ادبیات سئونلر
رفتن به کانال در Telegram
بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
نمایش بیشتر3 090
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1730 روز
آرشیو پست ها
3 088
رویا_ابراهیمی
صبح که می شود
به درخت آرزوهایم
آب می دهم.
به ریشه های خیالم
امید می بندم
نفس عمیق می کشم
و به روی امروز
بوسه می زنم.
سلاااام امروز
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
ایشیق_قاراداغلی
حایاتیم آغ -قارا ، شطرنج صفحهسی
گئجهلریم گوندوز ،گوندوزوم گئجه
قوشلارین نغمهسی، بایقوش نؤحهسی
من آغلاییم نئجه ، سئوینیم نئجه
نه بؤیوک بیر آدام ، نه ده کیچیکم
اؤز گیزلین دونیامین، تانریسیام من
نه بیراز چوخام من، نه بیراز دا کم
اولدوغوم کیمییم، یارانان گوندن
دونن، بو گون، صاباح، کئچمیش، گلهجک
بونلارین هامیسی، سانکی یوخودو
گئدنلر یئنهده ، دؤنوب گلهجک
بیریسی واریدی ، بیری یوْخودو...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
Repost from ادبیات سئونلر
حضور ناشران آذربایجان
در سیوششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران
#اختر
⬅️سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#ساوالان_ایگیدلری
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۰ - غرفه ۱۱
#نباتی
⬅️ سالن شبستان ـ راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#آذرتوران
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱۰ - غرفه ۱۱
#پارلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۲۶ - غرفه ۹
#ییلاق_قلم
⬅️ سالن شبستان - راهرو ۱ - غرفه ۱۱
#دورنالار
⬅️ راهرو ۲۴
#ایلقار
⬅️ کودک و نوجوان؛ سالن شرقی؛ درب ۶ - راهروی اصلی ث - فرعی ۲؛ غرفه ۱۹
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
تانری ایله شوخلوق
✍🏻:لیلی خیاوی
دئییرلر رحیم دی، رئوف دی آللاه
بس نییه گؤرمورم ذره جه رحمین؟؟!!
رحمتی عایید دی آیریلارینا
منه ده خرجله ییر قهرین، غضبین
مظلومو مینلرجه عذابا سالیر
ظالیمه قول_قاناد وئرندی آللاه
دئمه یین کفر ائتمه،گوناهکار اولما
او وئرن عذابلار ساییلمیر گوناه؟!
من اونون یئرینه آللاه اولسایدیم
هامینی بیر گؤزده گؤرردیم آنجاق
بیرینین باشینا قاپازلار ووروب
بیرینه دایما آچمازدیم قوجاق
باشقاسین هئی سیلیب قویور تاقچایا
منی ده قویوبدو قاپی آغزینا_
«پیس گونلر»گلنده گؤتوروب گئتسین
گؤزونون اؤنوندن رد اولوم داها
باخ بونو دئمه یه اوتانیر آللاه
قوی دئییم او منی یاراتدی نییه؟!
«اوزرلیک یاراتدی، چیرتلایام، یانام
موتلو کیمسه لره نظر دیمه یه»
3 088
شعر : نگار خیاوی
مترجم : علیرضا ذیحق
با گلویی گشوده ،
فریاد بر می آورم :
"من نیز هستم !"
از بودن ، سخن می آغازم :
برای رذل ها
تنگ چشمان
و مخ هایی زنگ زده .
زبان بسته به کنجی بودم
اکنون اش ، نهال ام
ریشه در خاک
زنده و جانانه
شاخه هایم گلباران .
هستم و هستی ام
زبان گشوده
بلند و سرفرازانه
از زنی که حالا منم !
3 088
ائلمان_موغانلی
گؤزلرین
ایکی کریستال تابوت
اؤزومو گؤردوم ایچینده،
قیریلمیش، اؤلمهمیشدن اؤنجه
من اؤلموشم
ساغداکی گؤزونون سول بوجاغیندا
بیر پئنجرهنین رئفلاکسی ایله هئچ واخت اولا بیلمهدیگیم انتزاعی کؤلگهلر آراسیندا
قلبیم نیظامسیز چیرپینمادا
دالینین ساعاتی کیمی اَرییب تؤکولور
هئچ زامان گؤرونمهین گؤز ائویندن تؤرنمیش گولوشلریوه
سن دایانیبسان
آینی آندا اوچ اؤلچوده:
گئتمهدن اوْنجه،
باخارکَن،
و یوخلوغوندان سونرا.
من؟
اولمادیقلاریمدان بیر کولاژ،
یالنیز باخیشیندا شکیل آلیرام
و اؤلورم
3 088
اسماعیل اولکر
یاشین آشینجا اللینی
ایلین دؤرد فصیللی دئییل!
ساعات همان ساعات ایسه
گؤروش قیزیل گوللو دئییل!
*
ایسته¬ییرسن لاپ گول قالا
کروان – چوووش دوز ساغ - سولا
کئچیرت نیگارلا قول قولا!
گؤودن باشلی – دیللی دئییل!
*
گئت گئده یانغینین سؤنور!
کؤلگه¬لیکلر بیر - بیر دؤنور
بیلمه¬دیین قوشلار قونور
دای گؤز اؤنون چیللی دئییل!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
فرح_فریما
صدایم کن!
از ورای شیارهای بسته ی تردید
و از غریو بی هنگامه ی سکوت؛
در گلوی گرفته ی آفتاب ...
صدایم کن! مگذار شب؛
دالان بی انتهای دلواپسی ها باشد
مگذار بر بال سبز شاپرک ها
چشم های خیس ماه، سرخ ببارد
مگذار زنجره ها؛
راویان قصه گوی
آدمک های کبودِ
ابری ِ رفته بر باد باشند...!
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
زرین رزندی(طناز)
قارانقولوق سوکوت ایچره،شافاق گتیر اوغلوم
یولون دوشنده ائله،طمطراق گتیر اوغلوم
گونش قالیب بولود آلتیندا،گوُز گوُزو گوُرمور
محبت ائت،مایا قوی،چلچراق گتیر اوغلوم
بو پاره-پاره اوره ک،قان ایچینده اودلاندی
آلوولانیب یانیرام من،سازاق گتیر اوغلوم
قوراق-بوزاق جانیما غم،اوُلوم چیلیر ای وای
دلیک-دئشیک یاشاما،دیل-داماق گتیر اوغلوم
گه گوُر نه دارما داغین دیر،سیغاللایان تئل لر
یامان دا کیلکه لنیب دیر،داراق گتیر اوغلوم
سیخیر الینده منی،روزگارِ ناهنجار
قاشیق جا صلح وصفا،دیش قولاق گتیر اوغلوم
سوواقلی دام دووارام،سارماشیق باسیب پئییمی
اجل گلیب یئتیش اینجه،اوراق گتیر اوغلوم
کسیلمه میش نفسیم،یاد ائله قرنفیل له
گلنده قبریمین اوسته،آلاق گتیر اوغلوم
بیر تک منم کوچه ده،بیرکوُپک،چکیر زوزا
داریخمادان جانا گلدیم،قوناق گتیر اوغلوم.
3 088
با اینهمه در میان تیرگی میبیند که از میان درِ قانون نوری زوالناپذیر بیرون میزند. دیگر زمان چندانی زنده نخواهد ماند.
پیش از مرگ، تجربیّاتِ اینهمه سال در قالبِ تنها یک پُرسش، ذهنش را به خود مشغول میکند، پُرسشی که تاکنون با دربان در میان نگذاشته است. از آنجا که دیگر نمیتواند اندامِ خشکیدهی خود را راست کند، با اشارهی دست، دربان را به سوی خود میخواند. دربان بهناچار سر را کاملاً پایین میگیرد، زیرا بهمرورِ زمان قدّ و قامتِ مردِ روستایی نسبت به او بیش از اندازه کوتاه شده است. دربان میپرسد: «باز چه پُرسشی داری؟ کنجکاوی تو سیریناپذیر است.» مرد میگوید: «همه در جستوُجوی قانوناند. پس چگونه در طولِ اینهمه سال جز من کسی خواهانِ ورود نشده است؟» دربان درمییابد که پایانِ کارِ مرد نزدیک است و برای دستیابی به نیروی شنوایی رو به زوالِ او نعرهکشان میگوید: «از این در جز تو کسی نمیتوانست وارد شود. این مدخل تنها برای تو بود. اکنون میروم و آن را میبندم.»
قایناق:هنر اعتراضی
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
داستانهای کوتاه کافکا
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته از مخاطبینی است که دوست دارند پندارهای فلسفی و جهانبینی خود را به چالش بکشند.
احسان طبری، در کتاب «دربارۀ انسان و جامعۀ انسانی» نوشته است: «فرانتس کافکا، نویسندۀ آلمانیزبانِ چک، داستانِ کوچکی دارد به نام «قانون». دهاتیِ فقیری دمِ دروازۀ بنای ستوندار و با عظمتِ «قانون» سالها و سالها مینشیند تا میچروکد و محو میشود. در این تصویرِ هنری، رابطۀ قانون نسبت به تودهها با قوّت و بیرحمی عادلانهای نشان داده شده است. البته در انبوهِ قوانین، قانون یا موادِّ سودمند نیز هست، ولی آنها یا در عمل فلج میمانند یا ناپیگیرند و به ریشهها نمیپردازند...»
در ادامۀ معرّفی این کتابِ ارزشمند، متن داستانِ «جلوی قانون» را به همراه لینک دانلود فایل پیدیافِ کتاب تقدیم خوانندگان مینماییم.
جلوی قانون
Before the Law
جلوی قانون دربانی ایستاده است. مردی روستایی به سراغ این دربان میآید و تقاضای ورود به قانون میکند. امّا دربان میگوید فعلاً نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد پس از لحظهای تأمل میخواهد بداند آیا بعداً اجازهی ورود خواهد داشت؟ دربان میگوید: «ممکن است، ولی نه حالا.» از آنجا که درِ قانون مثلِ همیشه باز است و دربان هم کنار رفته است، مرد سر خم میکند که از شکافِ در به درون نگاهی بیندازد. دربان با دیدنِ او در این حال، میخندد و میگوید: «اگر تا این اندازه مجذوب شدهای، سعی کن به رغمِ ممانعتِ من به درون بروی. ولی بدان: من قدرتمندم. با اینهمه من دونپایهترین دربانم. از تالار به تالار دربانهایی ایستادهاند، هریک قدرتمندتر از دیگری. هیبتِ سوّمین دربان را حتّی من هم تاب نمیآورم.»
مردِ روستایی که انتظارِ روبهرو شدن با چنین مشکلاتی را درنظر نیاورده است، با خود میاندیشد، مگر نه آنکه قانون باید هر لحظه به روی هر کس گشوده باشد؟ ولی حالا که با دقّت بیشتری به دربان و پوستیناش نگاه میکند، بینیِ بزرگ و نوکتیز، ریشِ بلند، سیاه و تاتاریاش را میبیند، تصمیم میگیرد منتظر شود تا اجازهی ورود دریافت کند. دربان چارپایهای در اختیارش میگذارد و اجازه میدهد کنار در بنشیند. مرد روزها و سالها کنارِ در مینشیند. بارها میکوشد اجازهی ورود بگیرد و با خواهشهای خود دربان را خسته میکند. دربان گاهی مؤاخذهکنان از او چیزهایی میپرسد، سراغِ موطنِ او را میگیرد و بسیاری چیزهای دیگر، ولی پرسشهایی از سرِ بیاعتنایی که به پرسوُجوی اربابها میماند، و هربار تأکید میکند هنوز نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد که برای این سفر خود را به بسیاری چیزها مجهّز کرده است، هرآنچه را که با خود آورده است به کار میگیرد، حتّی گرانبهاترین دارایی خود را عرضه میکند تا شاید دربان را به راه بیاورد. دربان پیشکشهای او را میپذیرد، امّا هربار میگوید: «من این همه را تنها از آنرو میپذیرم که تو گمان نکنی در موردی کوتاهی کردهای.»
مرد در طولِ سالها تقریباً بیوقفه دربان را زیرِ نظر میگیرد. دربانهای دیگر را از یاد میبرد و به نظرش میرسد این نخستین دربان تنها مانعی است که او را از ورود به قانون باز میدارد. در سالهای نخست بیمحابا و به صدای بلند به بختِ نامیمونِ خود نفرین میفرستد و بعدها در ایّامِ پیری به غُرغُرِ زیرِ لب بسنده میکند. خُلقوخوی کودکانه به خود میگیرد و از آنجا که پس از سالها بررسی و مطالعهی دربان حتّی شپشهای یقهی پوستینِ او را میشناسد، خواهشکنان از شپشها هم میخواهد در نرمکردنِ دلِ دربان یاریاش کنند. سرانجام نیروی بیناییاش رو به ضعف میگذارد و دیگر به درستی تشخیص نمیدهد دور و برش رو به تاریکی گذاشته است یا آنکه چشمهایش او را به گمراهی کشاندهاند.
3 088
با اینهمه در میان تیرگی میبیند که از میان درِ قانون نوری زوالناپذیر بیرون میزند. دیگر زمان چندانی زنده نخواهد ماند.
پیش از مرگ، تجربیّاتِ اینهمه سال در قالبِ تنها یک پُرسش، ذهنش را به خود مشغول میکند، پُرسشی که تاکنون با دربان در میان نگذاشته است. از آنجا که دیگر نمیتواند اندامِ خشکیدهی خود را راست کند، با اشارهی دست، دربان را به سوی خود میخواند. دربان بهناچار سر را کاملاً پایین میگیرد، زیرا بهمرورِ زمان قدّ و قامتِ مردِ روستایی نسبت به او بیش از اندازه کوتاه شده است. دربان میپرسد: «باز چه پُرسشی داری؟ کنجکاوی تو سیریناپذیر است.» مرد میگوید: «همه در جستوُجوی قانوناند. پس چگونه در طولِ اینهمه سال جز من کسی خواهانِ ورود نشده است؟» دربان درمییابد که پایانِ کارِ مرد نزدیک است و برای دستیابی به نیروی شنوایی رو به زوالِ او نعرهکشان میگوید: «از این در جز تو کسی نمیتوانست وارد شود. این مدخل تنها برای تو بود. اکنون میروم و آن را میبندم.»
لینک دانلود کتاب
https://t.me/Honare_Eterazi/15241
https://t.me/Adabiyyatsevanlar
3 088
داستانهای کوتاه کافکا
فرانتس کافکا/ برگردان: علیاصغر حدّاد
«داستانهای کوتاهِ کافکا»، مجموعهای از همۀ داستانهای کوتاه نوشتۀ یکی از بزرگترین نویسندگانِ اروپا، فرانتس کافکا در چهار بخش است که اوّلین بار در سال 1946 به چاپ رسید و در ایران با برگردان علیاصغر حدّاد در 650 صفحه توسط نشرِ ماهی منتشر شده است. البته برخی آثارِ گردآمده در این مجموعه را نمیتوان «داستان» یا «قصّه» نامید، بلکه باید آنها را ذیل اشکالِ ادبی دیگری همچون حکایت و تمثیل قرارداد.
کافکا در داستانهای کوتاهِ عمیق و اسرارآمیزِ خود، بینشی وهمآلود از جهانی را ارائه می کند که افراد در آن با احساسِ گناه، بیگانگی و اضطراب دستوُپنجه نرم میکنند و در جستوُجویی بیثمر برای رسیدن به سعادتمندی هستند. آلبر کامو عقیده دارد که هنرِ کافکا، در وادارکردنِ مخاطب به خواندنِ دوبارۀ داستان های او نهفته است و همین مسئله باعث میشود که کتاب داستانهای کوتاه کافکا در زمرۀ ماندگارترین آثارِ ادبی دنیا قرار بگیرد. کافکا یکی از بهترین نویسندگان برای آن دسته از مخاطبینی است که دوست دارند پندارهای فلسفی و جهانبینی خود را به چالش بکشند.
احسان طبری، در کتاب «دربارۀ انسان و جامعۀ انسانی» نوشته است: «فرانتس کافکا، نویسندۀ آلمانیزبانِ چک، داستانِ کوچکی دارد به نام «قانون». دهاتیِ فقیری دمِ دروازۀ بنای ستوندار و با عظمتِ «قانون» سالها و سالها مینشیند تا میچروکد و محو میشود. در این تصویرِ هنری، رابطۀ قانون نسبت به تودهها با قوّت و بیرحمی عادلانهای نشان داده شده است. البته در انبوهِ قوانین، قانون یا موادِّ سودمند نیز هست، ولی آنها یا در عمل فلج میمانند یا ناپیگیرند و به ریشهها نمیپردازند...»
در ادامۀ معرّفی این کتابِ ارزشمند، متن داستانِ «جلوی قانون» را به همراه لینک دانلود فایل پیدیافِ کتاب تقدیم خوانندگان مینماییم.
جلوی قانون
Before the Law
جلوی قانون دربانی ایستاده است. مردی روستایی به سراغ این دربان میآید و تقاضای ورود به قانون میکند. امّا دربان میگوید فعلاً نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد پس از لحظهای تأمل میخواهد بداند آیا بعداً اجازهی ورود خواهد داشت؟ دربان میگوید: «ممکن است، ولی نه حالا.» از آنجا که درِ قانون مثلِ همیشه باز است و دربان هم کنار رفته است، مرد سر خم میکند که از شکافِ در به درون نگاهی بیندازد. دربان با دیدنِ او در این حال، میخندد و میگوید: «اگر تا این اندازه مجذوب شدهای، سعی کن به رغمِ ممانعتِ من به درون بروی. ولی بدان: من قدرتمندم. با اینهمه من دونپایهترین دربانم. از تالار به تالار دربانهایی ایستادهاند، هریک قدرتمندتر از دیگری. هیبتِ سوّمین دربان را حتّی من هم تاب نمیآورم.»
مردِ روستایی که انتظارِ روبهرو شدن با چنین مشکلاتی را درنظر نیاورده است، با خود میاندیشد، مگر نه آنکه قانون باید هر لحظه به روی هر کس گشوده باشد؟ ولی حالا که با دقّت بیشتری به دربان و پوستیناش نگاه میکند، بینیِ بزرگ و نوکتیز، ریشِ بلند، سیاه و تاتاریاش را میبیند، تصمیم میگیرد منتظر شود تا اجازهی ورود دریافت کند. دربان چارپایهای در اختیارش میگذارد و اجازه میدهد کنار در بنشیند. مرد روزها و سالها کنارِ در مینشیند. بارها میکوشد اجازهی ورود بگیرد و با خواهشهای خود دربان را خسته میکند. دربان گاهی مؤاخذهکنان از او چیزهایی میپرسد، سراغِ موطنِ او را میگیرد و بسیاری چیزهای دیگر، ولی پرسشهایی از سرِ بیاعتنایی که به پرسوُجوی اربابها میماند، و هربار تأکید میکند هنوز نمیتواند به او اجازهی ورود بدهد. مرد که برای این سفر خود را به بسیاری چیزها مجهّز کرده است، هرآنچه را که با خود آورده است به کار میگیرد، حتّی گرانبهاترین دارایی خود را عرضه میکند تا شاید دربان را به راه بیاورد. دربان پیشکشهای او را میپذیرد، امّا هربار میگوید: «من این همه را تنها از آنرو میپذیرم که تو گمان نکنی در موردی کوتاهی کردهای.»
مرد در طولِ سالها تقریباً بیوقفه دربان را زیرِ نظر میگیرد. دربانهای دیگر را از یاد میبرد و به نظرش میرسد این نخستین دربان تنها مانعی است که او را از ورود به قانون باز میدارد. در سالهای نخست بیمحابا و به صدای بلند به بختِ نامیمونِ خود نفرین میفرستد و بعدها در ایّامِ پیری به غُرغُرِ زیرِ لب بسنده میکند. خُلقوخوی کودکانه به خود میگیرد و از آنجا که پس از سالها بررسی و مطالعهی دربان حتّی شپشهای یقهی پوستینِ او را میشناسد، خواهشکنان از شپشها هم میخواهد در نرمکردنِ دلِ دربان یاریاش کنند. سرانجام نیروی بیناییاش رو به ضعف میگذارد و دیگر به درستی تشخیص نمیدهد دور و برش رو به تاریکی گذاشته است یا آنکه چشمهایش او را به گمراهی کشاندهاند.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
