fa
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

رفتن به کانال در Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

نمایش بیشتر
493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
طریق معرفت نفس:معرفت نفس به فقرش و احتیاجش به خداوند البته به شهود شرح حدیث عنوان بصری راه بندگی فقر است راه فقر حب و عشق است و راه ایجاد حب با کثرت ذکر میآید و کثرت ذکر با توجه نفسانی و اگر احساس فقر نمیکنم دچار توهم هستم بزرگان با شخصیت ها مشکل دارند نه شخص ها حضرت علی ع دم مرگ خلیفه دوم فرمود توبه کن تا نجاتت دهم #انسان_در_دنیا_رحیمی۷

خدایا تو با اختیارت بر من اختیار کن و با تدبیرت برمن تدبیر کن هرچی تونستی ببری اونور حقیقیه هرچی نتونستی سراب اخرت باطن دنیاست،باطنش یا نوریست یا ناری یعنی یک ظاهر با دو نوع باطن امام علی ع:من فرزندان دیگران را بحق کشتم فرزندان منو به ناحق میکشند #انسان_در_دنیا_رحیمی۶

برنامه ی جهان غرب درباره انسانِ هفتاد ساله است و برنامه اسلام(حقیقی)برای انسان ابدی است دنیا وسیله است و نه هدف عمل ما بر اساس نگرش ما متفاوت است سعادت بر مدار تبعیت از حق است با تلاش کسی به جایی نمیرسه،اما باید تلاش کرد کسی تلاشش را ببیند یعنی سراب تسببت بیدک الاسباب نقطه اغاز تمام رذالت ها: انسان تمام تلاشش رو میکنه که به طریق اسباب کارهایش را انجام دهد چون اسباب را مستقل میبیند هم خودت غیر مستقلی و تمام اسباب هم غیر مستقلند (اخلاق توحیدی) اگر کسی عزتی یا نعمتی داره برای خودش نیست که ما به آن حسادت کنیم #انسان_در_دنیا_رحیمی۵

معنی لهو:چیزی که باز میدارد از کار اصلی لعب:یک سری امور سلسله وار که وهمی است مانند خاله بازی بچه ها ظرفش فقط ذهن است و سراب است،نشان آنکه،پس از مرگ هرچه را بذارد لعب بوده، اما ازین ابزار میتوان برای رسیدن به حقیقت استفاده کرد کار میکنیم که پول دربیاریم که غذا بخوریم که کار کنیم پول دربیاریم که بریم سفر و زیارت تا ذهن باز شه که بهتر کار کنیم تا بیشتر پول در بیاریم .... چرا دندان را میکشند درد میاید؟ چون روح ازش میخواهد جدا شود تعلق دارد #انسان_در_دنیا_رحیمی۴

اعتباریات همیشه بین دو حقیقت هستند مثلا پول یک اعتبار است که میان من و نیاز من و رفع نیاز من مثل یک پل است مشکل وابسته شدن به اعتباریات و حب و بغض پیدا کردن نسبت به آن است اعتباریات وهمی و سرابی هستند حیات انسان ظرف نفسش است انسان هیچگاه خارج از وجودش نیست و با احدی ارتباط ندارد در بیرون غیر از مسیر خودش سم نمیخوریم چون ضرر میکنیم اما غیبت میکنیم چون تصور میکنیم به ما ضرری نمیرسد اما حقیقت امر چیز دیگریست حتی کارهای خوب میکنیم تا به این اعتبار بمن کاخ بهشت دهند اینها دردِ ذهن اعتباریست جواب: در این عالم اعتبار نداریم،و هرچه هست حقیقی است مشت زدن به دیوار به بدن آسیب میزند،نمیشود گفت به دیوار که حالا من مشت زدم،تو آسیب نزن حرام و واجب الهی،از جنس اعتباریات نیست بلکه از جنس حقیقت است عمل الان انسان برایند اعمال گذشته اش است حسنات و سیئات به صورت سلسله وار آثار دارند #انسان_در_دنیا_رحیمی۲

الا ای طایر قدسی در این ویرانه برزن ها بسی دام است و دیو و دد بسی غول است و رهزن ها در این جای مخوف ای مرغ جان ایمن کجا باشی گذر زین جایِ نا امن و ،نما رو سوی مأمن ها در این کوی و در این برزن چه پیش آمد تو را رهزن به یک دو دانه ی ارزن فرو ماندی ز خرمن ها در این لای و لجن ها و در این ویرانه گلخن ها شد از یاد تو آن ریحان و روح و باغ و گلشن ها سحرگاهی که می آید نسیم کوی دلدارت تو را باید که بر کویش بُود هر دم نشیمن ها حجاب دیده ی دل گرددت آمال دنیاوی کجا دیدن توانی تا بُود این گونه دیدن ها همه خوهای نا پاکت تو را گردند اژدرها تو را گردند نشترها تو را گردند سوزن ها زُدا لوح دلت از تیرگی های هواهایت که تا افرشتگان در جان تو سازند مسکن ها تو را از دست تو سُور است و فرجاه است و آرامی تو را از دست تو سوز است و فریاد است و شیون ها یکی شمس طریقت می درخشد در همه عالم تعیّن های امکانی بُود مانند روزن ها نه جان اندر بدن باشد که آن روح است و این جسم است بُود از پرتو انفس بقای صورت تن ها چو باشد عالم دانی مثال عالم عالی همی دانی که هر چیزی برای اوست مخزن ها به جز یکتا جمال حسن مطلق نیست در هستی حسن را چشم حق بین است و حق گویند روشن ها #توحید #توکل

ز طریق بندگی «علی» ، نه اگر بشَر به خدا رسد به چه دل نهد؟ به که رو کند؟ به چه سو رود؟ به کجا رسد؟ ز خدا طلب دل مُقبلی، به «علی» ز جان مُتوسلی که اگر رسد به «علی» دلی، به «علی» قسم، به خدا رسد ازلی ولایت او بُود، ابدی عنایت او بود ز کفِ کفایت او بود، ز خدا هر آنچه بما رسد به «علی» اگر بَری التجا، چه در این سرا، چه در آن سرا همه حاجت تو شود روا، همه درد تو به دوا رسد «علی» ای تو یاور و یار ما، اسفا به حال فگار ما نه اگر به عقده ی کار ما، مدد از تو عقده گشا رسد نه به هر که هر که فدا شود، چو فدائی تو به جا شود که هرآنکه درتو فنا شود، ز چنین فنا به بقا رسد دو جهان رهین عنایتت، ره حق طریق هدایتت همه را به جام ولایتت ز خدا هماره، صلا رسد تو شهی و جمله گدای تو ، سر و جان من به فدای تو چه شود ز بانگ و نوای تو ، دل بی نوا به نوا رسد "صغیر اصفهانی"

امام حسین ع و یزید هر دو فعل الله هستند هر دو آیینه ی الهی هستند منتها یک آینه تمام‌نماست و یکی آنچنان زنگار گرفته و نابود شده که یک چیز ناقص را نشان میدهد یا در واقع خیلی خیلی تکه ی کوچکی از آن سالم است و فقط یک چیز را از آنهمه عظمت نمایش میدهد

یا من بیده ناصیتی

تنزل: یک عالِمی،علم کثیری دارد،وقتی بخواهد این را انتقال دهد ابتدا آن را چهارچوب بندی کرده و مرتب میکند(یک مرتبه تنزل) سپس آنرا با کلمات و جملات تعین داده و بیان میکند(مرتبه بعدی تنزل) خداوند نیز اینگونه تنزل و تعین یافته است #انسان_قبل_از_دنیا_‌رحیمی۱

غره مشو که مرکب مردان مرد را / در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند نومید هم مباش که رندان جرعه نوش / ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند #توکل

حرص حسد جبر وقتی در انسانی باشد در تمامی صفاتش بروز میکند(ممکن است بگوییم فلانی حسود است اما کلی ویژگی های خوب دارد،نه اینطور نیست،بلکه این حسد در تمامی افعال و صفاتش نمود خواهد داشت و حتی مهر و محبت او را نیز از نظر نیت،از پایه ویران میکند)

http://eksir.org/static/voices/FAQ/FAQ_78.mp3 کودک در چهار ماه نخست زندگی لا اله الاالله میگوید اذا تمت فقر،فهو الله #توکل #توحید

گر میروی بی حاصلی،ور میبرندت واصلی رفتن کجا! بردن کجا!! توفیق ربانیست این!

المهاجر من هجر السیئات مرد آنست که بتواند از آنچه به او چسبیده است جداشود و مهاجرت کند

امراض اخلاقی یا افراط و تفریط در کمیت هستند:مثلا شخصی پرخوری دارد یا بی اشتهایی یا در مورد کیفیت هست:مثلا شخصی تعادل در مزاج دارد منتها میل به خوردن چیزهای مضر دارد #معراج

یا امیرالمؤمنین یا ذالنعم یا امام المتقین یا ذالکرم اننا جئناک فی حاجاتنا لاتخیبنا و قل فیها نعم

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی

ابتدا قوه ی شهویه سپس غضبیه سپس عاقله باید پاک شود اول:از همنشین نامناسب بپرهیزد و تا میتواند همنشین مناسب برگزیند دوم:دائم در بروز صفات حسنه ای که در آن ضعیف است در حدود شرع اقدام کند سوم:اگر بروز صفات رذیله را در جایی نتوانست مانع شود،خود را عتاب کند و جریمه نماید،و در شرایطی قرار دهد شدیدتر،و آنگاه بر آن شرایط صبر کند تا نفس ادب شود چهارم:از عوامل تحریک قوه ی شهوت و غضب بپرهیزد،مخصوصا مراقب خواطر قلبی باشد و آنها را دور کند چرا که تخیل آتش ،کم کم آنها را به اعضا و جوارح میرساند