Keydii | کیدی
رفتن به کانال در Telegram
«کیدی» نام گلی است که مردم هرمزگان معتقدند در سالی که برای آن موسیقی بنوازند، باروری بیشتری خواهد داشت. | کانال کیدی دالانی است برای شنیدن موسیقی نواحی ایران و گاه موسیقی ملل ارتباط با ادمین؛ @siavarshan_bandarabbasi
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
724
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
غلام مارگیری پدیدهی ویژه و تکرارناشدنی در موسیقی هرمزگان و ایران بود، یک خوانندهی درجه یک جهانی، که موسیقی متفاوت غرب و شرق هرمزگان را بهم پیوند زده بود. او اصالتا از «گوده»ی #بستک بود، کودکیاش را در بندرعباس گذرانده بود و سپس در «بندزرک»ِ میناب ساکن شده بود، از این رو آن فرمهای موسیقی سماع را از بستک به میناب برده بود، آنرا با تحریرهای شرق هرمزگان آمیخته بود و حتی شاید سفرش به سند و پاکستان و دیدن و شنیدن موسیقی قوالان، هم بر او اثر گذاشته بود، اینچنین بود که موسیقی او بسیار فردی بود. موسیقی او جای سخن بسیار دارد.
او خود را از تبار فرامرز پسر رستم میدانست و شجرهنامهاش را به آنجا ارجاع میداد. از قضا میدانیم که رستم هم دستی بر موسیقی داشته و در خان چهارم تنبور را بر میگیرد و ترانهای میخواند:
ابا می یکی نغز تنبور یافت
بیابان چنان خانهٔ سور یافت
تهمتن مر آن را به بر در گرفت
بزد رود و گفتارها برگرفت
که آواره و بد نشان رستم است
که از روز شادیش بهره غم است
همه جای جنگست میدان اوی
بیابان و کوهست بستان اوی
می و جام و بویا گل و میگسار
نکردست بخشش ورا کردگار
سوال جذاب این است که آیا این شور حماسی که در موسیقی و اجرای مارگیری هست، ریشهای اساطیری دارد؟
سیاورشن ۳۰ خرداد ۹۸
ویدیو را در اسفند ۸۴ در منزل غلامشاه مارگیری از او گرفتهام، صدای او مانند موجهای بلندی بر ما فرود میآمد.
#موسیقی_زار #زار #غلام_مارگیری
@keydii
نقل اولین گفتگویمان با شادروان غلامشاه مارگیری، اسفندماه ۱۳۸۴:
شنیده ها مرا واداشت که تصمیم بگیرم از نزدیک ببینمش. غلام مارگیری را میگویم . #بابازار #میناب که مردم از اجراهایش در جشنواره موسیقی فجر ، موسیقی نواحی و موسیقی های مذهبی در آلمان مدهوش شده بودند. از او فقط اسمش را میدانستم و اینکه در یکی از روستاهای میناب زندگی میکند. برای اینکه حرفها تخصصیتر شود و نتیجه بهتری بگیرم از وحید قویدل(بابازار جوان بندرعباسی) هم خواهش کردم با من بیاید که او هم پذیرفت. صبح زود راه افتادیم و ساعت یازده بود که غلامشاه را در خانهاش روستای بندزرک پیدا کردیم. به گرمی ما را پذیرفت و هر چه داشت پیش رو گذاشت.
قویدل : شما در اینجا هم مراسم زار برگذار می کنید؟
مارگیری: بله من خودم بابای زار هستم.
•زار حبشی می زنید یا مشایخ ؟ °حبشی ،نوبان ،سواحیلی ،بی بی ریحان ،بی متو ، دکتو ،عدنی هست /یک لوح را نشان می دهد / بفرما این را ببین در دانشگاه تهران زیر نظر پزشکان من مریض بردهام و درمان شده اند .اگر درست نبود چرا دکترها این را امضا کردهاند؟
•بله ما هم زار را قبول داریم . ما خودمان بچه های میدان باحبیب هستیم . ما هم اهل هواییم .
°درست است آقا شما دست در نوبان و حَبش دارید ؟
•نه ما دست در نوبان و متهری داریم .
°ما بفرما مولودی خوانیم . /کتابی را نشان می دهد / یک نفر می خواند و باقی جواب می دهند . / و می خواند /
•بجز عربی چه زبانی را می دانید ؟ سواحیلی ؟ زنگباری؟
°نه فقط عربی و فارسی .سواحیلی را شما میدانید . من نمیدانم .
•از اشعار زار هم چیزی میخوانید ؟
°بله . زار بله / و میخواند / شیل الله شیل الله یا بن علی شیل الله ..
سوالات قویدل تمام میشود و از اینجا به بعد را من میپرسم .
سیاورشن: گزارش اجرای شما در کرمان را خواندهام .فکر کنم یکی از بهترین اجراها بوده ؟ °بله . همه دیوانه شدند . همه به حال آمدند.
•و اجرای آلمان چطور بود ؟
°جای شما خالی! تا صدایم را بلند کردم غلغله در سالن افتاد . من بودم و پسرم . من میخواندم و او جواب میداد . همه ربع ساعت اجرا کردند به ما گفتند شما نیم ساعت بخوانید ./مجلات خارجی که از او نوشتهاند را به ما نشان میدهد/
•میشود کمی هم با سَمّاء بزنید و بخوانید ؟
بله . میخوانم . /سمّاء را در نور آفتاب میگذارد . کمی باید صبر کنیم./
•خودتان هم باد دارید ؟
°بله . هفت گروه .ولی خواندن هیچ بابایی مرا نمی گیرد .
سمّاء را بر می گیرد و میزند و می خواند .
کلمه مناسبی برای توصیف خواندنش و حسی که داشتم پیدا نمی کنم .باید دید و شنید . کم کم بالاتر می رود و ما را هم ...
•شما سفره هم برای زار می اندازید ؟
°بله . اول مریض را نزد دکتر می برند اگر زار و باد باشد درست نمی.شود . اگر جن و پری باشد با دعا و خیزران درست میشود . و اگر زار باشد دود میدهیمش با کمی داروی باد . و باد که زیر آمد میپرسیم .تو چه هستی؟ / به عربی/ چه میخواهی ؟ چه قصدی داری؟ تو زار هستی ؟ جن هستی؟ اگر عجم باشد که فارسی حرف میزند . اگر همان عربی جواب بدهد که همان طور ادامه میدهیم . چند شب مراسم میخواهی؟ چند عدد گوسفند برای قربانی ؟ او هم جواب میدهد . میگوییم به شرطی که مریض خوب شود و او هم قبول میکند و قسمش می دهیم که مریض را آزار ندهد .
•این طرف بیشتر چه بادهایی دارند ؟
°بیشتر شیخ است . لیوا هم هست . زنگباری هست .
•خودتان چه بادهایی دارید ؟°شیخ بغداد، شیخ شنگر،بیمتو . دکتو ، بی بی ریحان و ...من شش ماه کور بودم . کسی هم نمی دانست زار دارم . تا بردند پیش بابا و سفره انداختند تا من بینا شدم .
•کدام یک سختگیرتر و سنگینتر اند ؟
°شیخ بغداد
و این بار او می پرسد : شما از بندرعباس آمده اید؟
•بله
°من بندرعباسی ام . پدربزرگم بندرعباس بود . من هم تا نه سالگی بندرعباس بودم . ولی اصالتا مال روستای گوده(بستک) هستیم .
بعد از کمی صحبت دوباره دلمان برای خواندنش تنگ میشود .
شیخ شنگر را برایمان می خوانید؟ بله آقا / و می خواند /
از او تشکر میکنیم ، چند عکس یادگاری میگیریم و باز میگردیم.
پ ن: صدای اولی که میشنوید، غلامشاه مارگیری است و همخوان او پسرش عباس. @keydii
کاری به اجرای شورانگیز گروه #داماهی که با استقبال ویژه مردم بوشهر مواجه شد ندارم، فقط میپردازم به پدیدهای به نام #رضا_کولغانی.
سالها پیش که هنوز داماهی وجود نداشت و رضا گاه به گاه در همین بندر اجرا میکرد، پس از یکی از همین اجراها در بزرگداشت ابراهیم منصفی، نقد بیرحمانهای بر اجرا و بخصوص اکتهای او نوشتم. روز بعد تلفنم زنگ خورد، شمارهی رضا بود، در دل گفتم: بیا اینم یه دردسر جدید! پاسخ دادم، رضا بر خلاف تصورم کلی تشکر کرد و متواضعانه پذیرفت، رفتاری که در سالهای نوشتنم برای بچههای موسیقی بندرعباس نمونهاش را کمتر دیده بودم.
اجراهای او در #کوچه_فستیوال به غایت پخته بود، هوشمندانه و رندانه. اکتها و بازیهای بهجا. حالت چهرهاش به گاه آرامش و نگاه چشم به چشم مخاطب، مرا یاد ناصر میانداخت و سرکنگیهاش یاد علیخان و تحرکش یاد کارلوس (حسین قدسینزاد) و سرکشیاش یاد فردی مرکوری! بجز آخری قبلیها پشتوانهی اقلیمی رضا هستند و باقی و داشتن این ترکیب، هوشمندی رضا و استفاده از هنر بازیگریاش. رضا حالا کپی هیچ کس نیست، شاید پس از این خیلیها بخواهند شبیه او باشند که مشفقانه به آغازگران این کپیبرداری میگویم، عزیزان خود را بیابید. این رقص و مویه و جهشها تاریخ و اندیشه و دردها در خود دارد.
نکتهی شعفانگیز برای من اما اجرای رضا در این قطعه است که بنا بر غیبت استاد قنبر راستگو، رضا خط محلی کار را هم میخواند و چه خوب هم میخواند.
خوش به حال بندرعباس و ایران که تو را دارد، دیگر وقتش است دنیا صدای ما را بشنود.
۲۸ اسفند ۹۷ #سیاورشن
@keydii
«هومبا» - داماهی
با حضور افتخاری «استاد قنبر راستگو»
شعر و ملودی برگرفته از قطعهی قدیمی «هووم» مرتبط با موسیقی کودکان هرمزگان
@damahimusic
@keydii
صداهای تازهای از بوشهر به گوش میرسد، بچههای بوشهر رو آوردهاند به نواهای فولک و اجراهای مدرن، این قطعهی «هوار» را ۳۲۸ بار گوش دادهام و چندین بار با آن چمیدهام. اجرایی تر و تمیز و بیادعا. گاهی احساس میکنم خواننده انقدر از موسیقی لذت میبرد که دارد لبخند میزند و از حس ترانه دور میشود. با اینحال از این کار لذت بردم. دمشان گرم. اینجا که میگوید: «سبحان ا... بردهای دلها را ، یار ماشاا... دلدار ماشاا... » چقدر کیف میدهد!
@siriyaensemble
گروه موسیقی سیریا
خواننده: محمد لاریان
پرکاشن: بهروز شریفیان
گیتار: مهدی ناصری
گیتار باس: امیرحسین ماهینی
درامز: معین پاکباز
نی انبان: مهدی منفرد
ضبط : مجتبی محنا - استودیو آبنوس
میکس و مستر: کاوه عابدین - استودیو صبا
تهیه کننده: ماکان صغیری
گفتگوی من با برنامهی رادیو کتاب، دربارهی موسیقی عزاداری در جنوب، از رادیو فرهنگ
@keydii
امشب ساعت یازده «قنبر راستگو» مهمان برنامه خندوانه است، من هم کمی درباره موسیقی هرمزگان حرف میزنم.
مستند «چیچکا قصهی شب» ساختهی رها فریدی
برای اطلاع از اکرانهای آینده و اخبار مربوط به این فیلم مستند میتوانید در کانال تلگرامی آن عضو شوید:
@chichekalullaby
https://t.me/chichekalullaby
اجرای بالا قطعه «چشمت مثل ستارن» از حسن کریمی بود، همانطور که اشاره شد این کار بارها بازخوانی شده، در ادامه اجرای ناصر عبداللهی را از این قطعه میشنوید. اجرای کریمی به موسیقی جزیره و خلیجی نزدیک است و اجرای ناصر حال و هوای بندرعباسی دارد.
