fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

رفتن به کانال در Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

نمایش بیشتر
853
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
به نظرِ من سیاستمداران یک مشت زخمِ پُر از چرک هستند. وقتی به سیاستمداران کشورمان استرالیا نگاه می کنم باورم نمی شود این موجوداتِ غیرقابل تحمل واقعا انتخاب شده اند. ولی چه طور می توانیم چنین کاری کنیم وقتی تنها رقیبِ انتخاباتی یک احمقِ بی شرفِ غیرقابل انتخابِ دیگر است و مجبوریم دندان قروچه کنان باز هم به یک مشت دروغگوی دیگر رأی بدهیم؟ بدترین چیزِ آتئیست بودن این است که براساسِ اعتقاداتِ نداشته ام می دانم تمامِ این بی پدرها هیچ عقوبتی در دنیای دیگر نخواهند دید - تمام شان قِسر درخواهند رفت. این خیلی ناراحت کننده است؛ هرچه را بکاری دِرو نمی کنی، هرچه بکاری همان جا که کاشته ای باقی می مانَد. جز از کل استیو تولتز @ELDialectico

. ‎ما این حق را نداریم که به کودکان از سنین خردسالی بیاموزیم که به چه چیزی اعتقاد داشته باشند، بلکه به آنها باید نحوه‌ی فکر ک
. ‎ما این حق را نداریم که به کودکان از سنین خردسالی بیاموزیم که به چه چیزی اعتقاد داشته باشند، بلکه به آنها باید نحوه‌ی فکر کردن را آموزش دهیم ریچارد داوکینز . @ELDialectico

دروغ تنها مزيت انسان است بر ساير موجودات! با دروغ به راستى ميرسى! من از آن جهت انسانم كه دروغ مي‌گويم . هرگز به حقيقتى نرسيدند بى آنكه چهارده بار يا شايد صد و چهارده بار دروغ بگويند و اين در نوع خود قابل احترام است. اما، خود دروغ را هم تازه نمى‌توانيم با عقل خود بگوييم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهم بوسيد. ‍‍ ‍‍ فئودور داستایوفسکی جنایت‌ومکافات @ELDialectico

‍‍ ‍‍ دروغ را به سبک خود گفتن، بهتر از حقيقتى است به تقليد ديگرى! در مورد اول تو انسانى و در مورد دوم تو فقط مانند طوطى هستى. حقيقت از بين نخواهد رفت، اما پدر زندگى را ممكن است در آورد! فئودور داستایوفسکی جنایت‌ومکافات @ELDialectico

نه نه نه. من همینجا که هستم میمانم. منتهی قدری غمگین‌تر از معمول، قدری آسیب‌دیده‌تر، زیرا تو از همیشه به من نزدیکتر هستی و در
نه نه نه. من همینجا که هستم میمانم. منتهی قدری غمگین‌تر از معمول، قدری آسیب‌دیده‌تر، زیرا تو از همیشه به من نزدیکتر هستی و در عین حال دور از دسترس. نامه به فلیسه فرانتس کافکا @ELDialectico

زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد . او را گفت : ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب (آب و غذا) من ببین ، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد ، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم! این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست . قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد! مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید ، زنبور گفت : مرا به کجا میبری؟ مور گفت : هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد ، به جاییش کشند که نخواهد ... و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد! محمد عوفی جوامع الحکایات @ELDialectico

زندگی جای دیگری است (میلان کوندرا) [ترجمۀ پانته‌آ مهاجرکنگرلو، نشرنو] @ELDialectico
زندگی جای دیگری است (میلان کوندرا) [ترجمۀ پانته‌آ مهاجرکنگرلو، نشرنو] @ELDialectico

«زندگی جای دیگری است» میلان کوندرا رمان زندگی جای دیگری است حماسۀ طنزآمیزی است در وصف دوران جوانی که مفاهیمی همچون کودکی، جوانی، مادری و شاعری را به چالش می‌کشد. میلان کوندرا در این رمان، در قالب زندگی‌نامۀ شاعری جوان به بررسی یک فاجعه می‌پردازد: این‌که شعر چگونه به یاری نیروهای اهریمنی در اجتماع می‌آید و هنر بر ضد آزادی و بر ضد جوهر خود به کار گرفته می‌شود. یارومیل شاعری واقعی‌ست با شخصیتی مضحک و حساس، هراس‌انگیز و البته به‌کلی بی‌گناه. او را مادرش شاعر بارآورده و هم او تا بستر عشق و مرگ همراهی‌اش می‌کند. یارومیل شاعری بزرگ است که در میانۀ انقلاب کمونیستی، در میانۀ نمایشی از لودگی گرفتار شده و از شاعری ساده‌دل به هیولایی هولناک بدل می‌شود. او با اوهامش در اتاقی از آینه محصور است و تنها خود و خیالاتش را می‌بیند و فراتر از آن نمی‌رود. ما هم هنگام خواندن این اثر به آینه‌ای پیش رو و تصویرمان در آن می‌نگریم. این رمان را قوی‌ترین اثر در نقد شاعری و شاید رمانتیسیـسم خوانده‌اند. 👇🏻👇🏻👇🏻 @ELDialectico

وقتی یک رمان نویس «چیزی برای گفتن» دارد، منظور پیام است. این پیام یا پیام سیاسی است، یا پیام مذهبی یا یک نسخه‌ی اخلاقی. این پیام همان «تعهدی» است که ژال پل سارتر و طرفدارانش از آن صحبت می‌کردند. این کسان عقیده دارند که رمان نویس یک جهان بینی دارد، و به نوعی از حقیقت دست‌یافته است که می‌خواهد آن را بیان کند، و بنابراین نوشته‌های او از یک اهمیت عاجلی برخوردار است. من مخالف این عقیده هستم. گوستاو فلوبر تمامی یک جهان را تصویر کرد، اما «چیزی برای گفتن» نداشت، منظورم این است که او پیامی نداشت که بخواهد آن را منتقل کند، او هیچ درمانی برای معضلات بشری ارائه نداد.   آلن رب گریه در گفتگو با مجله پاریس ریویو @ELDialectico

تو نمیتونی بفهمی چه اهمیتی داره! شاید بتونم نجات پیدا کنم ولی حس میکنم در وجودم چهره هاى بی نامی رشد میکنه. بر ضد اونا چه کنم؟ می دونستم که یأس وجود داره. ولی معنی این کلمه رو درک نکرده بودم. مثل همه تصور می کردم که این یک درد روحی! ولی نه این جسم توست که رنجوره؛پوستم، قفسه ی سینه م، دست و پام درد میکنه قلبم منقلب و مغزم خالیه موحش تر از همه طعمیه که در دهن دارم موحش تر از همه طعمیه که در دهن دارم که نه طعم خون و نه طعم مرگ و تب و در عین حال همه ی اینهاست یک چرخش زبانم کافیه که همه چیز تیره بشه و تمام مخلوقات منفور. مرد شدن چقدر دشواره، چه قدر تلخه... نمایشنامه کالیگولا آلبر کامو @ELDialectico

تو باید ﺍین حقیقت رو بدونی اسکارلت، "مردها ممکنه اﺯ زﻥهای خیره سر خوششون بیاد، اما هرگز باهاشون ازدواج نمیکنند!" 📽بر باد رفت
تو باید ﺍین حقیقت رو بدونی اسکارلت، "مردها ممکنه اﺯ زﻥهای خیره سر خوششون بیاد، اما هرگز باهاشون ازدواج نمیکنند!" 📽بر باد رفته @ELDialectico

‍‍ ما دچار شر هستیم، پس محتاج اندیشیدنیم تا زندگی را در عینِ شرآمیزی و ناسازی، معنا ببخشیم و نگذاریم فاصله میان مرگ و زندگی به هم آید. شر، آزمون و عیاری برای توانایی فهم انسان به طور مطلق است. هانا آرنت @ELDialectico

دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه‌ی سیاست به دنیا می‌آیند، اما زنان، بر این میدان منت می‌گذراند که پا در آن می‌نهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت می‌جنگد، آن‌جا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم... آتش بدون دود نادر ابراهیمی @ELDialectico

مردم همیشه شکایت میکنن که چرا کفش ندارن تا اینکه یه روز یه آدمی رو می بینن که پا نداره و بعد غر میزنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. چرا؟ چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال آور به یه سیستم دیگه پرت کنن؟ چرا اراده فقط معطوفه به جزئیات و نه به کلیات؟ چرا به جای "کجا باید کار کنم؟" نمیگیم "چرا باید کار کنم؟" چرا به جای "چرا باید تشکیل خانواده بدم؟" میگیم "کی باید تشکیل خانواده بدم؟ جز از کل استیو تولتز ترجمه :پیمان خاکسار نشرچشمه @ELDialectico

آقای سعدی میگه... @ELDialectico
آقای سعدی میگه... @ELDialectico

احساس می‌کنم یک‌جای زندگی‌ام راه را غلط رفتم؛ ولی این‌قدر جلو رفتم که دیگر انرژی برای برگشت ندارم. این یادت بماند مارتین، اگر فهمیدی مسیر را اشتباه رفتی، هیچ‌وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگر برگشتن ده سال هم طول بکشد باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاریک است. نترس از این‌که هیچ‌چیز به دست نیاوری. من تمام این سال‌ها با این که پدرت را دوست نداشتم، بهش وفادار ماندم. حالا فهمیدم کار اشتباهی کردم. اجازه نده اخلاق سد راه زندگی‌ات بشود. من به خاطر ترس با پدرت ازدواج کردم. به خاطر ترس با او ماندم. حکمفرمای زندگی من ترس بوده. من زن شجاعی نیستم. خیلی بد است آدم به انتهای زندگی‌اش برسد و بفهمد که شجاع نیست. هر وقت مادرم این‌طوری خودش را سبک می‌کرد، نمی‌دانستم چه باید بگویم. فقط به صورتش که زمانی باغی بود آراسته، لبخند می‌زدم و با کمی خجالت روی دست استخوانی‌اش می‌زدم؛ چون خجالت‌آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد تنها چیزی که با خود به گور می‌برد، شرمِ زندگی نکردن است. استیو تولتز جزء از کل @ELDialectico

⁠ روشنفکر کیست؟ خلاصه مشخصه ی روشنفکر این است که از جانب هیچکس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است. فی حد ذاته ـ برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غول‌آسا است.. هیچکس او را نمی‌خواهد و هیچکس او را به رسمیت نمی‌شناسد نه دولت نه برگزیدگان قدرت حاکم نه گروه‌های فشار نه سازمان‌های طبقات استثمار شده و نه توده‌ها در دفاع از روشنفکران ژان پل سارتر @ELDialectico

پاریس ریویو: داستایوسکی چه‌طور؟ تولستوی چه‌طور؟ آیا این‌ها هم «چیزی برای گفتن» نداشتند؟ آلن رب گریه: تولستوی داشت. به همین دلیل، بر روی هم، تولستوی برای من جذابیتی ندارد به ویژه آناکارنینا برای من جذابیتی ندارد! در میان کتاب‌های تولستوی، تنها کتابی که برای من جذابیت دارد رمان مرگ ایوان ایلیچ است. ایوان شخصیتی است که وقتی دارد پرده‌ای را از قلابش در می‌آورد، خودش را زخمی می‌کند، و خواننده مرگ او را در این اشاره در می‌یابد. در مورد داستایوسکی، احتمالا در کارهای او پیام وجود دارد، اما برای من این پیام به مثابه یک نوع انگل یا پارازیت است. در رمان جنایت و مکافات، قسمت اول رمان که آن جنایتی شکل می‌گیرد، برای من جذابیت بیشتری دارد. آیا صحنه‌ای را که راسکولینکف دارد تبر را آماده می‌کند به یاد می‌آورید؟ و افسون او را از نتیجه‌ی کاری که در پیش دارد؟ پایان رمان که درباره‌ی مسئولیت اخلاقی و گناه و چیزهای دیگری از این قبیل است، عمیقا برای من ملال آور است. آلن رب گریه| گفتگو با مجله پاریس ریویو @ELDialectico