نقطهویرگول؛
رفتن به کانال در Telegram
3 352
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
-2430 روز
آرشیو پست ها
3 352
من اینجا خیلی به ندرت فیلمی رو معرفی میکنم ولی همیشه فیلمی رو معرفی کردهام که ارزش دیدن و وقتی که براش میگذارید رو داشته باشه.
فیلم «شهر خدا» در محله فقیرنشین ریو دو ژانیرو برزیل پیش میرود. محلهای که هیچ قانونی در آن حکم فرما نیست و مافیا شهر را کنترل میکند. جایی که کودکان قبل از یادگرفتن هر چیز با اسلحه و مواد مخدر آشنا میشوند. در این میان دو کودک در شهر بزرگ میشوند و هر کدام مسیری جداگانه را در پیش میگیرند.
برای دانلود وارد چنل ناشناس خودم بشید فایل با کیفیت فیلم رو گذاشتم. اونجا میتونید عضو بشید و با هم صمیمیتر هستیم.
#معرفی_فیلم
@lastsecondl
3 352
ما آدمهای خوبی بودیم. همچنان که خودمان در بدبختی و تاریکی دست و پا میزدیم، برای بدبختی و تاریکی همدیگر غصه میخوردیم. ما آدمهای خوبی بودیم که اتفاقات خوبی برایمان نیفتاد.
@lastsecondl
3 352
به هیچ کاری نمیتوانم علاقهمند بشوم و اصلا مسائلی برایم پیش آمده که گفتن و نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چارهای هم ندارم یا دارم و اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم.
@lastsecondl | صادق هدایت
3 352
آبرویی را که کمکم جمع کردم، حاضرم
روزِ دیدارِ تو، یکجا خرجِ رسوایی کنم..
فاضل_نظری @lastsecondl
3 352
به قول یه بزرگی زندگی اصلی از چهل سالگی شروع میشه، فکر میکنید خیلی دیره، ولی شما از اون سن به بعد لذت واقعی زندگی رو درک میکنید.
3 352
بهتره بپرسی چه حسرت جی به دلتون نمونده
بزرگترین حسرت، حسرت زندگی کردن و جوونی کردن بودن
3 352
بلد بود وقتی یک قاشق توی ظرف هست آن را همیشه طرف معشوقش بگذارد. بلد بود از صدای آب بفهمد که کِی باید حوله به دست پشت در حمام بایستد. بلد بود سر کدام آهنگ صدا را بلند کند چون او آن را بیشتر دوست دارد. بلد بود معشوقش را دوستتر بدارد. بلد بود برایش گل بخرد، بلد بود برایش حرف بزند، بلد بود بخنداندش، بلد بود بغلش کند تا نترسد، بلد بود وقتی گریه میکند چی بگوید یا چی نگوید، بلد بود صبور باشد، بلد بود منتظر بماند، بلد بود گلش را هر روز آب بدهد، بلد بود حواسش به همه چیز باشد.
همهی اینها را بلد بود اما دلش را نداشت به کسی دل بدهد. بلد نبود دوست داشته شود. بلد نبود خودش را رها کند. بلد نبود بشود همهچیِ یک آدمِ دیگر. بلد نبود بگذارد کسی عاشقش بشود. برای همین هم قاشقها مانده بودند توی کشو، حوله آویزان به جارختی، کتاب بالای کتابخانه، چای و دارچین هم توی کابینتِ خانهی بیصدا. برای همین بود که گلفروشهای توی خیابان، حتی نگاهش هم نمیکردند!
@lastsecondl
3 352
هرکه در بیست سالگی از زیبایی برخوردار نباشد، در سی سالگی نیرومند و در چهل سالگی هوشمند و در پنجاه سالگی ثروتمند نباشد، امیدی بر او نیست.
-مارتینلوتر
3 352
صبحها دلم نمیخواهد از خواب بیدار شوم، توانایی روبهرو شدن با زندگی را ندارم.
@lastsecondl | شاهرخ مسکوب
