fa
Feedback
علوم سیاسی

علوم سیاسی

رفتن به کانال در Telegram

📖 آموزش علم سیاست ✅اندیشه سیاسی ✅جامعه شناسی سیاسی ✅ مسائل ایران ✔️ تحلیل ها و روزنوشته ها 👤 حیدر ولی زاده 🎓 دکتری علوم سیاسی 🗣️ ارتباط 👇 🆔 @Valizadeh_heydar 🌐وب سایت: valizadehh.ir یوتیوب youtube.com/@po_science https://t.me/po_science/79

نمایش بیشتر
2 116
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-330 روز
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+24
در 1 کانال‌ها
مه '26
+18
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+51
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+38
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+59
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+47
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+51
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+53
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+94
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+83
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+90
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+85
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+32
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+42
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+65
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+100
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+100
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+47
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+50
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+78
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+54
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+69
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+2 191
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
17 ژوئن0
16 ژوئن+1
15 ژوئن0
14 ژوئن+1
13 ژوئن+1
12 ژوئن+1
11 ژوئن0
10 ژوئن+2
09 ژوئن+2
08 ژوئن+1
07 ژوئن+2
06 ژوئن+1
05 ژوئن+4
04 ژوئن+3
03 ژوئن+2
02 ژوئن+3
01 ژوئن0
پست‌های کانال
ترور شخصیت در فضای مجازی؛ راز فحاشی‌های سازمان‌یافته فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، علیرغم فراهم کردن بستری بی‌نظیر برای تبادل آرا، انتشار عقاید، تحلیل‌ها و نقدهای سیاسی و تاریخی، به ابزاری برای اعمال فشار و سرکوب روانی نیز تبدیل شده‌اند. هجوم کلامی، فحاشی و بددهنی هدایت‌شده علیه منتقدان، نویسندگان و تولیدکنندگان محتوا به‌ویژه در حوزه‌های سیاسی و تاریخی پدیده‌ای اتفاقی یا صرفاً برآمده از بداخلاقی فردی نیست؛ بلکه راهبردی کاملاً شناخته‌شده در جامعه‌شناسی رسانه و روان‌شناسی اجتماعی است که با هدفی دقیق طراحی می‌شود: فرسایش روانی نویسنده، ایجاد رعب‌وحشت، و در نهایت بایکوت و حذف تدریجی او از میدان تبادل‌نظر. برای درک ماهیت این هجمه‌ها، باید به نظریهٔ «مارپیچ سکوت» اشاره کرد. بر اساس این تئوری، افراد زمانی که احساس کنند ابراز عقیده هزینه‌های سنگین روانی، آبرویی یا اجتماعی به همراه دارد، ترجیح می‌دهند سکوت کنند. جریان‌های خاص در فضای مجازی با بالا بردن هزینهٔ تولید محتوا از طریق توهین‌های ناموسی و رکیک، تلاش می‌کنند نویسنده را به سمتی سوق دهند که برای حفظ آرامش ذهنی خود و خانواده‌اش، دست از نوشتن بردارد. این فرآیند، نوعی سانسور توده‌ای است؛ زمانی که یک طیف فکری توانایی پاسخگویی علمی، استدلالی و تاریخی به یک متن را ندارد، «محتوا» را رها کرده و به «شخصیتِ تولیدکننده» حمله می‌کند تا با ترور شخصیت، اصل پیام را بی‌اثر کند. از منظر روان‌شناسی، بستر دیجیتال تسهیل‌کنندهٔ این پرخاشگری سمی است. پدیدهٔ «بازداری‌زدایی در فضای مجازی» به کاربران اجازه می‌دهد پشت نام‌های مستعار و گمنامی پنهان شوند و رفتارهایی را بروز دهند که هرگز در دنیای واقعی و مواجههٔ چهره‌به‌چهره، جرات ابراز آنها را ندارند. در سطوح حادتر، برخی از این افراد دچار انگیزهٔ آزارگری سایبری هستند؛ یعنی از مشاهدهٔ انفعال، عقب‌نشینی یا فروپاشی روحی طرف مقابل لذت می‌برند و احساس قدرت کاذب می‌کنند. علاوه بر این، برخی از این توهین‌ها حاصل فرافکنی ناکامی‌های عمیق اجتماعی و سیاسی در دنیای واقعی است؛ ناکامی‌هایی که در مواجهه با متونی که پیش‌فرض‌ها یا تعصبات سنتی را به چالش می‌کشند، به صورت خشم متراکم فوران می‌کنند. ساختار پلتفرم‌ها نیز به این «قبیله‌گرایی دیجیتال» دامن می‌زند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کاربران را در «اتاق‌های پژواک» قرار می‌دهند؛ فضایی که در آن افراد فقط صدای هم‌فکران خود را می‌شنوند و هر صدای متفاوتی را به‌مثابهٔ «دشمن» تلقی می‌کنند. در این ساختار قطبی‌شده، حملهٔ کلامی به نویسندهٔ مخالف، توسط هم‌قبیله‌ها لایک می‌خورد و تشویق می‌شود؛ در نتیجه، بددهنی جایگاه یک وظیفهٔ گروهی یا مبارزهٔ هویت‌محور را پیدا می‌کند. هدف نهایی این سناریو، وارد کردن نویسنده به فاز استرس مزمن و خودسانسوری است. سیستم عصبی انسان در برابر حجم انبوه پیام‌های منفی و توهین‌آمیز دچار فرسایش می‌شود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مهاجمان به دنبال آن هستند. بنابراین، مؤثرترین راهبرد علمی برای مقابله با این پدیده، ابهام‌زدایی از ماهیت آن است. نویسنده با درک این واقعیت که این توهین‌ها شخصی نیستند، بلکه تکنیکی ساختاری برای حذف او محسوب می‌شوند، می‌تواند از پاسخ‌دادن و بحث با این افراد که بزرگ‌ترین پاداش و محرک برای تداوم رفتارشان است خودداری کند. همچنین، در موارد لازم، استفاده از ابزارهای پلتفرم نظیر مسدودسازی، بستن کامنت‌ها و فیلتر کردن کلمات کلیدی، نه یک اقدام انفعالی، بلکه یک استراتژی فعال دفاعی برای حفظ مرزهای روانی، مدیریت تمرکز و استمرار در مسیر روشنگری و تولید محتوای جدی محسوب می‌شود. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science

2
رضاخان؛ پادشاهی که بدون جنگ سرزمین می‌بخشید ​بررسی مرزهای جغرافیایی ایران در دوره معاصر، همواره با فراز و نشیب‌های فراوانی هم
رضاخان؛ پادشاهی که بدون جنگ سرزمین می‌بخشید ​بررسی مرزهای جغرافیایی ایران در دوره معاصر، همواره با فراز و نشیب‌های فراوانی همراه بوده است. در این میان، دوران سلطنت رضا شاه پهلوی (۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) از مقاطع حساس بازترسیم خطوط مرزی ایران به شمار می‌رود؛ دوره‌ای که در آن نه از طریق جنگ مستقیم، بلکه در بستر حکمیت‌های بین‌المللی، مذاکرات دیپلماتیک و تحت فشارهای ساختاری بریتانیا، بخش‌هایی استراتژیک از خاک ایران واگذار شد. بررسی عهدنامه‌های این دوره نشان می‌دهد که چگونه نگاه غیرژئوپلیتیک حکومت وقت و اولویت دادن به امنیت کوتاه‌مدت بر منافع بلندمدت، ده‌ها سال بعد به چالش‌های امنیتی و زیست‌محیطی پایداری برای ایران تبدیل شد. در این نوشته، سه واگذاری بزرگ این دوره و پیامدهای ناگوار آن را بازخوانی کرده‌ایم. این مطلب را در ده اسلاید در اینستاگرام بخوانید https://www.instagram.com/p/DZdDrJZEd_E/?igsh=MXVmcXFsaTZiNm1hcg==
282
3
بخش دوم 👇 ۲. سد کردن راه «عمق‌بخشی» به حملات و نابودی انحصار شوک در سال ۱۹۴۵، آمریکا از یک فناوری منحصربه‌فرد (بمب اتم) رونمایی کرد که پادزهری نداشت و این انحصار، دست برتر روانی را به غربی‌ها داد. اما در جنگ مدرن امروز، موشک‌های کروز آمریکایی دیگر ابزار غافلگیرکننده‌ای نیستند. پاسخ آنی و میدانی ایران اجازه نمی دهد آمریکا سناریوی خود را برای حرکت به سمت پله‌های بالاتر نردبان تنش به راحتی جلو ببرد. ایران ثابت کرد که نه تنها شبکه‌های پدافندی بومی برای مقاومت دارد، بلکه با موشک‌ها و پهپادهای خود، توانایی ایجاد «شوک متقابل» به ناوها و منافع آمریکایی را داراست. آمریکا دیگر انحصار ایجاد وحشت را در اختیار ندارد. ۳. معکوس شدن بردار تحمیل شروط در تئوری «مذاکره با بمب»، فرمول سنتی پنتاگون این است: «بمباران بیشتر = تسلیم بیشتر طرف مقابل». امپراتور ژاپن بیانیه تسلیم بی‌قیدوشرط را خواند چون اهرمی برای چانه‌زنی نداشت. اما در صحنه کنونی، پاسخ‌های قاطع ایران، فرمول را معکوس کرده است. حالا باید آمریکا متوجه باشد که تداوم بمباران، تهران را به امضای توافق مدنظر ترامپ نزدیک نمی‌کند، بلکه امنیت بین‌الملل را به لبه پرتگاه می‌برد. در واقع، استواری ایران در میدان، حریف را به این نتیجه خواهد رساند که برای خروج از این بحرانِ خودساخته، باید شروط واقع‌بینانه ایران را بپذیرد. ▪️▪️سرانجام سخن دونالد ترامپ اخیراً اعتراف کرد که این توافق، «نقض‌شده‌ترین آتش‌بس در تاریخ جهان بود»؛ اما او و استراتژیست‌هایش باید درک کنند که دلیل این بن‌بست، ناکارآمدی ابزار قدیمی «چماق و هویج» در برابر حریفی است که ابزار پشیمان‌کننده در دست دارد. آمریکا تلاش کرد با باروت و دکترین‌های منقضی‌شده جنگ جهانی دوم، نتایجی را که در دیپلماسی به دست نیاورده بود، پشت میز مذاکره دیکته کند. اما واقعیت‌های روزهای اخیر نشان داد که ایران، نه ژاپنِ محاصره‌شده در اقیانوس آرام است، نه ویتنامِ بی‌دفاع در برابر B-52ها و نه عراقِ خسته از تحریم‌ها. ایران با فرمول «پاسخ در برابر حمله»، دکترین اجبارآمیز آمریکا را عقیم کرده و نشان داده است که اگر توافقی هم حاصل شود، شروط نهایی آن را اقتدار تثبیت‌شده در میدان تعیین خواهد کرد، نه غرش موشک‌های تاماهاوک آمریکایی. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science
277
4
✅موازنه با باروت؛ چرا دکترین «بمباران برای تسلیم» آمریکا در برابر ایران قفل شده است؟(بخش اول) ✍️ حیدر ولی‌زاده در حقوق بین‌الملل و ادبیات معمولی دیپلماتیک، جنگ معمولاً «پایان دیپلماسی» خوانده می‌شود؛ اما در دکترین نظامی ایالات متحده، بمباران هوایی(به تعبیر خود آنان) بخشی از دیپلماسی بوده است. نسخه‌ای خشن، خونین و اجبارآمیز که هدفش نه نابودی کامل، بلکه تغییر محاسبات حریف و کشاندن او با پای خود به پای میز مذاکره است. حملات موشکی و هوایی روزهای اخیر آمریکا به بخش‌هایی از ایران، بازتولید آشکار همین استراتژی کهنه واشنگتن است. جملات صریح دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «آن‌ها باید توافق را امضا کنند، وگرنه فردا شب دوباره آن‌ها را بمباران خواهیم کرد» و تعابیر پیت هگست، وزیر دفاع او، درباره «کسب اهرم فشار در مذاکرات از طریق نیروی نظامی»، نقاب را از چهره این حملات برداشته است: این یک عملیات نظامی محض نیست، این «مذاکره با بمب» است. ▪️▪️از هیروشیما تا هانوی؛ تقویمِ «دیپلماسی اجبار» واشنگتن نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که کاخ سفید هرگاه در دالان‌های دیپلماتیک به بن‌بست رسیده، به اهرم نیروی هوایی خود متوسل شده تا اراده‌اش را به طرف مقابل دیکته کند. این دکترین بر پایه سه الگوی تاریخی بزرگ استوار است که واشنگتن امروز سعی دارد آن‌ها را در قبال تهران شبیه‌سازی کند: مدل ژاپن (اوت ۱۹۴۵ - شوک مطلق روانی): وقتی آمریکا تصمیم گرفت هیروشیما و ناکازاکی را بمباران اتمی کند، هدفش ایجاد یک «شوک محاسباتی مطلق» بود. هری ترومن می‌دانست که ژاپن آماده مقاومت سرسختانه است؛ بنابراین با استفاده از سلاح هسته‌ای، معادله را تغییر داد تا به توکیو بفهماند هزینه عدم تسلیم، نابودی یک‌طرفه و بی‌صداست. این استراتژی، ژاپن را به تسلیم بی‌قیدوشرط وادار کرد. بمباران کریسمس ویتنام (دکترین لاین‌بکر - ۱۹۷۲): بارزترین مصداق فشار برای امضای توافق، در ویتنام رخ داد. وقتی مذاکرات صلح پاریس به بن‌بست رسید، ریچارد نیکسون دستور داد هانوی را با بمب‌افکن‌های B-52 فرش‌بمباران کنند. هدف، تفهیم این نکته به ویتنام شمالی بود که هزینه عدم امضای توافق، نابودی کامل زیرساخت‌هاست. هانوی تحت آن فشار خردکننده به میز مذاکره بازگشت و قرارداد را امضا کرد. دکترین «شوک و بهت» عراق (۱۹۹۱): ۳۸ روز بمباران بی‌وقفه پیش از نبرد زمینی، برای این بود که ارتش و ساختار سیاسی بغداد پیش از رسیدن چکمه‌های سربازان آمریکایی، از نظر روانی مچاله شده و شروط تسلیم و خروج از کویت را بپذیرند. امروز در ژوئن ۲۰۲۶، آمریکا با بمباران اهدافی در ایران دقیقاً به دنبال بازسازی همین «شوک استراتژیک» است. واشنگتن می‌خواهد به تهران القا کند اگر شروط توافق جدید را نپذیرد، این حملات «عمق» بیشتری خواهند یافت و به شریان‌های حیاتی و اقتصادی سرایت خواهند کرد. ▪️▪️متغیر ایران؛ چرا فرمول ژاپن و ویتنام بازتولید نمی‌شود؟ اما اینجاست که محاسبات واشنگتن با یک چالش ساختاری و بی‌سابقه مواجه می‌شود. تفاوت بنیادین ایرانِ امروز با ژاپنِ ۱۹۴۵، ویتنامِ ۱۹۷۲ یا عراقِ ۱۹۹۱ در یک کلیدواژه خلاصه می‌شود: «پاسخ فعال و متقابل». در الگوهای تاریخی قبلی، کشورهای تحتِ بمباران عمدتاً در موضع «دفاع منفعل» قرار داشتند؛ آن‌ها موشک‌ها را متحمل می‌شدند، پدافند می‌کردند و منتظر می‌ماندند تا موج باران بمب تمام شود. این انفعال اجباری به آمریکا اجازه می‌داد که «دست بالا» را حفظ کند، آهنگ جنگ را کنترل کند و به حملات خود عمق ببخشد. اما ایران این قاعده را به طور کامل دگرگون کرده است: ۱. سلب امتیاز «دست بالا» و فروپاشی موازنه یک‌طرفه ژاپنِ سال ۱۹۴۵ در محاصره مطلق بود، نیروی هوایی و دریایی‌اش را از دست داده بود و هیچ راهی برای ضربه زدن به منافع حیاتی آمریکا در دوردست نداشت. اما ایران امروز یک بازیگر فعال با توانمندی ضربه متقابل است. ایران به جای نشستن و متحمل شدن بمباران، بلافاصله شریان حیاتی اقتصاد جهانی (تنگه هرمز) را به روی نفتکش‌ها مسدود کرد، تبادل آتش مستقیم در خلیج فارس را بی پاسخ نگذاشت و پایگاه های آمریکا در منطقه را هدف قرار داد. ایران با این پاسخ صریح، به آمریکا و متحدانش فهماند که هزینه هر موشک تاماهاوک، در بازارهای جهانی انرژی و امنیت پایگاه‌های منطقه دریافت خواهد شد. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science
240
5
✅ انسان یک‌شبه وطن‌فروش نمی‌شود ✍ حیدر ولی‌زاده ▫️با نزدیک شدن به روزهای داغ جام جهانی فوتبال، ناخودآگاه ذهن‌ها به سال ۲۰۲۲ فلش‌بک می‌زند؛ دوره‌ای که زمین فوتبال، آیینه تمام‌نمای یک دوقطبی عمیق و دردناک اجتماعی در ایران شد. در آن روزها، جامعه به دو دسته تقسیم شد: گروهی که فریاد می‌زدند «این تیم ملی ما نیست» و گروهی که خلاف آن را باور داشتند. ▫️دسته اول کارشان به جایی رسید که از باخت تیم فوتبال کشورشان در برابر انگلیس و آمریکا پایکوبی کردند. در مقابل، برای بخش بزرگی از جامعه باورپذیر نبود که چگونه هم‌وطنانشان آرزوی تحقیر فرزندان این خاک را در یک میدان بین‌المللی دارند. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این پدیده نمونه بارز «دوقطبی‌سازی عاطفی» بود؛ وضعیتی که در آن خشم سیاسی، کدهای اخلاقی و پیوندهای اجتماعی را موقتاً فلج می‌کند و افراد به اشتباه، میدان ورزش را با خط مقدم جنگ فرضی اشتباه می‌گیرند. ▪️▪️فرایند فرسایش هویت؛ از زمین فوتبال تا مرزهای جغرافیایی ▫️کلید این دوقطبی‌سازی خطرناک را جریانی زد که امروز نقاب از چهره برداشته و وقیحانه پرچمدار حمایت از تحریم‌های کور و حتی حمله نظامی به ایران شده است. اگرچه در این مسیر، بخش زیادی از مردم با شناخت باطن واقعی این طیف، راه خود را جدا کردند، اما آن روزها شورش علیه یک نماد ملی به نام «تیم فوتبال»، هشدار زلزله‌ای سهمگین‌تر بود. ▫️از منظر روانشناسی اجتماعی، «انسان یک‌شبه وطن‌فروش نمی‌شود.» گسست از هویت ملی، فرایندی تدریجی، خزنده و محصول «مهندسی شناختی» است. پروژه بگیران بین‌المللی به خوبی می‌دانستند که برای ویران کردن اشتراکات جمعی یک ملت، باید قدم به قدم پیش رفت. جام جهانی ۲۰۲۲ تمام شد، اما این زنجیره حذف نمادها ادامه یافت: ▫️«این ورزشکار من نیست، این هنرمند من نیست، این پرچم من نیست، این تحریم علیه من نیست، این نیروی نظامی من نیست، این زیرساخت مال من نیست و در نهایت... این هم‌وطن، هم‌وطن من نیست... اسرائیل بزن...» ▪️▪️تسخیر ذهن؛ سربازگیری از درون ▫️این جبهه‌بندی خطرناک نشان داد که دشمنان یک ملت با صبر و حوصله، روی «ادراک» جامعه سرمایه‌گذاری می‌کنند. آن‌ها ابتدا پیوندهای عاطفی مردم با نمادهای مشترک را سست می‌کنند تا در نهایت، دفاع از منافع ملی در ذهن فرد به یک ضدارزش تبدیل شود. ▫️باید هوشیار بود و دانست که استعمار نوین و ابزارهای رسانه‌ایش، خاک یک کشور را ناگهانی فتح نمی‌کنند؛ آن‌ها ابتدا ذهن‌ها را تسخیر می‌کنند تا از درون خاک وطن، علیه خود وطن سرباز بسازند. دفاع از اشتراکات ملی، فراتر از هرگونه مرزبندی سیاسی، خط قرمز بقای یک جامعه است؛ چرا که بدون این اشتراکات، خانه‌ای باقی نخواهد ماند که بخواهیم بر سر شیوه اداره‌اش با هم گفت‌وگو کنیم. #عصر_قزوین 🆔 @Asreqazvin
341
6
✅ چرا سارتر چه‌گوارا را «کامل‌ترین انسان دوران» نامید؟ ▫️در مارس ۱۹۶۰، یکی از نمادین‌ترین ملاقات‌های تاریخ تفکر و مبارزه در هتل کاپری هاوانا رقم خورد. ژان-پل سارتر، فیلسوف نامدار اگزیستانسیالیست فرانسه، به همراه همسفرش سیمون دوبوار، روبه‌روی ارنستو چه‌گوارا، پزشک و چریک آرژانتینی نشستند که به تازگی به همراه فیدل کاسترو انقلاب کوبا را به پیروزی رسانده بود. این گفتگو تا سپیده‌دم ادامه یافت و چنان تأثیری بر فیلسوف فرانسوی گذاشت که او بعدها در ستایش چه‌گوارا جمله‌ای مشهور بر زبان آورد: «چه‌گوارا نه تنها یک روشن‌فکر، بلکه کامل‌ترین انسان دوران ما بود.» ▫️اما چرا فیلسوف سخت‌گیری چون سارتر که به راحتی به کسی «باج فکری» نمی‌داد، یک چریک تفنگ‌به‌دست را «کامل‌ترین انسان عصر» نامید؟ پاسخ در پیوند فلسفه اگزیستانسیالیسم با سبک زندگی رادیکال چه‌گوارا نهفته است. ۱. آشتی میان نظر و عمل؛ تحقق اگزیستانسیالیسم در میدان ▫️هسته مرکزی فلسفه سارتر در این گزاره خلاصه می‌شود: «وجود مقدم بر ماهیت است.» او معتقد بود انسان‌ها با هیچ ماهیت پیش‌فرضی متولد نمی‌شوند، بلکه این عمل و انتخاب‌های آن‌هاست که هویتشان را می‌سازد. ▫️سارتر سال‌ها در کافه‌های پاریس درباره آزادی و عمل قلم زده بود، اما چه‌گوارا مجسمهٔ زندهٔ این نظریه بود: ▫️او زندگی مرفه طبقهٔ متوسط را رها کرد، مدرک پزشکی‌اش را کنار گذاشت و با انتخاب خود به چریکی در جنگل‌های سیرا مائسترا تبدیل شد. ▫️از نظر سارتر، روشن‌فکران غربی دچار عارضهٔ «حرف زدن بدون عمل کردن» بودند. اما گوارا میان اندیشه و عمل‌اش حتی به اندازهٔ یک مو فاصله نمی‌گذاشت. او فلسفه را از پشت میزهای دانشگاه به خط مقدم جبهه برد. ۲. «روشن‌فکر متعهد» به روایت اسلحه ▫️سارتر همواره شیفتهٔ مفهوم «روشن‌فکر متعهد» (L'intellectuel engagé) بود؛ کسی که نسبت به سرنوشت ستمدیدگان بی‌تفاوت نیست و مسئولیت تاریخی خود را می‌پذیرد. ▫️چه‌گوارا برای سارتر مظهر اعلای این تعهد بود. او یک چریک بدوی و بی‌سواد نبود؛ شعر می‌خواند، عاشق فلسفه بود، یادداشت‌های تحلیلی عمیق درباره اقتصاد و سیاست می‌نوشت و به چند زبان تسلط داشت. سارتر در وجود او ترکیب نادری از «مغز متفکر» و «دست مبارز» را دید؛ کسی که می‌توانست پیچیده‌ترین نظریه‌های مارکسیستی را تحلیل کند و ساعتی بعد در خط مقدم نبرد شلیک کند. ۳. آزادی رادیکال و گذشتن از قدرت ▫️دراماتیک‌ترین بخش زندگی چه‌گوارا که سارتر را مبهوت کرد، رفتار او پس از پیروزی انقلاب بود. او به صندلی قدرت تکیه زد؛ رئیس بانک مرکزی و وزیر صنایع کوبا شد. همه چیز داشت: قدرت، ثروت، شهرت و امنیت. ▫️اما اگزیستانسیالیسم یعنی انتخابِ مداومِ آزادی. چه‌گوارا در سال ۱۹۶۵، در اوج قدرت، نامهٔ خداحافظی به فیدل کاسترو نوشت، از تمام مناصب دولتی استعفا داد، شهروندی کوبا را پس داد و پنهانی به جنگل‌های کنگو و سپس بولیوی رفت تا برای آزادی مردمانی بجنگد که حتی نمی‌شناخت. ▫️از نظر سارتر، این حرکت اوج تجلی آزادی مطلق بود. گوارا ثابت کرد اسیر «عادت» و «عافیت‌طلبی» (آنچه سارتر «ایمان بد» یا Bad Faith می‌نامید) نشده است. او قدرت را برای خودش نمی‌خواست، بلکه مبارزه را برای رهایی انسان برمی‌گزید. ۴. تجسّد «انسان طراز نوین» ▫️چه‌گوارا در یادداشت‌های خود از مفهوم «انسان طراز نوین» (El Hombre Nuevo) سخن می‌گفت؛ انسانی که دیگر انگیزهٔ مادی ندارد، بلکه انگیزه‌های اخلاقی، همبستگی انسانی و عشق به توده‌ها او را به حرکت درمی‌آورد. ▫️سارتر که خود به دنبال راهی برای نجات انسان از پوچی جهان مدرن و سرمایه‌داری بود، چه‌گوارا را نمونهٔ اولیهٔ این انسانِ آینده دید؛ انسانی که خودخواهی را کشته و به آگاهی محض رسیده است. نتیجه‌گیری ▫️وقتی سارتر چه‌گوارا را «کامل‌ترین انسان دوران» نامید، هدفش بت‌سازی سیاسی نبود، بلکه از زاویهٔ یک فیلسوف می‌نگریست. از نظر او «کامل بودن» یعنی تمام ابعاد وجودی انسان (ذهن، بدن، نظریه، عمل، عاطفه و خشونت انقلابی) در هارمونی کامل باشند. ▫️چه‌گوارا با مرگ سرخ خود در جنگل‌های بولیوی در سال ۱۹۶۷ از دید سارتر مهر تأییدی بر این نگاه زد. او نشان داد از مرگ نمی‌گریزد و آن را به عنوان بهای آزادی می‌پذیرد. همین ویژگی او را در چشم فیلسوف فرانسوی به کامل‌ترین، صادق‌ترین و سازش‌ناپذیرترین انسان عصر مدرن تبدیل ساخت؛ مردی که فلسفه را نه با مرکب، که با خون نوشت. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science
449
7
✅ ماجرای غصب یک نام خانوادگی؛ وقتی رضاخان معنای «پهلوی» را نمی‌دانست ▫️​رضاخان که در سال‌های پایانی دوره قاجار با القابی چون «میرپنج»، «سردار سپه» و در میان عامه به «رضا ماکسیم» شناخته می‌شد، پیش از تکیه زدن بر تخت سلطنت باید برای خود نام خانوادگی انتخاب می‌کرد. با تصویب «قانون سجل احوال» در ۱۴ خرداد ۱۳۰۴، دریافت شناسنامه برای عموم اتباع ایران اجباری شد و رئیس‌الوزرا نیز از این قاعده مستثنی نبود. ▪️▪️​انتخاب استراتژیک واژه «پهلوی» ▫️​رضاخان تحت تأثیر روشنفکران ناسیونالیست آن روزگار، به‌ویژه محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، واژه «پهلوی» را به عنوان نام خانوادگی خود برگزید. این انتخاب از دو جهت برای او کارکرد داشت: ​اول: پهلوی نام زبان، خط و فرهنگ ایرانیان در دوران اشکانیان و ساسانیان و نمادی از ایران باستان بود؛ گزینه‌ای ایده‌آل برای روشنفکران باستان‌گرا تا اهداف و ایدئولوژی جدید خود را بر پایه آن ترسیم کنند. ​دوم: در لغت‌نامه‌ها، این کلمه به معنای منسوب به پارت (پهلوانان)، دلاور، شریف و آزاده آمده و در شاهنامه فردوسی نیز بارها در همین مفاهیم به کار رفته بود؛ ویژگی‌هایی که رضاخان آن‌ها را برازنده خود می‌دید. ▪️▪️​محمود پهلوی؛ صاحب پیشین نام ▫️​زمانی که نماینده رضاخان برای ثبت این نام اقدام کرد، مشخص شد شخص دیگری پیش از او این نام را تصاحب و ثبت کرده است. بر اساس اسناد اداره سجل احوال، «میرزا محمودخان» ملقب به «محمود پهلوی» (نویسنده، مترجم و از مشروطه‌خواهان سرشناس و کارمند وقت وزارت پست و تلگراف)، نخستین کسی بود که این نام خانوادگی را برای خود برگزیده بود. ▫️​فشار سیاسی و تغییر نام اجباری ​رضاخان پس از اطلاع از این موضوع، دستور داد میرزا محمودخان را به اداره نظمیه (شهربانی) یا ثبت احوال احضار کنند. در آنجا به او ابلاغ شد که «سردار سپه» این نام را برای خود و سلسله سلطنتی آینده برگزیده است و یک شهروند عادی نباید با حاکم هم‌نام باشد. در نهایت، محمود پهلوی تحت فشارهای شدید امنیتی و سیاسی ناچار شد از نام خانوادگی خود دست بکشد. ​او که از این اجبار و نقض حق قانونی‌اش به‌شدت ناراضی بود، به عنوان نوعی اعتراض خاموش، از انتخاب هر نام فامیلی دیگری خودداری کرد؛ در عوض، نام کوچک خود را تکرار کرد و شناسنامه‌اش را با نام «محمود محمود» گرفت. او بعدها با همین نامِ اعتراضی، کتاب ارزشمند و ۸ جلدی «تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم» را به رشته تحریر درآورد. ▪️▪️​رضاشاه و بی‌اطلاعی از ریشه زبانی نامش ▫️​«ویپرت فون بلوشر» سفیر وقت آلمان در تهران (۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ شمسی)، در خاطرات خود روایت جالبی از سفر رضاشاه به تخت جمشید نقل کرده است. به نوشته بلوشر، رضاشاه در این سفر و در چادر همایونی، از «پروفسور ارنست هرتسفلد» (باستان‌شناس برجسته آلمانی که مشغول کاوش در تخت جمشید بود) پرسید: «این کلمه پهلوی یعنی چه؟ شما حتماً می‌دانید.» هرتسفلد برای شاه توضیح داد که پهلوی نام زبانی باستانی و متعلق به دوران باستان ایران است که پیش از شکل‌گیری فارسی دری، ایرانیان به آن سخن می‌گفتند. ▫️این رویداد تاریخی، آیینه‌ای از تناقض‌های دوران نوسازی ایران است؛ رضاشاه از یک سو نهادهای مدرنی مانند سازمان ثبت احوال را تأسیس کرد تا کشور را قانون‌مند کند، اما از سوی دیگر، هر جا که قوانین مدرن یا حقوق شهروندی با اراده و قدرت مطلق او اصطکاک پیدا می‌کرد، قانون به نفع حاکم کنار می‌رفت. ماجرای تغییر نام اجباری «محمود پهلوی» به «محمود محمود» و بی‌اطلاعی شاه از ریشه زبانیِ نام سلسله‌اش، نمونه‌ای روشن از نگاه ابزاری به مظاهر مدرنیته و ایدئولوژی باستان‌گرایی در آن دوران است. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science
603
8
🔰روزی که رضاخان قرارداد نفتی با انگلیس را سوزاند ▫️یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران، ماجرای الغای یک‌جانبه قرارداد نفتی دارسی توسط رضاخان و متعاقب آن، تنش‌های سیاسی و نظامی میان ایران و بریتانیا است؛ رویدادی که نشان می‌دهد چگونه یک ژست و نمایش استقلال‌طلبانه، به عقب‌نشینی حقوقی و اعطای امتیازی بدتر و طولانی‌مدت تبدیل شد. ▪️▪️پس‌زمینه: بن‌بست مذاکرات و خشم شاه ▫️امتیازنامه دارسی که در سال ۱۹۰۱ میلادی (۱۲۸۰ خورشیدی) در دوره مظفرالدین‌شاه قاجار امضا شد، سهم ایران از درآمدهای نفت را ۱۶ درصد از منافع خالص تعیین کرده بود. با تأسیس شرکت نفت انگلیس و ایران (APOC)، به دلیل ابهامات حقوقی در متن قرارداد و اعمال روش‌های پیچیده حسابداری، درآمدهای واقعی ایران همواره کمتر از انتظارات دولت بود. ▫️از سال ۱۳۰۷، عبدالحسین تیمورتاش (وزیر دربار) مذاکرات گسترده‌ای را برای اصلاح قرارداد آغاز کرد، اما با بروز بحران اقتصادی جهانی در ابتدای دهه ۱۹۳۰ و سقوط شدید درآمدهای نفتی ایران (از ۱.۳ میلیون لیره به حدود ۳۶۰ هزار لیره)، این مذاکرات به بن‌بست رسید. در واکنش به این انسداد اقتصادی و مالی، رضاشاه در اقدامی هیجانی، پرونده نفت را در جلسه هیئت دولت به بخاری انداخت و الغای یک‌جانبه قرارداد دارسی را اعلام کرد. ▪️▪️استراتژی فشار بریتانیا و واکنش ایران ▫️دولت بریتانیا با رد این اقدام یک‌جانبه، ترکیبی از فشارهای نظامی، حقوقی و بین‌المللی را به کار گرفت: ▫️بعد نظامی: نیروی دریایی سلطنتی با به حرکت درآوردن ناوهای جنگی خود در خلیج فارس و سواحل آبادان، دست به یک مانور قدرت زد و سایه تهدید و جنگ را بر ایران حاکم کرد. ▫️بعد بین‌المللی: بریتانیا پرونده را به جامعه ملل ارجاع داد. ▫️از منظر بررسی ساختار قدرت، حکومت وقت ایران که فاقد نهادهای دموکراتیک مستقل، پشتوانه پایدار جامعه مدنی و قدرت و اراده دفاع و مقاومت میهنی بود، در برابر این فشار نظامی و سیاسی، پایداری استراتژیک خود را از دست داد. ▫️ارزیابی خطر سقوط حکومت، واهمه از اشغال نظامی مناطق نفتی، محاصره اقتصادی و هراس از انزوای مطلق بین‌المللی، رضاخان را به سمت تسلیم و عقب‌نشینی از خواسته‌های قبلی خود و پذیرش مذاکره تحت فشار و در چارچوب خواسته‌های بریتانیا هدایت کرد. ▫️در نتیجه، هیئت ایرانی به ریاست حسن تقی‌زاده (وزیر مالیه) مکلف به تفاهم با جان کادمن (رئیس شرکت نفت) شد. ▪️▪️بررسی اقتصادی و حقوقی قرارداد ۱۹۳۳: کالبدشکافی یک زیان بلندمدت ▫️اگرچه قرارداد ۱۹۳۳ در برخی بندهای ظاهری، مانند کاهش وسعت حوزه امتیاز و الزام شرکت به آموزش نیروی کار بومی، به نفع ایران بود، اما از دو منظر حقوقی و اقتصادی، زیانی ساختاری به منافع ملی ایران وارد کرد: ▫️الف) مکانیزم مالی جدید و پدیده تورم: در قرارداد ۱۹۳۳، فرمول «۱۶ درصد سود خالص» حذف و نظام «پرداخت ثابت به ازای هر تن نفت (۴ شیلینگ)» جایگزین شد. هدف اولیه ایران از این تغییر، فرار از کتمان سود توسط شرکت بود؛ اما این فرمول در بلندمدت به یک فاجعه اقتصادی تبدیل شد. با وقوع جنگ جهانی دوم و دهه‌های پس از آن، قیمت جهانی نفت و نرخ تورم به شدت افزایش یافت. ثبات رقم دریافتی ایران (۴ شیلینگ به ازای هر تن) در برابر جهش قیمت فروش نفت، باعث شد که بخش عمده سود حاصل از ارزش افزوده نفت به جیب شرکت انگلیسی سرازیر شود و قدرت خرید درآمدهای ایران به شدت کاهش یابد. ▫️ب) تمدید زمانی و مشروعیت حقوقی: بزرگ‌ترین امتیاز اعطا شده به بریتانیا، تمدید ۳۲ ساله مدت قرارداد بود. بر اساس قرارداد دارسی، امتیاز در سال ۱۹۶۱ میلادی (۱۳۴۰ خورشیدی) به پایان می‌رسید و تمام تأسیسات به مالکیت ایران درمی‌آمد. اما قرارداد جدید، این مهلت را تا سال ۱۹۹۳ میلادی (۱۳۷۲ خورشیدی) تمدید کرد. علاوه بر این، قرارداد ۱۹۳۳ به تصویب مجلس شورای ملی رسید و به یک معاهده بین‌الدولی تبدیل شد که الغای آن را از نظر بین‌المللی بسیار دشوارتر از قرارداد شخصی دارسی می‌کرد. ▪️▪️ارزیابی تاریخی از منظر دکترین مصدق ▫️سال‌ها بعد، دکتر محمد مصدق در نطق‌های خود در مجلس شورای ملی و مجامع بین‌المللی، ابعاد حقوقی این رویداد را تبیین کرد. از دیدگاه مصدق، اقدام رضاخان در سال ۱۳۱۱ یک خطای استراتژیک بود؛ چرا که اگر قرارداد دارسی به روال طبیعی خود ادامه می‌یافت، در سال ۱۳۴۰ خودبه‌خود منقضی می‌شد و زیرساخت‌های نفتی بدون چالش حقوقی بین‌المللی به ایران واگذار می‌گردید. ▫️مصدق استدلال می‌کرد که قرارداد ۱۹۳۳ به دلیل شرایط اضطرار، ارعاب نظامی و عدم استقلال مجلس وقت، فاقد مشروعیت ملی است. همین استدلال حقوقی، بستر اصلی شکل‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ خورشیدی شد که هدف آن، ابطال نهایی دستاوردهای حقوقی بریتانیا در معاهده ۱۹۳۳ بود. #علوم_سیاسی ☑️ کانال تلگرام و پیج اینستاگرام علوم سیاسی 👇 🅾️ @po_science
856
9
​تصویرِ خانهٔ ابدی کودکان میناب را قاب کنید و بر دیوار خانه‌تان بیاویزید. بگذارید فرزندانتان با دیدن آن کنجکاو شوند و بپرسند:
​تصویرِ خانهٔ ابدی کودکان میناب را قاب کنید و بر دیوار خانه‌تان بیاویزید. بگذارید فرزندانتان با دیدن آن کنجکاو شوند و بپرسند: «این تصویر چیست و حکایتش از کجا رونق گرفته است؟» ​به آن‌ها پاسخ دهید: این تصویر، حاصل هم‌گرایی شومِ سه جریان ناپاک است؛ دشمنان خارجی (آمریکا و صهیونیست‌ها)، خائنان به میهن (جنگ‌طلبان و وطن‌فروشان) و تشنگان قدرت (خاندان پهلوی، رجوی‌ها و تجزیه‌طلبان). ​بگذارید فرزندانتان درک کنند و این آگاهی در جانشان ریشه بدواند که هرگاه این سه جریان، مثلثی شوم تشکیل دهند، گل‌های نوشکفته و درختان تناور این مرزوبوم در چشم‌برهم‌زدنی به خاکستر تبدیل می‌شوند. بگذارید بفهمند که جاه‌طلبی و خودخواهی، چگونه می‌تواند آبادی‌ها را به ویرانه بدل کند. ​بگذارید بدانند موجوداتی انسان‌نما وجود دارند که در روزهای داغداریِ این ملت، وقتی مادران بر سر و سینه می‌کوبیدند، آن‌ها به رقص و پایکوبی مشغول بودند و فاجعهٔ مرگِ عزیزان ما را کمک اجنبی از راه رسید می‌خواندند! ​بگذارید ببینند و به یاد بسپارند که حتی اگر جان در خطری مداوم باشد، وطن فروختنی نیست؛ چراکه مهرِ ننگِ وطن‌فروشی تا ابد بر پیشانیِ عاملان آن حک خواهد ماند.
697