203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
203
دیروز خیلی خسته و مضطرب بودم و حالتهای تیکطورم بیشتر بود. بعد یه جا همکارم فکر کرد این سری که تکون دادم در تایید حرف اون بود.😭
در حالی که من اصلا نفهمیده بودم سرمو تکون دادم حتی.
203
خیلی وقته نرسیدم چنلها و توییتر رو بخونم لطفا یه خلاصهای از اتفاقات رو در پیوی ارسال کنید.
203
هرروز صبح بابت اینکه باید برم سرکار حالم خرابه.
هرروز حاضرم بمیرم ولی نیاز نباشه برم سرکار.
هرروز بابت اینکه کل روزم رو از دست میدم و یادم نمیاد کِی توی روز، شهر رو دیدم ناراحتم.
هرروز به این فکر میکنم که فقط پنجشنبه و جمعه میتونم برای خودم باشم و ناراحت میشم بابتش.
به این فکر میکنم که چقدر دلم میخواد بتونم وسط روز نقاشی بکشم.
به این فکر میکنم که اگه اینجوری نبود چقدر حالم میتونست بهتر باشه؟
به همه اینها فکر میکنم و نمیدونم کی میتونم ازش نجات پیدا کنم.
حسرت میخورم.
حسرت همهچیز رو.
به چیزهایی فکر میکنم که به دست میارم و از دست میدم.
باز مثل همیشه از دست دادنها بیشتر به چشمم میاد.
خودم رو سرگرم میکنم.
203
جلو سوپرمارکت چندتا پسر نوجوون ایستاده بودن کس میگفتن فحش میدادن، موقع رفتن ریدم بهشون که بچه کوچیک تو مغازهست چرا فحش میدین؟
به خودمم فحش دادن. :|
