کانال شعر معاصر افغانستان™
رفتن به کانال در Telegram
[کانال شعرمعاصرافغانستان] بارویکردِرشدوتعالی فرهنگ وادب وارج نهادن به فرهیختگان ونویسندگان کشور،ایجاد شده است. ارتباط باادمینmhashoori@ ازفرستادن اشعار وآثار شما،درصورتی که درقالب شعر درست ارائه شده باشد،استقبال خواهد شد!!!
نمایش بیشتر378
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
💠یک شعر از:
🧕مژگان فرامنش
📚زندهجان نام دیگرِ مرگ است، زنده بلعیده کودکانش را
خشم خاکش هنوز بیدار است، تا به خون تر کند جهانش را
چشم و گوش جهان چه کور و کر است روزگار غریب آمده تا
روزهایش سیاهتر شود و خاک بر هم زند روانش را
در و دیوار سرزمین هِرَی از غم او به خاک افتادهست
زندهجانی که پارهای تن اوست، زندهمرگی که برده جانش را
آه! از این اتفاق خونینش، آه از این خانههای گورآسا
آه از اینکه چگونه برده از او، مرگ، تاریخِ باستانش را
سرزمین شکستهی فوشنج، تختگاه سترگ طاهریان
روزگارش چه کرده با او که، برده از یاد داستانش را
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
🧕{سیده تکتم حسینی}
📚برای اینکه مرا باز روبراه کند
فقط یکی است که باید به من نگاه کند
یکی که پاک کند هرچه کودک دل من
میان شیطنتش صفحه را سیاه کند
همان کسی که دلش مثل ابر می گیرد
خدا نکرده اگر یک نفر گناه کند
کسی ندیده بجز مهر از چنین پدری
اگرچه کودک گستاخش اشتباه کند
به حق نیمه ی شعبان خدا کند عشقش
نصيب قلك من سکه های آه کند
طلب نمی کنم از او که آخر خیر است
هر آنچه حضرت «ارواحنا فداه» کند
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
🧕{سیده تکتم حسینی}
🌹"برای امام زمان (عج)"
📚ما کور دائمیم و تو آن نور دائمی
یک عمر کور و دور... چه مرگ مداومی
ما دست روی دست نشستیم منتظر
تو ایستاده یی که امامی و قائمی
ما را هوای دیدن روی تو در سر ایت
در عالمی که نیست نه ظلمی نه ظالمی
چشم انتظاری همه ی لحظه ها کجا؟
داغ عزیز مانده به قلبم مراحمی
ای بخت خواب رفته، سحر پشت پنجره است
خواهی برو سؤال کن از هر منجمی... .
#شعر آیینی
#شعر دینی
#اشعار مذهبی
🆔https://t.me/sheremuaser
↙️یک شعر از:
👳♂{سید رضا محمدی}
💠[صدا]
صدا زکالبد تن، به درکشید مرا
صدا به شکل کسی شد، به بر کشید مرا
صدا شد اسپ ستم، روح من کشان زپی اش
به خاک بست و به کوه وکمر کشید، مرا
بگو کی بود؟ که نقاشی مرا می کرد؟! *
که با دو دیده ی همواره تر، کشید مرا
چه وهم**داشت که از ابتدای خلقت من
غریب وکج قلق و در بدر، کشید مرا
دونیمه کرد مرا، پس ترا کشید ازمن
پس از کنار تو این سوی تر، کشید مرا
میان ما، دری مرگ کرد، نقاشی
ومیخ کوفته در پشت کشید مرا
خوشش نیامد! این نقش را بهم زد وبعد
دیگر کشید ترا و دیگر کشید مرا
من وترا دوپرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد! بی بال وپر کشید مرا
خوشش نیامد! تصویر را بهم زد وبعد
پدر کشید ترا و پسر کشید مرا
رها شدیم! تو ماهی شدی ومن سنگی
نظاره ی تو به خون جگر کشید مرا
خوشش نیامد! این بار از تو دشتی ساخت
بخاطر تو نسیمی سحر کشید، مرا
خوشش نیامد!خط خط زد، این هارا
یک استکان چای از خیر وشر کشید مرا
ترا شکر کرد ودر دهان ***من حل کرد
سپس به سمت لبش برد وسر کشید، مرا
*بگو کدامین نقاش ناموافق بود؟ [!!!]
**{وهم}
پندار، گمان، تصوّر چيزي را کردن بدون قصد و اراده، به دل گذشتن.
*** رگان
🆔
💠یک شعر از:
👳♂{سید نصیر احمد مجاب}
📚دنیا اگر کنار تو شد شد، نشد نشد
یاری گری به کار تو شد شد، نشد نشد
توخود امامزاده ی خود باش در کمال
کس زایر مزار تو شد شد، نشد نشد
خالی است جای صف شکنان در میان ما
بشکن کسی بیرار* تو شد شد، نشد نشد
دل باید از درون خودش روشنی دهد
خورشید برمدار تو شد شد،نشد نشد
ای از تبار داغ وغم وسوز سینه ها
تب کن کسی دچار تو شد شد،نشد نشد
با اهل شک نماز جماعت نمی شود
کس در صف وقطار تو شد شد، نشد نشد
دهلی بزن کنه خفته نماند کسی وکس
بیدار از هوار تو شد شد، نشد نشد
تو سکه را به نام حقیقت بزن مترس
این سکه اعتبار تو شد شد، نشد نشد
جویی شو و به هردو طرف زندگی ببخش
بگذار سبزه زار تو شد شد، نشد نشد
باران شو و به دشت سترون ببار عزیز!
خاری خوش از بهار تو شد شد، نشد نشد
*بیرار: برادر
🆔https://t.me/sheremuaser
↙️یک شعر از:
🧕{فاطمه کاظمی}
💠[دیوار قدیمی]
📚مثل دیوار قدیمی که ازکاه پر است
سینه ی آدم دلسوخته از آه پر است
آه ازاین سرکش، ازاین بچه پلنگ وحشی
دلم از وسوسه ی خواستن ماه، پر است
خانه ی تنگ خدا، مثل حریم دل من
از دعای سحر و ورد شبانگاه پر است
خاطرم پر شده از غصه، چونان رفتگری
که لباس تنش از خاک سر راه پر است
اینکه چشمانم از احوال دلم آگاه است
خب، طبیعی است که این حوض چه گهگاه پر است.
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
👳♂{حمید تقدیمی}
📚تاثیر نگاه تو حیات است وممات است
بین علما برسر چشمت شبهات است
زردتشتی ام وعاشقی یک دختر بودا
چون شعله که با باد به دنبال ثبات است
انگشت به موهای تو کرده است خداوند
نوری کخ به دلخواه خودش در ظلمات است
در زمره ی نازک بدنان ناز ترینی!
یک برگ گل سرخ که بین صفحات است
بی تو نفسی نیست که ای رابطه ی ما
چون سینه ی یزد است که محتاج قنات است.
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعراز:
👳♂{سید نصیر احمد مجاب}
📚یلدا شد وما توامان هم مهمان وهم میزبان
سر در هوای عاشقی نه در زمین نه آسمان
آورده ام"دردری" از کابل وغور وهری
از بلخ وغزنی، بادغیس رقصیده وهو هو کنان
دارم سلام مولوی، تقدیم سعدی می کنم
دارم پیام ناصر از یمگان مان، بام جهان
حال حکیم وغزنه را، شار ثلیث حنظله
چون شور وحال شرشره یا "بوی جوی مولیان"
بودا به شوق جام جم ایستاده؛ اما منتظر
حافظ خودش را یافته در جوزجان وبامیان
یار هم وبار هم وبال و وبال هم شویم
"یار دبستانی من"! یلدا شد و ما توامان.
🆔https://t.me/sheremuaser
💠یک شعر از:
👳♂{سید سکندر حسینی}
📚همینکه سر بگذاری به شانه، یک حرف است
بهانه باز بهانه، بهانه، یک حرف است
همیشه منتظرم باش بعدازاین بانو
میان ما وتو در قهوه خانه، یک حرف است
همینکه عشق به سوی تو سرخم کرد
بدون تو همه ی این زمانه یک حرف است
بیا که خلوت مان نیست خالی از احساس
به پشت زمزمه ی هرترانه یک حرف است
همیشه گفته ام این را، وباز می گویم
تمام رابطه ی عاشقانه یک حرف است.
🆔https://t.me/sheremuaser
