640
مشترکین
+324 ساعت
+187 روز
+3230 روز
آرشیو پست ها
جنایت خانوادگی فجیع؛ عموی کودک ۱۰ ساله او را مورد تعرض قرار داد
یک کودک ۱۰ ساله قربانی جنایتی وحشتناک شد؛ کسی که باید حافظ و محافظ او میبود، تبدیل به عامل ترس و آزار شد. عموی این کودک، او را مورد تعرض قرار داد و همسرش با ضبط صحنهها، جنایت را مستند کرد. این ماجرا زمانی فاش شد که عموی دیگر، پس از مشاهده فیلمها، فوراً پلیس را مطلع کرد.
با ورود ماموران و همکاری مددکاران بهزیستی، کودک از خانه نجات یافت و به محیط امن منتقل شد. کودک در جلسه بازپرسی جزئیات تعرض را با گریه بازگو کرد و گفت: «عمویم فقط یک بار این کار را کرد، اما زنعمویم آنجا بود و فیلم گرفت. من خیلی گریه کردم، اما عمویم اهمیتی نداد.»
مقامات قضایی با بررسی مدارک و فیلمها دستور بازداشت متهم را صادر کردند و پرونده به شعبه ۶ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.
این پرونده هشدار شدیدی است برای همه خانوادهها: هرکسی که به ظاهر قابل اعتماد است، لزوماً امن نیست. حتی نزدیکترین اعضای خانواده میتوانند به تهدیدی جدی برای کودکان تبدیل شوند.
این حادثه تلخ یادآوری میکند که نظارت، دقت و حمایت قانونی از کودکان هیچگاه نباید نادیده گرفته شود؛ اعتماد بیچون و چرا میتواند به بهای آسیب دیدن بیگناهان تمام شود.
اعتماد
@kherad_jensi
در نيويورك، در ضيافت شامى كه به منظور جمعآورى كمك مالى براى مدرسهاى مربوط به بچههاى داراى ناتوانى ذهنى بود، پدر يكى از بچهها نطقى كرد كه هرگز براى شنوندگان آن فراموش نمىشود... او با گريه گفت: «كمال، در بچه من «شايا» كجاست؟ هر چيزى كه خداوند مىآفريند كامل است، اما بچه من نمىتواند چيزهايى را بفهمد كه بقيه بچهها مىتوانند. بچه من نمىتواند چهرهها و چيزهايى را كه ديده، مثل بقيه بچهها به ياد بياورد. كمال خدا در مورد شايا كجاست؟»
افرادى كه در جمع بودند، با شنيدن اين جملات، شوكه و اندوهگين شدند...
پدر شايا ادامه داد: «به اعتقاد من، هنگامى كه خدا بچهاى شبيه شايا را به دنيا مىآورد، كمال آن بچه را در روشى مىگذارد كه ديگران با او رفتار مىكنند.» و سپس داستان زير را درباره شايا تعريف كرد:
«يك روز كه شايا و من در پارك قدم مىزديم، تعدادى بچه را ديديم كه بيسبال بازى مىكردند. شايا پرسيد: بابا، به نظرت اونا منو بازى مىدن...؟ من مىدانستم كه پسرم بازى بلد نيست و احتمالا بچهها او را توى تيمشان نمىخواهند؛ اما فهميدم كه اگر پسرم براى بازى پذيرفته شود، حس يكى بودن با آن بچهها مىكند. پس به يكى از بچهها نزديك شدم و پرسيدم كه آيا شايامىتواند بازى كند؟! آن بچه به همتيمىهايش نگاه كرد تا نظر آنها را بخواهد، ولى جوابى نگرفت و خودش گفت: ما 6امتياز عقب هستيم و بازى در رآند 9 است. فكر مىكنم اون بتونه در تيم ما باشه...
در نهايت تعجب، چوب بيسبال را به شايا دادند! همه مىدانستند كه اين غيرممكن است؛ زيرا شايا حتى بلد نيست كه چطور چوب را بگيرد! اما همين كه شايا براى زدن ضربه رفت، توپگير چند قدمى نزديك شد تا توپ را خيلى آرام بندازد كه شايا حداقل بتواند ضربه آرامى به آن بزند... اوّلين توپى كه پرتاب شد، شايا ناشيانه زد و از دست داد!
يكى از همتيمىهاى شايا نزديك شد و دوتايى چوب را گرفتند و روبهروى پرتابكن ايستادند. توپگير دوباره چند قدمى جلو آمد و آرام توپ را انداخت. شايا و همتيميش، ضربه آرامى زدند و توپ نزديك توپگير افتاد؛ توپگير، توپ را برداشت و مىتوانست به اوّلين نفر تيمش بدهد و شايا بايد بيرون مىرفت و بازى تمام مىشد... اما به جاى اين كار، او توپ را جايى دور از نفر اوّل تيمش انداخت و همه داد زدند: شايا، برو به خط اوّل، برو به خط اوّل!!! تا به حال شايا به خط اوّل ندويده بود!
شايا هيجانزده و با شوق، خط عرضى را با شتاب دويد. وقتى كه شايا به خط اوّل رسيد، بازيكنى كه آنجا بود مىتوانست توپ را جايى پرتاب كند كه امتياز بگيرد و شايا از زمين بيرون برود، ولى فهميد كه چرا توپگير، توپ را آنجا انداخته است. توپ را بلند، آنطرف خط سوم پرت كرد و همه داد زدند: بدو به خط 2، بدو به خط 2!!!
شايا به سمت خط دوم دويد. در اين هنگام بقيه بچهها در خط خانه هيجانزده و مشتاق، حلقه زده بودند... همين كه شايا به خط دوم رسيد، همه داد زدند: برو به 3!!! وقتى به 3 رسيد، افراد هر دو تيم دنبالش دويدند و فرياد زدند: شايا، برو به خط خانه...! شايا به خط خانه دويد و همه 18 بازيكن، شايا را مثل يك قهرمان روى دوششان گرفتند، مانند اينكه او يك ضربه خيلى عالى زده و كل تيم برنده شده باشد...»
پدر شايا در حالى كه اشك در چشمانش بود، گفت: «آن 18 پسر به كمال رسيدند...»
اين داستان را تعميم بدهيم به خودمان و همه كسانى كه با آنها زندگى مىكنيم. هيچكدام ما كامل نيستيم و جايى از وجودمان ناتوانىهايى داريم، اطرافيان ما هم همينطورند. پس بياييد با آرامش، از ناتوانىهاى اطرافيانمان بگذريم و همديگر را به خاطر نقصهايمان خُرد نكنيم؛ بلكه با عشق، هم خودمان را به سمت بزرگى و كمال ببريم و هم اطرافيانمان را.
«آسمان فرصت پرواز بلندى است... قصه اين است چه اندازه كبوتر باشى.»
تا هنگامى كه انسان كليه موجودات زنده را در دايره مهر و شفقت خود وارد نكند، به آرامش حقيقى نخواهد رسید
📺 دانلود فیلم «پیر پسر»
💥 نسخه لورفته و با کیفیت💀
🎭ژانر: درام | اجتماعی
📹 کیفیت 720p
🌐 لینک دانلود [نیمبها]
▶️https://cutt.sbs/pHo0B
⚠️ بدون سانسور و حذفیات
🌐 𝒋𝒐𝒊𝒏
هر تماس پرخطر = یک تصمیم فوری.
PEP میتونه جلوی ابتلا رو بگیره، اما فقط تو ۷۲ ساعت اول.
این محتوا رو از دست نده، شاید فردا به دردت بخوره ✨
ابتلا به HIV میتونه تا سالها بدون علامت باشه
برای همین تنها راه کسب اطمینان از وضعیت ابتلا، انجام آزمایشه.
این تست توی تمام مراکز مشاوره بیماریهای رفتاری کشور رایگانه، محرمانهست و فقط ۲۰ دقیقه طول میکشه 🌿✨
هنگامی که یک زن بر سر موضع خود میایستد، نظم و انضباط به خرج میدهد، یا با «صراحت تمام» شرایط و ضوابطش را تعیین میکند، او با آوای پیرزن خردمند (Crone) سخن میگوید. «صراحت تمام» زبانی نیست که در چنبرهٔ عقدهها و پیچیدگیها اسیر باشد. اغلب اوقات، زنانی که اسیر عقدههایشان هستند، ناخودآگاه بیش از حد از دیگران محافظت میکنند، یا سعی در آرام کردن یا دستکاری دیگران برای انجام کاری یا رفتاری خاص دارند که معمولاً نتایج فاجعهباری به دنبال دارد، زیرا آنها صدای واقعی خود را نمیشناسند. اگر یک زن با هر نقشی -همسر، مادر، معلم- هویت یابد، آینهای برای مشاهدهٔ عینی وضعیت نخواهد داشت. او پشت آن نقش پنهان شده است، بدون اینکه واقعیت وجودی خود را کشف کند.
انرژی پیرزن خردمند، انرژیای است که در طول سالها تلاش برای صحبت کردن با صراحت و از دل واقعیت خودمان، پالایش شده است. روزی فرا میرسد که از شنیدن صدای خود که مستقیماً از اعماق وجودش بیرون میآید، شگفتزده میشود.
ماریون وودمن و الینور دیکسون، رقص در شعلهها: الههٔ تاریکی در تحول آگاهی
گروه روان تحلیل 📚
افسردگی لزوما مشکلی پاتولوژیک نیست بلکه عموما خبر از نو شدن شخصیت یا فوران خلاقیت می دهد. لحظه هایی در زندگی انسان هست که فصل جدیدی آغاز می شود.
#کارل_گوستاو_یونگ
ما هيچوقت نميتوانيم درد و رنج ديگري را به طور كامل درك كنيم اما با گوش دادن همدلانه مي توانيم حداقل آغازگر روند شفا باشيم
خیلی زیاد پیش می آید که ما قدرت لمس، لبخند، کلمات محبت آمیز، گوش دادن با توجه، یک تعریف صادقانه یا کوچکترین عمل محبت آمیز دیگر را دست کم می گیریم. هر یک از اینها می تواند زندگی کسی را زیر رو رو کند.
لئو بوسکاگلیا
ما تو دنیایی زندگی میکنیم که استعداد ذاتی و بستر خوب رو تحسين ميكنه اما اونچیزی که واقعاً جهان رو جلو میبره، پشتکاریه که از حد انتظار فراتر رفته— تلاشي خستگیناپذیر، خارج از عرف، و گاهی حتی غیرقابلدرک
كتاب پتانسيل پنهان
نشر مون
یه تیکه تو سریال قورباغه هست که میگه:
«من دوستت داشتم اما گذاشتم بری! چون تو آدم زندگیِ من نبودی»
کاش بزاریم ادمایی که مال زندگی ما نیستن برن🌾
شمش تبریزی چقد قشنگ میگه:
هرچه در پیاش بدوی، از تو میگریزد؛
آرام که بگیری میآید...
«دفن اسرار»
یکی از آداب جداییه، حالا هر نوعی از رابطه!
به احترام عشق، دوستی یا حتی بخاطر یک لحظهٔ محبتآمیز، باید رازهای رابطهای رو که تموم شده تو دل دفن کرد!
آدم از کسی که زمانی حالش باهاش خوب بوده که بدگویی نمیکنه!
۰۰ :۰۰ ❤️
کسی که شما را دوست ندارد ,ورژن زیباتر شما را هم دوست نخواهد داشت!
برای اینکه خودتون توی دل کسی جا کنید ، سراغ عمل های زیبایی و روش های مختلف زیباتر شدن نروید.....
@ravananalyst
▫️بیمن شدن
روایتِ گمشدن و تلاش دوباره برای پیدا شدن در دل بعضی از تجارب سخت زندگی.
