fa
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

رفتن به کانال در Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

نمایش بیشتر
493
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
...خواه حجت گو و خواهی خود مگو در دلالت عین برهانت کنم ...دیگر نیازی نیست که برای اثبات یک مطلب برهان بیاوری، برای اثبات یک مطلب دلیل بیاوری، برای اثبات خدا دلیل بیاوری، من چنان میکنم که خودت دلیل باشی بر وجود خدا، روایت داریم از حضرت عیسی علیه السلام سؤال کردند که: يا روح الله من نجالس با چه کسی همنشینی کنیم، فرمود: کسی که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد، انسان به جایی میرسد که خودش میشود دلیل بر خدا، یعنی به این آدم نگاه کن به خدا نگاه میکنی، فرقی نمیکند... برگرفته از جلسه ۴ مثنوی @shams_sabzevari #توحید

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش گو گناه من است #توحید #وحدت_موجود #توکل

خراباتی شو ما هزار و یک قید بی‌معنی برای خودمان درست کرده‌ایم، چطور راه برویم، چطور دروغی خودمان را طوری جلوه بدهیم که نیستیم. خراب (خرابات) یعنی شکستن این غل و زنجیرهای عادت‌ها، رسوم بی‌معنی، سودپرستی‌ها، هواپرستی‌ها و... ما می‌بایست قبل از اینکه «خرابِ دنیوی» شویم یعنی پیر و فرسوده بشویم، باید خود «خراب» کنیم از عادات بد، رسوم بی‌معنی، هوی و هوس‌ها.... که در این «خرابی» آبادیِ معنوی است. شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد که چند سال به جان خدمت شعیب کند یعنی مادامی که این وسوسه‌ها را از سرِ راهت برنداری، به وادی ایمن نمی‌توانی برسی. آن وادی ایمن همان جایی است که خراب است. یعنی «خرابِ تن» و «آبادِ روح» ویدئو / صوت کامل: https://ebrahi.me/d5 @maarefat_Dinani

https://soundcloud.com/hadis-malek/ljtihalq2zy2?ref=clipboard&p=i&c=0&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد رفتی چو تیر و کمان شد از بار غم پیکر من می‌سوزم از اشتیاقت در آتشم از فراقت کانون من سینۀ ‏ من سودای من آذر من بار غم عشق او را گردون نیارد تحمّل چون می‌تواند کشیدن این پیکر لاغر من اوّل دلم را صفا داد آیینه‌ام را جلا داد آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من _______ سینه از آتش دل در غمِ جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت   تنم از واسطۀ دوریِ دلبر بگداخت جانم از آتشِ هجرِ رُخ جانانه بسوخت   خرقۀ ‏ زُهدِ مرا آبِ خرابات بِبُرد خانۀ عقلِ مرا آتشِ خُمخانه بسوخت   سوزِ دل بین که ز بس آتش و اشکم دلِ شمع دوش بر من ز سرِ مهر چو پروانه بسوخت   آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است چو من از خویش برفتم دلِ بیگانه بسوخت   ماجرا کم کن و باز آ که مرا مَردُمِ چشم خرقه از سر به درآورد و به شُکرانه بسوخت

داستان پادشاهی که با لباس مبدل،با دزدان همراه شد #توحید #مولانا معاد جلسه ۲۴

004 ویرایش پنجم دوره کوثر.pdf1.75 MB

پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست #توحید #توکل

#انتخابات

عاقل از انگور مَیْ بینَد هَمی عاشق از مَعْدومْ شَی بینَد هَمی #توکل #توحید #روزی

کمال مطلق یا زیبایی باطن هوشنگ میر مطهری مجله ی وحید سال ۱۳۴۲

سر خوان وحدت آن دم که به دل صلا زدم من به سر تمام مُلک و ملکوت پا زدم من در دید غیر بستم بت خویشتن شکستم ز سبوی یار مستم که می ولا زدم من ز الست دل بلایی که زدم به قول مطلق به کتاب هستی کل رقم بلا زدم من پی حکّ نقش کثرت ز جریدهٔ هیولی نتوان نمود باور که چه نقش‌ها زدم من پی سدّ باب بیگانگی از سرای امکان کمر وجود بستم در آشنا زدم من قدم شهود بر دستگه قدم نهادم عَلَم وجود در پیشگه خدا زدم من سر پای بر تن و دست به دامن تجرّد نزدم به روی غفلت همه جابجا زدم من همه آنچه خواستم یافتم از دل خدابین نه به ارض خویشتن را و نه بر سما زدم من به در امیدواری سر انقیاد سودم به ره نیازمندی قدم وفا زدم من من و دل دو مست باقی، دو نیازمند ساقی دل مست بادهٔ فقر و می فنا زدم من در دیر بود جایم به حرم رسید پایم به هزار در زدم تا در کبریا زدم من در کوی می‌پرستی نزدم به دست هستی که مدام صاف الا ز سبوی لا زدم من به قفای فقر آن روز قدم نهادم از دل که به دولت سلاطین دول قفا زدم من ز هوای خویش رستم به خرابخانهٔ تن که از این خرابه خشتی به سر هوا زدم من به خدای بستم از کدرت کائنات رستم به دو دست چنگ در سلسلهٔ صفا زدم من به رضای نفس جستم جلوات فیض اقدس نفس تجلّی از منزلت رضا زدم من[۴] صفای اصفهانی #توحید

هر که از جام الست او خورد پار هستش امسال آفت رنج و خمار وآنک چون سگ ز اصل کُهدانی بود کی مر اورا حرص سلطانی بود توبه او جوید که کردست او گناه آه او گوید که گم کردست راه #مولانا

اهل دنیا زان سبب اعمی‌دل‌اند شارب شورابهٔ آب و گل‌اند #مولانا

همه ی موجودات،دارای همه ی اسماء هستند ،این ظهور مختلف برخی اسماء است که تفاوت ها را میسازد جامع الاسرار ۲۲

﮼ياحار‌هَمْدانَ‌مَنْ‌يَمُتْ‌يَرَني ﮼مِنْ‌مُؤمِنٍ‌اَوْ‌مُنافِقٍ‌قُبُلا

...میگفت چطور بوده که من زنی هستم که خیلی اهل شریعت هستم، نماز خیلی میخوانم، هر شب جمعه زیارت عاشورا میخوانم، دعای کمیل، دعای ندبه... به مشاهد مشرفه زیاد مشرف شده ام، کربلا، سوریه... نمازم را به جماعت میخوانم، روزه زیاد میگیرم... چطور است که باز این اجنه و شیاطین در درون وجود من هستند؟ گفتم علتش این است که تمام عبادت هایی را که شما میکنی در سطح وجودت جاری هستند، به عمق وجودت نرفته است، مثلاً فرض بفرمائید که... ...این حکایت حال این بنده خدا نیست، همه مردم اینطور هستند، در وجود همه مردم این اجنه، این شیاطین لانه کرده اند و خودشان هم نمیفهمند، این بداخلاقی های مردم، این بیماری های روانی که زیاد شده است... عامل اینها از درون است، بیشتر وجود این شیاطین است در وجود انسانها، اینکه تا... ...مداح که نمیتواند دین را به عمق وجود انسانها سرایت بدهد، خیلی کار دارد که دین به عمق وجود نفوذ کند... ...مگر اینکه کسی بتواند نمازش را چنان بخواند که این نماز آن روزنه را ایجاد بکند، نماز یک پتکی باشد که روزنه را ایجاد بکند، روضه بتواند آن روزنه را ایجاد بکند... برگرفته از جلسه ۱۳۹ #مثنوی @shams_sabzevari #فایل_صوتی_کوتاه

دو دلیل برای اثبات وجود بعد روحانی انسان وجود دارد : 1) ثابت بودن خود . 2) رویاهای صادقه - گرچه انسان در طول زندگیی حالات و تصورات گوناگونی پیدا می کند ، معلوماتش تغییر می کند و اخلاقش عوض می شود ، اما در میان همه ی این تغییرات و تحولات ، یک محور ثابت و یک حقیقت تغییر ناپذیر دارد که به پشتوانه ی آن می گوید : اخلاق من تغییر کرده یا افکار من عوض شده است . زیرا در همه ی این قضایا ، « من » یک حقیقت ثابت و پابرجاست و من به «غیرمن» تبدیل نشده است . - . تبدیل نشدن «من» به «غیرمن» ، وجود بعد روحانی انسان را ثابت می کند و به آن ثابت بودن خود می گویند . - وقتی می گوییم روح ثابت است ، منظور این است که «من» یا «روح» تجزیه و تحلیل نمی پذیرد و فرسوده و مستهلک نمی شود و به چیز دیگری تبدیل نمی گردد ؛ مانند مواد جسمانی بدن نیست که جای خود را به مواد دیگر دهد . چرا که اگر چنین اتفاقی بیفتد ، این «من» جدید را نمی توان همان «من» قبلی دانست . - ثبات هویت ما ناشی از ثبات اندام های ما نیست . دیده ایم که برخی از انسان ها قسمت هایی از بدن خود را در حادثه ای از دست می دهند ، اما نه خودشان و نه دیگران ، هیچ گاه احساس نمی کنند که قدری از هویت و «من» او کم شده باشد و این نشان می دهد که ثبات هویت و «خود» ما ناشی از ثبات اندام های ما نیست . - بعضی از خواب ها ، خبر از حوادث گذشته یا رویدادهای آینده می دهند یا ویژگی های مکانی را بیان کنند که شخص بیننده ی خواب هرگز آن جا را ندیده است . بنابراین ، انسان در این قبیل خواب ها ، از ظرف زمان یا مکان خود خارج می شود و ره زمانی در گذشته یا در آینده می رود و یا در مکانی که تا به حال نرفته ، قرار می گیرد . خلاصه آنکه می دانیم که هر ۷سال تمامی سلول های بدن تغییر می کند،پس اگر انسان ،تنها ماده بود،باید این چیزی که همه ی تغییراتش را بدان متصف میکند به نام “من”،هم تغییر میکرد،اما به علم حضوری در میابیم که این من تغییری نمیکند پس نتیجه می شود،این “من” ،از سنخ ماده نیست

مرحوم آیت الله کشمیری شاگرد بزرگ حضرت آیت الله العظمی قاضی درباره روش توحیدی ایشان می فرمودند: انسان باید از مرحله نفی شروع کند کما اینکه با ذکر "لا اله الا الله" اول نفی وجود خود نماید و وجود خودش اله خودش نباشد و در ادامه نفی تاثیر غیر کند و بداند و ببیند "لا موثر فی العالم الا هو" شخصی خدمت آیت الله بهاءالدینی رسید و عرض کرد: من ذکر شریفه لا حول و لا قوه الا بالله را می گویم و آیت الله بهاالدینی فرمودند: شما صلوات بفرست! و سه بار تکرار کردند و در آخر فرمودند: این ذکر به درد همه نمی خورد و این ذکر را باید کسی بگوید که هیچ حول و قوه ای را قائم به خود نمی داند و هم قوت ها  را متکی به خدا بداند.  و نباید غیر خدا را ببیند. و اگر این گونه شد بقیه قدرت ها وهمی می شود. و برای رسیدن به این حقیقت سلوک علمی و انفسی می خواهد که نفس خود را به هیچ جا تکیه ندهد و فقط به خدا تکیه کند و مرحوم استاد ما قاضی به این مرتبه از توحید دست یافته بود #توحید #توکل #وحدت_موجود

فَقُلْتُ‌ اسْتَغْفِرُوا‌ رَبَّكُمْ‌ إِنَّهُ‌ كانَ‌ غَفَّاراً‌ (۱۰)‌ يُرْسِلِ‌ السَّماءَ‌ عَلَيْكُمْ‌ مِدْراراً‌ (۱۱)‌ وَ‌ يُمْدِدْكُمْ‌ بِأَمْوالٍ‌ وَ‌ بَنِينَ‌ وَ‌ يَجْعَلْ‌ لَكُمْ‌ جَنَّاتٍ‌ وَ‌ يَجْعَلْ‌ لَكُمْ‌ أَنْهاراً‌ (۱۲) پس‌ به‌ آنان‌ گفتم:‌ «از‌ مالک‌ و‌ صاحب‌اختیار‌ خود‌ آمرزش‌ بخواهید؛‌ زیرا‌ او‌ بسیار‌ آمرزنده‌ است.‌ (۱۰)‌ (آمرزش‌ بطلبید)‌ تا‌ باران‌ را‌ پیاپی‌ بر‌ شما‌ فرو‌ فرستد؛‌ (۱۱)‌ و‌ اموال‌ و‌ فرزندانتان‌ را‌ زیاد‌ کند‌ و‌ برایتان‌ باغ‌هایی‌ پدید‌ آورَد‌ و‌ برایتان‌ نهرهایی‌ ایجاد‌ کند.‌ (۱۲) نوح‌ [۱۰-۱۲]

🎙#شرح_جامع_الاسرار جلسه هجدهم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع، مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid نکات: #ویژه ای علی که جمله عقل و دیده ای ذوالعقل ذوالعین راه رسیدن به توحید وجود،خالص کردن خود از غیر خداست برای رسیدن به لقا وجود مطلق دو چیز نیاز است عمل صالح:… نداشتن شرک:… عمل قلبی برای رسیدن وجود مطلق این است که،در همه چیز وجود مطلق را ببیند(مراقبه قلبی داشته باشد که مثلا انچه در خیابان میبینم ،همه وجود مطلق است) نداشتن شرک برای رسیدن به وجود مطلق این است که ،معتقد به کثرت وجود نباشد تفسیر آیه مبارکه :فمن کان یرجوا لقاء ربه …. معنای اخلاص در ظاهر و باطن شریعت