یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ
رفتن به کانال در Telegram
“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek
نمایش بیشتر493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
#عنوان_بصری
برگرفته از جلسه بیست و یکم تفسیر منطق الطیر
اگر
تکثیر در کلام
و
تمریج در قلوب(شلوغی ذهن)
نداشتین
هرآنچه من میدیدم را میدیدین
تکثیر درکلام،علت تمریج قلوب است
همه عالم حقیقت محدود است،محدود اش را برداریم میشود امام
امام همان کتاب مبین است
تعریف ولایت
ای دعا از تو اجابت هم زتو
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۴۰
🌸🍃🌸🍃
چه کارهایی زمان مرگ را جلو میآورد؟
انجام برخی از گناهان همچون آزار پدر و مادر، پرخوری و خوردن پس از سیری، قطع صله رحم، دروغگویی و ... موجب می شود فرد به مرگ طبیعی از دنیا نرفته و زودتر از موعد مشخص گرفتار مرگ شود.
روایت از امام صادق (علیه السلام) داریم که:" مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اکْثَرُ مَّنْ یَمُوتُ بِالْاجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالْاحسانِ اکْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاعْمار؛ آنها که بر اثر گناهان مىمیرند بیش از آنهایند که به مرگ الهى از دنیا مىروند و کسانى که بر اثر نیکوکارى عمر طولانى پیدا مىکنند، بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مىشود.
#منبع:
سفینة البحار، ج 1، ص 488
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
#هوالحکیم
#خلاصه_شرح_داستان_اول_مثنوی
#مقدمه_قسمت_ششم
گاهی و البته به ندرت اتفاق میافتد که بر فقیری که در اول راه است و مدام نواهای غریبانه ساز میکند و از غربت و دور افتادن از اصلش مینالد، میزان جذبه افزایش پیدا کرده و او را برای مدت کوتاهی به آخر خط و آخر سیرش میبرند و در فنایش میاندازند. ولی به زودی دوباره او را از این عالم بهدرآورده و بر سر جای اول خود میبرند. در این جا میگوییم فنا برای او در حد «حال» است. زیرا حال آن است که سالکی را که هنوز استعدادش برای ورود به منزل والاتر به حد فعلیت نرسیده، برای لحظاتی یا ساعاتی و یا ایامی به آن منزل میبرند ولی باز میگردانند. این جا میگوییم آن منزل (مثلا رضا یا تفویض یا تسلیم ...) برای او در حد حال است.
اما اگر کسی استعدادش برای ورود به آن منزل تام باشد، این جا وقتی وارد آن منزل شد برای همیشه در آن میماند و این جاست که میگوییم آن منزل برای او «مقام» است.
برای همین است که در مثنوی گاه شاهد این هستیم که مولانا یک مطلب علمی را درست تجزیه و تحلیل علمی میکند و عاقلانه آن را به سرانجام میرساند.
اما گاه هم چنان بیخود میشود که عنان قلم از دستش بهدرمیرود. به همین دلیل متاسفانه بعضی کسانی که قدم راسخی در عرفان ندارند آن را تناقض میخوانند. مثل بحث مفصلی که در مورد اختیار انسان در دفتر پنجم آورده و انسان را موجودی مختار و دارای اختیار میداند.
گفت توبه کردم از جبر ای عیار
اختیار است اختیار است اختیار
اما در دفتر اول، انسان را به کلی از اختیار خود مسلوب ساخته و افعال عباد را به کلی به خدا اسناد می دهد.
ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی
زاری از ما نی تو زاری میکنی
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
اما باید دانست که فقیر در سیر فقری خود در صعود و نزول است. چون در حد نازل فقر خویش است پس خودش را میبیند و افعال خودش را میبیند منتها آن ها را بالحق و بالله میبیند. اما چون به اوج مراتب فقری و عبودی خود میرسد دیگر خودش را نمیبیند و افعالش را نمیبیند و همه را خدا و از خدا میبیند.
مطلب دیگری که در مورد مقام فقر لازم است بیاورم این که انسان تا به مقام فقر نرسد، محبت خدا را پیدا نمیکند، و مجذوب خدا نمیگردد. (
#حال_مقام
💎📖💎📖💎📖💎📖💎
پهلوان نامه(شرح داستان اول مثنوی)
اثر قلمی
#استاد_علامه_شیخ_حمیدرضا_مروجی_سبزواری
هوالحکیم
.. ما چکاره هستیم که بگوئیم من و تو .
میگوید ما در مقابل خلق تو مثل سوزن هستیم در گارگاه پارچه بافی ، پارچه از خودش اختیاری ندارد ، سوزن خودش هر جا که خواست فرود میاید و نخ را عبور میدهد ، همانطور که آن کارگاه پارچه بافی در مقابل سوزن اختیاری از خودش ندارد ما هم اختیاری از خودمان نداریم .
چه کسی میتواند دست بجنباند که بگوید این کار را نکن ، چه کسی نطق دارد که بگوید نکن و یا با دست جلو اراده او را بگیرد و نگذارد اراده اش جاری بشود و یا با زبان بگوید اراده ات را جاری نکن ، خیر ، هیچکس نمی تواند .
میگوید این را که من میگویم جبر نیست ، جباری هست ، یعنی من نمی خواهم بگویم که بنده بی اراده هست ، خیر ، این را نمی خواهم بگویم ، میخواهم بگویم خدا اقتدار دارد ( خدا قدرت دارد ) این را میخواهم بگویم ( تو برداشت ناجور از حرفم نکن ، حرفم در جانب بنده نیست ، هر چند میگویم که ما مثل مهره شطرنج میمانیم ، ما مثل نقش میمانیم که نقاش هر طور بخواهد ما را نقش میکند ، ما مثل کارگاه در مقابل سوزن هستیم ) اینها را برایت گفتم ، اما در واقع هدفم این نیست که بخواهم بگویم انسان یک موجود بی اراده و بی اختیار هست ، خیر ، میخواهم بگویم خدای این انسان چه اقتداری دارد ، خدای این انسان چه قهاریت و جبروتی دارد .
چرا اینطور گفتم ؟ به خاطر اینکه وقتی فکر بکنی به خدای خودت که چه خدای قهار و مقتدری هست ، اشکت دربیاید ، خودت را در مقابل او تسلیم بکنی و دیگر چون و چرا نکنی .. و از اسلام اصغر به اسلام اکبر برسی ، که اسلام اکبر تسلیم هست ، قلب تسلیم میشود و هیچ چون و چرایی دیگر ندارد ، هر چه که خدا برایش پیش بیاورد میگوید همان خوب هست .
میگوید پسند از خودم ندارم ، پسند من پسند اوست ..
رضا غیر از صبر است ، در صبر انسان ناراحت هست ، صبر میکند و هیچ نمیگوید ، سکوت میکند ( در ظاهرش نشان نمیدهد ) ، اما در رضا در باطنش هم خوشحال هست ، نه اینکه میگوید این را او برایم فرستاده است ، این بلا را او برای من فرستاده است ، لذا او هر چه که برایم بفرستد شیرین هست ..
خیلی ها اشتباه بزرگی میکنند ، سوال میکنند که من راه خدا را میروم ، عبادتهایم را میکنم ، اما چرا گره از کارم باز نمیشود و مشکل دارم ؟ همین هست خدا اگر عبادت کسی را قبول بکند برایش بلا میفرستد .. ( بلا هدیه او برای انسان است ) ..
کسی که صاحب رضا هست نسبت به قضای الهی هیچ اعتراضی ندارد ( نه در باطن ، نه در ظاهر ) .
اینست که امام حسین میفرماید : آن آخرِ آخر که از اسب به پائین افتاد زمزمه میکرد که :
الهي رضاً برضاك،تسليماً لأمرك، صبراً علي قضائك
راضی هستم به قضای تو یعنی همین ، یعنی اگر علی اکبر رفت خوشحالم ، علی اصغرم رفت خوشحالم ، عباسم رفت خوشحالم ..
و یا خواهرش میفرمود :
ما رأيت الا جميلاً
جز زیبایی ندیدم ، اویی که سر برادر را میبُرد او کس دیگری هست ، شمر نیست و لذا او هر چه بکند زیباست ، هر چه بکند جمیل هست ..
این جبر ، جباری است
ذکر جباری برای زاری است
من اینها را گفتم تا بدانی چه خدای قادر و توانایی داریم و در مقابلش تسلیم بشوی ، در مقابلش راضی بشوی و تو هم بگویی
الهي رضاً برضاك،تسليماً لأمرك
خدایا راضی هستم .
میخواهد بگوید خیال نکنی من جبری هستم ، من معتقد به اختیار هستم . میگوید همین خجلت ما شد دلیل اختیار
همین که از کاری که کرده ایم خجالت میکشیم مختار هستیم ، اگر انسان مختار نباشد که خجالت نمیکشد ، میگوید به زور من را وادار به این کار کرد ،خدا من را به زور واردار کرد که دزدی بکنم ، پس چرا از دزدی خجالت بکشم ( همین که خجالت میکشیم یعنی ما مختاریم ) ..
اگر اختیار نیست چرا استاد شاگردش را دعوا میکند و میزند ؟ یعنی این که این شاگرد اختیار داشته است ، اگر اختیار نداشت که چرا بزندش ..
همینکه که در وقتی که بیمار میشوی حسرت عارضت میشود و زاری میکنی ، از جرم استغفار میکنی ، اینها همه دلیل اختیار هست که یعنی من با اختیار خودم این کار را کردم و حالا خدایا استغفار میکنم ..
پس همین بیماری تو را بیدار کرد ، انسان بیمار بیدار هست ( بیدار همین است ، متوجه خدا هست ، حواسش به خدا هست که خدایا من را شفایم بده ، من را از گناهان پاکم کن ) ..
اگر از تو از جباریت خدا ، قهاریت خدا آگاه هستی پس چرا زاری نمیکنی ، پس چرا در مقابلش تسلیم نمیشوی ؟
میخواهد بگوید اگر تو قائل به جبر هم هستی ، پس چرا علامت انسان هایی که قائل به جبر هستند از خودت ظاهر نمیکنی . انسانی که در زنجیر هست ناراحت هست ، سعی میکند که دیگران را در زنجیر نکند ، آدمی که در زندان هست ناراحت هست ، سعی میکند که دیگران را زندانی نکند ، تو اگر معتقد هستی که خداوند دست و پایت را با زنجیر بسته است ، چرا تو دست و پای دیگران را با زنجیر میبندی ؟ چرا دیگران را اذیت میکنی ؟ ..
برگرفته جلسه ۲۴ #مثنوی
#علامه_مروجی_سبزواری
#جبر_اختیار
به فریاد نوزاد در لحظهی تولد گوش بسپارید، به تشنج انسان محتضر در لحظهی آخر بنگرید و آنگاه به من بگویید آیا هدف از آنچه آغاز و پایانی این چنین دارد، میتواند لذتجویی باشد؟
👤#ساموئل_بکت
پ ن:
برای روزن کردن آمدی
#توحید
@unityofcreature
☆وارد شدن به حریم عشق☆
... انسان عاقل با خدا نمی تواند ... خیلی باید مؤدب باشد ... اما عاشق میتواند ... کسی به حریم عشق کسی ورود پیدا کرد ، یک حرف هایی میتواند بزند ، که دیگران که در پشت پرده هستند نمی توانند ، آنها باید خیلی رسمی حرف بزنند ، خیلی باید مؤدب حرف بزنند ...
به حریم عشق یکی از اینها وارد شو ، حالا با هر کدام ، با حضرت علی ع ، با حضرت فاطمه زهرا س ، با امام حسین ع ، با حضرت معصومه ... خلاصه با یکی ، به حریم عشق یکی از اینها وارد شو آقا .
گفت عاشق ارنه روزی کار جهان سرآید
ناخوانده درس مقصود ار کارگاه هستی
برو عاشق شو ، یک رابطه عاشقانه با خدا برقرار کن ، یک رابطه عاشقانه با اولیاعش برقرار کن ، تا بتوانی در حریم وارد بشوی .
تا انسان عاشق نشود به حریم کسی نمی تواند وارد بشود ، این بزرگان یک حریمی دارند که هیچ کس جرأت نمیکند به آن حریم وارد بشود ...
مثل یک پادشاهی که قصر بزرگی دارد ، مردم که میروند در کنار این قصر ( در پشت دیوارهای این قصر ) میروند ، کسی به درون این قصر نمی تواند راه پیدا بکند .
خدا یک حریمی دارد ، هیچ کس به درون این حریم نمی تواند وارد بشود ، امام رضا یک حریمی دارد ، حضرت معصومه یک حریمی دارد ، به حرمشان میروند ، اما جرأت اینکه بخواهند حرفی بزنند که مثلاً یکطور دیگر باشد ، خیر ، خیلی با ادب اذن دخول بگیریم و برویم وارد بشویم و بعد هم که وارد شدیم یک زیارتنامه خیلی رسمی بخوانیم ( یک وقت مواظب باشیم که در کلماتمان ، در حرفهایمان خلاف ادب صادر نشود ، بی ادبی صادر نشود ) و بعد هم برگردیم 《این در بیرون حریم هستیم 》، اگر کسی بتواند یک رابطه عاشقانه برقرار بکند ، او میتواند به درون حریم وارد بشود ، دیگر میتواند به همان جایی که خود او نشسته است برود و سر بر دامنش بگذارد ، دیگر حالا با او یک چیزهایی بگوید که دیگران که پشت آن حریم هستند نمی توانند بگویند .
یک رابطه عاشقانه آقا با هر کدامشان شده برقرار کن ، ببین با کدامشان تناسب داری ، با امام زمان تناسب داری ، با حضرت زهرا تناسب داری ، با حضرت معصومه تناسب داری ، با حضرت ابوالفضل ... با هر کدامشان .
یک چنین رابطه ای برقرار کن ...
و تا انسان در حریم وجود اینها وارد نشود ، نه در زمان مرگش خبری از آنها هست که بر سر بالینش بیایند و نه در قیامت میتواند به شفاعت آنها امید داشته باشد ، این پرده را بزن کنار و عاشق بشو ...
... این عشق یک نقبی هست ، یک نقبی هست به درون حریم وجودی این بزرگواران ...
یک چنین کاری را انجام بده ...
#علامه_مروجی_سبزواری
هوالحکیم
☆وسیع تر کردن وجود ؟!!
☆کنار ریختن فرعونیت ؟!!
... خودت را وسیع کن !!! چطور انسان خودش را وسیع بکند ؟
هر چه بتوانی از آثار دنیا در وجود خودت کمتر بکنی ، وسیع تر شده ای .
درست مثل یک حوض استخر را در نظر بگیرید ، آب از جوی های مختلفی به این استخر میریزد ، هر کدام از این جوی ها که به استخر متصل هستند ، با خودشان خار و خاشاک میاورند ، خاک میاورند و همه در این استخر ته نشین میشود ...
بنابراین اینها ( خار و خاشاک ، خاک ، سنگ ... ) ظرفیت استخر را کم کرده اند ، وجود انسان هم اینطور هست .
وجود انسان از چندین مجرا ، از راه چشم ، از راه گوش ، از راه فکر ، از راه زبان ، از راه دهان ... از هر راهی که حساب بکنید ، مرتب دارد بر روی قلب انسان " در درون وجود انسان " هِی آلودگی میریزد ، خار و خاشاک میریزد ، رسوبات چطوری میریزد ، اینها همه وجود انسان را پر کرده اند و ظرفیت انسان را کم کرده اند .
اول کاری که میکنید راه دنیا را بر خودت ببند ، استخر را که میخواهند لایروبی بکنند ، اول جلو همه جوی ها را میبندند که دوباره نیایند ( راه دنیا را بر خودت ببند ) ، نگذار دنیا در وجودت بریزد ، تا میتوانی خودت را از دنیا کنار بکش و بعد به رسوب زدایی شروع کن ، با تیشه ریاضت ، با کلنگ مجاهدت بیفت در جان خودت و لایروبی کن .
هر چه بیشتر لایروبی بکنی و اینها ( آلودگی ها ) را از وجود خودت بیرون بریزی ، وجودت وسیع تر میشود ، وجودت قویتر میشود .
گداها را نگاه بکن میگویند ندارم ، ندارم ، خودش را هِی ناچیزتر نشان میدهد تا رحمت تو را به جوش بیاورد ، هر گدایی که بتواند تو را بیشتر به رحم بیاورد ، هر گدایی که بتواند حاجت خودش را برای تو نشان بدهد تو را بیشتر به رحم میاورد ، تو هم در مقابل خدا همینطوری کن ، تو هم گدایی باش که خودت را در مقابل خدا نشان بده که خدایا ندارم ، نگو که منم که علم دارم ، منم که ثواب دارم ، منم که پول دارم ... ( اینها را بریز کنار ) ، این فرعونیت ها را انسان کنار بریزد " من چه دارم و چه دارم " .
همین که بگویی من چه دارم مثل یک گدایی میماند که بگوید پول دارم ، اگر یک گدایی بگوید پول دارم ... گدا اگر کور هست ، کوری خودش را نشان میدهد ، اگر شَل هست ، شَلّی خودش را نشان میدهد ، اگر بیمار هست ، بیماری خودش را نشان میدهد ... پایش عیب پیدا کرده و یا قطع شده است ، نشان میدهد ، به خاطر چه ؟
تا حالا دیده اید یک فقیری که بگوید مردم من نان دارم ، انبار دارم ، خانمان دارم ... کمکم کنید " هیچکس کمکش نمیکند " ، همینطور بگویی من علم دارم ، من مال دارم ، من نام دارم " شهرت دارم " چه و چه دارم ( خدا کمکت نمیکند ) ، یک کاری بکن همه اینها را دور بریزی ، اصلاً این علم را نبینی ، از این علم جاهل شو ، از این مال فقیر شو ، بیا بیرون .
همین که انسان یکمقدار در قلبش احساس کند که دارم ...
واقعاً انسان از کنار بعضی ها که رد میشود بوی فرعونیتش به مشام انسان میخورد ، چه فرعونیت عجیبی !!! رفته است و چهار تا کلمه چیزی یاد گرفته است ...
برگرفته از جلسه ۷۷ #مثنوی
#علامه_مروجی_سبزواری
خانه ای کو شود از دست اجانب آباد
ز اشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است
جامه ای کو نشود غرقه به خون بهر وطن
بدرآن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
#سیاست
@unityofcreature
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجم ار نه کارم را بساجی
چه فرمائی بساجی یا بسوجم
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است
چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است
به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد؟؟
که باز کشتی ما در میان غرقاب است
🌷امام حسن (عليه السلام) :
🔹لَيْسَتِ العِفَّةُ بِدافِعَةٍ رِزْقا وَ لاَ الْحِرْصُ بِجالِبٍ فَضْلاً فَاِنَّ الرِّزْقَ مَقْسومٌ وَ اسْتِعْمالُ الْحِرْصِ اسْتِعْمالُ الْمَآثِمِ
🔹نه پاكدامنى ، روزى را از انسان دور مىكند و نه حرص ، روزى زياد مىآورد ؛ چون روزى قسمت شده است و حرص زدن باعث مبتلا شدن به گناهان مىشود.
تحف العقول ، ص۲۳۴
🟡 @safyneh
Http://t.me/safyneh
علم الهی
تعریف کتاب
ما مسافریم
ما تاجریم
سرمایه مون عمر ماست
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۳۹
عالم کلام الله است
کلام:آن چه که هرکس مافی الضمیرش را بروز میدهد
کتاب:آنچه که شما حقیقتی را در آن ثبت میکنین
من:کتاب کن
اگر کسی تمام اسباب و علل را بداند و زمین و آسمان را بهم بدوزد
به بیش از آنچه روزی اش است نمیرسد
همچنین اگر کسی بلد نباشد و حسابی از اسباب بی اطلاع باشد
کمتر از آنچه که برایش مقدور کردند نمیرسد
#ویژه
#روزی
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۳۸
حضور با او بهشت است و غیبت از او جهنم،
قرب به او لذت است و دوری از او حسرت،
و انس با او حیات است و وحشت از او ممات.
شیخ ابومدین شعیب
دلُم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده تاوان از که جوید
گل وصلت فراموشم نگردد
وگر خار از سر گورم بروید
اندیشه چو دُزد در دل اُفتاد
مستَم کُن و دزد را فنا کُن
شادی زِ میان غم برانگیز
در عالَمِ بیوفا، وفا کُن
#غزل_مولانا
چند مناجات از رابعه عدویه :
الهی مرا از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ده و هرچه از آخرت قسمت کرده ای به دوستان خود ده که مرا تو بسی. خدواندا اگر ترا از بیم دوزخ می پرستم در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت می پرستم بر من حرام گردان و اگر برای تو تو را می پرستم جمال باقی دریغ مدار. خدایا اگر مرا فردا در دوزخ کنی من فریاد برآورم که وی را دوست داشتم با دوست این کنند ؟ الهی کار من و آرزوی من در دنیا، از جمله دنیا، یاد توست، و در آخرت از جمله آخرت، لقای توست. از من این است که گفتم تو هر چه خواهی می کن
أَعُوذُ بِاللّٰهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ ، وَأَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ يَحْضُرُونِ ، إِنَّ اللّٰهَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.
پناه میبرم به خدای شنوای دانا از وسوسههای پنهانی شیاطین، پناه میبرم به خدا از اینکه شیاطین بر گردم جمع شوند، همانا تنها خدا شنوا و داناست.
