یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ
رفتن به کانال در Telegram
“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek
نمایش بیشتر493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
مغز یک آنتن بیولوژیک است
« مطابقت صحبت قبلی استاد را با یافته های جدید فیزیک مشاهده فرمایید »
من فهمیدم که شاید این میدانهای اطلاعاتی که در ذرات بنیادی هست در واقع همچنان که در فضا حرکت میکنند در حال به جاگذاشتن اطلاعات خودشان در جایگاه قبلی هستند. اینجوری نگاه کنید که ما وقتی در حال حرکت در مکان هستیم، در حال به جای گذاشتن اطلاعات پشت سر خودمان هستیم. مثل اینکه ما هر لحظه که حرکت میکنیم اطلاعات لحظه قبل را در یک دیسک اطلاعاتی ذخیره میکنیم. ما در حال قرار دادن همه اطلاعات این لحظه و این مکان در میدان های الکترومغناطیس ذرات بنیادی همان فضا-زمان هستیم و این چیزی است که ما به آن حافظه میگوییم. من حتی یک مقاله هم در این مورد نوشته ام که حافظه ما در واقع در مغز ما نیست. این اولین مقاله من در زمینه بایو-فیزیک بود که چند سال قبل نوشتم. من در این مقاله توضیح میدهم که در واقع هوشیاری و درک در مغز شما نیست. در واقع مغز و کل بدن شما مانند یک آنتن بیولوژیک عمل میکند که اطلاعات را از آن میدانهای اطلاعاتی دریافت میکند.
#سطح_چهار
#فلسفی #علمی
https://youtu.be/gj5zRx7G_cs?t=565
🆔 @MORAVEJI_SABZEVARI
در مورد ملاصدرا صحبت می کردیم.
این که چه خدمت بزرگی به فلسفه و عرفان اسلامی کرده است که بعد از او دیگر کسی نتوانست به ساختار فلسفی و عرفانی که او بنیان نهاد حرفی بیافزاید. عارفان و فلاسفه بعد از او جزییات بیشتر همین ساختار را تکمیل کردند و اوج فلسفه و عرفان اسلامی همان است که ملاصدار گفت. او همه حرفهایی که قبل از او ابن عربی و مولانا پایه ریزی کرده بودند آکادمیک و ساختار فلسفی و منطقی به آن داد. اشکالاتی را که عقل مسلم عالم اسلام شیخ الرئیس نتوانسته بود حل و فصل کند و ایراداتی که در فلسفه شیخ یونان افلاطون الهی و ارسطو بود را برطرف کرد و ساختار فلسفی و عقلی بنیان نهاد که ما اکنون وام دار تفکری هستیم که ایشان برای ما آوردند.
من فکر نمی کنم فلسفه مغرب زمین هرگز بتواند حتی ذره ای نزدیک شود به آنچه فلسفه صدرا برای ما آورده است. چند صد سال دیگر باید بگذرد تا غربی ها بتوانند عمق حرف های صدر المتالهین ملاصدرای شیرازی را درک کنند.
«مبحث معاد» استاد «حمید رضا مروجی سبزواری» عزیز را مطالعه کنید که شرح و تفسیر جلد نهم اسفار ملاصدراست تا بدانی من از چه صحبت می کنم! ( قسمت جزئی از آن در پست های بعدی خواهیم آورد )
در حال گفتگو در این خصوص بودیم که استاد مروجی عزیز فرمودند :
«در واقع اگر بخواهی دلیل باطنی این جریان را درک کنی باید به این فکر کنی که ملاصدرا تقریبا در قرن شانزده میلادی ظهور کرد که انقلاب رنسانس اتفاق افتاد و غربی ها به این نتیجه رسیدند که «دین و مذهب» را به کلی از معادلات سیاسی و اجتماعی خودشان کنار بزنند و بر اساس عقل خودشان سیستم های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بنیانگذاری کنند و … »
ایشان در ادامه فرمودند :
«نه اینکه خداوند در قرآن می فرمایند ما هر چیزی را به «قدر مشخص» خلق کردیم، انگار اینجوری است که ایمان به قدر مشخص و ثابتی خلق شده است. ملاصدرا که در شرق ظهور کرد گویی درصد عظیمی از ایمان را از غرب مکید و به شرق آورد و نتیجه این شد که غرب در تاریکی فرو رفت و انقلاب رنسانس اتفاق افتاد و دین و معنویت بسیار در جوامع غربی کم رنگ شدند»
البته دقت کنید که ایشان در مورد باطن عالم صحبت می کنند و برداشت خودشان را از اتفاقات باطنی «ظهور ملاصدرا در شرق» و «انقلاب رنسانس» در غرب بیان می کنند.
شنیده ای که هر چیزی در این عالم یک باطن دارد؟
من و تو و این درخت و این کوه و این دریا همه و همه یک باطنی در عالم ملکوت دارند.
هر جریانی در این دنیا هم باطن ملکوتی دارد.
مثلا می توانی بگویی انقلاب کبیر فرانسه یک باطنی دارد و انقلاب ایران یک باطنی دارد و همینطور..
این باطن را می خواهی روح بگو یا غیب بگو یا امر بگو یا ملکوت بگو یا نور بگو یا اصلا به زبان فلسفه آن را وجود بگو یا به زبان عرفان حلقه آن را شعور یا هوشمندی بگو. ( که البته من شنیده ام قبل از آقای طاهری اکنکار این ساختار را گفته است، اگر کسی دقیقتر می داند لطفا برای ما در خصوصی یا در گروه بنویسید )
می خواهی دقیق و ساده و کامل و جامع بدانی باطن عالم چیست؟؟ می خواهی دقیق و کامل و جامع و با زبان ساده بفهمی که امر و روح و ملکوت و غیب و نور یعنی چه؟ می خواهی مفاهیم بنیادی و اساسی «وحدت وجود» را با زبان ساده بسناشی؟؟
دوست عزیزم، نکند شنیدن چند باره فایل صوتی «الله نور آسمانها و زمین» را از دست بدهی !
https://t.me/moraveji_sabzevari/282
🆔 @Shams_e_Din
از استاد مروجی عزیز شنیدم که : «هیچ جریانی در عالم نمی تواند خیلی گسترده شود و اینگونه رشد کند مگر اینکه یک سرش در ملکوت باشد. حالا یا به سمت نور متصل است و یا به سمت نار اتصال دارد»
و گفت: من لم یکن له سر فهو مضر. اگر صحبت اعدا مضر بودی اولیا را به آسیه ضرری رسیدی از فرعون، و اگر صحبت اولیا نافع بودی اعدا را منفعتی رسیدی از زن نوح و زن لوط را، ولکن بیش از قبضی و بسطی نبود.
تذکرة الأولیاء - #عطار نیشابوری
#توکل
نقل است که همیانی زر از یکی برده بودند. آنکس در صادق آویخت که: تو بردی. و او را نشناخت.
صادق گفت: چند بود.
گفت: هزار دینار.
او را به خانه برد و هزار دینار به وی داد. پس از آن، آن مرد زر خود بازیافت. زر صادق باز برد و گفت: غلط کرده بودم.
صادق گفت: ماهرچه دادیم باز نگیریم.
بعد از آن مرد از یکی پرسید: که او کیست؟
گفتند: جعفر صادق.
آن مرد خجل شد و برفت.
تذکرة الأولیاء - #عطار نیشابوری
از وی( امام صادق ع )پرسیدند: درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر. گفت: درویش صابر که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای.
تذکرة الأولیاء - عطار نیشابوری
نقل است که صادق را گفتند: همه هنرها داری. زهد و کرم باطن و قرةالعین خاندانی؛ ولکن پس متکبری.
گفت: من متکبر نیم، لیکن کبر کبریایی است، که من چون از سر کبر خود برخاستم کبریای او بیامد و به جای کبر من بنشست. به کبر خود کبریایی نشاید کرد اما به کبریای او کبر شاید کرد.
تذکرة الأولیاء - #عطار نیشابوری
نقل است که (امام جعفرصادق ع)با موالی خود روزی نشسته بود. ایشان را گفت: بیایید تا بیعت کنیم و عهد بندیم که هر که از میان ما در قیامت رستگاری یابد همه را شفاعت کند.
ایشان گفتند: یا ابن رسول الله تو را به شفاعت ما چه حاجت که جدتو شفیع جمله خلایق است؟
صادق گفت: من بدین افعال خودم شرم دارم که به قیامت در روی جد خود نگرم.
تذکرة الأولیاء - #عطار نیشابوری
نقل است که منصور خلیفه شبی وزیر را گفت: برو صادق را بیار تا بکشم. وزیر گفت: او در گوشه ای نشسته است و عزلت گرفته و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده و امیرالمومنین را از وی رنجی نه. از کشتن وی چه فایده بود؟
هرچند گف سودی نداشت. وزیر برفت بطلب صادق.
منصور غلامان را گفت: چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم شما او را بکشید.
وزیر صادق را درآورد. منصور در حال برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشانید و خود نیز به دوزانو پیش اوو بنشست. غلامان را عجب آمد. پس منصور گفت: چه حاجت داری؟
صادق گفت: آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای بگذاری.
پس دستوری داد و به اعزازی تمام روانه کرد. درحال لرزه بر منصور افتاد و دواج بر سر در کشید و بیهوش شد.
گویند سه نماز از وی فوت شد. چون باز هوش آمد وزیر پرسید: که آن چه حال بود؟
گفت: چون صادق از در درآمد اژدهایی دیدم که با او بود که لبی به زبر صفه نهاد ولبی به زیر صفه؛ و مرا گفت به زبان حال اگر تو او را بیازاری تو را با این صفه فروبرم. و من از بیم اژدها ندانستم که چه میگویم. از وی عذر خواستم و چنین بیهوش شدم.
تذکرة الأولیاء - #عطار نیشابوری
مرتضی باب علوم مصطفاست
مرتضی کان کرم بحر صفاست
مرتضی را بد حسن اسرار دان
مرتضی را بد حسین اسرار خوان
مرتضی را بود سلمان تکیه گاه
بوذر و قنبر غلام خاک راه
مرتضی را بود جبریلش غلام
زآنکه استادش بد از سرّ کلام
مرتضی داماد و بن عمّ رسول
مرتضی اسرار حق دارد قبول
آل احمد جمله یک دین داشتند
در ره تحقیق تلقین داشتند
رو چو ایشان مخزن اسرار جو
مذهب حق را ز هشت و چار جو
مظهرالعجایب - #عطار نیشابوری
دین اگر خواهی سخن راراست گو
باش تابع بر امام راستگو
شهسوار لو کشف شیر خدا
از خدا دانی جهان را رهنما
آن امامی کو بحق اسرار گفت
گفت با منصور و هم با دارگفت
مصطفی سرّ خدا با او بگفت
از حقایق ذرّهای کی او نهفت
مصطفی اسرار حق از وی شنفت
هم از او بشنید و هم با او بگفت
او همیدانست سرّ من لدن
زان همی فرمود ز اسرار او سخن
سرّ اسرار خدائی او بود
نور انوار عطائی او بود
سرّ اسرار محمد دان که اوست
خود بدانستی که آخر هم خود اوست
تو مگر قرآن نخواندی ای پسر
یا مگر از حق نداری تو خبر
سالها در جهل و ظلمت رفتهای
وز تعصّب گرد دوزخ تفتهای
ای تو را دنیا و دین بس نادرست
چون تو را ناپاکیی از اصل رست
ای تو مردود ضروری آمده
در صور کوشیده صوری آمده
روز صورت بگذر و حق را ببین
تا شود این صورتت حقّ الیقین
حق نخواهی دید الاّ با علی
رهبر کلّ جهانست آن ولیّ
باز گویم سرّ اسرارت تمام
گر تو هستی واقف سرّ کلام
نی خدا گفته است با او هل اتی
نی خدا گفته است با او انّما
نی خدا گفته است بلّغ در کلام
گر بدانی علم تو گردد تمام
گفت با آدم خدا که برمگیر
گندم و درعالم جان تو ممیر
حیدر کرّار گندم را نخورد
زان سبب در ملک معنی او نمرد
این سخن را بی زبان عطّار گفت
و اینچنین درّ یقین عطّار سفت
گر تو مرد حقّی این سرّ گوش کن
در زبان خامشی خاموش کن
کین زبان را خود زبانی دیگر است
وین سخن را خود بیانی دیگر است
این سخن در مدرسه با درس نیست
در میان عاشقان خود ترس نیست
چار عنصر راگذارو فرد باش
در میان عاشقان خود مرد باش
اولیا با انبیاء هر دو یکند
هر دونور ذات بیچون بی شکند
مصطفی ختم رسل شد در جهان
مرتضی ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر ز اولیا
جمله یک نورند حق کرد این ندا
پاک و معصوم و مطّهر چون نبی
این سخن را می نداند هر صبی
عطار نیشابوری, مظهرالعجایب
#عطار نیشابوری
ما چو شطرنجیم اندر برد و مات
برد و مات ما ز توست ای خوش صفات
و ما رمیت اذ رمیت
از همینجا مشخص می شود که اتحاد فاعل در عالم برقرار است
مانند دیدن و شنیدن،گاهی می گوییم چشمم دید و گاهی می گوییم من دیدم
در هر صورت شما دیدید اما جمله نخست هم صحیح است
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
علامه مروجی سبزواری-منبع:جلسه ی هفتم خلقت آدم ع
#ویژه
#توکل
#توحید
بایزید بسطامي را پرسيدند :
اگر در روز رستاخيز
خداوند بگويد چه آورده اي؛
چه خواهي گفت؟
بايزيد فرمود :
وقتي فقيري بر کريمي وارد ميشود ,
به او نميگويند چه آورده اي.
بلکه ميگويند چه ميخواهي ؟!
گفتم ار عریان شود او در عیان
نی تو مانی نی کنارت نی میان
آرزو میرخواه لیک اندازه خواه
برنتابد کوه را یک برگ کاه
روزی حضرت مولانا در خانهی پروانه، معانی میفرمود و مجلس عظیم بود؛ فرمود که:
«المؤمنون لا یموتون بل یُنقَلون مِن دار إلی دارٍ»
سخنی منسوب به پیامبر:
مؤمنان نمیمیرند، بلکه از سرایی به سرایی منتقل میشوند،
شیخ تاج الدین اردبیلی که شیخ خانقاه پروانه بود و در آن زمان صاحب فضیلت و بیان؛ ایراد کرد که:
«پس چرا "کلُّ نفسٍ ذائقةُ الموت"
هر نفسی چشنده مرگ است._این تعبیر سه جا در قرآن آمده گفت؟
فرمود که:
آخر "کُلُّ نفس" گفت، "کُلُّ قلب" نگفت، یا قلب شو یا در قلبِ بندهی مؤمن جا گیر تا همچون قلبِ مؤمن نمیری.
#مناقب_العارفین
📹 ببینید| در روایت آمده کسی که از مردم خجالت میکشد ولی در پنهان کار زشت میکند، خداوند را پستتر از همه مردم قرار داده است...
استاد فیاضبخش
@jelvehnooralavi
🟢 تصوری ناقص و رایج درباره دلیل انفاق به دیگران
🔸ممکن است برخی گمان کنند که انفاق تنها فلسفهاش پر شدن خلأهای اجتماعی است، و لذا میگویند اگر این مسئله را حکومت و دولت به عهده بگیرد و با سازمانهایی که تشکیل میدهد مشکلات فقر و مسکنت را حل نماید، دیگر نیازی نیست که به صورت انفاقهای فردی انجام گیرد.
🔹ولی اینچنین نیست، یعنی انفاق فلسفهاش تنها پر شدن خلأها نیست، بلکه رابطهای با «ساخته شدن» دارد. اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد.
🔸 عطوفت که از ماده عطف است - یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن - خود هدف است، هدفی اساسی و قابل اهمیت. اگر چنین مفهومی در جامعه نباشد، عیناً مثل آن است که در محیط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و به جایش مؤسسات تربیتی تشکیل شود.
📝 استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج۲، ص۶۷
⭕️ کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری»🔻
t.me/motahari_ir
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
#حافظ
