پَرسه در پارسی۲
رفتن به کانال در Telegram
تحلیل درس به درس ادبیات فارسی متوسّطهٔ دوم، پاسخ به سوالات و تمرینها، دانشهای ادبی و زبانی، آزمونهای مستمر و پایانی، نکات کنکوری و... ارتباط با مدیران @ordibehesht1979 @V_A_Babaei
نمایش بیشتر448
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
-1630 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '24
سپتامبر '24
+22
در 0 کانالها
اوت '24
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+2
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+13
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+29
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+54
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+85
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+51
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+24
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+11
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '230
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+20
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+23
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+50
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+36
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+1
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '210
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+349
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 26 سپتامبر | +11 | |||
| 25 سپتامبر | 0 | |||
| 24 سپتامبر | +1 | |||
| 23 سپتامبر | +5 | |||
| 22 سپتامبر | +3 | |||
| 21 سپتامبر | 0 | |||
| 20 سپتامبر | 0 | |||
| 19 سپتامبر | 0 | |||
| 18 سپتامبر | 0 | |||
| 17 سپتامبر | 0 | |||
| 16 سپتامبر | 0 | |||
| 15 سپتامبر | +1 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | +1 | |||
| 12 سپتامبر | 0 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | 0 | |||
| 09 سپتامبر | 0 | |||
| 08 سپتامبر | 0 | |||
| 07 سپتامبر | 0 | |||
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | ◾️پویانمایی «شام اقلیت»
◾️کارگردان: ناسوس واکالیس
شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi | 153 |
| 3 | 👈رباعی زیر(هر دو بیت) چند جمله است؟
از آمدن بهار و از رفتن دی/
اوراق وجود ما همی گردد طی// میخور، مخور اندوه که فرمود حکیم/ غمهای جهان چو زهر وتریاقش می | 209 |
| 4 | 👈 در بیت« تویی رزاق هر پیدا و پنهان / تویی خلاق هر دانا و نادان» چند ترکيب وصفى وجود دارد؟
دارد؟ | 190 |
| 5 | 👈 در بیت «محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست» کدام
آرایه ادبی به کار نرفته است؟ | 204 |
| 6 | 👈با توجه به بیت ،«رو سر بنه به بالین تنها مرا
رها کن/ ترک من خراب شبگرد مبتلا کن» کدام گزینه
صحیح است؟ | 174 |
| 7 | بنشین تماشایت کنم
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گلهای باغ شعر را زیب سراپایت کنم
بنشین که با من هر نظر، با چشم دل، با چشم سر
هر لحظه خود را مستتر، از روی زیبایت کنم
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم
بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس
ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم
تا کهکشان، تا بینشان، بازو به بازویت دهم
با همزمانی، همدلی، جان را همآوایت کنم
ای عطر و نور توامان یکدم اگر یابم امان
در شعری از رنگینکمان بانوی رویایت کنم
بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من، تا کی تمنّایت کنم؟
فریدون مشیری
چارتار ( آرمان گرشاسبی)
@parse_dar_parsi_2 | 198 |
| 8 | 👈آرایه تشبیه.تشخیص .مجاز بهترتیب درکدام گزینهآمده؟
الف. عشق دریاییکرانه ناپدید/کیتوان کردن شناای هوشمند
ب)آسمانش راگرفته تنگ درآغوش ابر با آن پوستین سردنمناکش ج)که لیلیگرچه درچشم توحوریاست/به هرجزئیز حسن او قصوریست | 175 |
| 9 | 👈در کدام بیت آرایه های «استعاره» ،«تشخیص»و «مجاز» دیده می شود؟ | 190 |
| 10 | 👈۱۱- در بیت زیر کدام واژه ها «مشبه به » هستند؟
لبت تا در لطافت لاله سیراب را ماند/ دلم در بیقراری چشمه ی سیماب را مانده | 170 |
| 11 | (ادامه از فرسته نخست☝️☝️)
«استانیسواف» مملو از ابهام، دوگانگی و تردید در آستانهی فصل سرد زندگی خود ایستاده است تا اینکه «عشق» در هیئت «مالینا» خاطر ناسازش را برمیآشوبد. این جای خالی عشق است که دهان باز کرده و حال و گذشتهاش را میبلعد: «ناخوش احوال بود، اما نمیدانست از دردِ عشق بود یا بیماری. او از هیچکدام چیزی نمیدانست. هم عشق و هم مرگ را اولین بار بود که تجربه میکرد.»
در مقابل، «بولِسواف» نیز که با مرگ همسرش از نظر روحی نابود شده و خود را در جنگلی منزوی پنهان کرده و بر نبود همسرش حسرت میخورَد؛ با ورود برادر و دیدن عشقبازیهای او با «مالینا» به آغوش همیشه بازِ عشق پناه میبرد.
بهرهگیری هوشمندانهی «ایواشکیهویچ»در انتخاب طبیعت وحشی به عنوان «فضا» و درختان توس در وجهی «نمادین» تحسین برانگیز است. فضای سرد داستان به روابط سرد و اختلاف دیدگاه عمیق بین دو برادر دامن زده و درختان توس که مرکز ثقل داستان است؛ ضمن ایفای نقشی نمادین در خلق تصویر عناصر متضاد «هستی» و «نیستی»، به عواطف و احساسات دوپهلو و مبهم شخصیتهای داستان افزوده است. سفیدپوشی درختان توس، نمادی از امید و سرزندگی و ظرافت و شکنندگی آنها تداعیگر مرگ و نیستی است. توصیف عینی و جزئینگر آرامگاه «باشا»، همسر «بولِسواف» در مأمن درختان توس، به رازوارگی متن افزوده و عنوان داستان و حتی صلیب روی قبر «باشا» که از چوب درختستان توس است؛ وجههی افسونگرایانهای به ماهیت کلی داستان بخشیده است. ضمن آنکه، «اولا» فرزند خردسال «بولسواف» را نماد بکارت دست ناخوردهی زندگی برادران قرار گرفته که با بیتوجهی به او پژمرده و ناشکفته مانده و «پیانو»ی کرایهای برادر کوچکتر نیز، سمبل روح زندگی است که در جدال با مرگ است.
«درختستان توس» داستانی است خواندنی و فراموش نشدنی؛ واقعگرا با نثری شیوا، روان و جذّاب؛ با توصیفات و فضاسازیهای پرمایه و جاندار؛ از درهم پیچیدن و فرو ریختن «جسم» و «روح». توصیف لحظات پیش از مرگ استانیسواف و تصویر اضطرابها و ترسهای پیش از مرگ که بهمنوار از ابتدا تا انتهای داستان گسترش مییابد؛ به اثر جنبهی تراژیک داده و صحنههای تلخی را رقم زده است.
دکتر مجتبی جعفری کاردگر
@parse_dar_parsi_2 | 291 |
| 12 | «یاروسواف ایواشکیهویچ»(۱۹۸۰-۱۸۹۴م.) شاعر، نمایشنامهنویس، مترجم و نویسندهی لهستانی است که فراز و نشیبهای دو جنگ جهانی و دورهی جنگ سرد را تجربه کرده و در کارنامهی خود حواشی و وقایع جنجالآمیز بسیاری دارد. فرصتطلبیهای سیاسی، قرار گرفتن در بدنهی حکومت، همسویی با نیروهای سرکوبگر، مشارکت فعال در تهمت و افترا به لهستانیهای جلایِ وطن کرده طی حاکمیت کمونیسم، از او نویسندهی نامحبوبی ساخته که موجب شده تا اندکی پس از فروپاشی بلوک شرق، نام او از کتابهای درسی حذف شود. با این احوال «ایواشکیهویچ» به یُمن خلق آثار داستانی روانکاوانهی خود چهاربار نامزد دریافت جایزهی نوبل شده است.
تا پیش از جنگ جهانی دوم شعر او مورد ستایش قرار میگرفت، اما پس از آن و به طور خاص، به نثر داستانی، به ویژه داستانهای بلند(نووِلا) و کوتاه خود شهره شد.
«درختستان توس» از جمله داستانهای بلند(نووِلا) اوست که از سوی نشر چشمه، تحت عنوان مجموعه کتابهای «برج بابِل»، با ترجمهی «شبنم سعادت» پیشکش بازارِ ادب شد و با استقبال مخاطبان مواجه گردید.
«درختستان توس» یک رمان فلسفی و نمادین است که بر مبنای تفکرات و عقاید روانکاوانهی «زیگموند فروید» شکل گرفته و اقتباس سینمایی «آندره وایدا» فیلمساز برجستهی لهستانی را در پی داشته است. داستانی است با ظاهری ساده، ساختی محکم، روایتی خوندار و پیرنگی یکدست که بر خطّی مستقیم استوار است. آغاز، میانه و فرجام دارد و هیچ رویداد نامحتملی که خواننده را به حیرت وا دارد و منطق باورپذیری اثر را خدشهدار کند؛ در آن دیده نمیشود. زبان این اثر در تعاملی دلنشین با فُرم و ساختار، ساده و بیپیرایه و به دور از حشو و زوائد کلامی است. گرهها و کشمکشهای داستانی با موضوع اصلی آن یعنی «مرگ» و «زندگی» همخوان است و نویسنده در ایجاد وحدت درونی اثر و ارتباط حوادث و اشخاص، موفّق عمل کرده است.
اتمسفر ذهنی «ایواشکیهویچ» در آفرینش داستان، ییلاق سرمازدهی دوردستی در لهستان است. فضاسازی، گفتگوها و ساحت توصیف داستان، کاملاً متّکی بر صحنهپردازی است. «فضا» در این داستان تابع رویدادهاست. فضایی کم تحرّک و مسکوت که بهجای توصیف روایت میشود.
«درختستان توس» که از منظر دانای کل روایت میشود؛ داستان دو برادر است که هر یک شیوهای منحصربهفرد در رویارویی با مرگ در پیش میگیرند. برادر بزرگتر(بولِسواف) به شدت افسرده و دلسرد، با روحی درهم شکسته از مرگ همسرش «باشا» که با دست خودش در جنگلی پرت دفن کرده و تارِک دنیا شده و با دختر خردسالاش، «اولا»، در ملک شخصی جنگلیاش زندگی میکند و آن یکی(اِستانیسواف) سرشار از شور و هیجان زندگی امّا با جسمی درهم شکسته از بیماری سِل، از آسایشگاه مسلولین به کلبهی جنگلی برادر آمده تا آخرین نُتهای نوشته و نانوشتهی زندگی خود را بر پیانویِ اجارهایِ خود بنوازد و بگذرد. یکی رودرروی مرگ و دیگری زخم خوردهی مرگ. یکی اسیر چنگال مرگ اما تشنهی زندگی و دیگری مبهوت ابهت مرگ. یکی میتواند زنده بماند و به زندگی ادامه دهد اما در آرزوی مرگ است و دیگری خواهان زندگی است، اما باید بمیرد.
محور اصلی کتاب، تقابل «مرگ» و «زندگی» است با وساطت معجون دلفریب «عشق». در یکسویِ ماجرا «اِروس»(غریزهی زندگی) ایستاده است و در سوی دیگر «تاناتوس»(غریزهی مرگ) جولان میدهد. در منظومهی فکری «فروید» تمام غرایز به یکی از دو طبقهی اصلی میرسند: «اِروس» به معنی عشق جنسی، که در اسطورههای یونان خدای عشق بود؛ زندگی را حفظ میکند و بقای فردی و اجتماعی را تضمین میکند و دیگری قطب مقابل آن یعنی«تاناتوس» که در اساطیر یونانی برادر خدای خواب (هوپنوس) پنداشته میشد و الههی تخریب و مرگ بود. فروید مدعی بود که لذت، نه تنها با بقا و زندگی که با مرگ هم در ارتباط است. به این ترتیب، اصل «لذّت» که در تفکّر فرویدی جایگاهی مرکزی داشت، به طور همزمان با دو نیروی متعارض زندگی و مرگ پیوند میخورد. مطابق با تعریف زیگموند فروید از نحوهی عملکرد غرایز انسانی، تمامی جهت گیریهای اعمال و رفتارهای انسان از عملکرد متضاد دو غریزه اروس و تاناتوس سرچشمه میگیرد؛ «اروس»، مظهر سازندگی است و زندگی میبخشد و در تقابل با آن «تاناتوس»، مظهر مرگ و تخریب است. در داستان مورد بحث نیز، جلوههای تقابل و نبرد بین غرایز دوگانهی فرویدی آشکارا مشاهده میگردد. انسان در داستان «درختستان توس» موجودی است که مابین نبرد دایمی دو غریزهی متضاد مرگ و زندگی گرفتار آمده که در تعامل و تقابل با یک دیگر معنا مییابند.
«یاروسواف ایواشکیهویچ» در این اثر داستانی -که به شدت همذاتپنداری خواننده را با خود همراه میبیند- روایتگر داستانی عمیق و دروننگر از تقابل یا همراهی انسانها در برابر مقولههای ازلی و ابدی احساسات، عشق، روابط انسانی، گذر زمان در برابر مرگ و زندگی است.
(ادامه در فرسته دوم👇👇) | 250 |
| 13 | بدون متن... | 263 |
| 14 | كه جان را فرشِ مادر میتوان كرد...
#مولانا
#روزمادرخجسته
@parse | 472 |
| 15 | 4_720884417815380218.mp3 | 254 |
| 16 | 👈وزن بیت زیر کدام است؟
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را/ برقع فروهلد به جمال آفتاب را | 330 |
| 17 | 👈وزن بیت زیر کدام است؟
بوی گل و بانگ مرغ برخاست/ هنگام نشاط و روز صحراست | 299 |
| 18 | 👈 وزن بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟
خوش میروی به تنها تن ها فدای جانت/ مدهوش میگذاری یاران مهربانت | 271 |
| 19 | (ادامه از فرسته دوم👆👆)
تفاوت حجم اصلی و ترجمهی کتاب شاهد صادقی است که با وجود شخصیتهای کاریکاتوری، شوخ، نامأنوس، هتّاک، بیآداب و ترتیب، کودن، بیشعور، عبوس و بسیار بددهن، جناب آقای پیمان خاکسار، مترجم کتاب، راه دشواری را برای عبور از تیغ تیز ممیّزی و سانسور پیموده و با رِندی تام و تمام، از پس دقایق ظریفش برآمده است.
«عامه پسند» برخلاف نامش داستان عوام فهم و همه شمولی نیست. بیان صریح، گفتمان گزنده، نثر ناخوشایند و لحن چرکینش خود هجویهای است بر بد نوشتن، بر عامیانه نوشتن. هزل نامهای است در رثای رمان امروز. مِتافلسفهای است با نگاهی دیگرگون به بنیاد آفرینش. دهانکجی تمسخرآمیزی است بر ذائقهی دهان دریدهی مخاطبِ ادبیات نافهمِ زبان نادانِ دمِ دستی خوانِ مدرن. نقد طنزگونهای است بر شیوه و سلیقهی چرندیات نویسان عصر که در غث و سمینشان بازماندهاند. کمدی سیاهی است از سبکهای رايج و جريانهای نثر. نیشخند بیرحمانهای است بر پیکرهی رو به نابودیِ جامعهی سرمایهداری و فرهنگ و هنر و سیاست و فلسفه. «عامه پسند» با چنین تخیّلی قوی، موسیقیِ تکرارِ ناهنجاری است که فرا و ورای یک داستان معمولی رخ مینماید. قلم طنّازانه و زهر کلام فوقالعادهاش، پتک محکمی است بر شیوه و سبکهای رایج و فلسفهی نگارش رمان در حیات نویسنده. ساختار فانتزیوارَش، گویای مفاهیم تلخ و ناخوشایندی است که به مذاق مخاطب عامی امروز خوش نمینشیند. تصویرِ عیان و نمایش برهنهی ذات حقیقی و زَروَرَق پیچ آدمهای امروز است. چارلز بوکفسکی محصول خشونت عریان مدرنیسم است؛ از همینرو تمام خشونتش را در قلمش جاری و ساری میسازد. «عامه پسند» وداع تلخ اما عجیب بوکوفسکی است از نویسندگی و زندگی. دعوت نامنتظرهای است از نویسندهی دگراندیش آمریکایی که با لحنی خشن، بدبینانه، کنایهآمیز و تکاندهنده، خوانندگان و خواهندگانش را برای آخرینبار به صحنههایی آشنا از روابط جنون و مرگ فرامیخواند. بر همین اساس برای خواندن «عامه پسند» باید بتوانید با ذهنیت نویسنده ارتباط برقرار کنید؛ وگرنه این کتاب برای شما جذابیتی نخواهد داشت. برخی از کتابها نباید از فرهنگ خود خارج شوند. و «عامه پسند» چنین کتابی است.
«ای بیخبران! شکل مجسّم هیچ است
وین طارم نُه سپهرِ اَرقم هیچ است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دَمایم و آن هم هیچ است»(خیّام)
دکتر مجتبی جعفری کاردگر
@parse_dar_parsi_2 | 470 |
| 20 | (ادامه از فرسته نخست☝️☝️)
«عامه پسند» -که بوکفسکی در پیشانیِ کتاب آن را به «بد نوشتن» پیشکش میکند- داستانی شخصیتمحور، شوخ، تلخ، پراستعاره و پارادُکسیکال از برش چندروزهی زندگی یک کارآگاهِ خصوصیِ دون پایه و ناامید و جاهلنما و الکلی و شکست خورده و بدبینِ عجیب با مشتریهایی عجیبتر به نام «نیکی بلان» است که کاملاً تهی، تنها و بدون معنا زندگی میکند که در هر لحظه تداعیگر نویسندهاش است.
او در ابتدا به وسیله زنی به نام «بانوی مرگ» استخدام میشود تا رماننویس فرانسوی، «لویی فردینان سلین» -که سالها پیش درگذشته است- را پیدا کند. سپس، سر و کلهی مردی پیدا میشود که به همسر خود مشکوک است و از بلان میخواهد تا از راز خیانت او پرده بردارد؛ بلان هم افزون بر سلین، مجبور میشود به دنبال یک بیگانهی فضایی که جسم دیگران را میرباید، بگردد. در آخر، یک مشتری دیگر هم به سراغ بلان میرود و از او میخواهد فردی یا چیزی را به نام «گنجشک قرمز» پیدا کند و بلان در تلاش است این پروندهها را همزمان حل کند.
«بلان» با اخلاق لاقیدانه، روحیهی آزادمنشانه و سخنان طنّازانه و شخصیت پارانوئید که به شدّت یادآور شخصیت «نوذر» در رمان «مدار صفر درجه» احمد محمود است؛ استعارهی تمام عیاری است از ابتذال، تیرگی، تنهایی، رکاکت و بیهودگیِ دلمشغولیهای انسانِ عصر نوین در چنبرهی زندگی بیروح و ماشینزدهاش. نیکی بلان افسرده، بلاتکلیف و سردرگم است. انسان گریز و هستی ستیز است. در آسمان هستیاش هیچ ستارهای سوسو نمیزند. از آدمها دل خوشی ندارد و از آنها متنفّر است. ملول از یکنواختی و بیمعنایی زندگی است و با روحیهای ساکن و پوچ مآبانه، مرگ را پایان همه چیز میداند که دست کم در ادبیات کهن ما مفهومی دراز دامن دارد:
«هیچ اگر سایه پذیرد، منم آن سایهی هیچ
که مرا نام نه در دفتر اشیا شنوند» (خاقانی)
با این وجود عنصر نامآشنای «مرگ» که در این رمان حضوری پررنگ دارد؛ نه تنها به طریق معمول، شبحِ کریهِ مهیبِ داس به دست نیست؛ بلکه کاملاً برعکس، در شمایل بانویِ زیبارویِ فریبندهای جلوهگری میکند که در پی اغوای آدمهای قصّه است.
نثر ناپاکیزه و ویرایش نشدهی نویسنده بیانگر نوعی نگاه تیره و نیهیلیستی به همراه چاشنیِ طنزِ فلسفیِ تلخ نسبت به زندگی و آدمها است که بر سراسر داستان حکمفرماست. بوکفسکی هر جا که فرصت کرده بر اسب پوچی نشسته و شهسوارانه تاخته و فاجعهبار بودن این زندگی را گوشزد کرده و طُرفه آنکه در این مسیر، خواننده را نیز با خود همراه ساخته است. نگاه پوچگرایانی غیر فلسفی که به دنبال یافتن چرایی و پاسخ نیست. بیشتر زمان داستان از تکگویی و گفتوگوهایی با درونمایهی نگاه به زندگی و با چاشنی بذلهگویی تشکیل شده است که بین شخصیتهای قصّه ردوبدل میگردد.
«عامه پسند» داستانی است اَبزورد، که با ساختارهای قاعدهمندِ یک رمان تا حدودی فاصله دارد. نثر پراکنده، نبودِ یک پلات و خط داستانی مشخص که پراکندگی خرده روایات با ابعاد کوچک در تمام کتاب، خط سیر اصلی و روایت کلی کتاب را دچار نوعی اغتشاش و بیثباتی میکند. بوکفسکی با روایتی خطی و بدون بهره¬گیری از زمان¬پریشیِ مألوفِ رمان¬هایِ مدرن، با جابجایی عامدانهی مرزهای «رئال» و «سوررئال» مخاطب را درگیر فضایی جدید میکند.
(ادامه در فرسته سوم👇👇) | 412 |
