fa
Feedback
Inner consciousness

Inner consciousness

رفتن به کانال در Telegram

شاید که عشق، شکل جهان را عوض کند ☀️ ناشناس ميتوني با من گفتگو كني: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-907619-SllpJcs

نمایش بیشتر
1 123
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
چقدر دلم برای تو تنگ شده، شبیه به گندمزار شب‌زده‌ای که دلتنگ آفتاب باشد...

خوب نباش! خوب بودن خسته کننده است. خوب بودن، دروغین است. خوب بودن یک انطباق بود که برای برنده شدن تو در عشق طراحی شده بود. آن کار نمی کند. به جای آن، واقعی باش. خوبی یک ماسک است که خشم و برافروختگی و ناکامی و نومیدی ات را می پوشاند (انرژیهای زیبایی که وقتی جوان بودید یاد گرفتید که آنها را خفه سازید). خوبی تو را خفه خواهد کرد و هر کسی را که در اطراف توست. مخاطرۀ خوب نبودن را بپذیر! مخاطرۀ نشان دادنِ خود را بپذیر. آماده باش برای دیگرانی که تو را دوست نخواهند داشت و فکر خواهند کرد که تو خودخواه، سرد و پست فطرت یا حتی بدتر: "غیرمعنوی" هستی. حرف دلت را بگو بله بگو وقتی حرف دلت بله است نه بگو وقتی حرف دلت نه است مخاطرۀ توجه داشتن به خودت را بپذیر! آماده باش که دوباره احساس سرزندگی کنی ضربان قلبت را احساس کنی عرق بریزی، بلرزی و در شگفت باشی که آیا حق داری نهایتاً احساس گناه و احساس شرم کنی به جای گریختن از آنها. آماده باش تا دنیای "خوب و نازنین ات" از هم بپاشد. آماده باش تا تصویری که ماهرانه از خود ایجاد کرده ای از دست بدهی آماده باش تا هجوم تازگی را احساس کنی! جف فوستر

پیکر دوم یک شاهکاره انگار نوازنده کمانچه یک تیغ برداشته و داره روحمو باهاش خط خطی میکنه و در عین حال یک دست نوازش شفا بخشکه تسکین همه ی خط خطی ها باشه روی روحم حس میکنم! اسم این اثر «پیکر دوم» کالبد روحی که همه انسان ها دارنش روحی که درگیر معنویت میشه نه چیزی که فیزیکی قابل لمس باشه .

بیداری نیازمند خداحافظی‌ست با تمام هویتی که داشتی و هرواع پر از رنج انگار داشت با تمام خاطراتش خداحافظی میکرد.

بهترین زمان‌ها بود، و بدترین زمان‌ها، دورانِ خردورزی بود، و دوران دیوانگی، هنگامِ باور بود، و هنگامِ ناباوری، فصلِ نور بود، و فصلِ تاریکی، بهارِ امید بود و زمستانِ یأس، همه‌چیز پیش‌ رو داشتیم، و هیچ پیشِ رو نداشتیم. ‌ من آخرِ همه‌ی چیزها را دیده‌ام، مردِ آذرخش! من به قعر جهنم فرورفتم و پایان را دیدم. وقتی از چنین سفری برگردی، فرقی نمی‌کند تا چه مدت به زندگی ادامه دهی؛ بخشی از وجودت برای همیشه مرده است. پُل اِستر شب پیشگویی، ترجمه‌ی خجسته کیهان

دیگران همه تو هستند در نقشی متفاوت فقط یک من وجود دارد و آن “من” در حال تجربه کردن خودش در شکل های مختلف است. گاهی به شکل یک دختر بچه،به شکل یک مرد کهنسال،به شکل یک کهکشان،به شکل یک شبنم و گاهی به شکل یک صدا. همه و همه توهستی. تو درحال شناخت خودت هستی تو اینجایی تا خود واقعیت رو بخاطر بیاری تو فراتر از بدن،زندگی هر شرایط و موقعیت هستی. اشو

چیزی را که هرگز از دست نداده بودی ،فقط از یاد برده بودی به یاد میاری.

لطفا چیزی در مورد تنش‌ها و آسودگی در هفت بدن برایمان بگویید. منبع اصلی تمام تنش‌ها، شدن becoming است. فرد همیشه سعی دارد تا چیزی بشود؛ هیچکس همانگونه که هست با خودش راحت نیست فرد وجود خودش را نمی‌پذیرد، وجود انکار می‌شود و چیز دیگری را بعنوان آرمان گرفته است، تا همان بشود پس تنش اساسی همیشه بین آنچه هستی و آنچه مشتاقی که بشوی هست. تو آرزو داری که چیزی بشوی تنش یعنی: تو از آنچه که اکنون هستی خشنود نیستی، و مشتاقی چیزی بشوی که نیستی تنش بین این دو خلق می‌شود. آنچه که آرزو داری بشوی بی‌ربط است. اگر بخواهی ثروتمند شوی، مشهور بشوی، قدرتمند شوی؛ و یا حتی اگر بخواهی آزاد بشوی، به رهایی برسی، الهی شوی، جاودانه شوی؛ حتی اگر اشتیاق رستگاری و رهایی Moksha را داشته باشی؛ بازهم تنش وجود خواهد داشت هرآنچه که بعنوان چیزی که در آینده باید برآورده شود، در برابر آنچه که اکنون هستی، تولید تنش می‌کند. هرچقدر آن آرمان ناممکن‌تر باشد، تنش بیشتری باید وجود داشته باشد بنابراین، کسی که ماده‌گرا است معمولاً آنقدر تنش ندارد تا فردی که مذهبی است؛ زیرا فرد مذهبی اشتیاق چیزی ناممکن و بسیار دور را دارد. فاصله آنچنان زیاد است که فقط یک تنش بزرگ می‌تواند آن فاصله را پر کند. تنش یعنی: فاصله‌ای بین آنچه که هستی و آنچه که می‌خواهی باشی اگر فاصله زیاد باشد، تنش هم زیاد است. اگر فاصله کم باشد، تنش هم کم خواهد بود. و اگر فاصله‌ای وجود نداشته باشد، یعنی که: از آنچه که هستی راضی هستی. به‌عبارت دیگر، مشتاق نیستی که چیزی دیگری جز آنچه که اکنون هستی باشی آنگاه ذهنت در این لحظه زندگی می‌کند. چیزی نیست که در موردش تنش داشته باشی؛ با خودت در راحتی به سر می‌بری. در تائو Tao هستی از‌نظر من، اگر فاصله‌ای وجود نداشته باشد، فردی بادیانت هستی، در دارما Dharma هستی. این فاصله می‌تواند لایه‌های بسیار داشته باشد. اگر اشتیاق تو فیزیکی باشد، تنش هم فیزیکی خواهد بود. اگر یک بدن خاص، یک شکل مشخص بدنی را بخواهی اگر شوق چیزی جز آنچه که اکنون در سطح فیزیکی هستی را داشته باشی آنگاه در بدن فیزیکی‌ات تنش خواهی داشت فرد می‌خواهد زیباتر باشد. اینک بدنت منقبض می‌شود. این تنش در بدن اول، بدن فیزیولوژیک، شروع می‌شود؛ ولی اگر این تنش پیوسته و مدام باشد، می‌تواند عمیق‌تر برود و در لایه‌های دیگر وجودت منتشر شود اگر مشتاق نیروهای روحی باشی، آنوقت تنش در سطح روحی شروع می‌شود و منتشر می‌شود این انتشار درست مانند وقتی است که سنگی را درون دریاچه‌ای می‌اندازی در یک نقطه خاص فرو می‌رود، ولی ارتعاشاتی که توسط آن ایجاد می‌شود تا بی‌نهایت منتشر می‌شود پس تنش می‌تواند از هریک از هفت بدن شروع شود، ولی منبع اصلی همیشه یکی است: فاصله بین موقعیتی که وجود دارد، و موقعیتی که اشتیاقی برای آن هست اگر نوع خاصی از ذهنیت داری و می‌خواهی آن را تغییر بدهی یا متحول کنی، اگر بخواهی زرنگ‌تر یا باهوش‌تر باشی، آنوقت تنش ایجاد می‌شود فقط وقتی که خودمان را تماماً پذیرفته باشیم، تنشی وجود ندارد. این پذیرش کامل معجزه است تنها معجزه یافتن کسی که خودش را تماماً‌ پذیرفته باشد چیزی شگفت‌آور است. اشو

وقتی از همه ی نقش ها٫نقاب ها و برچسب ها رها می شوی دیگر “من” محدود به هیچ قالبی نیست مثل مهتابی آرام که در سکوت شب می درخشد. این رهایی٫ دری به سوی بی نهایت می گشاید. جایی که هیچ چیز نمیتواند وجود ناب تورا محدود کند و تو می توانی در عمق هستی خوده خالصت را ببینی آنجاست که زندگی معنی تازه ای میابد و هر لحظه٫تولدی دوباره در وسعت بی کران توست

رها کن موج های گذرا را تو فقط بمان در مرکز خویش بی گریز و بی طلب؛ که جهان برای حظور ناب تو دست از طوفان میکشد.

رها کن موج های گذرا را تو فقط بمان در مرکز خویش بی گریز و بی طلب؛ که جهان برای حظور ناب تو دست از طوفان میکشد.

مردم به هر سمتی رفتند، تو به سوی دیگر بگریز چارلز بوکفسکی

پیام صوتی01:05

اولین سوالی که از من پرسیدی یادت هست؟ _که یک دیوانه یعنی چه؟ _دقیقا این بار می‌توانم جوابت را بدهم بدون تقلب: دیوانگی یعنی عدم توانایی انتقال باورها و تصورات. انگار که تو در سرزمینی بیگانه هستی تو همه‌چیز را می‌بینی، هرچه در اطرافت می‌گذرد درک میکنی امّا ناتوان از توضیح دادن و کمک گرفتن هستی چون زبان مردم را نمیدانی. پائولو کوئیلو

Devics – Red Morning.mp38.43 MB

غیراخلاقی‌ترین عادت بشر اینست که مدام و بی‌وقفه درباره‌ی هرکس، پیش از آنکه بفهمد و درک کند، قضاوت می‌کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت‌انگیزترین حماقت و مخرب‌ترین شرارت‌ها است... میلان کوندرا وصیت خیانت شده

زندگی هرچه را می خواستم به من داد و بعد به من فهماند که آن چیز اهمیتی نداشت. ژان پل سارتر

زمانی که حس خوبی درباره خود دارید، دیگران بهتر از همیشه بنظر میرسند زیرا جهان بازتابی از خود ماست... و زمانی که احساسات منفی‌ای مثل خشم یا غرور را در درون پرورش داده‌ باشید، همه چیز و همه‌کس رنج‌آور به نظر می‌رسد، منشا تمام افکار و رفتار ما چگونه دیدنِ خویشتن است. نیکی و بدی هر دو تو هستی... اگر بیرون از تو انعکاسی نازیبا دارد به درون برو، افکار، باورها، ارتعاش وجودت اگر تغییر کند، بیرون از تو نیز تغییر خواهد کرد کریشنامورتی

HAWNIYAZ_Aynur_Kayhan_Kalhor_Cemil.mp39.42 MB

یعنی آن هنگام که انسان یقین دارد قدرتی شکست ناپذیر از او و هرآنچه دوست می دارد حمایت می کند و همه خواسته های درست دلش را برمی آورد؛ می تواند رها از هرگونه فشار عصبی، احساس شادمانی و رضایت کند. آنگاه، از ظاهر مخالف امور آزرده نمی شود؛ چون یقین دارد که خرد لایتناهی از منافع و مصالح او حمایت می کند و از هر وضعیتی بهره می جوید تا خیر و صلاحش را پیش آورد. فلورانس اسکاول شین کلام تو، عصای معجزه گر تو است