fa
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

رفتن به کانال در Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

نمایش بیشتر
838
مشترکین
+124 ساعت
+117 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
📕معرفی کتاب : اروس و تمدن مولف : هربرت مارکوزه ترجمه : ا. افتخاری راد کتاب بیانِ شورانگیز از دیدگاه‌های مارکوزه درباره‌ی تمد
📕معرفی کتاب : اروس و تمدن مولف : هربرت مارکوزه ترجمه : ا. افتخاری راد کتاب بیانِ شورانگیز از دیدگاه‌های مارکوزه درباره‌ی تمدن معاصر و سلطه‌ و آزادی است. او با تحلیلِ آزادی، بازی، عشق و اروس خصیصه‌هایی از تمدن معاصر به مخاطب ارائه می‌کنداو نظریات فروید و مارکس را بازسازی می‌کند، و رهایی انسان را به نحوی صورت‌بندی می‌کند. او در دو بخش کتاب یکی به توضیح سرکوب در جوامع پیشرفته و صنعتی و مدرن امروز می‌پردازد و در بخش دوم دیدگاه‌های معطوف به برساختن یک جامعه‌ی نا_سرکوبگر را ترسیم ‌می‌نماید.او به بررسی فلسفی از فروید می‌پردازد و رابطه‌ی آن را با مارکس به خوبی به مخاطبان عام نشان می‌دهد.مارکوزه با بازسازی نظریه‌ی فروید شرح می‌دهد که چرا جامعه منجر به سلطه بر فرد می‌شود و چگونه کنترل اجتماعی نهادینه می‌گردد. او با مفاهیم سرکوب مازاد و اصل عملکرد که برگرفته از مفهوم استثمار مارکس است به انتقاد از جامعه‌ی سرمایه‌داری می‌پردازد.بر پایه‌ی نظریات فروید گریزی به فقدان آزادی فردی و بُعد روانشناختی می‌زند و نظریه‌ای می‌سازد تا توضیح دهد چرا رشد آگاهی انقلابی به شکست منجر شد. @ELDialectico

تنهایی ها عمیق اند عمیق مثل صورت مردگان حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانه‌ی خود همراهی ندارند تنهایی ها عمیق اند، آشیانه‌ی ک
تنهایی ها عمیق اند عمیق مثل صورت مردگان حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانه‌ی خود همراهی ندارند تنهایی ها عمیق اند، آشیانه‌ی کوچکم! و تو در خاموشی هایم می درخشی در آتش و روشنی می درخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد ▪️شمس لنگرودی @ELDialectico

تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال زنان بازگشت، تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با توام، و آینه ای خال
تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال زنان بازگشت، تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با توام، و آینه ای خالی از تصویرهای مهر و امید سرشار می شوند. 📕مثل خون در رگهای من نامه های احمد شاملو به آیدا @ELDialectico

آیدای خوب من! روزگار درازی بود که شعر را گم کرده بودم. این روزها احساس می کنم که شعر، دوباره در من جوانه می زند. به بهار می مانی که چون می آید درخت خشکیده شکوفه می کند. معنی " با تو بودن " برای من "به سلطنت رسیدن" است. چقدر در کنار تو مغرورم!_به من نگاه کن که چه تنها و خسته بودم، و حالا به برکت قلب تو که کنار قلب من می تپد، چه شاد و چه نیرومندم! روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر_که من با آن در این سرزمین کوس خدایی می زدم_. می پنداشتم که عشق، هرگز دیگر به خانه من نخواهد آمد. می پنداشتم که شعر، برای همیشه مرا ترک گفته است. می پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. می پنداشتم که تنهایی، دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی، دیگر روح مرا ترک نخواهد گفت. تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال زنان بازگشت؛ تنهایی و خستگی بر خاک ریخت. من با توام ، و آینه های خالی از تصویرهای مهر و امید یرشارند. تو شعر را به من بازآورده ای. تو را دوست می دارم و سپاست می گزارم. خانه ی فردای ما خانه ایی است که در آن، شعر و موسیقی در پیوندی جاودانه به ابدیت چنگ می اندازند. مثل خون در رگ های من نامه های #احمد_شاملو به #آیدا_سرکیسیان نشرچشمه @ELDialectico

چه قدر جای تو، این جا، در کنار من، توی نگاه من، خالی است... گو این که لحظه یی بی تو نیستم. خودت بهتر می دانی: من، برای آن که
چه قدر جای تو، این جا، در کنار من، توی نگاه من، خالی است... گو این که لحظه یی بی تو نیستم. خودت بهتر می دانی: من، برای آن که از خودم خبری بگیرم، باید از تو شروع کنم! -نفسی نمی کشم مگر این که با یاد تو باشد؛ قلبم نمی تپد مگر این که یادش باشد زندگی دوباره را از کجا شروع کرده است؛ مگر این که یادش باشد برای چه می تپد. آه که اگر فقط این دوری اجباری از تو نبود، اگر فقط تو را در کنار خود داشتم، می توانستم بگویم که آرام ترین، شادترین و امیدوارترین روزهای عمرم را می گذرانم. .... احمد شاملو مثل خون در رگ های من @ELDialectico

سخنرانی دکتر حسن عشایری در کنگره کودکی ، توسعه و سیاست گذاری اجتماعی @ELDialectico

همونطور که درخت در تنهایی، درخت‌تره به نظر من آدم در تنهایی، آدم‌تره، اونجایی که آدم در جمع قرار می گیره ناچاره منافع جمع رو حفظ بکنه؛ و وقتی که به منافع جمعی فکر می کنیم ما ناچاراً از اون خلوصِ خودمون جدا می شیم؛ و ناچاریم که یه مقداری هم به منافع دیگران فکر کنیم و آدم ازون وقتی که موجود اجتماعی می شه به هرحال خیلی چیزا رو... یه چیزایی به دست میاره مسلماً ولی خیلی چیزایی رو هم از دست میده یکیشم همونیِ که به نظر من یک درخت در جنگل از دست می ده! در جنگل دیگه یک درخت، درخت نیست! آدم در جمع آدمه ولی... آدمیه که به منافع جمع فکر می کنه! من به نظرم میاد من خودم در تنهایی آدمِ بهتری‌ام.. ▪️عباس کیارستمی @ELDialectico

‏در وضعیتِ فرسودگی شما منفعل نیستید. سوق پیدا می‌کنید، اما به سویِ هیچ. | ژیل دُلوز | @ELDialectico
‏در وضعیتِ فرسودگی شما منفعل نیستید. سوق پیدا می‌کنید، اما به سویِ هیچ. | ژیل دُلوز | @ELDialectico

آن چه فلسفه به ما می آموزد، یا به هر تقدیر می کوشد به ما بیاموزد، این است که گرچه زندگی حقیقی همواره حاضر نیست، هرگز کاملاً غ
آن چه فلسفه به ما می آموزد، یا به هر تقدیر می کوشد به ما بیاموزد، این است که گرچه زندگی حقیقی همواره حاضر نیست، هرگز کاملاً غایب هم نیست. فیلسوف در پی این است که نشان دهد زندگی حقیقی همواره تا حدی حاضر است. و او جوانان را بدین طریق فاسد می کند که می کوشد به آن ها نشان دهد زندگی کاذبی در کار است، زندگی ای ویران شده، زندگی ای که همچون نبردی سخت بر سر قدرت و پول تلقی شده و زیسته می شود. زندگی ای که به هر طریق ممکن به ارضای ساده و محض غرایز بی واسطه فرو کاسته شده است. اساساً، حرف سقراط این است - و من اینک پیرو اویم - که برای رسیدن به زندگی حقیقی باید علیه تعصبات، ایده های پیش انگاشته، فرمانبرداری کورکورانه، آداب و رسوم من درآوردی و رقابت بی قید و شرط به نبرد برخاست. اصلاً فاسد کردن جوانان تنها یک معنا دارد: تلاش برای اطمینان حاصل کردن از این که جوانان مسیرهایی که قبلاً طرح ریخته شده را دنبال نمی کنند، این که آنان محکوم نیستند از آداب و رسوم اجتماعی پیروی کنند، و قادرند چیزی نوین خلق کنند و مسیری متفاوت در راستای زندگی حقیقی پیش نهند. 📕زندگی حقیقی ▪️آلن بدیو @ELDialectico

سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این «قصه عاشقانه» من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می‌کنم
سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این «قصه عاشقانه» من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می‌کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده‌ام که دیگر به هیئت دانشنامه‌هایی در آمده‌ام که طی این سالها سه تُنی از آن‌ها را خمیر کرده‌ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی‌دانم کدام فکری از خودم است و کدام از کتاب‌هایم ناشی شده. اما فقط به این صورت است که توانسته‌ام هماهنگی‌ام را با خودم و جهان اطرافم در این سی و پنج ساله گذشته حفظ کنم. چون من وقتی چیزی را می‌خوانم، در واقع نمی‌خوانم. جمله‌ای زیبا را به دهان می‌اندازم و مثل آب نبات می‌مکم، یا مثل لیکوری می‌نوشم، تا آن که اندیشه، مثل الکل، در وجود من حل شود، تا در دلم نفوذ کند و در رگ‌هایم جاری شود و به ریشه هر گلبول خونی برسد. 📕تنهایی پرهیاهو ▪️بهومیل هرابال @ELDialectico

در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه‌ی دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر ژان پل سارتر بود می‌گفت من در برابر
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه‌ی دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر ژان پل سارتر بود می‌گفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می‌کردم: من نمی‌دانم آن‌جا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی‌آید. ولی سارتر می‌گفت این منم که انتخاب کرده‌ام بی‌خبر بمانم و به جای آن‌که خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه‌ی خاص فقط بنویسم. می‌توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده‌ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آن‌چه می‌کنم و آنچه انتخاب می‌کنم که نادیده بگیرم، مسئولم. ▪️اروین د یالوم 📕روان درمانی اگزیستانسیال @ELDialectico

مردم همچون کوک ساعتی هستند که بدون اینکه بدانند چرا، کوک می‌شوند و می‌چرخند. هربار که انسانی زاده و متولد می‌شود ساعت زندگیِ
مردم همچون کوک ساعتی هستند که بدون اینکه بدانند چرا، کوک می‌شوند و می‌چرخند. هربار که انسانی زاده و متولد می‌شود ساعت زندگیِ بشر بار دیگر کوک می‌شود تا یک بار دیگر همان نوای کهنه‌ای را که پیش از این به دفعاتِ بی‌شمار نواخته شده، ضرب به ضرب و میزان به میزان با واریاسیون‌های بی‌معنی تکرار کند. هر فرد، هر تجسم بشری و مسیر زندگی‌اش، تنها شبحی کوتاه تر از روح بی پایان طبیعت و اراده ی پایدار زندگی است. ▪️آرتور شوپنهاور 📕جهان همچون اراده و تصور @ELDialectico

▪️ سخنان محمدعلی شاه قاجار در پاسخ به مشروطه‌خواهان است: رعیت غلط میکند اعتراض کند، غلط میکند مطالبه حق کند، غلط میکند دیوان
▪️ سخنان محمدعلی شاه قاجار در پاسخ به مشروطه‌خواهان است: رعیت غلط میکند اعتراض کند، غلط میکند مطالبه حق کند، غلط میکند دیوان مظالمه بخواهد، غلط میکند نظارت کند، غلط میکند قدرت ما را محدود کند، غلط میکند مشروطه بخواهد،ملت غلط میکند ما را نخواهد…سایه ماست که آرامش میدهد، رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحبقران، رعیت را چه به فریاد حق‌طلبی! رعیت غلط میکند ما را نخواهد! رعیت گوسفند و ما شبانیم! سایه‌ی ماست که آرامش میدهد، نعمت ارزانی میدارد و دفع بلا میکند! ماییم که آبرو میدهیم، ماییم که مالک ایرانیم! 📕دو رساله درباره انقلاب مشروطیت ایران ▪️ابوالقاسم خان ناصرالملک @ELDialectico

من از بس چیزهای متناقض دیده و حرف های جوربجور شنیده ام و از بس که دید چشمهایم روی اشیاء مختلف ساییده شده_این قشر نازک و سختی
من از بس چیزهای متناقض دیده و حرف های جوربجور شنیده ام و از بس که دید چشمهایم روی اشیاء مختلف ساییده شده_این قشر نازک و سختی که روح پشت آن پنهان است_حالا هیچ چیز را باور نمی کنم،به ثقل و ثبوت اشیاء،به حقایق آشکار و روشن همین الان هم شک دارم. نمی دانم اگر انگشت هایم را به هاون سنگی گوشه ی حیاطمان بزنم و از او بپرسم آیا ثابت و محکم هستی؟ در صورت جواب مثبت باید حرف او را باور کنم یا نه...! 📕بوف کور ▪️صادق هدایت @ELDialectico

"هزاره‌ی بعد از آن" پیش از آنکه معشوقه‌ام شوی هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان هر کدام تقویم‌هایی داشتند برای حسابِ روزها و شبان و آنگاه که معشوقه‌ام شدی مردمان زمان را چنین می‌خوانند: هزاره‌ی پیش از چشم‌های تو یا هزاره‌ی بعد از آن ▪️نزار قبانی @ELDialectico

همیشه موج نهم تنهایی، قوی ترین موج، همان که از دورترین نقطه می‌آید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون می‌کند و از
همیشه موج نهم تنهایی، قوی ترین موج، همان که از دورترین نقطه می‌آید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون می‌کند و از سرت می‌گذرد و تو را به اعماق می‌کشاند، و سپس ناگهان رهایت می‌کند، همان قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیایی، دست‌هایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشایی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی. تنها وسوسه‌ای که کسی هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: وسوسه‌ی امید... ▪️رومن گاری 📕پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند @ELDialectico

ما روی آورده ایم به ظاهرها, ما بس کرده ایم به آسان ها, و چندان چنین کردیم که از یاد برده ایم که در رشته های علوم, در جویندگی
ما روی آورده ایم به ظاهرها, ما بس کرده ایم به آسان ها, و چندان چنین کردیم که از یاد برده ایم که در رشته های علوم, در جویندگی در فکر, در فنونِ گوناگون, چه پیشرفت ها که در اینجا شده است و چه مردان چه کارها کردند. مقصودم از اینجا, این جایِ جغرافیایی نیست; این جایِ فرهنگی ست... اصلِ کار, فرهنگ است. فرهنگ اصل کاری است و به آن است که کار باید داشت. آن فرهنگ دیگر در ما حضور ندارد. و چون حضور ندارد, ما را وارث های آن نمی شود نامید. میراث و مرده ریگ وقتی که در مسیر زندگی به کار نیفتد, همان مرده ریگ می ماند_ بی جا, جامد, بی جان. افسوس . ▪️ابراهیم گلستان 📕گفته ها @ELDialectico

کارل پوپر در گفتگویی با هربرت مارکوزه می گوید: "کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. این جمله می تواند م
کارل پوپر در گفتگویی با هربرت مارکوزه می گوید: "کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. این جمله می تواند ما را به بازخوانی اندیشه هایمان در هر زمینه ای راهنمایی کند. نه زمین بهشت خواهد شد و نه انسان ها فرشته؛ ما فقط باید تلاش کنیم کمی بهتر و انسان تر از دیروزمان باشیم. همین!" @ELDialectico

بیگانه آلبر کامو @ELDialectico
بیگانه آلبر کامو @ELDialectico

هیچ‌کس واقعا به آن سیستم اعتماد و اعتقادی نداشت، به سیستمی که چهل سالِ تمام، بلکه هم بیشتر، تواناییِ تأمین نیازهای اولیه شهرو
هیچ‌کس واقعا به آن سیستم اعتماد و اعتقادی نداشت، به سیستمی که چهل سالِ تمام، بلکه هم بیشتر، تواناییِ تأمین نیازهای اولیه شهروندانش را پیدا نکرد. وقتی رهبران داشتند درباره آینده‌ای درخشان حرف روی حرف می‌انباشتند، مردم مشغول ذخیره کردن آرد و شکر، شیشه دردار، پیاله، جوراب‌شلواری، نانِ خشک، چوب پنبه، طناب، میخ، و کیسه پلاستیکی بودند. فقط اگر سیاستمداران این بخت را می‌داشتند که به گنجه‌ها، سرداب‌ها، کمدها، و کشوهای ما سرکی بکشند ــ البته نه در پی یافتن کتاب‌ها و چیزهای ضد دولتی‌ــ می‌دیدند که چه آینده‌ای در انتظار طرح‌های بی‌نظیری است که برای کمونیسم ریخته‌اند. اما نگاه نکردند. ▪️اسلاونکا دراکولیچ 📚کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم ترجمه: رویا رضوانی @ELDialectico