fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

رفتن به کانال در Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

نمایش بیشتر
853
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
می‌گویند عاشق و معشوق برای شنا می‌روند کنار رودخانه‌ای. یکی‌شان غرق می‌شود و آن یکی بر لب آب آنقدر می‌ایستد تا پاهایش ریشه می‌دوانند و موها و دست‌هایش جوانه می‌زنند، برگ می‌دهند و بزرگ می‌شوند تا می‌رسند به سطح آب تا اگر محبوب سر از آب بیرون آورد یا دست دراز کرد، موهای افشان یا دست‌های بلند او را بگیرد و بیاید بیرون. آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری @ELDialectico

گاهی آدم نمی‌داند بعضی چیزها به کجا یا کی تعلق دارد، می‌نویسیم تا یادمان بیاید و گاهی تا آن پاره‌ی به یاد آمده را محقق کنیم برایش زمان و مکان می‌تراشیم. گاهی هم چیزی را مثل وصله‌ای بر پارچه‌ای می‌دوزیم تا آن تکه‌ی عریان شده را بپوشانیم، اما بعد می‌فهمیم آن عریانی همچنان هست. آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری @ELDialectico

رساله تاریخ جستاری در هرمنوتیک تاریخ بابک احمدی @ELDialectico

رساله تاریخ جستاری در هرمنوتیک تاریخ بابک احمدی @ELDialectico فصل‌های سه‌گانه این کتاب به برخی از مهم‌ترین مسایل هرمنوتیک می‌پردازند. موضوع فصل نخست، دو مفهوم اصلی تاریخ است. یکی خود رویدادهای گذشته و دیگری گفتمانی که بیان نظام‌مند آن رویدادها را ممکن می‌کند و موجب دانایی تاریخی می‌شود. در این فصل روشن می‌شود که هر گونه شرح و توصیف رویدادهای تاریخی در حکم ارائه تاویلی از آن‌ها است و گذشته هرگز به طور کامل و دقیق بازشناختنی نیست. در فصل دوم مهم‌ترین مباحث فلسفی درباره تاریخ مطرح می‌شوند، مباحثی که به طور عمده در فلسفه مدرن و از سده هجدهم به این سو تدوین شده‌اند. فصل سوم بحث‌هایی تازه را درباره ارتباط میان تاریخ‌نگاری و روایت داستانی پیش می‌کشد. بحث‌هایی که هم‌چنان در محافل دانشگاهی غرب جریان دارند و از این جهت می‌توانند برای خواننده فارسی زبان تازگی داشته باشند. @ELDialectico

رساله تاریخ جستاری در هرمنوتیک تاریخ بابک احمدی @ELDialectico
رساله تاریخ جستاری در هرمنوتیک تاریخ بابک احمدی @ELDialectico

در اعتماد به دیگران، غالبا تنبلی، خودخواهی و خودپسندی نقش عمده را ایفا می‌کنند: تنبلی، وقتی که به جای آنکه خود تحقیق، نظارت و عمل کنیم، به دیگران اعتماد می کنیم. خودخواهی، وقتی برای کم کردن از فشاری که مشکلاتمان بر ما وارد می‌کنند، آن ها را با دیگری در میان می‌گذاریم. و خودپسندی، وقتی که آنچه با دیگران در میان می‌گذاریم، وجهه‌ی ما را ارتقاء می‌دهد. با این همه توقع داریم به علت اعتمادی که قایل شده‌ایم، به ما ارج بگذارند. آرتور شوپنهاور در باب حكمت زندگی @ELDialectico

دانته، به گمانِ من، خطای ناشیانه‌ای کرد که با ابتکارِ ترس‌آوری بر سر دروازه‌ی دوزخِ خویش این بر-نوشته را نهاد که «مرا نیز محبتِ جاودانه آفریده است» اما بجاتر آن می‌بود که بر سرِ دروازه‌ی بهشتِ مسحیت با آن «شادکامیِ آمرزیدگیِ جاودان-اش» برمی‌نوشتند که «مرا نیز نفرتِ جاودانه آفریده است. فردریش نیچه تبارشناسی اخلاق @ELDialectico

در این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار می شود: صبح آن را به ما می دهند و شب از ما پس می گیرند. ژان پل
در این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار می شود: صبح آن را به ما می دهند و شب از ما پس می گیرند. ژان پل سارتر شیطان و خدا @ELDialectico

جامعه شناسی خودمانی حقیقت گریزی و پنهان کاری ما در مجموع ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیل مطابق میل و سلیقه مان نباشد نداریم. ... داستان عامیانه ی درویشی که سگ کاسه ی روغنش را لیسیده بود و آن را نجس کرده بود را که می دانید. درویش مال  باخته تنها به این دلخوش کرده بود که ان  شا الله گربه بوده!  در صورتی که خودش خوب می دانست واقعا  آن که کاسه را لیسیده و نجس کرده بود سگ بود، نه گربه.  ما هم اکثر مسائلمان را خوب می دانیم، ولی خودمان  را هم گول می زنیم... ... و این مشکل در وجود ما ایرانی ها وجود داشت؛ حالا همین هموطن وزیر شد... وکیل شد... این روحیه را که از خودش دور نمی تواند بکند. در راس سازمان تحت نفوذش هم علاقه ای به دانستن  مشکلاتش نخواهد داشت، چه برسد که آنها را حل کند... حسن نراقی جامعه شناسی خودمانی @ELDialectico

جغد مینروا نزد رومیان نماد الهه خرد و حکمت است که معادل آن در فرهنگ یونانی آتنا است. تصوير: جغد آتنا بر روي يك سكه نقره @ELDi
جغد مینروا نزد رومیان نماد الهه خرد و حکمت است که معادل آن در فرهنگ یونانی آتنا است. تصوير: جغد آتنا بر روي يك سكه نقره @ELDialectico

من در یک خانواده یهودی به دنیا آمدم و قبلاً به خدا اعتقاد داشتم. اما از وقتی که کتاب‌های زیادی خوندم، بهم ثابت شد که خدا ساخته تصورات منه. مردم به خدا اعتقاد دارن، چون سؤال‌های پیچیده‌شون جواب داده می‌شه. مثل اینکه جهان چگونه شکل گرفته؟ آیا کرم‌ها به بهشت می‌رن؟ و اینکه چرا پیرزن‌ها موهاشون آبیه؟ با اینکه من یک کافر هستم اما کلاه یهودیم را سرم می‌کنم تا مغزم را گرم نگه داره. مری و مکس (Mary and Max) @ELDialectico

بخشی از داستان "بگو مرا نکشند" خوان رولفو «خوستینو! به اشان بگو مرا نکشند. برو به اشان بگو. محض رضای خدا! به اشان بگو. بگو خواهش می کنم. محض رضا ی خدا.» «نمی توانم. یک سرگروهبانی آنجاست که حاضر نیست اسم تو را بشنود.» «کاری بکن که به حرف هات گوش کند. به هر زبانی که بلدی به اش بگو همین قدر که ترساندنم برای هفت پشتم کافی ست. به اشان بگو خواهش می کنم. محض رضای خدا.» «آخر حرفشان فقط ترساندن تو نیست. انگار راست راستی قصد دارند بکشندت. من هم خوش ندارم بروم آنجا» «یک دفعهء دیگر هم برو. فقط یک دفعه. ببین چه کاری ازت ساخته ست.» «نه. خوش ندارم بروم. چون آن وقت می فهمند من پسر توام. اگر دم به ساعت سر وقتشان بروم می فهمند کی هستم، شاید بزند به سرشان که من را هم بکشند. بهتر است بگذاریم اوضاع همین جور که هست باشد.» خوستینو، برو، به اشان بگو به من رحم کنند. فقط همین را بگو.» خوستینو دندان قروچه ای کرد و سرش ر به نشانهء نه بالا انداخت. مدتی سرش را همان طور تکان می داد. «به آن سرگروهبان بگو ببردت پیش سرهنگ. به سرهنگ بگو من دیگر زهوارم در رفته. آدم پیر و پاتال که ارزش کشتن ندارد. مگر از کشتن من چه چیزی عایدش می شود؟ هیچی. آخر هرچی باشد روح که دارد. بگو محض آمرزش روح خودش به من رحم کند.» خوستینو که روی سنگ پشته ای نشسته بود بلند شد و به طرف در اسطبل رفت. بعد سرش را برگرداند و گفت: «باشد، می روم. اما اگر به سرشان زد که یک گلوله هم خرج من بکنند، کی از زن و بجه هام نگهداری می کند؟» «بسپارشان به خدا، خوستینو. برو ببین چه کاری ازت بر می آید. فعلا فکر من باش.» تازه سپیده زده بود که او را آورده بودند. حالا دیگر صبح شده بود و هنوز آنجا بود، دست و پا بسته به تیر، منتظر. آرام و قرار نداشت. سعی کرده بود بخوابد تا کمی آرام شود، اما خوابش نبرده بود. گرسنه هم نبود. تنها چیزی که می خواست این بود که زنده بماند. حالا که فهمیده بود جدی جدی قصد کشتنش را دارند، تنها احساسی که داشت اشتیاقی عظیم برای زنده ماندن بود... @ELDialectico

صدای بی صدایان باشیم.... کارتون از دانا علی نژاد @ELDialectico
صدای بی صدایان باشیم.... کارتون از دانا علی نژاد @ELDialectico

به جرات می توان گفت ، بیش از 90 درصد از شاعران شناخته شده امروز " شاعران ذوقی " هستند ، یعنی شاعرانی که صرفا به اتکای استعداد و حس شاعرانگی خوبی که دارند ، شعرهای عاطفی خوبی می نویسند . آگاهی و دانش شاعران این گروه ، از مباحث نظری ، فنی و تخصصی شعر ، در حداقل ممکن است ، لذا این شاعران ذوقی ، در دوره ها و کارگاه های شعر ، برای شاعران جوان ، فراگیران مستعد و هنرآموزان جدی و علاقه مند شعر ، هیچ حرفی برای گفتن ندارند . به بیان واضح ، فقط وقت خودشان و بویژه وقت فراگیران را تلف می کنند ! متاسفانه اغلب مدیران فرهنگی ناکارآمد و غیر حدفه ای دستگاه های دولتی و سازمان های برخوردار از بودجه های عمومی ، بدون توجه به این نکته مهم ، همچنان از " شاعران ذوقی " برای حضور و تدریس در دوره ها و گارگاه های شعر دعوت می کنند ! این گونه کلاس ها ، عموما بعد از یکی دو جلسه به تعطیلی کشیده می شوند و مدیر فرهنگی غیر حرفه ای ،باز هم انگشت حیرت بر شقیقه می گذارد و دنبال دلیل این موضوع ، می گردد ! محمدرضا عبدالملکیان آسیب شناسی شعر امروز @ELDialectico

انقلاب علمی و اندیشۀ ترقی از راه رسید. پایه و اساس اندیشۀ ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد. این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی، اختراعات تکنولوژیک و تحول در شیوه‌های سازماندهی می‌توانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسان را افزایش دهند. مسیرهای تجاری نوینی می‌توانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند، بدون آنکه راه‌های قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند. کالاهای جدیدی می‌توانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلاً فردی می‌توانست یک نانوایی جدیدباز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانوایی‌هایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی به‌راحتی می‌تواند ذوق و ذائقۀ جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من می‌توانم ثروتمند شوم بدون آنکه شما فقیر شوید؛ من می‌توانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی می‌تواند بزرگتر شود. انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر یووال نوح هراری ترجمۀ نیک گرگین @ELDialectico

معرفی کتاب انسان خردمند ‎مولف:یووال نوح هراری نشر نو @ELDialectico
معرفی کتاب انسان خردمند ‎مولف:یووال نوح هراری نشر نو @ELDialectico

آنجا که شاه ستم کند آبادی پدید نیاید.شهریار دادگر بهتراز پربارانی است و شیر درنده به از شاه ستمگر، و شاه ستم پیشه از آشوبی که دوام یابد بهتر است.....خراج، ستون و پایه کشور است،که با داد افزایش گیرد و از ستم، کاهش. سیاست نامه (سیرالملوک) خواجه نظام الملک @ELDialectico

شاید دیگر هیچ چیزِ انسان‌ها و دوران‌هایِ مختلف را به اندازه‌ی درجه‌ی شناختِ آن‌ها از فقر، از یکدیگر متمایز نسازد؛ فقرِ روحی و فقرِ جسمی. در زمینه‌ی فقرِ جسمی شاید ما انسان‌هایِ امروزی علی‌رغمِ همه‌ی ضعف‌ها و نارسایی‌هایِ خود نادانان و خیالبافانی بیش نباشیم، چون فاقدِ تجربه‌ی شخصی هستیم، تجربه‌ی دورانِ ترس، طولانی‌ترین دورانِ تاریخ که در آن، انسان ناگزیر بود از خود، در برابرِ خشونت دفاع کند و بدین سبب به "خشونت متوسل می‌شد". در آن دوران، انسان بسیار به فراگیریِ تحملِ رنج و محرومیتِ جسمی می‌پرداخت: او حتی تمرینِ نوعی بی‌رحمی نسبت به خویشتن و عذابِ‌ خودخواسته را وسیله‌ای ضروری برای حفظ و بقایِ خود می‌دانست؛ اطرافیان را وادار به تحملِ بدی می‌کرد و عمداً آن‌ها را آزار می‌داد و سخت‌ترین عذابِ دیگران را بی‌رحمانه نظاره‌ می‌کرد و تنها به فکرِ حفظِ خویش بود. اما در موردِ فقرِ روحی، من همیشه از خود می‌پرسم کسی که از آن صحبت می‌کند، شناختِ‌ خود را از راهِ تجربه به دست آورده است یا مطالعه؟ آیا گمان می‌کند که مثلاً برای وانمود کردن به برخورداری از نوعی فرهنگ، لازم است به شناختِ این فقر تظاهر کرد؟ یا در اعماقِ روحِ خود بطورِ کلی هر درد و رنجِ روحیِ بزرگ را انکار می‌کند؟ آیا وقتی از این آلام با او سخن می‌گوییم مثل آن نیست که از دردهایِ جسمیِ بزرگ حرف می‌زنیم و او به یادِ دردهایِ شکم و دردِ دندان‌هایِ خود می‌افتد؟! به نظر من غالبِ انسان‌ها چنین احساسی دارند. هیچ کس، دیگر برای تحملِ درد و رنج، چه جسمی و چه روحی تربیت نمی‌شود. به ندرت کسی شاهدِ رنجِ دیگری است؛ و این خود پی‌آمدی بس مهم دارد: این‌که امروزه بیش از گذشته از درد و رنج بیزاریم، این‌که بیش از هر زمانِ دیگر از آن بد می‌گوییم و تا آنجا پیش می‌رویم که حتی تنها فکرِ آن را هم نمی‌توانیم تحمل کنیم: آن را به مسئله‌ای برایِ وجدانِ بشری و سرزنشی برایِ تمامِ خلقت مبدل کرده‌ایم. شکوفا شدنِ فلسفه‌هایِ بدبینانه هرگز نشانه‌ی وجودِ ذلت‌ها و فلاکت‌هایِ وحشتناک نیست؛ برعکس به زیرِ سوال بردنِ ارزشِ کلیِ زندگی در زمان‌هایی اتفاق می‌افتد که در آن‌ها رفاه و آسایش حتی نیش زدنِ کوچکِ پشه‌ها برایِ جسم و روح را بسیار بی‌رحمانه و خونین می‌دانند و می‌خواهند در غیابِ تجربه‌هایِ رنج‌آورِ واقعی، تجسمِ درد و رنج را به صورتِ عذابی از نوعِ برتر نشان دهند. اما برای مقابله با فلسفه‌هایِ بدبینانه و حساسیتِ افراطی که به نظرِ من «فقرِ واقعیِ عصرِ ماست» می‌توان دارویی تجویز کرد؛ شاید این تجویز بسیار سنگدلانه به نظر آید و بدونِ شک جزوِ نشانه‌هایی محسوب شود که در حالِ حاضر بر اساسِ آن‌ها قضاوت می‌کنیم که «زندگی چیزِ بدی است». باشد! من می‌گویم که چاره‌ی «فقر»، فقر نام دارد. فردریش نیچه حکمت شادان قطعه‌ی 48 @ELDialectico

فساد و درازدستی که در مملکت می‌رود، یا پادشاه می‌داند یا نمی‌داند؛ اگر می‌داند و تدارکی و منعی نمی‌کند آن است که همچون ایشان ظالم است و به ظلم رضا داده است. و اگر نمی‌داند، بس غافل است و کم‌دان. و این هر دو معنی، نه نیک است. سیاست نامه خواجه نظام الملک @ELDialectico

گفتم: اما از علوم دینی همین قدر سرم می‌شود که شما کاتولیک‌ها در برابر فردی بی اعتقاد مثل من همان قدر سر سخت هستید که جهودها در برابر مسیحی‌ها و مسیحی‌ها در مقابل کسانی که کافر هستند. من مدام از شما فقط کلماتی چون قانوت و الهیات می‌شنوم- و تمام اینها را هم شما در واقع به خاطر یک تکه کاغذ احمقانه که باید از طرف مقامات دولتی صادر شود مطرح می‌کنید. عقاید یک دلقک هانریش بل @ELDialectico