کانال رسمی شهر کارچان
رفتن به کانال در Telegram
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
نمایش بیشتر2 089
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
پنجشنبهعصر
قلم در مشت میفشاری، تا واژهای بروید، نطفهای ببندد، کلامی بر صفحهای بنشیند؛ اما چه سود؟ نه سطری قواره میگیرد، نه جوهری میلغزد.
خامه چون خستهای بیرمق، بر سپیدی کاغذ یخزده، و خیال در محاق فرو میرود.
گویی چشمهی دل، از جوشش افتاده و نسیم الهام از حوالی جان رخت بربسته. با خود میگویی: «چون الهام نمیرسد، از کوشش مدد گیرم»؛ اما آنچه از عمق جان نجوشد، هرچند به همت، به دل نمینشیند. کلامی که از حریر دل نباشد، نقشِ سنگ است بر دیوار فراموشی.
قلم را وانهاده، واژگان نیمجان را در مشت مچاله میکنی و روانهی مزبله میسازی. آری، واژه اگر از چشمهی دل نجوشد، آب ندارد، جان ندارد، جانان ندارد.
دلتنگی پنجشنبهعصر، تو را به وادی اموات میکشاند. شاید بر سنگی، نامی، خاطرهای از دیروز بجوشاند، شاید از بطن سکوت، بانگی برخیزد، آوایی طربناک که قلمت را به رقص آورد. اما دریغ... گورستان، فصلِ غریبیست از کتاب هستی؛ هر گامی که بر خاک مردگان مینهی، غباری از اندوه بر جانت مینشیند.
هر سنگ، دفتر خاموشیست که در آن، قصهی انسانیست به اختصار نگاشته؛ آنان که روزگاری شمعِ محفل بودند، اکنون خاموشترین حضورند.
چه بسیار عزیزانی که روزگاری در سایهسارشان میآسودیم، و حالا جز مشتی خاک از سروِ وجودشان نمانده.
پریشان میشوی... آنگاه که بر سنگ قبری چشم میدوزی و درمییابی این نامِ آشنا، روزگاری نهچندان دور، با تو میزیست، میگفت، میگریید، میخندید. اکنون اما، خاک است و نامی، بیصدا و فریادی از خاموشی.
پیرمردی بر مزارِ پدرِ جوانمرگ خویش، آهسته فاتحه نجوا میکند؛ زنی خمیده، بر سنگِ مادر ازدسترفتهاش که در جوانی از جهان رخت بربسته، نوحه میسُراید. زمان، بر همهشان گذشته است؛ اما بر داغ دل، چه زمانهای گذشته؟
نامها را مرور میکنی؛ گمان میبری همین دیروز از این سرا کوچیدهاند، لیک تاریخِ وفات، دههها پیش را نشان میدهد. انگار زمان، نقابِ فریب زده بر چهرهی تو؛ از عمر، تنها وهمی مانده، و از خاطرات، غباری که در نسیمِ فراموشی میپراکند.
چه وهمآلود است و عجب هیچستانی است این چند روز، و چه دلبستهی هیچایم، ما جماعتِ غافلِ هیچطلب.
عمر نسیمیست و جان، پرکاهی.
سنگها سخن نمیگویند، اما بیزبانترینشان، فصیحتر از هر خطیبی، بر سرِ آدمی فریاد میکشد: «آنچه هستی، ناپایدار است؛ و آنچه اندوختی، به هیچت نآید در سرای ابدی.»
نسیم، جای پایت را با خاک رفتگان پر میکند؛ گویی هیچگاه در این جهان نبودهای. پس از چهرو، اینچنین دلبستهایم به این فانیسرا؟
آری، گورستان، خلوتکدهی معرفت است؛ نه برای آنان که رفتهاند، که برای ما واماندگان.
غباری که بر چهره مینشیند، غبار نیست، آینهایست که چهرهی غفلتزده ات را مینمایاند.
کجا اینچنین به یادت میآورند آنچه اندوختی، به کارت نیاید؟ کجا اینچنین به یادت میآورند که از قامتهای رعنا و روی زیبا و چشمان فریبا، جز غباری روان، چیزی نخواهدماند؟
گورستان، معدنِ جوشش معرفت است؛ و شاید از این روست که بر گذر در گذر درگذشتگان چنین سفارش فرمودهاند. ورنه مردگان را چه حاجت به نجوای فاتحهی واماندگانی چون ما؟
پنجشنبهعصر، مرگِ غریب را قریب میکند و بر کالبد جهان می دمد، چشمِ دل که بگشایی، اهلِ خاک، از بسترِ سرد و سیاهِ گور برخاستهاند و انگشتِ حیرت بر این همه غفلتِ ما، خیرهسرانِ بهاصطلاح زنده، به دندان گزیدهاند.
اکنون که چشمهی یادها جوشیدن گرفته و قلبِ قلم در اشتیاقِ نوشتن میتپد، دیگر کاغذ تمنای وصل ندارد؛ دل، مبهوتِ هیچستان است. نگاه بر بالِ خیال و لب به فاتحه؛ و آنچه ماناست، مهر است و مهر است و مهر.
عبدالرضا حاجعلیبیگی
Repost from N/a
پنجشنبهعصر
قلم در مشت میفشاری، تا واژهای بروید، نطفهای ببندد، کلامی بر صفحهای بنشیند؛ اما چه سود؟ نه سطری قواره میگیرد، نه جوهری میلغزد.
خامه چون خستهای بیرمق، بر سپیدی کاغذ یخزده، و خیال در محاق فرو میرود.
گویی چشمهی دل، از جوشش افتاده و نسیم الهام از حوالی جان رخت بربسته. با خود میگویی: «چون الهام نمیرسد، از کوشش مدد گیرم»؛ اما آنچه از عمق جان نجوشد، هرچند به همت، به دل نمینشیند. کلامی که از حریر دل نباشد، نقشِ سنگ است بر دیوار فراموشی.
قلم را وانهاده، واژگان نیمجان را در مشت مچاله میکنی و روانهی مزبله میسازی. آری، واژه اگر از چشمهی دل نجوشد، آب ندارد، جان ندارد، جانان ندارد.
دلتنگی پنجشنبهعصر، تو را به وادی اموات میکشاند. شاید بر سنگی، نامی، خاطرهای از دیروز بجوشاند، شاید از بطن سکوت، بانگی برخیزد، آوایی تربناک که قلمت را به رقص آورد. اما دریغ... گورستان، فصلِ غریبیست از کتاب هستی؛ هر گامی که بر خاک مردگان مینهی، غباری از اندوه بر جانت مینشیند.
هر سنگ، دفتر خاموشیست که در آن، قصهی انسانیست به اختصار نگاشته؛ آنان که روزگاری شمعِ محفل بودند، اکنون خاموشترین حضورند.
چه بسیار عزیزانی که روزگاری در سایهسارشان میآسودیم، و حالا جز مشتی خاک از سروِ وجودشان نمانده.
پریشان میشوی... آنگاه که بر سنگ قبری چشم میدوزی و درمییابی این نامِ آشنا، روزگاری نهچندان دور، با تو میزیست، میگفت، میگریید، میخندید. اکنون اما، خاک است و نامی، بیصدا و فریادی از خاموشی.
پیرمردی بر مزارِ پدرِ جوانمرگ خویش، آهسته فاتحه نجوا میکند؛ زنی خمیده، بر سنگِ مادر ازدسترفتهاش که در جوانی از جهان رخت بربسته، نوحه میسُراید. زمان، بر همهشان گذشته است؛ اما بر داغ دل، چه زمانهای گذشته؟
نامها را مرور میکنی؛ گمان میبری همین دیروز از این سرا کوچیدهاند، لیک تاریخِ وفات، دههها پیش را نشان میدهد. انگار زمان، نقابِ فریب زده بر چهرهی تو؛ از عمر، تنها وهمی مانده، و از خاطرات، غباری که در نسیمِ فراموشی میپراکند.
چه وهمآلود است و عجب هیچستانی است این چند روز، و چه دلبستهی هیچایم، ما جماعتِ غافلِ هیچطلب.
عمر نسیمیست و جان، پرکاهی.
سنگها سخن نمیگویند، اما بیزبانترینشان، فصیحتر از هر خطیبی، بر سرِ آدمی فریاد میکشد: «آنچه هستی، ناپایدار است؛ و آنچه اندوختی، به هیچت نآید در سرای ابدی.»
نسیم، جای پایت را با خاک رفتگان پر میکند؛ گویی هیچگاه در این جهان نبودهای. پس از چهرو، اینچنین دلبستهایم به این فانیسرا؟
آری، گورستان، خلوتکدهی معرفت است؛ نه برای آنان که رفتهاند، که برای ما واماندگان.
غباری که بر چهره مینشیند، غبار نیست، آینهایست که چهرهی غفلتزده ات را مینمایاند.
کجا اینچنین به یادت میآورند آنچه اندوختی، به کارت نیاید؟ کجا اینچنین به یادت میآورند که از قامتهای رعنا و روی زیبا و چشمان فریبا، جز غباری روان، چیزی نخواهدماند؟
گورستان، معدنِ جوشش معرفت است؛ و شاید از این روست که بر گذر در گذر درگذشتگان چنین سفارش فرمودهاند. ورنه مردگان را چه حاجت به نجوای فاتحهی واماندگانی چون ما؟
پنجشنبهعصر، مرگِ غریب را قریب میکند و بر کالبد جهان می دمد، چشمِ دل که بگشایی، اهلِ خاک، از بسترِ سرد و سیاهِ گور برخاستهاند و انگشتِ حیرت بر این همه غفلتِ ما، خیرهسرانِ بهاصطلاح زنده، به دندان گزیدهاند.
اکنون که چشمهی یادها جوشیدن گرفته و قلبِ قلم در اشتیاقِ نوشتن میتپد، دیگر کاغذ تمنای وصل ندارد؛ دل، مبهوتِ هیچستان است. نگاه بر بالِ خیال و لب به فاتحه؛ و آنچه ماناست، مهر است و مهر است و مهر.
عبدالرضا حاجعلیبیگی
با سلام
یک عدد عینک طبی پیدا شده ست
صاحب عینک با ارتباط با ادمین های کانال برای تحویل آن اقدام نماید
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
پنج شنبه است و ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
🙏 التماس دعا 🙏
🌿🌺🌿🌺🌿🌿🌺🌿
پنجشنبه ها و بوی حلوای خیرات،
یاد آدم های رفته و عکس های یادگاری،
دلتنگی های اجباری...💔😔
یادی کنیم از درگذشتگان،
پدران و مادران آسمانی با ذکر فاتحه و صلوات🌸🙏
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
#سلام
🌸آخر هـفته تـون
🕊سرشار از لطف الهی
🌸خدایا
🕊به اندازه ی مهربانیت
🌸در کار دوستانم، برکت
🕊در وجودشان، سلامتی
🌸در زندگیشان، خوشبختی
🕊و در خانه شان آرامش قرار ده🙏
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
💢 با سلام خدمت همشهریان عزیز گوشت شیشک درجه یک باکیفیت بالای گوشت در حضور مشتری کیلوی ۵۵۰۰۰۰ نقدی و چک یک ماهه قصابی قدیمی رضا بایرامی جیگر وسیرابی و کله پاچه و قلوه هم موجود است.
۰۹۱۸۱۶۱۳۲۷۹
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🌼چهارشنبه31 اردیبهشت
🌺ماه تون زیبا
🌸ان شاءالله امروز
🌼برای تک تک دوستانم
🌷همون روزی بشه که
🍃آرزوشودارند
🌺پرازخیروبرکت
🌸پرازدلخوشی
🌼پراز موفقیت و
🌷پراز محبت خدا در زندگی
صبحتون بخیر☀️
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
با سلام خدمت همشهریان عزیز👋
خوراک دام و انواع پرنده، سنگ نمک، خوراک شیری و پرواری ،خوراک مرغ
و عروس هلندی 🦜🐑
آدرس:کارچان خیابان مالک اشتر پایین تر از نون فانتزی برکت مغازه آقای رحیمی
منتظر شما همشهریان عزیز هستیم 😍
برای دریافت قیمت به شماره زیر تماس بگیرید:
09962548321
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#کارچان
به یاد شهیدجمهور، مراسم بزرگداشت شهدای خدمت در شهرکارچان برگزار شد.
💢 به گزارش روابط عمومی بخشداری معصومیه شهرستان اراک امشب بعداز نماز مغرب و عشاء به مناسبت اولین سالگرد شهدای خدمت و بزرگداشت شهید آیت الله دکتر رئیسی و همراهانش ، با حضور مهندس زمانی بخشدار معصومیه ، حجتالاسلام والمسلمین حاج آقا محمدزاده امام جماعت شهرکارچان ، حجتالاسلام والمسلمین حاج آقا بطحایی، شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر کارچان ، جناب سرهنگ رجبی ، جناب سرگرد رستمی فرمانده حوزه مقاومت بسیج شهدای ابراهیم آباد، دهیار معصومیه ، خادمیاران رضوی ، پایگاه مقاومت بسیج شهید مصطفی خمینی ،دیگر مسئولین و به ویژه مردم شهید پرور این شهر در مسجد جامع امام حسین (ع) برگزار شد.
💢سخنران این مراسم جناب سرهنگ رجبی ، با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای خدمت، به تبیین ابعاد شخصیتی و مجاهدتهای آیتالله رئیسی پرداخت و بر ضرورت تداوم راه و آرمانهای آن شهیدان والامقام تأکیدکرد.
💢این مراسم با قرائت قرآن، مدیحه سرایی، اجراء گروه سرود و دعا برای علو درجات شهدای خدمت همراه بود و فضای معنوی خاصی را در میان شرکت کنندگان ایجاد کرد.
۱۴۰۴/۲/۲۹
