fa
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

رفتن به کانال در Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

نمایش بیشتر
493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
اللهم الرزقنی حبک و حب من یحبک و حب کل عملٍ یوصلنی الی حبک

نیست فرقی در میان حُب و عشق "شام" در معنی نباشد جز "دمشق"..‌. @shams_sabzevari يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه...

من دوستت دارم #علامه_مروجی_سبزواری گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان گفت که سلطان منم جان گلستان منم حضرت چون من شهی وآنگه یاد فلان دف منی هین مخور سیلی هر ناکسی نای منی هین مکن از دم هر کس فغان پیش چو من کیقباد چشم بدم دور باد شرم ندارد کسی یاد کند از کهان جغد بود کو به باغ یاد خرابه کند زاغ بود کو بهار یاد کند از خزان برگرفته از جلسه ۳۴ تفسیر مثنوی #ویژه #توکل

آیه الله حسن زاده آملی : میخواهم بدانم در باطن به چه صورتی هستم. آیا این امر ممکن است؟ پاسخ : بله. هر انسانی میتواند باطن برزخی خویش را تشخیص دهد و بفهمد در باطن به چه صورتی میباشد. اگر آدمى میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد "بهيمه" (چهار پایان غیر درنده) است و اگر علاوه بر اين سه امر، ضرر و آسيب و آزار به خلق خدا دارد "سبع" (حیوانات شرور و درنده ) است. و اگر میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد و حيله و مكر و تزوير و خلاف و دروغ و از اين گونه امور با بندگان خدا دارد "شيطان" است. و اگر میخورد و میخوابد و شهوت به كار میبرد ولى صفات سبعى و شيطانى ندارد يعنى مردم و خلق خدا از او آسوده‏ اند، "ملَك" (فرشته)است و اگر علاوه بر مقام ملَكى بسوى معارف و ادراك حقايق عوالم وجود و سير در آنها و سيروسلوک الى اللّه و في اللّه گرايش دارد انسان است. 🔹خلاصه اینکه بشر به پنج گونه تقسیم میشود : بهيمه، سبع، شيطان، فرشته و انسان‏ . حال هر کسی با مطالعه این جملات میتواند بفهمد که در باطن به چه صورت است. نیازی نیست انسان به نزد کسی برود که چشم برزخی دارد و از وی بخواهد باطن او را بگوید ...! #معاد #توحید @unityofcreature

آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد جزو او بی او برای او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت دست و پا شاهد شوندت ای رهی منکری را چند دست و پا نهی ور نباشی مستحق شرح و گفت ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست حق تعالی گر سماوات آفرید از برای دفع حاجات آفرید هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا کشتیست آب آنجا رود آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آب از بالا و پست تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او رو بدین بالا و پستیها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو بعد از آن بانگ زنبور هوا بانگ آب جو بنوشی ای کیا حاجت تو کم نباشد از حشیش آب را گیری سوی او می‌کشیش گوش گیری آب را تو می‌کشی سوی زرع خشک تا یابد خوشی زرع جان را کش جواهر مضمرست ابر رحمت پر ز آب کوثرست تا سقاهم ربهم آید خطاب تشنه باش الله اعلم بالصواب #مولانا #توکل

سودای میان تهی ز سر بیرون کن از ناز بکاه و در نیاز افزون کن استاد تو عشق است چو آن جا برسی او خود به زبان حال گوید چون کن (سهروردی، فی حقیقه العشق)

چون به حقیقت توحید برسی و وحدت صفت تو گردد،دانی که نسبت تو به حق پس از سلوک؛ هیچ تفاوتی با قبل از سلوک نداشته است #توحید #وحدت_موجود

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی چنان به نظره اول ز شخص می‌ببری دل که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان که پیر داند مقدار روزگار جوانی تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی #سعدی

وز هرچه جز اوست بی خبر باید بود #مولانا

چون کارها موافق تقدیر می شود ابله کسی که غره به تدبیر میشود در هر زمان هر آنچه مقدر شده شود                  تقدیر نی به سعی و نه تدبیرمیشود                                                  #توکل #تفویض تسلیم عاشقانه

فکر، تعطیل⛔ ...انسانهایی که بویی از فرعونیت برده اند، اینها هستند که به دنبال این هستند که چه کنم!اینها هستند که به دنبال این هستند که من باید این مشکل را حل کنم... لب از اعتراض ببندد، فکر را از تدبیر ببندد... البته انسانها حاضر نیستند این مطالب را قبول کنند، میگویند یعنی چه؟!انسانها صاحب فکر هستند، خدا فکر داده است که فکر بکنی و مشکلاتت را حل بکنی، یعنی چه فکرت را تعطیل بکنی؟! بله، انسانهای عاقل اینطور هستند، ... مردم عقل دنیایی دارند، این عقل را رها کن، بگذار انسانهایی که عقل عقبی دارند، عقل معاد دارند، عقل الهی دارند، عقلشان منور به نور خداست، آنها برای تو کار بکنند... این عقلت را ببند، این عقلت را رها کن... ...اسلام اصغر تسلیم ظاهری است در مقابل خدا... تسلیم از روی خوف و اجبار است... این اسلام، اسلام منافقانه است، چون... برگرفته از جلسه ۱۳۳ #مثنوی @shams_sabzevari #تفویض #توکل #روزی #ویژه چون کارها موافق تقدیر می شود ابله کسی که غره به تدبیر میشود در هر زمان هر آنچه مقدر شده شود                تقدیر نی به سعی و نه تدبیر میشود  معنای تدبیر عاشقم بر لطف و قهرش من به جد ای عجب من عاشق این هردو ضد

به صحرا بنگرم صحراتْ وینم به دریا بنگرم دریاتْ وینم بهر جا بنگرم کوه و در و دشت قد رعنای رخ زیباتْ وینم #توحید #وحدت_موجود

اینهمه آوازه ها از شه بود گرچه از حلقوم عبد الله بود #توحید #وحدت_موجود

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید گفت با این همه از سابقه نومید مشو حافظ حسن سابقه ی ازل #توکل

نمیشود در پی اصلاح جامعه و دیگران بود و دعوی خدمت به خلق با کسب جاه و مقام داشت در صورتی که هنوز در درون خود نفس را نکشته ایم چرا که قهراً باعث ایجاد فساد می شود اما اگر کسی همه ی هم و غمش اصلاح نفس خویش باشد ،آنهم به نیت رضایت الهی قهراً مانند چراغی که روشن می شود و اطراف را نورانی میکند؛جامعه را نیز اصلاح میکند گزیده ای از فرمایشات حاج آقا امجد حفظه الله رمضان ۱۴۰۰ با کمی تغییر #توکل #توحید

آیةالحق و العرفان سیّد علی قاضی طباطبایی تبریزی آیت اللّه شیخ عباس قوچانی میفرمود: از لحاظ توکل احدی را مانند قاضی ندیدیم. آن چنان مانند کوه استوار بود که مسائل مختلف اجتماعی و زندگی ابداً خم بر ابروی ایشان نمی آورد. مرحوم قاضی با آن عائله سنگین در فقری شدید به سر می برد و مدت ها خوراکش نان خشکی بود که در کاسه آب فرو می برد. می فرمود : برزخ من در دنیا فقر است و دیگر در برزخ مشکلی ندارم و با همه این احوال می گفت: من لنگه کفش انسان های کامل هم نمی شوم. آن فرید عصر و یگانه دوران صاحب مقام تشرف بود. خود می فرمود: من آن عبارتی را که حضرت حجت (عج) هنگام ظهورشان میفرمایند واصحاب پراکنده می شوند می دانم! و وقتی از تشرف ایشان نزد حضرت ولی عصر(ع) پرسیدند، پاسخ داد: « کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان نیفتد!» استاد سیّد محمد حسن قاضی نقل می کند: روزی پشت سر ایشان راه می رفتم که شیخی آمد جلو راهشان را گرفت و گفت: از کجا معلوم این حرف های تو راست باشد؟ من می خواهم از خود حضرت ولی عصر بشنوم. آیت الله قاضی در جواب فقط گفت: خب بیا برویم تا بشنوی، در همان هنگام دیدم اثری از شهر نیست و ما در بیابانی قدم می زنیم. از دور بلندی معلوم بود که افرادی در حال رفت و آمد از آن بودند. هنگامی که نزدیک آنجا شدیم آن شیخ پشیمان شد و گفت : نه نمی خواهم! و من دیدم دوباره در همان شهر و همان کوچه هستیم. اواخر عمر شریفش می فرمود: در سینه ام آتش است! این آتش ساکت نمی شود، دائم آب می خورد و این بیت از مثنوی مولوی را با خود تکرار می کرد: گفت من مستسقی ام آبم کشد گرچه می دانم که هم آبم کشد از آیت اللّه سیّد ابوالقاسم خویی نقل است که فرمود: در ایام وفات استاد اخلاق آقا میرزا علی قاضی، تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خودم دیدم، نمی توانم انکار کنم. . وقتی از آیت اللّه بهجت در مورد آیت اللّه سید علی قاضی پرسیدند، گریست و فرمود: چه کنم که قلمی آن قدر قدرتمند نیست که بتواند هر چه را در مورد قاضی بوده بنویسد.

عقل راه نااميدي کي رود عشق باشد کان طرف بر سر دود لاابالي عشق باشد ني خرد عقل آن جويد کز آن سودي برد تُرکْ تاز و تنْ گداز و بي حيا در بلا چون سنگِ زيرِ آسيا سخت رويي که ندارد هيچ پشت بهره جويي را درون خويش کُشت پاک مي بازد نباشد مزدجو آنچنان که پاک مي گيرد ز هو مي دهد حق هستيش بي علتي مي سپارد باز بي علت فَتي که فُتوّت دادنِ بي علتست پاک بازي خارج هر ملتست زانک ملت فضل جويد يا خلاص پاک بازانند قربانانِ خاص ني خدا را امتحاني مي کنند ني درِ سود و زياني مي زنند #مولانا #توکل

هر که دل به دنیا بندد به سه خصلت دل بسته است: اندوهی که پایان ندارد، و آرزویی که به چنگ نیاید، و امیدی که بدان نرسد. کافی ج۲ ص۳۲۰ #ویژه #هندسه_عالم

سالک در عبادت و در ارتباط با خداوند مشکلی ندارد زیرا خداوند کامل و قادر است و به تمام عالم احاطه دارد و حرف دل را درک می ­کند یعنی ذات و فواد را، به محض اینکه بگوید می ­فهمد. و اگر قرار باشد واسطه­ ای باشد، خداوند از همه واسطه­ ها بهتر می ­فهمد. بنابراین انسان­ها در ارتباط با خدا اصلاً احتیاجی به واسطه ندارند. در اینجا وجود واسطه حرام است. اگر کسی از صمیم قلب یا الله بگوید، اولین کسی که می­ فهمد خداوند است، زیرا ﴿ان الله یَحولُ بَیْنَالمَرءِ وَ قَلبِه﴾ و خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک­تر است بنابراین در عبادت نباید واسطه­ ای وجود داشته باشد. حتی پیغمبر بزرگ اسلام و حتی فرشتگان هم واسطه ­ای بین انسان­ها و خدا نیستند. اما از طرف دیگر، انسان­ها برای دریافت فیضی که از طرف خداوند سریان پیدا می ­کند، نیاز به واسطه دارند زیرا ظرفیت انسان­ها ناقص است و توان دریافت فیض الهی را ندارند بنابراین در اینجا باید واسطه وجود داشته باشد. همانگونه که برق نیروگاه را نمیذ­توان مستقیماً به مصرف کننده وصل کرد و باید در راه آن ترانس ­های کاهنده وجود داشته باشد تا قابل مصرف باشد. #توحید