245
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
245
چقدر آرزو دارم
تا ابد زنده بمانم ! صدای زنی
و جیغ ِ زنجره ای
ناکامورا کوساتائو ( 1903_ 1901)
@Masihtalebian
245
می¬توانید پاسخی به این(چرای) ناتسومِه سوسِکی بدهید؟ من سوسِکی را به نیشابور و خیام حواله می¬دهم.
نمیدانم چرا !
من به این دنیا حسِ تعلق دارم
جاییکه می¬آییم
فقط برای مُردن
... این منظری که سوسِکی تصویر کرده،گویای این روزها است، ما ایرانی¬ها کاملا آن را می¬شناسیم .
خمیده برای سلام،
از موهای زنی
تگرگی میافتد
... بهتر از اینکه سوسِکی گفته، نمی¬شود گفت که والا، بِلا پائیز است!
پاییز است، جیرجیرکها!
چه جیرجیر کنید
یا نکنید
... چقدر در این راه (به قول باشو)، تنها و دَیاری نیست !
روی شانهام مینشیند،
نکند دنبال رفیق میگردی؟
تو سنجاقکِ قرمز
...هیاکوچی، شاعری همدوره یوسابوسون در قرن هجدهم نوشته بود (گاوی که فروختم/دِه را ترک می¬کند/از میان مِه)،اما سوسِکی گاو را در راه کشتارگاه می¬بیند:
بادهای پاییزی،
ران و کَپَل¬های گاوی
در راهِ کُشتارگاه
... این کدام (چراغ) است که سوسِکی خاموش کرده؟ به نظرم چراغِ ظاهربینی، ریا و خودپرستی است.
چراغ که خاموش شد،
ستارگانِ آرام وارد می¬شوند
در قاب پنجره
... مگر در لباس خواب سوسِکی چه چیزی هست، که می گوید( تو هم) بیا بلبل؟ جمعِ خوبان نیست؟
باران بهاری،
بیا درونِ لباس¬خوابم،
تو هم بلبل
245
کوآن چیست؟
Koan
کوآن پُرسش و پاسخ¬های به ظاهر متناقض، و در باطن کاملا به هم مرتبط است که در مکتب ذن آموزش داده می¬شود.کوآن در واقع آزمون نهایی برای طلبهء ذن نزد استاد است که چنانچه توانست چنگ در ریشه¬های مفاهیم و واقعیت بزند، او توانسته روابط پدیده¬ها و اشیا را کشف و در این حوزه فارغ¬التحصیل شود. به دو کوآن از ناتسومِه سوسِکی، آنگاه که در مکتب ذن آموزش می¬دید توجه کنید:
(1)کسی پرسید: «حقیقت چیست وقتی زنی مردی را که دوست داشته تَرکَش میکند؟» سوسِکی قلم خود را عمودی بر روی میز قرار داد و با کمی سکوت پاسخ داد: «هر روز روز خوبی است». شعری چنین می¬گوید:
شکوفههای افتاده
در سایههای از هم پاشیده
پراکنده می¬شوند
...
(2)کسی پرسید: «حقیقت چیست وقتی مرد و زنی عاشق میشوند؟»
سوسِکی در حالی که قلمش را روی میز میغلطاند، پاسخ داد: «رفته به غرب، رفته به هند.»، شعری چنین می-گوید:
جویبار بهاری
همانطور که در جریان،
سنگ را در آغوش میگیرد
اینجا این سوال پیش می¬آید: آیا هایکو نوعی «ذن» است؟، پاسخ این است که هایکو «ذن» نیست، بلکه ذن یک آموزش عملی برای کشف و شناخت روابط پدیده¬های به¬ظاهر نامتجانس است، که هایکونویس را در پیدا کردن جفتِ ایماژهایی که در هایکو بکار می¬گیرد، یاری می¬کند،همچو پیوستگی یین و یانگ « Yin Yang».
245
صدای کوکو،
سخت است بیرون بیایی
وسطِ قضای حاجت
ناتسومِه سوسِکی این هایکو در حاشیه پاسخ به دعوتنامهای برای یک مهمانی (صدای فاخته) از سوی نخست وزیر ژاپن، سایونجی کیموچی نوشته ، موقعی که سوسِکی مشغول امور شخصی خود بود.
اصولا کوکو پرنده¬ای است خجول که به ندرت در اماکن مسکونی پیدا می¬شود و صدای آن فوق¬العاده مورد توجه هنرمندان و شاعران است، و وقتی صدای آن به گوش می¬رسد اغلب برای تماشای او مردم به بیرون از فضای مسقف می¬روند.اما سوسِکی در تردید که آیا آرامش قضای حاجت را به تماشای کوکو ترجیح دهد و یا بالاعکس!
این هایکو از تکنیک جیتسو و کیو بهره برده است،شاعر مشغولیات خودش را به آرامش در توالت، هنگام قضای حاجت تشبیه کرده است، که واقعا سخت است وسطِ آن شلوار را بالا بکشی و بیرون بیایی !
از طرف دیگر می¬گویند که هایکو اصولا رنگِ طنز رقیق نیز دارد. اما این تجربه واقعا بخشی از زندگی است و چه بسا بسیار برای هر کسی به نحو دیگری رخ داده باشد.
• سایونجی کیموچی سیاستمدار و دولتمرد ژاپنی بود که از سال ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۸ و از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۲ به عنوان نخست وزیر ژاپن خدمت می¬کرد. او در سال ۱۹۲۰ از مقامی بین کُنت و دوک به شاهزاده ارتقا یافت.
245
وقتی می¬گوییم که هایکو چیزی را به تصویر می¬کِشد، که منظور نقاشی و عکس¬برداری از آن منظر نیست، و موضوع دیگری را می-خواهد بیان کند،دو مفهوم جیتسو و کیو ( Jitsu & Kyo) علت آن است . این بدین معناست «که تا حقیقت و واقعیت» را ،منظور جیتسو را،«توخالی» نکنید و آن را به کیو « به گونه¬ای دیگر، به چگونه گفتن»تبدیل نکنید، متن به شعر تبدیل نمی¬شود.
به این هایکو از ناتسومِه سوسِکی توجه کنید :
در فروافتادنش
به دام می¬اندازد کرمی را،
یک گُلِ کاملیا
این متن چه می¬گوید؟ این متن در تمام زمینه¬ها و جوانب زندگی اجتماعی، چه اخلاقی، چه سیاسی و چه اقتصادی، حرفی برای گفتن دارد. «کِرم¬ها» فکر می کنند که کسی به آنها توجه ندارد، اما «هر گُلی» که فرومی¬افتد، جامعه به علت¬های آن (آن کِرم-ها»می¬اندیشد. ضرب¬المثلی هست بدین مضمون: «ماه همیشه زیر ابر نمی¬ماند».مثال¬های واقعی این متن را تو خود در اتفاقات و تجربه¬های زندگی در این روزها تصور کن!
تکنیک «جیتسو و کیو» اغلب در مواقعی بکار می¬رود که هایکونویس در بارهء اتفاق و موضوعی واقعی دست به نوشتن هایکو می¬زند تا خواننده را به وَرای ظاهر اتفاقات رهنمون کند و او را به علت¬العللِ اتفاق به تفکر وادارد. این نوع هایکو در ژانر «آیساتسو» ، « aisatsu» قرار می¬گیرد، همچو هایکوی باشو که در وصف زیبایی درون و بیرون خانم سونومِه، یکی از شاگردانش نوشت:
داوودیِ سفید،
هرچه بر او می¬نگرم
دریغ ذره¬ای غبار
باید توجه داشت که سوسِکی در دورانی هایکو می¬نوشت که زندان¬های ژاپن پُر بود از نویسندگان و شاعرانی که مقابل تفکر حاکم در جنگ¬طلبی قرار داشتند.
بی¬سبب نبود که زنده یاد شاملو گفت: هایکو عصارهء شعر است .
245
ناتسومِه سوسِکی ، رمان نویس و شاعر ژاپنی یکی از شاگردان ماسائوکا شیکی بود که علاقهء خاصی به همدیگر داشتند.
وقتی شیکی از زادگاهش «ماتسویاما» به توکیو می¬رفت، و سوسِکی در ماتسویاما با شغل معلمی ماند، شیکی این هایکو را نوشت:
برای من رفتن
برای تو ماندن اینجا
دو پائیز
سپس در سال 1900 میلادی سوسِکی برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی به انگلستان رفت . وقتی شیکی در سال 1902 در سن 35 سالگی از دنیا رفت، او در انگلستان بود و پس از باخبر شدن از مرگ شیکی پنج هایکو نوشت که به سه نمونهء آن اینجا اشاره می¬کنم:
دلتنگی برای
جیرجیرک¬های آن دوران
باید به خانه برگردم
....
بدون عودی
که روشن کنم برایت،
غروب در پاییز
... احتمالا در آن ایام چوب عودسوز در لندن نبوده، غروب خودش دلگیر است، چه برسد که غروبِ پائیز باشد.
این لباسهای غربی
نمی¬شود همراهِ تو شوند
به تابوتِ پاییزی
... چون سوسِکی در لندن لباس¬های غربی(کت و شلوار و کراوات) می¬پوشید.اینکه لباسش را تهی از خودش اینجا تصویر می¬کند جای حرف بسیار دارد، ثانیا «همراهت به تابوتِ پائیزی» تصویری بس غم¬انگیز است، چراکه سوسِکی یکی از همراهان شیکی در رفرم هایکو بود .
245
تاکاهاما کیوشی در ۲۲ فوریه ۱۸۷۴ در منطقه ماتسویاما، جایی که شیکی در کودکی زندگی کرده بود، به دنیا آمد و سپس تحت تاثیر شیکی به شعر علاقمند شد، کیوشی از همان دوران کودکی تصمیم گرفت که در زمینه ادبیات به کنشگری موثر تبدیل شود. او قبل از ورود به دانشگاه، تحصیلات رسمی خود را ترک کرد و یک شرکت انتشاراتی در توکیو راهاندازی کرد که اختصاصا به هایکو میپرداخت.کیوشی یک تاجر خوب بود و شرکتش رونق گرفت، به ویژه پس از اینکه کتاب«من گربه هستم» نوشته سوسِکی در مجلهاش، «فاخته»، منتشر شد. او همچنین رمانها، داستانهای کوتاه و مقالههایی نوشت که برخی از آنها مورد استقبال عمومی قرار گرفتند. از حدود سال ۱۹۱۳،علاقه اصلی او به وضوح در شعر ۱۷ هجایی هایکو بود و پس از مدت کوتاهی او به تاثیرگذارترین شاعر هایکو در زمان خود تبدیل شد. هایکونویسان آماتور از سراسر ژاپن به او به عنوان تنها رهبر خود نگاه میکردند و او اغلب برای دیدار با آنها و ارائه سخنرانی به آنها سفر میکرد. به عنوان یک شاعر پربار، او دهها هزار شعر در فرم هجایی ۵-۷-۵ نوشت. در سال ۱۹۳۴، آثار کامل کیوشی در دوازده جلد منتشر شد، اما این نسخه به زودی قدیمی شد زیرا او با شور و اشتیاق به فعالیتهای خلاقانه خود ادامه داد. او در سال ۱۹۵۴ نشان شایستگی فرهنگی را دریافت کرد. وی در ۸ آوریل ۱۹۵۹ در سن هشتاد و پنج سالگی درگذشت.
(1) آن کلام چگونه کلامی است که به عمیقتر شدن پائیز منجر میشود؟
او یک کلام میگوید
و من یک کلام میگویم
پائیز به چِله میرسد
(2) هر پدیده و هر چیزی ممکن است بطور طبیعی و یا حتی «به زور» در صدد محو کردن آن باشند، اما اثر آن باقی میماند.
یک گل داوودیِ خشکیده
با این حال،چیزی هنوز در آن
به نظر باقی نمانده آیا؟
(3) چه در زندگی عادی و چه در مسائل اجتماعی به موضوعی برمیگردیم که دوران آن گذشته است!
سرمای میانِ زمستان،
به عیادت بیماری میروم
او قبلا مُرده است!
(4) همه چیز تحتِ تاثیر همه چیز است،گذر دوران و زمان بر همه چیز تاثیر خود را دارد.
به رودخانه زُل زدهاَم،
پوستِ موزی که در دستم بود
از دستم میلغزد
(5) چقدر باید گفت که «پائیز میآید»،اگر آنچه در دست داری، به زمینش بگذاری!
وقتی چیزی را زمین میگذارم
سایهی پاییز
پدیدار میشود
(6) آیا هرچه انسان به دوران کهنسالی نزدیک میشود، در واقع به روحِ خود نزدیک میشود؟
پروانهای در سرما،
در تعقیب روحِ خود
پرواز میکند
(7) در جوامع به شدت طبقاتی،همیشه همینگونه است،آن یک گلبرگ چیست؟
زیر آسمان پاییزی
یک گُلِ داوودیِ خودرو
یک گلبرگ کَمدارد
(8) مهتاب میباید که «رنگ» ها زدوده شوند !
ماه تابستانی،
روی بشقاب سیبی هست
با سُرخیِ از دست داده
(9) عجبا، سیاست مداران دیکتاتور این را خوب میدانند، ما باید این ترس را از خود دور کنیم و «دو قرن سکوت» را «به هزارهای از سکوت» بسط ندهیم.
بعد از فرارِ مار
چشمانی که به من خیره بودند
در علفزار باقی مانده
(10) فقط وقتی دست به کار زدودن مزاحم ها برمیآییم به «تاریکی» پشت سرمان آگاه میشویم.
یک سوسکِ طلایی،
پرتابش میکنم در تاریکی
و اعماقِ شب را حس میکنم
(11) شما خود این لحظهء ناب را تجسم کنید.
از درِ پشتیِ خانهای
که قرار است اجاره کنم
داودیها دیده میشوند
245
کاواهیگاشی هکیگودو در ۲۶ فوریه ۱۸۷۳ در ماتسویاما به دنیا آمد. از آنجا که پدرش یک دانشمند کنفوسیوس بود، در کودکی به خوبی در کلاسیکهای چینی آموزش دید. او در مدرسه و دبیرستان راهنمایی همکلاسی کیوشی بود و در تمام طول زندگی با او نزدیک باقی ماند. او با کیوشی در سال ۱۸۹۴ دبیرستان را ترک کرد و به توکیو رفت، جایی که به عنوان خبرنگار روزنامه مشغول به کار شد. او فردی با استعداد بود و به عنوان یک پژوهندهء ادبی، رقصنده در نمایشنامههای «نوح»، منتقد هنر، خوشنویس، مفسر اجتماعی و کوهنورد، علاوه بر نویسنده و منتقد هایکو، شهرت یافت. او بسیار سفر میکرد و سفرنامههای متععدی را نوشت؛ او در سال ۱۹۲۱ به اروپا و آمریکای شمالی و در سال ۱۹۲۴ به چین و مغولستان سفر کرد. به طور کلی او بیش از حد بیقرار و علاقهمند به تجربهآزمایی بود که نمیتوانست برای مدت طولانی در یک حوزه بماند، و به همین دلیل هرگز به اندازهای که استعدادهایش بالاقوه بود نتوانست به همهء آنها آنطور که باید و شاید دست پیدا کند.با افزایش سن، او بیشتر و بیشتر از جریان اصلی فعالیتهای ادبی و فرهنگی جدا شد. او بیشتر و بیشتر وقت خود را به مطالعه هایکوی کلاسیک، به ویژه «یوسا بوسون» اختصاص داد. او در اول فوریه ۱۹۳۷ در توکیو درگذشت.
در هایکوهای هِکیگودو سایههای منطق کنفوسیوسی را میتوان دریافت.
(1)
خورشتِ صدف
سرد شده است،
به همان پیری
که همسرِ من
(2)
پردهء کشویی
با سپیدهدم سفید میشود،
روی آن بیدی، بالا میرود
(3)
رُزهای کوهی شکوفان،
دخترکان کارگر در پنجرههای
یک خانهء اجارهای
(4)
تا لحظهای که
به مگَس ضربهای بزنم
مگسکُش وجود نداشت
(5)
یک گاو خوابیده؟
یک تختهسنگ است؟ هرکدام میتواند باشد،
علفها جوانه میزنند
(6)
به طور غیرمنتظره
جوجهای از تخم درآمد،
رُز میانِ زمستان
(7)
پس از شورش
بیمانند و زیبا
شبی مهتابی
(8)
مردی روزهدار
نیمهشب هَوسِ آب میکند،
برقِ یک آذرخش
(9)
فصلِ برداشت گندم،
مردی که دزد به نظر میآید
از کنار میگذرد
@Masihtalebian
245
اوزاکی هوسای در ۲۰ ژانویه ۱۸۸۵ در توتوری به دنیا آمد،تحصیلات ابتدایی را همینجا دریافت کرد. در سال ۱۹۰۲ به توکیو رفت و وارد دبیرستان شد، آنجا با اوگیوارا سِیسِنسویی آشنا شد و نوشتن هایکو را آغاز کرد.در دانشگاه توکیو در رشته حقوق تحصیل کرد، اما بیشتر به فلسفه، ادبیات و مذهب علاقه داشت. در سال ۱۹۱۱ در یک شرکت بیمه در توکیو استخدام شد،کمی بعد با زنی جوان از زادگاهش ازدواج کرد. او یکی از کارکنان نخبه شرکت بود، اما ظاهراً کارش به دلیل زیادهنوشی مشروب آسیب میدید.در سال ۱۹۲۲ شرکت را ترک کرد و سعی کرد زندگی حرفهای خود را سال بعد در یک شرکت بیمه جدید در کره از نو شروع کند.
با این حال، تلاش او کوتاه مدت بود، و در حالی که با ناامیدی در شمال چین سرگردان بود، بیمار شد و مجبور شد به ژاپن بازگردد. در آن زمستان تصمیم گرفت مسیر زندگی خود را به کلی تغییر دهد.تمام مال و منالش را رها کرد، همسرش را متقاعد کرد که او را ترک کند و وارد زندگی در معبد راهبان در کیوتو شد. او که بیش از حد برای رسیدن به هدف معنوی خود مضطرب بود، با بیقراری از صومعهای به صومعه دیگر میرفت و با انجام کارهای پیش پاافتاده، حداقل امرار معاش خود را به دست میآورد. سرانجام در کلبهای محقر در جزیرهای کوچک در دریای سِتو مستقر شد، اما اندکی بعد با بیماری سل در 7 آوریل 1926، درست قبل از انتشار تنها مجموعه هایکوهایش درگذشت.او بود که در تنهایی نوشت:
سرفه هم که میکنم
تنها
هوسای به هیچ وجه به ساختار سنتی هایکو پایبند نبود و در فرم آزاد مینوشت:
«بهار آمده است»
در روزنامهای گِل و گُشاد
این آگهی آمده است
...
از تَنی تنها
ناخنها شروع به رشد میکنند
...
دیر وقت شب
دری کشویی در دوردست
بسته میشود
...
سعی در زُدودنِ یک دل بدکُنش
لوبیا پوست میکَنم
...
در تاریکی یک چاه
چهرهء خودم را میشناسم
...
یک انار
دهانش را باز کرده است
معاشقهای احمقانه
@Masihtalebian
245
دل به شعاربستن،
همخوابگیِ یک شَبِه
در روسپی¬خانه
rely on slogans,
the one-night stand
in a brothel
245
چند هایکو از موراکامی کیجو(1865-1938 )
باران بهاری-
من یقین دارم که دیدم
ارواح سنگها را
....
زنبور زمستانی
بیجایی برای مُردن
تلوتلو میخورد
...
اولین صبح پاییزی،
آینهای که به آن زُل زده¬اَم
چهرهء پدرم را نشان میدهد
245
برای زنگِ دوچرخهء پُستچی
برای رنگِ آبی
و عطرِ داخلِ پاکتِ نامه
برای خودم
برای سُرسُرخوردنِ موجک¬ها
روی رودِ کارون
که با «انتَ عمریِ» اُمُ¬کُلثوم
تردیدِ ماه در رسیدن به ساحل
تکرار می¬شد
باز هم بگویم؟
برای ربنای مادرم
همراهِ نالهء آب در سماور
پیش از آنکه خروس همسایه بخواند
برای محمود
که میان پردهء دوم و سوم
در فیلم گوزن¬ها مُرد
برای دینا
که پا در کُند و زنجیر
دلش به ماه در پنجره خوش بود
برای ابراهیم و مدرسهء ملِک
که همین¬جا:
«الف، ب،جیم، جیم»
درجازد
برای همین «برای ها»
و تمامِ برای های ممنوع
دلم تنگ است
