hamiddandansaz
رفتن به کانال در Telegram
حمید دندانساز کلاس قدم
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 433
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
1 433
قسمت اول سوال ) همینطور که میدانیم تصمیم بدون عمل در واقع تصمیم نیست ، بلکه یک شور و هیجانِ لحظه ایی و آنی میباشد ، بنابراین هر تصمیم درستی که عمیق و قلبی باشد ، باید لاجرم فاکتورهای لازم وعملی را برای به فعل در آوردن آن ، در خود دارا باشد ، بنابراین ، لازم است برای به کار گرفتن تصمیم خود و به اجرا در آوردن آن ، اعمال زیر را تقویت تحکیم بخشیم .
- سعی و کوشش برای ارتقاء اعتماد و اطمینان و اعتقاد به نیروی برتر
- اعتماد بنفس - آگاهی - برنامه ریزی – تحرک و دوری از تنبلی – همت - شهامت – صبوری - دوراندیشی - نقشه کشی – زمانبندی - ایمان – دعا و مراقبه – استقامت - امیدواری - تراز گرفتن از پیشرفت - مطالعه و کسب مهارتهای لازم - تمرکز - صداقت - اعتماد - خوش بینی واقعگرایانه - نیت خیر وانسانی - خدمت کردن - روشن بینی - تواضع وفروتنی - و ، . . .
اما یکی از کارآمدترین روشها برای اجرایی کردن تصمیمات بزرگ ( بخصوص تصمیمات معنوی ) این است که ما بطور روزانه ، مختصات و شاخصه ها و عوامل و یا عناصر تشکیل دهنده آنرا تمرین کنیم ، درواقع ما از فرمول " فقط برای امروز " تصمیمات خود را عملی میسازیم و این فرمول باعث می شود که ما انعطاف پذیر باشیم و از اشتباهات خود سرخورده و مایوس نشویم ، ضمن اینکه این فرمول باعث میشود تا از استرس ها و اضطراب های ما وقتی به تصمیمات بزرگ خود از منظرِ بُعد زمان نگاه میکنیم مرعوب نگردیم .
قسمت دوم سوال ) ما بر اساس تصمیمی که گرفته ایم خواهانیم تا برای قوت بخشیدن به آن ، از تمام امکانات و پتانسیل های لازم برای رسیدن به هدفمان که همان انگیزه تصمیمان می باشد ، بهره بجویم ، بنابراین ، یکی از مهمترین مقوله های تاثیر گذار در این راستا ، حرکت و پویایی با عزم راسخ توام با قاطعیت می باشد ، از طرفی ما در اثر فعال شدن اصل روحانی صداقت و روشن بینی ، هنوز احساس میکنیم که برای شفاف کردن و یکدست کردن تصمیمان نیاز داریم که به حرکت کردن به جلو ادامه بدهیم ، زیرا هنوز در لایه ها و سطوح مختلفی از وجود خودمان احساس خلاء میکنیم و همینطور احساس میکنیم سوالاتی در زمینه های مختلف از وجودمان داریم که بی پاسخ مانده است ، لذا ، طالبیم تا با کارکرد باقی قدمها ، آنها را شناسایی کرده تا بدینوسیله موانعی که میتوانند تصمیم ما را در این مقوله مختل کنند را برطرف سازیم .
1 433
قدم سوم ............ بخش حرکت به جلو
سوال 42 ) چه اعمالی را در نظر دارم که جهت به کار گرفتن تصمیم خود به اجرا در آورم ؟ کارکرد باقی قدمها چگونه در این مقوله می گنجد ؟
1 433
ما ، در قدم اول سرانجام به نقطه ایی رسیدیم که متوجه شدیم در رابطه با خودمان ، باید دو واقعیت را با هم بپذیریم ، واقعیت اول اینکه ما بیماری اعتیاد داریم و هرگاه این بیماری فعال باشد زندگی ما را غیر قابل اداره میکند ، بنابراین ، پذیرش این مطلب ، ما را واداشت تا دیگر بیماری خود را انکار نکنیم و اصطلاحاً با بیماری خود آشتی کردیم و لذا اقرار کردیم که بیماریم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود ، پذیرش این مفهوم در نهایت ما را واداشت تا تن به تسلیم در دهیم ، اما فقط تسلیم و پذیرش بیماری برای ما کافی نبود زیرا ما بدنبال راهی برای درمان بیماری خود نیز بودیم ، بنابراین ، در این نقطه بود که واقعیت دوم برایمان آشکار شد ، یعنی متوجه شدیم علیرغم اینکه بیماری اعتیاد درمان قطعی ندارد ، اما میشود با بهبودی آنرا غیر فعال کرد و لذا بهبودی را بعنوان بهترین انتخاب برای درمان اعتیاد خود پذیرفتیم ، پذیرش این مطلب ما را واداشت تا بهبودی خود را در راس قرار بدهیم و اصطلاحاً با بهبودی خود آشتی کردیم و در واقع با پذیرش واقعیت دوم و اقرار به اینکه ما میتوانیم بهبود یابیم ، و لذا با پذیرش این منطق که بهبودی بهترین روش و طریق ، برای رهایی از بیماری فعال است ، تسلیم خود را کامل کردیم . بنابراین ، تسلیم کامل ، سرانجام باعث شد تا انگیزه و شور اشتیاق ما به بهبودی افزایش یابد ، و لذا درک از ضرورت لازم ، برای کسب بازیاب و یا درمان خودمان بر اساس ارکان بهبودی اقدام کردیم ، وقتی میگویم اقدام نمودیم در واقع منظورمان این است که خود را مهیا و مشتاق برای بجلو رفتن در عرصه های گوناگون بهبودی کردیم .
ما در روند بهبودی خود متوجه شدیم که تسلیم کامل ، میتواند اساسی ترین و تاثیر گذارترین عامل ونقش را در بازیاب و درمان ما ایفا کند ، ولذا درک این مطلب به ما کمک کرد تا قدم سوم را ، که دارای پیچیده ترین مفاهیم بهبودی و بنیادین می باشد را به ساده ترین شکل ممکن دریابیم و کارآیی های مثبت آنرا در زندگی به عین ِ مشاهده کنیم ، تسلیم در قدم یک بود که شعور بهبودی ما را تعالی بخشید و به ما کمک کرد تا بفهمیم که گرفتن تصمیم قدم سومی چه نقش مهمی در بهبودی و زندگی ما میتواند داشته باشد .
1 433
قدم سوم ............ بخش حرکت به جلو
سوال 41 ) چگونه تسلیم در قدم یک به من در قدم سوم کمک میکند ؟
1 433
بله ما احساس میکنیم ، آماده ایم که اراده و زندگیمان را به مراقبت خداوند بسپاریم .
آمادگی یعنی ؛ درک و اِحراز ، از احساس یک شرایط مناسب برای به فعل در آوردن یک خواسته و یا یک تصمیم که از قبل عوامل و یا برنامه ریزیهای لازم در رابطه با آن صورت و شکل گرفته است .
وقتی ما میگویم احساس میکنیم که آماده ایم ، معنایش این است که ، فاکتورهای لازم را برای به اجرا در آوردن تصمیمی که گرفته ایم را از قبل مهیا نموده ایم ، بطور مثال ؛ برنامه ریزی روزانه داریم - مزایای سپردن برایمان کاملاً مفهوم و روشن شده است - شک و تریدهایمان در رابطه با یک نیروی برتر برطرف شده است – ارکان مهمی مثل مثلث توکل ( اعتقاد – اعتماد – اطمینان ) را در خود ارتقاء داده ایم - و و . . . بنابراین ، همانطور که ذکر شد ، آمادگی ، یعنی مرحله ایی که ما تمام توان خود را برای رسیدن به تصمیممان از قبل مهیا کرده ایم ، اما با تمام این احوال فکر میکنیم در حال حاضر باز مشکلاتی وجود دارند که سد راه ما درامر سپردن شده اند و احساس میکنیم که در آمادگی ما خلل و نُقصانی وجود دارد ، که در حال حاضر شناختی از آنها نداریم ، ولذا درصددیم که آنها را با حرکت به جلو و کارکرد قدمهای دیگر شناسایی و مرتفع سازیم تا بدینوسیله شرایط مناسب و شفافتری را برای به فعل در آوردن تصمیممان بوجود بیاوریم .
وقتی ما میگویم که آماده ایم معنایش این است ، که ترسهای خود را دور ریخته ایم و پا روی آنها گذاشتیم .
وقتی ما میگویم آماده ایم معنایش این است ، که تمام سعی خودمان را کرده ایم تا از خودمحوری دست برداریم
وقتی ما میگویم آماده ایم معنایش این است ، که دیگر نمیخواهیم لذت پرست باشیم ، بلکه ما میخواهیم لذت دوست باشیم ، و از لذتهای طبیعی که بهترین لذتهاست به اندازه متعارف آن بهره ببریم ، ما درگذشته ، لذت میبردیم تا زندگی کنیم ، اما اکنون میخواهیم زندگی کنیم و لذت ببریم .
وقتی ما میگویم آماده ایم معنایش این است ، که دیگر سوال مجهولی ، در رابطه با مفاهیم سپردن ، در ذهن و فکرمان بی پاسخ نمانده ، اما اگر هنوز سوالاتی در ذهنمان در رابطه با مفاهیم نیروی برتر و یا مفاهیم سپردن ما را آزار میدهد ، بنابراین ، هنوز آماده گی لازم را کسب نکرده ایم و لذا باید یکبار دیگر با کارکرد قدم دوم و سوم بکوشیم تا آنها را شناسایی و برای اینگونه تشویش های ذهنی پاسخ مناسب را بگیریم تا آنها را بر طرف کنیم .
وقتی ما میگویم که آماده ایم ، معنایش این است که پیام روحانی قدم سوم را عمیقاً درک کرده ایم و به یک تسلیم و یک پذیرش درونی دست پیدا کرده ایم و لذا خواهانیم تا اراده شخصی و زندگیمان را به خداوند بسپاریم
نکته ای که قابل تامل است و باید به آن توجه ویژه کرد این است ، که اگر ما آمادگی های لازم را کسب نکرده باشیم ، ممکن است در حرکت کردن به جلو در آینده جهت کارکرد قدمهای دیگر با مشکل روبرو شویم
1 433
ما ابتدا وقتی با سر تیتر قدم سوم مواجه شدیم ترسهای در ما شکل گرفت ، بعضی از این ترسها منشاء روانی داشت و بعضی دیگر در اثر ناآگاهی و کج فهمی ما از مفاهیم حقیقی که در این تصمیم نهفته است صورت میگرفت ، و لذا ما در قدم سوم ابتداء کوشیدیم تا به اینگونه ترسها و افکار پاسخ دهیم سپس کوشیدیم تا گستره دید و شناخت خود را نسبت به این تصمیم ارتقاء بدهیم . و لذا پس از کنکاش و بیان تجربیات و پی بردن به مزایایی که در این تصمیم نهفته است ، لاجرم درنقطه ای متوجه شدیم که باید بر اساس این تصمیم ، بیماری خود را واگذار به خداوند کنیم ، اما ، مشکلی که وجود دارد این است که ما در اثر معاشرت و همنشینی طولانی به درازنای عمری که با بیماری خود داشته ایم به گونه ای غریب به دشمن درونی خود انس گرفته ایم ، در واقع نوعی علاقه و حُب بیمارگونه نسبت به اعتیادمان داریم ولذا به عبارتی دیگر به ، نواقص و هواهای نفسانی ، و ارکان بیماری و بخصوص خودمحوری های خود ، خو و انس گرفته ایم ، بنابراین ، علیرغم اینکه واقعاً خواهانیم تا اینها را به خداوند واگذار کینم ، اما به دلایل فوق ممکن است دانسته و یا ندانسته در مسیراعتیادمان شاخصه های از این دست موارد را در جهت عدم واگذاری با بهانه و دستاویزهای گوناگون ، همراه با سفسطه بافی های واهی ، آنها را بطور آشکار یا نهان در خود حفظ کنیم ، بنابراین ممکن است برای حفظ کردن بیماری با خداوند وارد معامله بشویم و در این سودا پی آن باشیم که بطور سلیقه ایی و یا گزینه ای بیماری خود را واگذار کنیم ، در واقع منظورمان این است که قسمتی از بیماری را واگذار کنیم و قسمتی را با توجیه و بهانه برای خود نگه داریم ، بنابراین ممکن است برای تصمیم سپردنی که گرفته ایم به بهانه ها و دستاویزها روی بیاوریم بطور مثال بگویم ؛
- من بر اساس تصمیمی که گرفته ام ، بسیاری از نواقص خود را به خداوند می سپارم اما از فلان نقص خود لذت میبرم و بقول بعضی از دوستان فعلاً بمن جواب میده و لذا فکر میکنم فعال بودن این نقص میتواند عاملی باشد برای حفظ بهبودیم .
- من بر اساس تصمیمی که گرفته ام ، بسیاری از اختیارات زندگی خود را به خداوند می سپارم ، اما فکر میکنم ، خودم در مواردی که جزو شرح وظایف خداوند است بهتر عمل میکنم .
- من بر اساس تصمیمی که گرفته ام ، میترسم همه بخش های زندگی خود را بخداوند بسپارم چون ممکن است ، خواست خداوند مطابق میل و خواست و اراده من نباشد .
همانطور که متوجه شدیم بهانه و دستاویز در قدم سوم ، چیزها و دلایل غلطی هستند که اعتیادمان برای ماندگاری خود به ما القاء میکند ، تا تصمیم ما را شکننده و نهایتاً آنرا سست و متزلزل کند .
بنابراین ، بهانه ها و دستاویزهای ما در این قدم ، بعنوان یک عامل بازدارنده ، ممکن است ریشه درسه بخش اساسی داشته باشد
1- ترسها ؛
یعنی اینکه با فکربیمارگونه ، اینگونه اندیشه کنیم که اگر بخداوند زندگی خود را بسپاریم شاید خواست خداوند برای ما درد و رنج و مصائب باشد ، در حالیکه با کارکرد سوالات قدم سوم متوجه شدیم که خواست خدا همیشه برای ما بهترینهاست است .
2- خود محوری ها ؛
یعنی ما بر اساس ترسهای درونی مذکور ، که حاصل از یک ذهنیت بیمار است اینطوری فکرکنیم که ، خودمان از پس بیماری و زندگیمان بهتر بر می آیم .
3- لذتها ؛
لذت بردن از زندگی آمال و آرزوی همیشگی ماست ، و ما منکر این نیستیم ، در واقع زندگی ما بدون لذت بردن اصلاً معنای ندارد ، اما مسئله ما این است که نمیخواهیم لذت پرست باشیم ، و در لذتهای خود طریق افراط در پیش بگیریم ، زیرا در گذشته بر اساس همین افراط در لذتها تاوان سنگینی را پرداخت کرده ایم ، بسیاری از لذتهای افراطی ما ریشه درترسها و خود محوریهای ما دارد .
1 433
بدیهیست از زوایای دیگر و یا تجربه های دیگر بطور حتم ، قابل بررسی و جواب باشد .
قدم سوم ............ بخش حرکت به جلو
سوال 39 ) آیا هیچ بهانه و دستاویزی برای تصمیم گرفتن جهت واگذاری و سپردن اراده و زندگی خود به مراقبت خداوند دارم ؟
1 433
صداقت ، روشن بینی ، تمایل ، پذیرش ، فروتنی ، اعتماد ، و بطورکلی تمام اصل های روحانی زمانی برای ما کارایی دارند که ما در مقابل آنها احساس تعهد کنیم ، در واقع تعهدات ما ، به برنامه بهبودی ، بیانگر میزان تمایل ما می باشد ، و بدیهیست وقتی احساس تعهد میکنیم ابعاد برنامه بهبودی خود را شرطی و سلیقه ایی نمیکنیم . در واقع احساس تعهد کردن نسبت به بهبودی نشان دهنده عمق تسلیم ما می باشد ، در واقع وقتی اصل روحانی تعهد در ما فعال میشود ، ما مسئولیت پذیر و همچنین درمی بایم که باید بطور عملی برنامه بهبودی روزانه خود را پیگیری کنیم . بنابراین ، معیار تعهد ما ، عمل است .
اساساً برنامه بهبودی یک برنامه پرهیزمدارانست ، به این معنا که ما باید چه کارهای بکنیم ، و چه کارهای را نکنیم ، و لذا ، اصل روحانی تعهد باعث میشود تا برنامه بهبودی برای ما آسان شود .
اصل روحانی تعهد برای ما برکات زیادی در مقوله بهبودی به همراه می آورد ، بطور مثال ؛
- اصل روحانی تعهد نشانده عمق تسلیم ما است .
- اصل روحانی تعهد باعث می شود که ما در راستای بهبودی صبور و خستگی ناپذیر باشیم
- اصل روحانی تعهد باعث میشود ما بطور روزانه برنامه بهبودی برای خود داشته باشیم .
- اصل روحانی تعهد ما را وامیدارد که همیشه پویا و مصمم و همینطور در راستای اهدافمان گام بر داریم .
- اصل روحانی تعهد ما را مسئولیت پذیر می نماید .
- اصل روحانی تعهد ما را نسبت به آموخته هایمان در رابطه با بهبودیمان یاری میکند ، و و
ما امروز، با تراز گرفتن از اعمال و رفتار خود میکوشیم تا نقاط ضعف خود را شناسایی ، و آنها را برطرف سازیم ، تا بدینوسیله میزان تعهد خود را نسبت به بهبودی ارتقاء بخشیم .
ما وقتی خود را نسبت به برنامه بهبودی متعهد می بینیم ، بگوش جان پیام اصل روحانی تعهد را میشنویم که میگوید : بشارت و مژده به شما که اصول روحانی در شما متجلی گشته و بهبودیتان فعال شده است .
1 433
قسمت اول سوال ) ممکن است ما در طول پاکی خود بارها خدمت کرده باشیم و لذا وقتی طول پاکی ما بالا میرود ممکن است فکر کنیم که ما قبلاً و در گذشته خدمات لازم را ، انجام داده ایم و دیگر ضروری نیست که خدمتی در رابطه با انجمن و برنامه بعهده بگیریم ، بنابراین ، اینگونه طرز فکر بطور قطع میتواند شرایط مناسبی را برای بیماری اعتیاد ما فراهم سازد و لذا به همین سبب سوال فوق تاکید بر کلمه « اخیراً » دارد .
قسمت دوم سوال ) قبول کردن پست خدماتی در انجمن بیانگر احساس تعهد و مسئولیت ما در قبال بهبودی می باشد ، بنابراین ، ما هر چقدر طول پاکی مان بالا میرود باید به همان اندازه سعی و کوشش کنیم تا در اینگونه عرصه ها فعالتر باشیم .
قسمت سوم سوال ) دو چیز بیشترین نقش را در بهبودی ما دارد اول راهنما ، دوم رهجو ، حقیقتاً آنچه را که راهنمای ما ، در پیام های نهفته در قدمها نتوانست به ما تفهیم کند ، ما ، در هنگام انتقال به رهجویان خود فرا گرفتیم ، بنابراین ، رهجو گرفتن این ظرفیت را دارد که بهبودی ما را تضمین کند ، لذا بسیاری از ما در اثر هوش و نبوغ بهبودی خود ، منفعلانه ننشستیم تا رهجوی به سراغ ما بیاید ، گاهی ما باید برای جلب اعتماد رهجو به سراغ آن برویم ، و در این راستا نگذریم افکار بیمارگونه ما اینگونه به ما القاء کند که دیگران چه قضاوتی در باره ما خواهند کرد ، ممکن است ، بیماری به ما بگوید ؛ دیگران پیش خود میگویند حتماً فلانی خلاء های خود را با « آقاجون بازی » میخواهد پر کند ، اما اینها افکاریست پوچ و بی معنا ، مهم در این راستا نیت خیر و ادامه راه بهبودی می باشد . مهم درک این مطلب است که بسیاری از ما ، در زمان اعتیاد فعال ناچاراٌ برای جلب نظر ساقی هرکاری میکردیم حتی اگر شده غرور خود را زیر پا میگذاشتیم ، حالا چه اشکالی دارد که برای بهبودی خود از تمام توان و ظرفیت های خود استفاده نکنیم ، اما نکته ای که باید به آن توجه بکنیم این است که سعی کنیم از دریچه بهبودی و نیت خیرمان اقدام به جلب رهجو کنیم ، همانطور که میدانیم تازه واردان مهمترین اعضاء انجمن ما و خون تازه میباشند و یکی از فلسفه های آن ، این است که وقتی تازه واردی به جمع ما اضافه میشود در واقع معنایش این است که یک ناجی از راه رسیده است ، کسی که به ما کمک میکند تا آموخته های تئوریک و نظری خود را برای انتقال به او ، به مرحله عمل در آوریم ، و لذا در شرایطی قرار میگیریم که لاجرم به این نقطه میرسیم که باید سطح عملکرد خود را بالا ببریم .
قسمت چهارم سوال ) گاهی ممکن است ، در طول پاکی خود فکر کنیم که رفتن به جلسات برایمان تکراری و کسل کننده شده ، در این صورت ، بهتر است برای خروج از این بی تفاوتی مدتی به جلسات دیگر برویم ، گاهی ممکن است فکر کنیم که ایامی که حال و احساسمان خوب است نیاز به رفتن جلسات ضروری نیست و لذا زمانی که حال و احساسمان خراب است باید به جلسات برویم ، در حالیکه امروز به این فهم مشترک رسیده ایم که باید با داشتن هر احساسی چه خوب و چه بد ودر در هر مقام و احوالی به جلسات برویم .
تعهد یعنی عهد و میثاق بستن .
اگر چنانچه ما به این سوال ها در همه موارد جواب مثبت داده باشیم بیانگر آن است که ما نسبت به بهودیمان متعهد بودیم و تمام سعی و کوشش خود را برای بازیافت خود بکار گرفته ایم ، اما اگر در مواردی جواب مثبت و در مواردی جواب منفی به این سوالات داده باشیم نشانگر آن است که میزا ن تعهد ما هنوز کامل نشده است و لذا باید بکوشیم تا آنها را مرتفع سازیم . اما اگر بطور کلی به این سوالات جواب منفی داده باشیم معنایش این است که نسبت به بهبودی خود سهل انگاریم و نهایتاً احساس تعهد نمیکنیم و لذا ، در تیررس اعتیادمان و درشرایط خطر جدی قرار داریم و باید بیدار و هوشیار باشیم ، چون ما دیگر قادر به پرداخت هزینه برای برگشت به زمان اعتیاد فعالمان را نداریم ، مگر اینکه در اثر القائات بیماری فکر کنیم که هنوز قادریم یکبار دیگر بابت اعتیادمان هزینه پرداخت کنیم .
ما با کارکرد سوالات قدم تا این لحظه ، قائل به پذیرش دو مسئله اساسی شدیم که پذیرش این دو مطلب باعث تسلیم کامل ما گردید ، اول اینکه پذیرفتیم نباید ابعاد بیماری خود را شرطی بپذیریم ، دوم اینکه ، همینطور نباید ابعاد بهبودی خود را شرطی بپذیرم و لذا ما در عرصه و فضای بهبودی باید نسبت به تمام اصول و قواعد بهبودی متعهد باشیم .
1 433
قدم سوم ............. بخش اصول روحانی ، تمایل
سوال 38 ) اخیراً چه کاری کرده ام که نشان تعهد من به بهبودی و بکارگیری برنامه باشد ؟ ( برای مثال : آیا پست خدماتی در NA قبول کرده ام ؟ ایا موافقت کرده ام که راهنمای دیگر معتادان در حال بهبودی باشم ؟ آیا رفتن به جلسات علیرغم هرگونه احساسی که داشته ام ، ادامه داده ام ؟ آیا به کار کردن با راهنمای خود حتی اگر او حقیقت تلخی را به من گفته باشد یا راهکاری را به من پیشنهاد کرده باشد که مورد پسند من نبوده ادامه داده ام ؟ آیا راهکار او را انجام داده ام ؟
1 433
مشهودات و مدارکی که ما داریم ممکن است با هم متفاوت باشد ، زیرا تمرکز ما به روی بهبودی ممکن است با هم متفاوت باشد ، مشهودات و مدارک ما در واقع توشه راهیست که ما در مسیر بهبودی ، بر اساس میزان تسلیم و تمایل خود آنها را رقم میزنیم و لذا کم یا زیاد بودن اینگونه مشهودات و مدارک در بهبودی بستگی مستقیم به چگونگی عملکرد و کوشا و ساعی بودن ما دارد . اما از طرفی ، وقتی ما در روند طبیعی بهبودی روزانه قرار میگیریم ، بدیهیست با آزمون و خطا به مسیر خود با ، امید ، ایمان و اعتماد ادامه میدهیم بدون شک دستاوردهای نصیبمان میشود که این مشهودات و مدارک باعث دلگرمی ما دربهبودی میشود ، بطور مثال ؛
پاک ماندن از مواد مخدر - تغییرات رفتاری و گفتاری و کرداری - سرویس به خانواده - خدمات گونا گون در سطح انجمن و جامعه – صداقت - اعتبار – اعتماد – اطمینان – امید - ایمان - پذیرش و دست از جنگ برداشتن – پیشرفت های معنوی ، اقتصادی ، و اجتماعی - توکل کردن - مسئولیت پذیری – مقید به اصول های روحانی بودن - هنر فقط برای امروز زندگی کردن - باز فکر کردن و روشن بینی – مشورت کردن با کار دانان – حرف گوش کردن – صبوری و شکیبایی - از همنشین بد دوری جستن – حضور در فضاهای بهبودی و معنوی – و و و
1 433
سوال 37 ) چه مشهودات و مدارکی دارم که دیگر میتوانم با دلگرمی به بهبودی خود اعتماد کنم ؟
1 433
یکی دیگر از ره آوردهای مهم ایمان این است که باعث میشود که ما دست از بی اعتمادی برداریم ، در واقع ایمان باعث میشود تا خلوص و شفافیت و صمیمیت و صداقت ما ، در نیات خیر و بهبودی افزونی یابد و از افکار بیمارگونه و سوءظن های جنون آمیز ، و همینطور شک و دو دلی رهایی یابیم ، و لذا شرایط ایده آلی را برای خوش بینی و اعتماد کردن در ما فراهم می سازد . وقتی ما در شرایط اعتماد قرار میگیرم بیانگر آنستکه اصول روحانی ، امید ، و ایمان در ما شکوفا شده و نقش خود را ایفا نموده و در روند طبیعی قرار گرفته است . در کل ، اصول روحانی امید ، ایمان ، اعتماد ، باعث میشود تا ما در رابطه با مبانی ای که به بهبودی ما در سطوح مختلف جامعه مرتبط می باشد ، خود را متعهد و مسئول احساس کنیم .
نکته اول ؛
منظور از کلمه ( بیشتر ) در این سوال این نیست که در وظایف خود بخواهیم افراط بکنیم ، بلکه منظور این است که باید بکوشیم تا در آنها تفریط نکنیم و در رابطه با تعهداتمان در بهبودی آنها درست و کامل انجام بدهیم .
نکته دوم ؛
احساس تعهدکردن و خود را مسئول دانستن بیانگر این است که اصول روحانی در ما متجلی شده است .
1 433
منظور از کلمه « بیشتر » در این سوال ممکن است دوجور معنا بدهد ،
اول ؛
یعنی اینکه ، ما اعمالی را برای بهبودی خود در سطح انجمن انجام میدهیم ، ولی آن اعمال کم است ولذا باید بکوشیم تا آنها را بیشتر کنیم ، بنابراین ، برای بالابردن اصول روحانی « امید ، ایمان ، اعتماد » برای بهبودی ، ما باید اینگونه اعمال رابیشتر کنیم ، بطور مثال ؛ جلسات میروم اما به ندرت ، و یا اگر مرتب هم به جلسات بهبودی میرویم ، اما خدمتی در این سطوح نمیگریم ، و یا اینکه قدم کار میکنم ، ولی قدم انتقال نمیدهم و یا اینکه راهنما دارم ولی رهجو نمیگیرم و و . . .
بنابراین ، اصل روحانی امید ، ما را وامیدارد تا اعمال خود را در راستای بهبودی افزایش داده و ضمن استفاده شخصی از برکات آن ، به دیگر همدردان نیز بهره ای برسانیم و به نحوی همانطور که کتاب پایه میگوید : چشم انداز دیگر همدردان نیز باشیم .
اصل روحانی ایمان ،یکی از مهمترین دستاوردهای ما در روند بهبودی است، اما گاهی ممکن است از روی سهل انگاری و یا بازیگوشی از مسیر بهبودی خود دور شویم ، ولذا میزان تمایل ما بدینوسیله کاهش یابند ، اما اصل روحانی ایمان که ما آن را بطور روزانه تمرین میکنیم ما را باز در مسیر خودمان قرار میدهد و لذا ، اصل روحانی ایمان ، باعث تداوم و بیشتر شدن بهبودی در ما می شود .
اصل روحانی اعتماد یکی از بهترین فاکتورهایست که میتواند بهبودی ما را تضمین نماید ، ما ابتدا اصل روحانی اعتماد را با حضور در جلسات تمرین کردیم و سپس شروع به کار کرد قدم کردیم ، در قدم یک بر اساس اعتمادمان تسلیم کامل را پذیرفتم ، سپس در قدم دوم بر اساس اعتماد به نیروی برتر برای رسیدن به سلامت عقل به بهبودی خود ادامه دادیم ، و در قدم سوم فراتر رفته و بر اساس اعتماد به خداوندی که خود درک میکنیم اراده و تمام بخشهای زندگیمان را به او سپردیم . در کل ، اصول روحانی امید ، ایمان ، اعتماد باعث میشود تا ما در رابطه با مبانی ای که به بهبودی ما در سطح انجمن مرتبط می باشد ، خود را متعهد و مسئول احساس کنیم .
دوم ؛
یعنی اینکه ، ممکن است ، ما مواردی که در بالا ذکر کردیم ، همه آنها را به نحو احسن در سطح انجمن ، انجام میدهیم ، اما برای بهبودی ما فقط اینها کافی نیستند ، بهبودی یک حرکت خیر و پیشرونده است ، یعنی اینکه ما برای درک و ارتقاء از مفاهیم اصول روحانی نباید فقط ، به نشریات و یا جزوات انجمن بسنده کنیم ، اگر ما فکر کنیم تمام چیزهای که میخواهیم در کتاب و نشریات ما وجود دارد و دیگر نیازی نیست که از مراجع دیگر برای رشد اصول روحانی خود استفاده کنیم ، بنابراین ، گرفتار خود محوری و تاریک بینی میشویم و مانند گذشته باز دگم پرست میشویم و در نهایت به جاده خاکی میزنیم ، و لذا باید در راستای اهداف بهبودی بیشتر تلاش کنیم ، یعنی در رابطه با زمینه ها و عواملی که میتوانند به اصول روحانی ما جلاء بیشتری بدهند مطالعه وتحقیق بکنیم . همینطور ما با با فعال کردن اصول روحانی ، امید ، ایمان و اعتماد در جایی متوجه میشویم هدف از بهبودی ما این نیست که فقط باید در سطح انجمن خدمت بکنیم ، ما باید بهبودی را با خود ابتدا به خانه و سپس به جامعه ببریم . در اینصورت است که اصول روحانی « امید ، ایمان ، اعتماد » شرایطی را فراهم میسازد تا بهبودی در ما رشد کرده و بیشتر شود .
اساساً ، اصل های روحانی بعلت ظرفیت های مثبت و فراونی که دارند ، وقتی در ما فعال میشوند طیف گسترده ای از اعمال ما را در زندگی زیر پوشش خود میگیرند و این اعمال ضمن اینکه منافع شخصی را تامین میکند، به منافع جمعی و عمومی نیز بهره میرساند .
اصل روحانی امید دربهبودی ، ما را به حرکت در می آورد و شوق ما را برای رسیدن به هدفمان در قدم سوم شعله ور میسازد و عزم راسخ ما را برای دستیابی به آرمانهایمان فراهم می سازد و لذا در همین روند باعث میشود که تمایل ما رشد کرده و تشدید پیدا کند ، وقتی در شرایط امید و حرکت به جلو قرار میگیریم و تمایل ما رشد پیدا میکند ، لاجرم به جایگاه و ایستگاه ایمان میرسیم ، اصل روحانی ایمان باعث میشود که سختی و یا احیاناً ، مرارت وتلخی ها در مقاطعی از مسیر بهبودی برای ما شیرین شود ، همچنین اصل روحانی ایمان ، باعث میشود تا اعمال خیر و نیت های خیر و معنوی ما ، فزونی یابد . اصل روحانی ایمان باعث ازدیاد صبوری در بهبودی ما میشود ، در واقع ایمان برای ما باعث استحکام شکیبایی و لذا در نهایت ، صبر را برای ما در مسیر بهبودی آسان میکند . اصل روحانی ایمان ، ما را وامیدارد که اعمال و نیات خیر خود را بیشتر و با دلگرمی پیگیری کنیم ، و همیشه داوطلب باز کردن گره نیازمندان باشیم .
1 433
قدم سوم ............. بخش اصول روحانی ، تمایل
سوال 36 ) چه اعمال بیشتری میتوانم انجام دهم تا اصول روحانی امید ، ایمان ، اعتماد را در بهبودی خود بکار گیرم ؟
1 433
ما در اثر اعتیاد فعال در زندگی گذشته خود ، عاقبت به نقطه ای رسیدیم که دیگر زندگیمان بدون معنا و مفهوم شده بود ، و ما به علت خلاء روحانی ، دائماً در حال قهقرا بودیم ، و لذا مایوس ترین لحظات ، عمر خود را طی میکردیم . لحظات عمر ما مملو ازترس و دغدغه وتشویش و اضطراب ، همراه با ناصداقتی و خودمحوری و نامیدی و بی ایمانی بود ولذا ، دائماً بین مرگ و زندگی دست و پا میزدیم ، و عناصری مهمی که سازنده و معنا دهنده یک زندگی سالم میتواند باشد ، مانند ؛ امید ، ایمان ، اعتماد ، تمایل روحانی ، روشن بینی ، صداقت ، فروتنی ، و و . . . ، سالها بود که دیگراز زندگی ما رخت بربسته بود . سرانجام ما بجای رسیدیم که دیگر زندگیمان غیر قابل اداره شده بود هر کاری میکردیم دیگر نمیتوانستیم مثلِ دیگران از مواهب زندگی بهرمند شویم و در چنین شرایطی که انباشته از ناامیدی بودیم ، ناچاراً وارد انجمن معتادان گمنام شدیم ، البته ، وقتی میگویم ناچاراً ، معنای آن ، این میباشد که هنوز در ته دل خود هرچند ، خیلی ، خیلی کم ، اما به هر حال ، سو ، سو ، و بارقه ایی از امید به رهایی در ما وجود داشت ، و همین امید اندک ، ما را واداشت تا وارد انجمن شویم ، و لذا با حضور در جلسات بهبودی ، باطری امید ما شروع به شارژ شدن کرد ، و همین امید به بهبودی باعث شد تا ما شروع به کارکرد قدم کنیم و نهایتاً با کارکرد قدم دوم ، امید ما به اوج خود رسید . بنابراین ، امید در زندگی ما بازتابهای مثبت فراوانی دارد بطور مثال ، ما همین بهبودی فعلی خود را مدیون ، همان امید اندک خود می باشیم ، و لذا باید متوجه باشیم که امید چقدر نقش اساسی در بهبودی ما دارد ، و بی شک اگر ما ، بتوانیم هر چقدر امید را در درون خود ارتقاء دهیم ، بدیهیست که بیشتر آثار مثبت و باز تابهای آنرا در زندگی خود مشاهده خواهیم کرد . ما در روند بازیافت خود سرانجام ، متوجه شدیم که یکی از بازتابهای مهم و مثبت امید در بهبودی ، آن است که ، نهایتاً در نقطه ای منجر به تولید ایمان در ما میشود ، ایمان یعنی سنگر و یا حصار مطمئنی که ضامن بهبودی ما می باشد و لذا ، ایمان سبب میشود که اعتماد از دست رفته ما بار دیگر فعال شود .
تمام امید ، ایمان و اعتماد ما در قدم دوم ، متمرکزاین است که ، ما میتوانیم با کمک یک نیروی برتر به سلامت عقل برسیم ، اما در قدم سوم ، امید ، ایمان و اعتماد ما ، فراتر رفته ، و متمرکز تصمیمی است که میتواند تغییرات بینادین در بخش های مختلفی از زندگی ما بوجود بیاورد ، و لذا در قدم سوم ، فقط متمرکز به روی یک بخش از وجودمان ، مثلِ سلامت عقل نیستیم . اصول روحانی ، امید ، ایمان ، اعتماد ، در قدم سوم ، ما را دلگرم میکند ، همانطوریکه باورداریم به سلامت عقل میرسیم ، بنابراین ، ما بطور قطع ، هم ، این امکانات را داریم ، و هم این توانایی را داریم ، که زندگی خود را با تصمیمی که گرفته ایم بطور کلی دگرگون کنیم و به آرزوهای قلبی و نهفته خود دست یابیم . در قدم دوم متوجه شدیم که برای رسیدن به سلامت عقل باید چه اعمالی را انجام دهیم ، و در قدم سوم متوجه شدیم که برای رسیدن به سلامت معنوی و روحانی خود باید چه اعمالی را انجام دهیم .
اصول روحانی ، امید ، ایمان ، اعتماد ، عاقبت ما را در روندی قرار داد تا از عوامل و شاخصه های منفی خود دور شویم و رفته رفته این عوامل منفی را به مثبت مبدل کنیم ، بدیهیست تبدیل شدن نیروهای مثبت در زندگی ، در درجه اول ، بستگی مستقیم ، به چگونگی و عمق تاثیرات اصول روحانی ، که ما فراگرفته ایم دارد . تبادلات منفی زیر که در اثر همین اصول روحانی در زندگی ما متبدل به نیروهای مثبت شده اند ، بطور مثال نام میبریم ؛
- دروغگو بودن ................................... راستگو شدن
- متکبر بودن ..................................... فروتن شدن
- بی ایمان بودن .................................. با ایمان شدن
- عدم توکل ..................................... متوکل شد
- ناامید بودن .................................... امیدوار شدن
و و . .
1 433
قدم سوم ............. بخش اصول روحانی ، تمایل
سوال 35 ) چگونه امید ، ایمان و اعتماد در زندگی من تبدیل به نیروهای مثبت شد ؟
1 433
گاهی تمایل ما در قدم سوم کامل نیست ، یعنی تمایل ما به میزانیست که خواهانیم بخشی از زندگی خود را بخداوند بسپاریم ، اما در رابطه با بخش های دیگر که مَد نظرمان است ، دوست داریم این قسمت ها تحت کنترل خودمان باشد ، بنابراین ، متکی بخودمان میشویم و موتور خودمحوریمان ، باز روشن و فعال میشود و سرانجام گرفتار جنگ و ستیزهای درونی میشویم ، و باز رفته رفته زندگیمان دوزخی شده ، و لذا باز ترسها و دغدغه ها و رنجها از راه میرسند ، اما اگر تمایل ما کامل شود و این اتفاق بی افتد که بگذریم و اجازه بدهیم بهبودی و مفاهیم که از سپردن بدست آوردیم بر تمامی بخش های زندگی ما برتابد ، بطور قطع از بسیاری از دردهای غیر لازم رها میشویم .
اصل روحانی تمایل کامل در قدم سوم برای ما در دو بخش اتفاق می افتد ؛
اول ؛ سپردن اراده شخصی و بیماری به خداوند.
دوم ؛ سپردن تمام بخش های زندگی بخداوند .
1 433
قسمت اول سوال // اصولاً لغت جنگ در هر موردی که باشد ، متضاد با مفاهیم و فرهنگ بهبودیست ، جنگ با هر چیزی ، حتی اگر آن چیز یک عامل شر و منفی باشد ، نشانه اوج تنفر است ، و ، وقتی ما از چیزی تنفر داشته باشیم ، به این معنا می باشد که از نظر درونی با آن مورد هنوز مشکل داریم ، بطور مثال ؛ وقتی ما بگویم که از اعتیاد تنفر داریم ، بنوعی بیانگر این است که ما هنوز درگیر و دار بیماری هستیم و با اعتیاد خود در جنگیم .
از طرفی ، ما یک عمر با هواهای نفسانی خود جنگیدیم ، یک عمربا نواقص های اخلاقی خود جنگیدیم ، اما حاصل این جنگیدنها عاقبت برای ما چه ارمغان مثبتی به همراه آورد ؟! هیچ ، به گفته ایی نه تنها در این موارد پیشرفتی نکردیم ، بلکه پسرفت هم کردیم ، و لذا نهایتاً بسیاری از ما به این مسئله پی بردیم که ما ، در رابطه با هرآنچه که با آن میجنگیم ، در غایت بازنده آن جریان هستیم ، اساساٌ کلماتی هستند که جزو لغات و فرهنگنامه بیماری می باشد ، مثلِ ؛ زشتی – پلیدی - بدی – کینه – نفرت – جنگ و و . ، بنابراین ، استفاده حتی ابزاری برای کسب بهبودی از این جریانات مغایر با اصول بهبودی می باشد . ما وقتی در مسیر بهبودی گرفتار جنگ و دغدغه های درونی میشویم ، معنای آن این است که باید تسلیم خود را تحکیم بخشیم ، و بهتر است تسلیم خود را کامل کنیم ، تسلیم کامل یعنی ضمن پذیرفتن بیماری ، پذیرش بهبودی را نیز بعنوان بهترین گزینه انتخاب کنیم ، و لذا در همین روند در جای متوجه میشویم که بهتر است میزان تمایل خود را نیز گسترش بدهیم و برنامه بهبودی خود را شرطی و یا سلیقه ایی انتخاب نکنیم ، گاهی ممکن است در زمان بهبودی در اثر پایین آمدن شوق و تمایل به بهبودی ، در مقابل آن مقاومت کنیم ، و لذا اینجا نقطه ای است که باید متوجه شویم این جنگ و مقاومت ، بیانگر این است که میزان تمایل ما ، در حال کاهش یافتن است و به دلیل همین مقاومت و جنگ در مسیر بهبودی درد میکشیم ، بنابراین ، برای اجنتاب از دردهای که لازم نیست آنها را تجربه کنیم ، درچنین شرایطی سعی میکنیم تا تسلیم خود را تعالی بخشیم ، تا بدینوسیله میزان تمایل خود را افزایش دهیم .
قسمت دوم سوال ) همینطور که میدانیم بهبودی بطور کلی یک فرایند است ، بنابراین ، اصول روحانی نیز شامل همین قانون و فرایند می باشد ، و بدیهیست هر فرایندی دارای زمان و نقاط و ایستگاههای می باشد ، و لذا تمایل ما میتواند در طی کردن این مسافت زمانی ، نقش اساسی و تعیین کننده داشته باشد ، در واقع تمایل سرعت ماشین بهبودی ما را ارتقاء میدهد ، و لذا به همین سبب متوجه شدیم دوستان بهبودی ما ، بر اساس تمایلی که دارند این فرایند را ، هم راحتر ، و هم بهتر طی میکنند .
از طرفی واقعیت این است که ما در روند بهبودی خود ، گاهی خواسته و یا ناخواسته در مقابل آن پایداری میکنیم ، و لذا گرفتار چالش و کشمکش های درونی می شویم ، از برنامه بهبودی دور میشویم و به همین سبب حالمان خراب میشود و در چنین شرایطی رنج میبریم ، و لذا همین مشکلات باعث میشود در نهایت به حال و احوالات خود تاسف بخوریم ، و در نتیجه برای برطرف کردن این شرایط بغرنج ، فکر میکنیم بهتر است ، برای برگشت به تعادل بهبودی و آرامش ، شوق و تمایل خود را افزایش دهیم .
گاهی بسیاری از ما ، با بهره گرفتن از هوش بهبودی خود ، برای اجتناب از دردهای غیر لازم ، متوجه نقش تاثیرگذار اصل روحانی تمایل میشویم ، و در رابطه با مسائل و مشکلاتی که در راستای بهبودی ممکن است در آینده بوجود آیند ، از قبل با تمرین های روزانه ، برای ارتقاء اصل روحانی تمایل ، اقدام و خود را آماده میکنیم . بنابراین ، ما زمانی که در لحظات آرام و روزهای معمولی و یا شاد خود زندگی میکنیم ، با تمرین اصل روحانی تمایل ، بطور روزانه خود را وامیداریم ، تا در رابطه با مفاهیم قدم سوم ، همه بخش های زندگی خود را به نیروی برتر بسپاریم ، و لذا از قبل زمینه و ظرفیتی را برای خود فراهم میسازیم تا در مواجهه شدن با مشکلات آتی و یا روزهای سخت خود را مهیا ویا آماده سازیم . بنابراین ، ما فکر میکنیم ، اگر اشتیاق و تمایل ، همراه با تمرینات روزانه افزیش پیدا کند ، ما بدینوسیله میتوانیم از پیچها و گذرگاههای بظاهر سخت در فرایند بهبودی به راحتی گذر کنیم .
