fa
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

رفتن به کانال در Telegram

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

نمایش بیشتر
3 090
مشترکین
-424 ساعت
-87 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
‏آخیر چرشنبه نیز مبارک اولسون. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

به، به، اوستا عباس‌قولو دا بیزه بیر نذیر گؤندردی. اوشاخ، اوجادان "آمین" دئیین. خودایا-پروردیگارا، سنی آند وئریروخ مشدی لۆطف‌علی‌‌نین ایشتاهاسی‌نین آزلیغینا، هیروو جعفرین کئفی‌نین سازلیغینا، کربلایی حسن‌علی‌‌نین گؤزلویونه، آغا میرزه ممّدعلی آغانین سۆخنورلیگینه، بیره یۆز مین بو دۆنیادا، بیره یۆز مین آخیرتده اجیر و عوض کرامت ائله. ائی باشی‌نی اوستا عباس‌قولویا قؽرخدیریب پول وئرمه‌ینلر، اوجادان "آمین" دئیین. الهی، سنی آند وئریروخ گۆلشنین دووارلارینا و ایمامزاده‌نین داغیلان تیفاغینا، سن بو نذیر صاحیبی‌نی سولطان بابانین قبرینه زوّار ائله. ائی بو نذیر صاحیبی! گئت، بو دره‌کوچه‌سینده‌کی پیر مطلبین وئرسین، حۆسین‌بابا کمرین باغلاسین، قؽشین تۆته‌توت واختیندا مسجیدین میناره‌سینده اذان دئیه‌سن. ائی ایمامزاده قاپی‌سینا قندیل باغلایان باجیلار، اوجادان "آمین" دئیین. الهی، سنی آند وئریروخ مولّا ممّدعلی (مولّا مندلی) آخوندون قبرینه، پادیشاهی-ایسلامین تیغی-بی‌دریغی‌نی ادایه قاطع و بۆررا ائله. بو مسجیدین بانیلری‌نین اؤلنلرینه رحمت، قالانلارینا توفیقین کرامت ائله. اوجادان "آمین" دئیین. الهی، بو عمی کی، آدینی تانیمیرام، منه پول عطا ائله‌دی، ائی عمی، الله قادانی-بالانی، عقربی-ایلانی، مامیلی-ماتانی، یانوندا یاتانی، رحمتلیک آتانی، یئرین، گؤیون بلیاتیندان محفوظ ائله‌سین!.... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

باخ بونا!.. دئییر صادرات، واردات. وآللاه بیزیم ایشلریمیز جینین ده عاغلینا چاتماز یئرآلمانی اون‌بئش مینه صادر ائدیریک قونشو مم
باخ بونا!.. دئییر صادرات، واردات. وآللاه بیزیم ایشلریمیز جینین ده عاغلینا چاتماز یئرآلمانی اون‌بئش مینه صادر ائدیریک قونشو مملکت‌لره، سونرا همان یئرآلمانی دولتی ارز ایله اوتوز بئش تومنه وارد ائدیریگ مملکته، هشتادا ساتیریق میللته، آدینی دا قویوروق صادرات، واردات. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

قادینلیق شعر ویدا حشمتی ترجمه علی ابزازی دونیانین یاراشیغی قادین‌دیرسا هله قادینلارین یاراشیغی دییل دونیا میکروفونلارین انگین
قادینلیق شعر ویدا حشمتی ترجمه علی ابزازی دونیانین یاراشیغی قادین‌دیرسا هله قادینلارین یاراشیغی دییل دونیا میکروفونلارین انگینده ساققیز اولوب قادین سئکولاریته‌سینه ایپکدن دون گئیدیرسه‌لر ده، دئموکراسییاسینا اورقانیک بال دا قاتسالار، گؤبک جییه‌سی آشخانایا آتیلمیش جانی دوُشلریندن چیخمالی‌دیر، آنجاق هله ده اونو قیمتلندیرن! ارکک یاسالارین یازیلمامیش صحنه آرخاسی‌دیر یوخسا ویترینلر بوش باهانا‌دی... از کتاب  « تانری بویالی ساچلاریم » زنانگی --  « زینت دنیا » گر چه  زن زینت دنیاست دونیا زیبنده زنان نیست هنوز لق‌لقه‌ی فک میکروفن ها شده گر  زن یا که، پیرهن حریری بر سکولاریته اش  پوشانیده‌اند ویا اینکه عسل  اورگانیک بر دموکراسی‌اش آمیخته‌اند بند نافش برای آشپزخانه بریده شده، که می‌باید جان، از پستان‌هایش به در شود هنوز هم ارزش او پشت پرده‌ی قوانین نا‌ نوشته مردانه رغم می‌خورد ور نه، ویترین‌ها بهانه‌های تو خالیست... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

رحیم کاویان هایانداسان سن؟ باهار گلیر یئنه گولله نیر چمن آی جیران باخیشلی هایانداسان سن منیمده خزانسیز باهاریم سنسن آی جیران
رحیم کاویان هایانداسان سن؟ باهار گلیر یئنه گولله نیر چمن آی جیران باخیشلی هایانداسان سن منیمده خزانسیز باهاریم سنسن آی جیران باخیشلی هایانداسان سن بولاقلار آخاندا یئرین گؤرسه نیر شیمشک لر شاخاندا یئرین گؤرسه نیر هر یئره باخاندا یئرین گؤرسه نیر آی جیران باخیشلی هایانداسان سن ای منیم کؤنلومده ابدی باهار سنده مین باهارین طراوتی وار سنین گولوشونله آچیر غنچالار آی جیران باخبشلی هایانداسان سن گولوستاندا گوللر سنی سسله ییر گول اوسته بولبولر سنی سسله ییر سوسن لر سونبوللر سنی سسله ییر آی جیران باخیشلی هایانداسان سن زیروه لرده قاردا داریخیر سن سیز باغچالاردا ناردا داریخیر سن سیز دور گل کی باهار دا داریخیر سنسیز إی جیران باخیشلی هایانداسان سن؟

به‌بهروز ورقائی من یک زنم زنی از شرقی‌ترین نقطه تا غربی‌ترین آن، که از سپیده‌دم تا سیاهی شب، عاشقانه می‌سازم آنچه باید ساخت، و زیر بار غم زندگی، خمیدگی خود را نمی‌بینم. من خودِ غمم... زنی از شمالی‌ترین نقطه تا جنوبی‌ترین آن، که با دستان ترک‌خورده‌اش، بذر را در خاک می‌کارد، آب می‌دهد، به امید رویشی نو، که مرهمی باشد بر زخم‌هایش. من یک زنم زنی به سنگینی یک دنیا. من یک زن روستایی‌ام که از زایش تا مرگ گاوم، در کنار حیواناتم زندگی می‌کنم، و زندگی، بی‌هم برای من بی‌معناست. زنی که شیرازه‌ی تنش را در این راه می‌دهد. من یک کودک شش‌ساله‌ام که با دستان نحیف خود، زندگی را در میان رنگ‌های سرخ و لاجوردی گره می‌زنم، در تار و پود فرش، که چشمانم را تار می‌کند. گره‌ها را می‌زنم، اما... اما کسی در پس این گره‌ها، کودکی‌ام را نمی‌بیند که گره خورده است. من یک زن شهری‌ام که دوشادوش مردش، برای یک زندگی معمولی، از صبح تا شب سگ‌دو می‌زند. من یک معلم‌ام که با شیره‌ی جانم، انسان فردا را تربیت می‌کنم. من یک کارمندم که برای رفاه مردمم تلاش دارم. من یک کارگرم که دستگاه‌های سنگین کارخانه را، با دستان نحیف خود می‌چرخانم، و خود، در چرخ زندگی له می‌شوم. من یک زن راننده‌ام که در گرما و سرما، دست‌هایم روی فرمان، چشمانم دوخته به جاده، و آرزوهای عمرم پشت چراغ قرمزِ نرسیدن‌ها گیر کرده است. من یک زن روسپی‌ام که نان را با بهای تنم می‌خرم، اما شرافتم را نه. زنی که زخم زبان‌های مردم، بیش از دستان نرگونه‌ها آزارم می‌دهد، و بیشتر از سیلی روزگار، نگاه تحقیرشده‌ی رهگذران، مرا می‌شکند. من یک زنم... زنی که با درد به دنیا می‌آید، با درد زندگی می‌کند، و مرگش، بی‌دردترین روز زندگی‌اش است. زنی که به امید فردای روشن روزها را شب و شب ها را روز می کند و منتظر آن روز باشید زنی که جهان، هنوز او را نشناخته است... ۱۴۰۳/۱۲/۱۸ https://t.me/Adabiyyatsevanlar

ایلقار فهمی سنی آتیب گئده ردیم ، بیر آز شعر دئیردیم . بیر آز بالیق توتاردیم ، بیر آز دا نار یئیردیم... سنی آتیب گئده ردیم ، گؤزومو باغلایاردیم . بیر آز راحتلاناردیم ، بیر آز دا آغلایاردیم... سنی آتیب گئده ردیم ، سفئه-سفئه گولردیم . سنی آتیب گئده ردیم ، آتیب گئدیب اؤلردیم... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

✍:محسن نورمحمدی سایاچی - تکمچی پیامبران نوروز مردم آذربایجان فرهنگ و فولکولور مردم آذربایجان از جمله فرهنگهای بی بدیلی است که زیباییهای آن دلنواز و روحنواز است که به رغم ناملایمتی ها وگاه نامهربانیهاکه تحت الشعاع بی توجهی قرار گرفته است هنوز هم که هنوزه سینه به سینه نقل می شود. از زیباترین آثار فولکولوریک مردمان این خطه آیین های" سایاچی" که در قالبهای کوسا گلین و تکم چی لر نمود پیدا کرده و در حقیقت سایاچیها پیام رسانان نوروز و یا بایرام هستند. کوسا گلین کارناوالی ست که مظهر شادی و رویش است و چند نفری در روستاها وشهرها راه می افتادند و نغمه هایی شاد را خوانده ومردم را به رویشی دوباره و شادی ترغیب می کردند، کلاههای قندیلی با شکلهای مضحک و خنده دار برسرمیزاشتن و با ساز و دهل و اغلب با ساز و بالابان به درب خانه رفته واز صاحبخانه  نیز انعام می طلبیدند. سایا سایا سایادان دامازلیغی مایادان بوسایا کیمنن قالیب آدم آتادان قالیب آدم آتا گلنده موسی چوبان اولاندا جانیم آلاباش قویون داغلاری آشدی قویون گئجه قارانلوق یئرده چوبانا یولداش قویون

*✍️ واتسلاف هاول نویسنده و اولین رئیس جمهورِ جمهوری چک* *کتاب: قدرت بی قدرتان* *🔴از پلیدی‌های استبداد یکی‌، این‌ است که شریف
*✍️ واتسلاف هاول نویسنده و اولین رئیس جمهورِ جمهوری چک* *کتاب: قدرت بی قدرتان* *🔴از پلیدی‌های استبداد یکی‌، این‌ است که شریف‌ زیستن را مدام دشوارتر می‌کند.* *استبداد کارش این‌ است که هر روز آدم‌های بیشتری‌ را مجبور به‌ انتخاب بین شرافت و آسایش کند.* *استبداد کارش این‌ است که هر روز شریفانه‌ زیستن را دشوار‌تر کند.* *استبداد کارش این‌ است که هر روز بنشیند به‌ تماشای آدم‌هایی که در ترجیح شرافت بر آسایش بالأخره یک‌ جا می‌لغزند و ازچشم دیگران می‌افتند.* *استبداد کارش این‌ است که هر روز هزینه شرافت‌ را بالا ببرد تا تعداد کمتری قادر به‌ پرداخت آن باشند.* *استبداد کارش همین‌ است، تهی‌سازی جامعه از شرافت.*

4_6050931900074170476.mp32.21 MB

آیدین_باخیش شاللاق‌دی، کؤینه‌ییم‌دی، منم، درددی، گولله‌دی آرخام چیچکلی‌دیر، یارالار ایندی گول‌ده‌دیر https://t.me/Adabiyyatsevanlar

برف، بنشین ،   بنشین خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی ای سپید امید  همه ناپاکی است این ایام ضمن اینکه سپاس خودم را از دیدن این مجموعه بیان نمودم.جوان از من خواست در فرصتهای مناسب سری به اینجا بزنم. چند کلمه ای که به ذهنم رسید گفتم بنویسند . اگر دوست داشتند جهت خوش آمد گویی خطاب به مشتریان بالای سرشان نصب کنند. رونق کلبه ما       مهر قدمهای تو باد چشم هایش درخشید .آنجا را ترک گفتم. بیرون برف فرو می ریخت.                                                                                                     اسفند_۱۴۰۳                        https://t.me/Adabiyyatsevanlar

          1                          م_مجیدی   کتاب،سیب زمینی،خانه کافه ابتهاج پیاده به طرف آبرسانی میرفتم دیدم سر سیزده آبان هستم.فرصتی هم دارم بهتر است سری به (شهرکتاب)بزنم ضمن کتاب گردی یادی هم از گذشته ها بکنم.از پله ها بالا رفتم ،قفسه ها در اطراف با کتابهای نفیس،روی میز تمام کتابها و آن بالکن با همان قاب های عکس اهل قلم ،میز و صندلی چیدمان،منِ آشنا به آن محیط را بخود فرا می‌خواند. چندسال پیش به بزرگواری و همت مدیریت،در همان بالکن بعد از ظهرهای هر دوشنبه همراه با یکی از اساتید،با عده ای از دانشجویان علاقمند به هنر و ادبیات جلسه نقد و بررسی رمان و نمایشنامه داشتیم. گاها پیش می آمد جایی برای نشستن نبود،مشتاقان سر پا می ایستادند و چه صمیمانه و پر شور . خاطرم است، در یکی از همان جلسات ،نقدی از نمایشنامه (شاه  لیر)شکسپیر بود و ماجرای آن سه دختر پادشاه مغرور و متبکر، کوچکترین شان که زیباترینشان هم بود برخلاف دو خواهر بزرگ‌تر،چون  وقعی به جاهُ  جلال پدر پادشاه نمی گذاشت . روی این اصل پدر دختر کوچک خود را از ارث پدری محروم نمود.دختر کوچک هم با غرور با پدر مستبد رو به جدل گذاشت .سخنان جسورانه دختر نسبت به پدر مستبد،چه گفتمانی در آن فضا بین دانشجویان به میان کشید که ضمن خوشایندی از پیوستگی شور جوانی ،حکایت از آرمان‌ها و آرزو هایی می‌کرد و ما چه بهره ها می بردیم .بعد ها به دلایلی آن جلسات برگزار نگردید. بقول فروشنده کتاب،بالکن به حال خود رها شده ، همین است که هست سوت و کور . فروش کتاب هم اکنون با شرایط سخت زندگی چندان تعریفی ندارد. راست هم میگفت قیمت درج شده روی کتابها بیشتر چشم را میزد تا عنوان کتابها. 2 آدمی را گریزی از این فکر نبود که جای کتاب در سبد آذوقه خانواده چه جایگاهی دارد.از شهر کتاب بیرون آمدم برف می بارید ولی هوا مناسب بود سر سیزده آبان اطراف سبزی فروشی بگو مگوی عده ای نظرها را بخود جلب می‌کرد . گویا موضوع قیمت سیب زمینی بود و باقی قضایا. عابری به طنز می گفت وقتی سران قوا از سر بیکاری در مورد سیب زمینی هم جلسه تشکیل می‌دهند از این بهتر نمی شود. سبزی فروش خودش هم حال و هوای خریدار را درک می‌کرد و از بی سرانجامی این بگو مگوها آگاه بود خوب هم میدانست . زندگی همین است باید گذاشت و گذشت.منهم که قیمت کتابها را پشت سر گذاشته بودم در این فکر بودم . براستی برای این مردم ،کتاب در اولویت است یا سیب زمینی.! قیافه ها و بار واژه های جاری از زبان‌ها پاسخی بود روشن ، و نیز از آستانه ای خبر می‌داد که در آینده رخ خواهد داد. راه خودم را به آبرسانی در پیش گرفتم .صد متری از سیزده آبان دور شده بودم . چشمم به در باز ساختمانی افتحاد، در ورودی آن یک تلویزیون قدیمی روی چهار پایه و قاب عکسی از هوشنگ ابتهاج روی آن نظرم را بخود جلب نمود.یک ساختمان آجری قدیمی با در چوبی که بالای آن (خانه کافه ابتهاج ) نقش بسته بود.من بعد از دیدن آن دو مورد ناگوار ، نتوانستم خوشحالی درون خودم را پنهان سازم و بی اختیار وارد شدم . دو پله ای بالا رفتم ،یک سالن کوچک و جوانی پشت میزی نشسته بود بلند شد نگاه من بود به عکسها و چند تابلویی که به دیوار آویزان بود. یک قاب عکس دسته جمعی از گروه معروف شیدا ، همانکه سرود جاودانه ایران با صدای دلنشین شجریان حاصل کار آنها بود. عکسها را از نظر گذراندم ، دیدم از بین آن جمع تنها حسین علیزاده قافله سالار آن دوران باقی مانده با انبوهی از افتخارات . از اینکه میدیدم ، در اوضاع و احوال این چنینی،جوانانی با تمام اضطرابها و فشار آشفتگی های روزمره عزم خودرا جزم نموده اند،همچون مجموعه ای را براه اندازند و با زنده نگه داشتن انگارهای امید ، ضرورت و ارزش وارستگی خود را به خصلت‌های والای انسانی نشان دهند ، نتوانستم تحسین خودم را نسبت به آنها ابراز نکنم. (گمان مبر که به آخر رسید کار مغان هزار با دِه  ناخورده است در رگ تاک ) . 3 از جوان خواستم یک نگاهی به این مجموعه بیاندازم .دو تا اتاق در دو طرف سالن کوچک با میز و صندلی و کتاب‌هایی در قفسه ها، دری رو به حیاط که دو پله پایین تر خانه باغچه ای بود اطرافش بوسیله هره هایی که از لبه بام بطرف باغچه بوسیله ستونهایی محافظت می‌شد و چند نفر اطراف باغچه زیر هره ها نشسته بودند با هم گپ میزدند و روح شان را در ژرفای سپیدی برف رها کرده بودند . شاید هم آینده پرابهام خود را به تصویر می کشیدند . روی درختان و بوته های باغچه ،پشت بام و هره ها، سفیدی برف منظره زیبایی را به نمایش گذاشته بود . یاد قطعه شعر شاملو افتادم که چه زیبا سرود.

کیتاب: تانیتیمی اورمولو قادینین اؤلومو. (رومان) یازار: کیان خیاو کیتابین ساتیش مرکزلری: سونا انتشاراتینین دفتری: 09143318401
کیتاب: تانیتیمی اورمولو قادینین اؤلومو. (رومان) یازار: کیان خیاو کیتابین ساتیش مرکزلری: سونا انتشاراتینین دفتری: 09143318401 @sona.pub آنلاین کتابچی @online.kitabci کیتاب آل @kitabal.iran آذر کیتاب @azar.kitab https://t.me/Adabiyyatsevanlar

علی تقی زاده لاریجان حیات عنوانلی بیر شعر حبیب فرشباف معلمدن و منیم فارسجا ترجومه م حیات  بیر پاکات وئر دئدیم  اولچوسوز سئچیم  ایللری جوان یاشلی  آیلاری یاز ناخیشلی گوندوزلری سئوینج ، فرح دولو گئجه لری بال یوخولو بیر عومور قاچدی دوداغی  بولایارکن باشینی  چاتدی قاشینی درهم دئییب دولدوردو هیجرانلی ویصاللی ساییلی گونلری دئدی:آل  نه سئوینجینه بئل باغلا نه قاپانیب کدرینده قال دوزه بیلمه ینده ده  آجیسینی شیرینه قات  بئله دیر حیات ** زندگی  گفتمش: پاکت بسیار بزرگی خواهم تاکه بگزینم و در آن نهم عمری دلخواه سالیانش همه سرزنده ، جوان ماههایش متبسم همه از نقش بهار خندان روزهایش فرح افزا خوش واندوه گسل وشبانش پرخواب خوش وشیرین چوعسل ** سخت تلخندی زد گرهی بر ابرو سربجنباند ،زحیرت شاید پاکتی را انباشت  گفت :درهم باید پاکتی مملواز ایام وصال وهجران داد و گفتا : بستان دل نباید به خوشیها بندی ونشاید که گرفتار بمانی به غمش چون بندی هرکجا تاب وتوانت کم شد نیک وبد درهم کن تلخیش را به حلاوت کم کن سخت ، هم آسان است  زندگی اینسان است.      تابستان 1401 کرج https://t.me/Adabiyyatsevanlar

حقوق کارگران و بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی به کمتر یک سوم خط فقر در سال 1403 افزایش یافت، با افزایش ۴۵ درصدی مزد موافقت ش
حقوق کارگران و بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی به کمتر یک سوم خط فقر در سال 1403 افزایش یافت، با افزایش ۴۵ درصدی مزد موافقت شد 🔹 در پایان جلسه شورای عالی کار با افزایش حداقل دستمزد کارگران به میزان ۴۵ درصد و افزایش ۳۲ درصدی حقوق کارگران سایر سطوح موافقت شد.

فوری، فوری بایرام خاورمیانه‌یه آیاق قویسا، قیچینی سیندیرییب، نه‌کی‌وارینی داغیداجاغیق. طالبان، داعش، جبهه‌ی پایداری، نوروز با
فوری، فوری بایرام خاورمیانه‌یه آیاق قویسا، قیچینی سیندیرییب، نه‌کی‌وارینی داغیداجاغیق. طالبان، داعش، جبهه‌ی پایداری، نوروز بایرامینا اعلان جنگ ائله‌دیلر. بو متحد قارداشلار-سیرداشلار، اعلان ائله‌دیلر، هرکس، هر یئرده نوروز بایرامی جشن توتسا، کافردی. کت-شلوار گئییب قوهوم-اقربانین گوروشونه گئتمک، شیرینی یئیب هردن ده بیر سیندیرماق، جورررررررم‌دی. اوچ قارداش بویوردولار، بایرام خاورمیانه‌یه آیاق قویسا، قیچینی سیندیرییب نه‌کی‌وارینی، داغیدا‌جاغیق.

photo content

photo content

photo content