یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ
رفتن به کانال در Telegram
“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek
نمایش بیشتر493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
...مگر کی آدم بی مشکل است، شیطان هر روز مشکل برای آدم درست میکند، اگر مردی به همه مشکلات پشت پا بزن، خوش شانسی ما همین است که قلب بسته است، خبر از عوالم نور نداریم، در دنیا راحت زندگی میکنیم (راحت) دغدغه به جان ما نیفتاده است... یک درد مقدس در جان انسان بیفتد (درد زایمان) منتها زایمان روح...
...یک بار در عمرمان وقت نمیگذاریم که برویم در یک گوشه خلوتی که چرا من از مرگ بدم میاید؟ مگر اینهمه نیامده اند برای ما گفته اند که آن عالَم، عالَم نور است، عالَم زیبایی ها است، انبیاء این همه توصیف از آن عالم کرده اند، پس چرا به این دنیا چسبیده ام؟ چرا؟...
...یک نفر را برو پیدا کن که دردش این است که میخواهم به عالَم نور برسم و این بدن مزاحم من است و نمیگذارد که برسم، اگر یک نفر را دیدی که دردش این است خاک پای او را سرمه چشمت کن... یک نفر که درد چک ندارد، درد بی خانه بودن ندارد، درد بیکاری ندارد... دردش این است که عاشق عالَم نورم...
معنای زیرک از نظر مردم…
...《برگرد》در دنیا هیچ خبری نیست، همه وهم است... خبر در خلوت خانه خودت است...خلوت نشینی...
برگرفته از جلسه ۱۵۲ #مثنوی
@shams_sabzevari
#ویژه
#توحید
آتش تو قصد مردم میکند
نار کز وی زاد بر مردم زند
آن سخنهای چو مار و کزدمت
مار و کزدم گشت و میگیرد دمت
اولیا را داشتی در انتظار
انتظار رستخیزت گشت یار
وعدهٔ فردا و پسفردای تو
انتظار حشرت آمد وای تو
منتظر مانی در آن روز دراز
در حساب و آفتاب جانگداز
کآسمان را منتظر میداشتی
تخم فردا ره روم میکاشتی
#مولانا
#ویژه
#معاد
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ
به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانت این گمان باشد!؟
کدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا
که های هوی تو در جو لامکان باشد
#مولانا
#توحید
#ویژه
روزی قرار و قاعدهٔ ما دگر شود
وین باد و بارنامه ز سرها بدر شود
این جان و تن، که صحبت دیرینه داشتند
از هم جدا شوند و سخن مختصر شود
جانی، که پاک نیست، بماند درین مغاک
روحی، که پاک بود، بر افلاک بر شود
این قصرهای خرم و گلزارهای خوش
در موجخیز حادثه زیر و زبر شود
رمزیست این، که گفتم از احوال این جهان
باقی به روزگار ترا خود خبر شود
#معاد
#توحید
@unityofcreature
قومی که ره به عالم تحقیق میبرند
مشکل به ترهات جهان سر بر آورند
چیزی که هیچ گونه وفایی نمیکند
من در تعجبم که غم او چرا خورند؟
این جامها چه فایده؟ چون بر کند اجل
وین پردها چه سود؟ که بر ما همیدرند
کمتر ز مار و مور شناس آن گروه را
کز بهر مار و مور تن خود بپرورند
خواهی گذشت بیشک ازین آستانه تو
و آنان که از پی تو بیایند بگذرند
دست زمانه بر سر مردم کند به صبر
این خاک را که مردمش امروز برسرند
روزی امیر تخت نشین را نگه کنی
کز تخت برگرفته، به تابوت میبرند
ارباب ظلم را به ستم دست روزگار
از بیخ بر کند، که درختان بیبرند
گرگ اجل یکایک ازین گله میبرد
وین گله را ببین که چه آسوده میچرند!
اکسیر صدق در دل آنها که کار کرد
اندامشان به خاک نپوسد، که چون زرند
ای اوحدی، مرو پیمرغان دانه چین
گر در پی هوای عرش ببینی که میچرند
با طالبان دنیی دون دوستی مکن
کز روی عقل دشمن خود را مسخرند
#توحید
@unityofcreature
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری
#توحید
شریعت،همه ی آنچه که از عالم بعد از مرگ وجود دارد را نگفته است…
عمل اگر ارزش دارد برای این است که آیینه ی دل را صیغل بزند
و خود عمل هیچ ارزشی ندارد
ما دلخوش به عمل نباشیم..
🆔 @moravej_tohid
@unityofcreature
برگرفته از جلسه سی و یکم منطق الطیر
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
#حافظ
...خود حضرت امیر داشت به جنگ می رفت، به یک زمینی رسیدند که حضرت فرمود که این زمین اهل عذاب است، در اینجا نماز نمی خوانیم، بگذریم، هِی گذشتند و گذشتند تا اینکه غروب شد و حضرت نماز نخواندند ، بقیه هِی که می رفتند و می دیدند که وقت میگذرد نمازشان را میخواندند، تا اینکه همه خواندند، فقط یک نفر نخواند، او گفت تا حضرت نماز نخواند من هم نمی خوانم.
ولی خدا است دیگر، حالا همه از ولی خدا جلوتر افتادند و نمازشان را خواندند، فقط یک نفر نخواند. اینها را چطور آدم با عقل خودش بفهمد، عقل میگوید ترک نماز حرام است، پس بر علی هم حرام است.
نمیفهمند که خود علی اصل نماز است و قضیه چیز دیگری است...
برگرفته از جلسه ۱۵ #مثنوی
#علامه_مروجی_سبزواری
@shams_sabzevari
#نکته
آن دلی آور که قطب عالم است
جانِ جانِ جانِ جانِ آدم است
صاحب دل آینه ی شش رو بود
حق در او از شش جهت ظاهر بود
#مولانا
#توحید
پ ن:چهار “جان”اشاره به عوالم مثال و عقل و واحدیت و احدیت
یارب تو کریمی ز کریمان کرم است
عاصی ز چه رو برون ز باغ ارم است
با توبه اگر ببخشی ام نیست کرم
با معصیت ار ببخشی ام آن کرم است
#توکل
...فقیر کسی است که نه قلب دارد، نه دین دارد و نه خدا دارد، هیچی ندارد، گم میشود، مگر عنایت الهی دوباره برگرداند... وقتی به درون این بحر رفتی اینقدر غوطه میخوری که مچاله ات میکند، همه شخصیت بشری ات را خرد میکند، دریا است دیگر، آب فشار دارد، میروی به درون این بحر همه شخصیت بشری ات را در هم میشکند، خُرد ات میکند، بیچاره ات میکند، همه من ها را از تو میگیرد، پول من، ثروت من، قدرت من، نماز من، عبادت من... همه را از تو میگیرد، له ات میکند، دوباره تو را برمیگرداند به ساحل، اینجا یک شخصیت جدید داری، اینجا است که منِ تو دیگر منِ دریایی است، منِ تو منِ خدایی است، اینجا حالا تازه متولد شده ای، تولد دوباره ای که عرفا میگویند همین است، یعنی...
...خیلی وقت ها همین هیچی ندارم بت میشود، من هیچی ام، من چنینم بت میشود، همیشه آدم بت درست میکند میگذارد لب طاق کیف میکند، خوشش میاید... عجیب است انسان از دست این نفس نمی تواند در برود، جزء عنایت خدا که:
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
از آنطرف باید کار درست بشود، از اینطرف نمیشود، هر...
برگرفته از جلسه ۱۲۱ #مثنوی
@shams_sabzevari
#ویژه
#توکل
تفسیر المیزان
ذیل آیه:قل الروح من امر ربی
مقصود از آن خصوص آن روحی است كه از آسمان بر رسول خدا (ص) نازل میشد و قرآن را به او القاء میكرد.
و بنا بر اين، معنای آيه مورد بحث- و خدا داناتر است- چنين خواهد شد آن روح كه بر تو نازل میشود و قرآن را به امر ما به تو القاء میكند از تحت قدرت ما خارج نيست و قسم میخورم كه اگر بخواهيم همان روح را كه كلمه القاء شده ما به تو است، از بين میبريم، آن وقت است كه ديگر كسی را كه به نفع تو و عليه ما وكيل به آن باشد نخواهی يافت يعنی كسی را نخواهی جست كه از تو دفاع نموده و ما را محكوم و مجبور به برگرداندن آن نمايد.
#توحید
#توکل
امر عبارت است از وجود هر موجود از اين نقطه نظر كه تنها مستند به خدای تعالی است، و خلق، عبارت است از وجود همان موجود از جهت اينكه مستند به خدای تعالی است با وساطت علل و اسباب.
امر خدا عبارت از كلمه ايجاد او است و كلمه ايجاد او همان فعل مخصوص به او است بدون اينكه اسباب وجودی و مادی در آن دخالت داشته و با تاثيرات تدريجی خود در آن اثر بگذارند اين همان وجود ما فوق نشاه مادی و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعنی از سنخ امر و ملكوت است.
همان
حكما گفتهاند كه ميان فعل و فاعلش كه عنوان معلول و علت را دارند سنخيتی وجودی و رابطهای ذاتی است كه با آن رابطه وجود عمل طوری جلوه میكند كه گويا يك مرتبه نازله و درجهای پائينتر از وجود فاعل است، همچنين يعنی سنخيت و رابطه مذكور و به عكس وجود فاعل را چنان جلوه میدهد كه گويا مرتبه عاليهای از وجود فعل است، بلكه بنا بر اصالت وجود و تشكيك آن نيز، مطلب از همين قرار است.
به اين بيان كه گفتهاند اگر ميان فعل كه معلول است و فاعل كه علت است هيچ ارتباط و مناسبتی ذاتی و خصوصيتی واقعی كه اين فعل را مختص آن فاعل و آن فاعل را مختص اين فعل كند وجود نداشت میبايست نسبت فاعل به فعلش با نسبت او به غير آن فعل برابر باشد، همچنين نسبت فعل به فاعل و غير فاعل يكسان باشد، و بنا بر اين ديگر معنا ندارد كه فعلی را به فاعل معينی نسبت دهيم.
اتحاد فاعل
همان
اين آيه حال انسانهای عادی را توصيف میكند كه در محيط زندگی قرار گرفته كه حاكم در آن عرف و عادت است، وقتی نعمتهای الهی- از حال و جاه و فرزندان و چيزهای ديگر- به سويش سرازير است، و اسباب ظاهری هم سر سازگاری دارند همه اميد و دلگرميش متوجه آن اسباب شده و دل به آنها میدهد، و در دلش ديگر جای فارغی برای ياد خدا نمیماند تا او را شكر بگزارد، و به همين جهت وقتی شری به او میرسد و بعضی از نعمتهای الهی از او سلب میشود به كلی از خير مايوس میگردد، چون جای ديگری را سراغ ندارد، همه اميدش اسباب ظاهری بود كه آنهم روی ترش كرده و پشت كرده است.
اين حال غير از حال يك انسان فطری است كه ذهنش به عادت و رسوم مشوب نگشته، و عرف و عادت در دلش هيچ نقشی را بازی نكرده و دخل و تصرفی ندارد.
آری، انسانی كه با تاييد الهی و يا به خاطر پيشامدی، اسباب ظاهری را فراموش كرده به فطرت ساده خود برگشته همواره چشم اميد به خدای خود دوخته رفع گرفتاريها را از او میخواهد نه از اسباب.
پس آدمی دارای دو حال است يكی حال فطری كه او را در هنگام گرفتاری و برخورد با شر هدايت به رجوع پروردگارش میكند و يكی حال عادی او كه در آن حال اسباب ظاهری ميان او و ياد پروردگارش حايل گشته دلش را از رجوع به خدا و ياد او و شكر او مشغول میسازد، آيه مورد بحث اين حال دومی را وصف میكند نه حال اولی را.
تفسیر المیزان ذیل آیه ی۸۳ سوره مبارکه اسراء
#توکل
#توحید
برعدم باشم نه بر موجود مست
زانکه معشوق عدم وافی تر است
استن حنانه از هجر رسول
ناله میزد همچو ارباب عقول
گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون
گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختی
بر سر منبر تو مسند ساختی
گفت خواهی که ترا نخلی کنند
شرقی و غربی ز تو میوه چنند
یا در آن عالم حقت سروی کند
تا تر و تازه بمانی تا ابد
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش
بشنو ای غافل کم از چوبی مباش
آن ستون را دفن کرد اندر زمین
تا چو مردم حشر گردد یوم دین
تا بدانی هر که را یزدان بخواند
از همه کار جهان بی کار ماند
هر که را باشد ز یزدان کار و بار
یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار
آنک او را نبود از اسرار داد
کی کند تصدیق او نالهٔ جماد
#توحید
#مولانا
✅هرکدام از ما یک فرعون کوچک هستیم
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره ی این؟
✅ضرورت زهد
✅اگر علی ع سالی ۸۰ هزار درهم را انفاق نمیکرد،طوری که به شام شبش محتاج باشد،هرکسی اینکار را میکرد می گفتند،انسان عاقلی نیست
✅به هرچه علاقه داشته باشی ،با آن محشور خواهی شد
✅خبر می آوردند برای حضرت فاطمه س که همسرت فوت کرد؛فرمودند نه او فوت نکرده است،از ترس عذاب الهی بیهوش شده است
✅با اینهمه محبت دنیا،کو محبت علی ع!؟
❇️مگر کسی که اهل پاکبازی باشد…
علامه مروجی سبزواری
معاد ۶۴
#توحید
#توکل
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره ی این؟
#توکل
#توحید
پس شما خاموش باشید انصتوا
تا زبانتان من شوم در گفت و گو
گر سخنتان مینماید یک نمط
در اثر مایهٔ نزاعست و سخط
گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر
سرکه را گر گرم کردی ز آتش آن
چون خوری سردی فزاید بی گمان
پس ریای شیخ به ز اخلاص ماست
کز بصیرت باشد آن وین از عماست
از حدیث شیخ جمعیت رسد
تفرقه آرد دم اهل جسد
#مولانا
#توحید
#توکل
اختلاف عقلها در اصل بود
بر وفاق سنیان باید شنود
بر خلاف قول اهل اعتزال
که عقول از اصل دارند اعتدال
تجربه و تعلیم بیش و کم کند
تا یکی را از یکی اعلم کند
باطلست این زانک رای کودکی
که ندارد تجربه در مسلکی
بر دمید اندیشهای زان طفل خرد
پیر با صد تجربه بویی نبرد
خود فزون آن به که آن از فطرتست
تا ز افزونی که جهد و فکرتست
تو بگو دادهٔ خدا بهتر بود
یاکه لنگی راهوارانه رود
#مولانا
#توحید
#توکل
