دیالکتیک روشنگری
رفتن به کانال در Telegram
838
مشترکین
+124 ساعت
+117 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
زن: بزکشان را ببین. بلندتبارانی چون شما از گرده ی ما تسمه ها کشیده اید. شما و همه ی آن نوجامگان نوکیسه. شما دمار از روزگار ما درآورده اید. فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته ای.
سردار: زبانت ببرد!
زن: و تو شمشیر را برای همین بسته ای!
▪️بهرام بیضایی
📚مرگ یزدگرد
@ELDialectico
موبد: مردم همه سپاهیان مرگند. ای زن کوتاه کن و بگو که آیا پسر اندکسال تو با پادشاه ما همارز بود؟
زن: زبانم لال اگر چنین بگویم. نه، پسر من با پادشاه همسنگ نبود؛ برای من بسی گرانمایهتر بود.
📚مرگ یزدگرد
▪️بهرام بیضایی
@ELDialectico
دختر: تو شوربخت شور چشم هر چه داری از آن کیست؟
آسیابان: هر چه ما داریم از پادشاه است.
زن: چه می گویی مرد، ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است.
📖 مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب :
اروس و تمدن
مولف : هربرت مارکوزه
ترجمه : ا. افتخاری راد
کتاب بیانِ شورانگیز از دیدگاههای مارکوزه دربارهی تمدن معاصر و سلطه و آزادی است. او با تحلیلِ آزادی، بازی، عشق و اروس خصیصههایی از تمدن معاصر به مخاطب ارائه میکنداو نظریات فروید و مارکس را بازسازی میکند، و رهایی انسان را به نحوی صورتبندی میکند. او در دو بخش کتاب یکی به توضیح سرکوب در جوامع پیشرفته و صنعتی و مدرن امروز میپردازد و در بخش دوم دیدگاههای معطوف به برساختن یک جامعهی نا_سرکوبگر را ترسیم مینماید.او به بررسی فلسفی از فروید میپردازد و رابطهی آن را با مارکس به خوبی به مخاطبان عام نشان میدهد.مارکوزه با بازسازی نظریهی فروید شرح میدهد که چرا جامعه منجر به سلطه بر فرد میشود و چگونه کنترل اجتماعی نهادینه میگردد. او با مفاهیم سرکوب مازاد و اصل عملکرد که برگرفته از مفهوم استثمار مارکس است به انتقاد از جامعهی سرمایهداری میپردازد.بر پایهی نظریات فروید گریزی به فقدان آزادی فردی و بُعد روانشناختی میزند و نظریهای میسازد تا توضیح دهد چرا رشد آگاهی انقلابی به شکست منجر شد.
@ELDialectico
✔️#نورعلی_تابنده و داستان سمر شدن دعوای دیروز در دنیای امروز 🔻
🖋سهند ایرانمهر
🔸دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه) قطب #دراویش گنابادی درگذشت. ما به عنوان کسانی که در زمانه او زندگی میکردیم این شانس را داشتیم که در جریان چالش های و دشواری هایی که بر او و هواخواهانش گذشت، شاهد یکی از جدال های ریشه دار در فرهنگ ایرانی باشیم. جدال فقیه و دراویش و با اندکی مسامحه فقیه و صوفی. جدال میان فقها از یک طرف و دروایش و صوفیان از سوی دیگر، جدالی تاریخی است. چه آن زمان که «ابنجوزی» در فصل دهم « تلبیس ابلیس» (قرن۶)، صوفیان و دراویش را به دروغ و بددینی نواخت و چه آنزمان که «محمدبن منور» در «اسرارالتوحید» پرده از عمق اختلاف میان قطب عارفان و امامجمعه شهر برداشت:
شیخ ابوسعيد ابي الخير مرا بخواند وفرمود:« ای حسن! صوفیان چندتن هستند؟» گفتم :«صدو بيست تناند». گفت :«فردا باید هر کسی را سر بره بریان با شکر کوفته وگلاب مهیا کنی واین سفره را در مسجد جامع بنهی با بخور وعود تا بسوزانیم تا آن کسانی که در پنهانی غیبت می کنند به چشم خود ببینند که حق سبحانه وتعالی عزیزان درگاه خویش را از پس پرده غیب چه می خوراند»... این خبر را به قاضی صاعد و امام جمعه استاد ابوبکر بردند. قاضی صاعد گفت :»بگذارید تا امروز شادی بکنند وسر بریانی بخورند که فردا سر ایشان کلاغان خواهند خورد»و بوبکر اسحاق گفت :»بگذارید که ایشان شکمی چرب کنند که فردا چوبه دار را چرب خواهند کرد».
این جدال در نگاه اول جدال بر سر «دکّان» دیدن، طریق هدایت بود، لذا عارفی چون «ابوالحسن خرقانی» در اشارتی کنایهآمیز تلویحا به فقیهان میگوید که : «اگر خلق را به خدا خواندید و بر دعوت دیگری به خدا خائف بودید، دعوت به خود میکنید نه به خدا»، از آن سو فقیهی حنبلی چون ابنجوزی این دعوا را دعوای بین التزام به شریعت و اباحهگری میدانست که بر مصاحبت با امردان و بی تقیدی بر مناسک و آداب دین نام عرفان گذاشته است.
🔸دعوای بین شریعت( قواعد، مصالح دینی) و طریقت( حقیقت و باطن دین)گاه چنان بالا گرفته است که جریان سومی چون حافظ، راه «رندی» در پیشگرفت و به جای مسجدِ اهل شریعت و خانقاهِ اهل طریقت و بجای «زاهدِ مسجد» و «شیخِ خانقاه» از «خرابات» سربرآورد:
بنده پیر خراباتم
که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد
گاه هست و گاه نیست
عرفا و فقیهان البته همیشه در جدال نبودهاند و برآمدن «صفویه» جلوهای از همداستانی صوفی و فقیه بود که کم کم باعث شد فقیهان نیز به صرافت تصدی قدرت بیفتند.اینها همه که گفتم، شرحی از دعوایی بود که متعلق به دنیای قدیم است، دنیایی که حقیقت، امر قابل حصول و در دسترسی بود و تفکراثباتگرایانه، قبای نسبیت بر تن معرفت نپوشانده بود با اینحال آنجا که هنوز ظاهر مدرنیزه شده است و باطن در دنیای قدیم، ایزوله مانده، دعوای میان اهل شریعت و طریقت برقرار است هرچند نه فقیهان بسان آن فقیهانند و نه مشایخ و اقطاب نشانی از سلف خود دارند بنابراین آنچه امروز از دعوای میان فقیهان و رقبای قدیمیشان( صوفیان و دراویش) مدنظر است اگر دعوا بر سر حقانیت باشد، دغدغهای متعلق به عالم قدیم و در نهایت بیحاصل است اما اگر سخن از قراردادن سلوک این دو طایفه در ترازوی زندگی و حقوق مترتب بر انسان امروزی باشد، موضوعی دیگر است.
🔸دراویش گنابادی در زمان مرحوم تابنده ناخواسته وارد دنیای سیاست هم شدند و به طرح مطالبات خود هم پرداختند، «مطالبه» البته در چارچوب آموزه دراویش که نوعا بدنبال بینیازی و استغنایند، جایی ندارد چون مطالبه امری مدرن است و در دنیای قدیم فرجامِ لامحاله عرفان و تصوف، یا سرِ دار بود یا عالم خاکساری و اگر رنجشی حاصل میشد نشان کفر و بوی گندِ تعلق. بنابراین اعتراض و مطالبه « درویشان» در زمان مجذوبعلی شاه، نشان روشنی از بسرآمدن دوران قدیم درویشی و التزام به لوازم دنیای جدید و مسایلی چون « حقوق شهروندی» بود آن هم در زمانه فقیهانی که حالا دستی در سیاست دارند و در دو سپهر سیاست و فقه کمتر تمایلی به درنظرگرفتن مقتضیات قدرت در دنیای جدید و از همین رو بود که فقه و قدرت با دراویش نیز در افتاد و این جدال سایه بر زندگی تابنده و مریدانش انداخت بنا براین زمانه نورعلی تابنده و داستان او با فقیهان جلوه ای از ناراست آمدن قبای دنیای قدیم و ملزوماتش بر قواعد دنیای جدید بود . دنیایی که فقیه و درویش را در مفهوم«شهروند» می فهمد . نگریستن به آدمیان در چیزی به جز این مفهوم یعنی تحمیل دعوای بیحاصل قدیم بر دنیای جدید و اینچنین است که همچون مورد نورعلی تابنده نه فقط به قواعد قدیم و ارزش کرامت درویش که از تکریم شهروند نیز بازمانده ایم، واقعیتی تلخ که حالا نه فقط کام درویش که کام شهروند را نیز تلخ کرده است.
@sahandiranmehr
📕معرفی کتاب
منظورم از من سَرم است؛ چون این همان نقطه ای است که همه وجودم از من دور میشود.
📕 مالون می میرد
ساموئل بکت
"مالون می میرد" عبارت است از یک گفتگوی درونیِ جستجوگرانه در اعماق روح و رفتار،
در واپسین لحظات زندگی با یک نیمچه آگاهی از زمان مرگ ...
راوی تا حدودی غیرقابل اعتماد است، شاید به دلیل ضعف در پذیرش و هضم موقعیت اش در زندگی. پوچ گراییِ این اثر که تاحدودی به اَبزورد می زند جز ملال و بیهودگی و القای عبث بودن زندگی؛ چیزی به خواننده ساطع نمی کند. همان ملالی که خود راوی هم آن را بازگو می کند و از آن دم می زند و تا حدودی تسلیمش می شود. جهان راوی جهانی ست بی رنگ و بی هدف که دیگر نه شادی برایش اهمیت دارد و نه خشم. تنها به صرف گذران لحظه هایش تصمیم به انجام کارهایی می گیرد تا با خود ناشناخته اش کلنجار برود.
@ELDialectico
تنها یکبار میتوانست
در آغوشش کشند،
و میدانست
آنگاه
چون بهمنی فرو میریزد
نامش برف بود
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بامهای کاگلی
و من او را
چون شاخهای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم
▪️بیژن الهی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
قهوه و سیگار با جارموش.
گردآورنده : لودویگ هرتسبرگ
مترجم: مهرداد پورعلم.
نشر اهورا.1384
گفت و گو کننده ، پیتربلسیتو، در مقدمه ی گفت و گو خود را چنین معرفی می کند:
" از بچگی معتاد فیلم بوده ام...."
و حالا بخشی از گفت و گو:
جیم جارموش: من تو پاریس موندم. اون زمان آنری لانگلوا سینما تک پاریس رو اداره می کرد.
گفت و گو کننده: من نمیشناسمش. اون کیه؟
......................................................
جارموش:...همون جا بود که برای اولین بار فیلم های زیادی دیدم که تا اون موقع فقط درباره شون خونده بودم.مخصوصن فیلمهای اروپایی یا ژاپنی.
گفت و گو کننده: می تونی چند تاشونو نام ببری؟
جارموش:خب. فیلمهایی از ورتف، ویگو، برسون. فیلم های کوتاه رائول روئس....احتمالا بیش تر این آدم ها رو نمی شناسی.
گفت و گو کننده: هیچ اطلاعی از اون ها ندارم. اون فیلم سازا خیلی هنری هستن؟
@ELDialectico
ما در جامعهای زندگی میکنیم که کلمهی "نمیدانم" و "بلد نیستم"، کمتر از هر کلمهی دیگری به گوشمان میخورد.
چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمیدانند، به دنبال دانستن خواهند رفت؟ مگر ممکن است؟
👤 حسن نراقی
📚 جامعهشناسی خودمانی
@ELDialectico
📕 معرفی کتاب
جهل مقدس: زمان دین بدون فرهنگ
نویسنده : اولیویه روآ
مترجم: عبدالله ناصری،سمیه سادات طباطبایی، انتشارات مروارید،
🔸اولیویه روآ (روی) اسلام شناس مشهور فرانسوی است که در دو رشته ی فلسفه و علوم سیاسی تحصیل کرده. او مدت ها در میان قبایل افغان و در سرزمین افغانستان زندگی کرده و همین به او امکان داده تا افغانستان را زادگاه مناسبی برای «جنبش های جهادی» بداند. اثر مشهور دیگر او «شکست اسلام سیاسی» است که پیش گویی دقیقی از بنیادگرایی ناکام خاورمیانه بود. او معتقد است اسلام رادیکال در این منطقه ربطی به دین و شعائر دینی ندارد و جهادی های تکفیری الزاماً مذهبی نیستند و انتخاب مذهبی آن ها یک گرایش ابزاری برای شورش است.
🔸از نظر روآ، افراطی های جهادی، اسلام اخلاقی را صرفاً یک ایدئولوژی سیاسی می دانند تا یک مذهب و البته تأکید می کند که ساحت اسلام را باید از اتهام به یک «آئین کهنه پرستی» مبرا دانست.
🔸در کتاب «جهل مقدس» هم همین رویکرد را علاوه بر اسلام، در مورد مسیحیت صادق می داند و معتقد است در هر دو مذهب، زمانی که دین و فرهنگ تعامل نداشته باشند، بنیادگرایی شکل می گیرد.
@ELDialectico
در کافکا و پروست چیز مشترکی وجود دارد و کسی نمیداند که سراغ چنین چیزی را دیگر کجا میتوان گرفت.
مسئله طرز استفادهی آنها از «من» است. وقتی «پروست» در «جستجوی زمان از دست رفته» و «کافکا» در «دفتر خاطراتش» میگوید: «من»، برای هر دوِ آنها منی است شفاف و روشن.
اتاقهای این «من» رنگ و بوی شخصی ندارد؛ هر خوانندهای میتواند امروز در آنها اقامت کرده، فردا آنجا را ترک میکند. میتوان بدون ذرهای وابستگی به آنها به تماشای اطراف نشست و خود را در آنها باز شناخت.
سوژه در آثارِ این نویسندگان سیارهای است که خود را با پوششی رنگین استتار کرده است و در فاجعهای که در راه است رنگ خواهد باخت...
کافکا به روایت بنیامین
والتر بنیامین
ترجمه کوروش بیت سرکیس
@ELDialectico
زیبایی شناسی انتقادی
نویسنده : والتر بنیامین، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه
مترجم : امید مهرگان
@ELDialectico
📚معرفی کتاب:
زیبایی شناسی انتقادی: والتر بنیامین، هربرت مارکوزه و تئودور آدورنو
ترجمه امید مهرگان
(گزیده نوشته هایی در باب زیبایی شناسی)
والتر بنیامین با تاکید گذاردن بر پیوند هنر مدرن و دگرگونی رخ داده در سرشت ادراک حس و ماهیت و تجربه مدرن،تئودور آدورنو با برجسته کردن ماهیت اجتماعی-تاریخی اثر هنری و خود آیینی آن و رابطه دیالکتیکی اش با جامعه و تاریخ آثار هنری؛و هربرت مارکوزه با به دست دادن روایتی متفاوت نسبت به ست زیبایی شناسی مارکسیستی ارتودوکس،از ماهیت شکل یا فرم و منطق درونی اثر زیبایی شناختی،هر سه در راستای استتیک کانتی،در سنتی قرار میگیرند که میتوان آن را سنت زیبایی شناسی انتقادی نامید.این سنت زیبایی شناسی انتقادی-مارکسیستی،اثر هنری را در پیوند دیالکتیکی با کلیت اجتماعی مورد بررسی قرار میدهد ولی صرفا از آموزه های مارکسیسم سنتی که میکوشد هنر را تنها در مقام نوعی ایدئولوژی در نظر آورد،کمک میگرفت. دغدغه زیبایی شناسی انتقادی،صرفا آثار هنری وهنر به طور کلی نیست،بلکه نقد زیبایی شناختی،بالقوه قادر است گستره فراخ فرهنگ را هم در بر گیرد و از این زهگذر به رویکرد انتقدی به جامعه بیانجامد.
@ELDialectico
کارل پوپر در گفتگویی با هربرت مارکوزه می گوید:
"کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. این جمله می تواند ما را به بازخوانی اندیشه هایمان در هر زمینه ای راهنمایی کند. نه زمین بهشت خواهد شد و نه انسان ها فرشته؛ ما فقط باید تلاش کنیم کمی بهتر و انسان تر از دیروزمان باشیم. همین!"
@ELDialectico
هنگامی که جامعهای به دروغ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند
"صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می شود!
در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید :
یا به تشکیلات دروغ می پیوندید
یا یک مخالف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی محسوب می شوید!
هانا آرنت | حقیقت و سیاست
@ELDialectico
ما اینجاییم که آبجو بنوشیم.
ما اینجاییم برای از بین بردن جنگ.
ما اینجاییم تا بخندیم..!
زندگی ما باید به قدری خوب باشد که مرگ هنگام بردن ما برخود بلرزد.
چارلز بوکوفسکی
@ELDialectico
هر آدم بدردبخوری در این مملکت یا باید كشته بشود، یا باید تن به نوكری بدهد؛
یا این که خودش را نابود كند، درست مثل هدایت. لنین گفته بود ما در این كشور آدم دانشمند كم نداریم، آنچه كم داریم انسانِ شریف است.
محمود دولت آبادی
روزگار سپری شدهی مردم سالخورده
@ELDialectico
دست مرا بگیر، که آب از سرم گذشت
خون از رُخم بشوی، که تیر از پَرم گذشت.
سر بر کشیدم از دلِ این دود، شعلهوار
تا این شب از برابر چشمِ ترم گذشت.
شوق رهاییام درِ زندانِ غم شکست
بوی خوش ِ سپیدهدم از سنگرم گذشت.
با همرهان بگوی: «سراغ وطن گرفت
هر جا که ذره ذرهی خاکسترم گذشت.»
خورشیدها شکفت ز هر قطره خون من
هر جا که پارههای دلِ پرپرم گذشت.
در پردههای دیدهی من، باغ گل دمید
نام وطن چو بر ورقِ دفترم گذشت.
▪️فریدون مشیری
@ELDialectico
