دیالکتیک روشنگری
رفتن به کانال در Telegram
829
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
“تنهایی، حالی است که در آن کمتر از همیشه تنهاییم!”
▪️ارس اسوندسن
📕فلسفه کلاب
عکس: استپان ژوبکو
@ELDialectico
در جایی از رمان «پیرمرد و دریا» سانتیاگو میگوید “انسان برای شکست آفریده نشده است. میتوان نابودش کرد اما نمیتوان شکستش داد”
این یکی از مشهورترین جملات همینگوی است. “اینکه شکست واقعی نه در باختن، که در تسلیم شدن است!”
عکس : ارنست همینگوی در روزهای آغازین نوشتن پیرمرد و دریا (ژوئن ۱۹۴۹)
@ELDialectico
در ستایش بوسه
International Kissing Day – July 6, 2023
سکانسی از فیلم کودکی ایوان / به کارگردانی آندره تارکوفسکی (1962)
@ELDialectici
انسان وابسته به آن چیزی است که مال اوست، و از فکر از دست دادنش دچار ترس میشود. ترس و امید لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر امید را از دست بدهیم، حس ترسیدن را هم از دست خواهیم داد زیرا دیگر چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.
📕 امید علیه امید
▪️نادژدا ماتدلشتام
@ELDialectico
-میانِ ما چه افتاده؟
شادی را دیگران کُشتند،
ما چرا انتقام از «خود» میگیریم؟
📕پرده خانه
▪️بهرام بیضایی
@ELDialectico
“سوگوار نیستم، رنج میکشم”
بعد از ۳۰ سال خانوادهاش در نهایت تصمیم گرفت تا یادداشتهایش را که در سوگ مادرش و “تنها برای تسکین خود” نوشته بود، چاپ کند.
در همان صفحات اول مینویسد “همه درجه عزادار بودنم را حدس میزنند، اما غیرممکن است که میزان رنج و محنت کسی را اندازه گرفت!”
مادرش، هنریت در اکتبر ۱۹۷۷ پس از ۶۰ سال زندگی در کنار پسرش، رولان بارت و بعد از یک دوره بیماری درگذشت. او که بهگفته اطرافیانش هرگز به وضعیت روحی پیشین بازنگشت، با جستجو در عکسهای کودکیش، در کنار مادر به فکر نوشتن کتابی درباره عکاسی و معنای عکس افتاد و «Camera Lucida» را نوشت.
«اتاق روشن» Camera Lucida تلاشیست برای توضیح وحشت آیندهی پیشرو که؛ مرگ است!
مینویسد هر عکسی به ما نوید مرگ در آینده را میدهد. در هر عکسی زوال خفته است.
“در مقابل عکس مادرم با خود می گویم؛ او می میرد! و من مانند بیمار روانپریش از فاجعهای که قبلا رخ داده بهخود میلرزم”
در تاملاتش بر مفهوم عکس مینویسد؛ هر چند فراموش میکنیم اما همواره آنچه در هر عکسی به وضوح قابل دیدن است، شکست همیشه زمان است؛ اینکه “او مرده است و یا میمیرد”
Camera Lucida در سال ۱۹۸۰ چاپ شد، اما جز خانوادهاش کسی نمیدانست که بارت خاطرات سوگواریاش را روزانه نیز نوشته است.
او که کمتر از سه سال پس از مرگ مادرش، خود به شکل عجیبی درگذشت، از معنای سوگواری میگوید و در فقدان مادرش مینویسد که زندگیاش مختل نشده، بلکه قلبش زخمی ابدی خورده است.
آنچه با اولین نگاه دستگیر خواننده میشود اینست که این یادداشتهای بارت “به قصد چاپ نوشته نشدهاند.
مویهای است درونی، برای یادآوری “فقدان” و دقالباب مرگ. دلیل تردید ۳۰ ساله خانواده هم همین بود.
آخرین کلمات مادرش قبل از مرگ “رولان من، رولان من” و عکسی از کودکیاش با مادر که نابودش میکند چون “این احساسات را نمیتوان برای کسی توضیح داد” به نوشتن «خاطرات سوگواری» میانجامد.
هرچه Camera Lucida تاملاتی بیرونی در مورد مادرش بود که از او بهعنوان “قانون درونی من” یاد میکرد، «خاطرات سوگواری» تلاشی برای فهم رنج است بهواسطه تاملاتی درونی بیآنکه مخاطبی داشته باشد.
بارت “خاطرات رنج” خود را یک روز پس از مرگ مادرش در ۲۵ اکتبر ۱۹۷۷ شروع به نوشتن میکند.
در اولین یادداشتش نوشته “… شب اول سوگواری؟”
از آشناییش با بدن مادر رو به احتضارش نوشته و عادتش از سحرخیزی او که اگر بود، بعد از تحمل یک شب پر درد میگفت “بالاخره شب بهپایان رسید”
در ماه اول یادداشتها، هر آنچه هست، سردرگمی، ناباوری فقدان و تلاش برای فهم سوگواریست.
میگوید “دیگر هرگز، دیگر هرگز!”
و با این حال یک تناقض وجود دارد؛ “هرگز ابدی نیست، زیرا خودت نیز روزی خواهی مرد!”
از اینکه بدن مادر و صدایش را میشناخته و اکنون جز خاطرهای از او چیزی باقی نمانده مینویسد.
و همین است که میگوید هیچکس نمیتواند میزان رنج کسی را اندازه بگیرد.
عکسی از کودکی مادرش در یک باغ در زمستان ۱۸۹۸ پیدا میکند. و در هجوم خاطرات، آن را با “مادلین و فنجان چای” در کتاب «در جستجویزمان از دست رفته» مارسل پروست مقایسه میکند و مینویسد این عکس تنها برای من وجود و معنا دارد. برای شما، چیزی جز یک تصویر بیاهمیت و بیمعنا نخواهد بود.
آنچه آزارش میدهد، خاطرهای از آخرین روزهای مادر است که با محنت و ناهشیاری، وقتی چشم باز میکند به او که در کنارش نشسته است با صدایی کم توان میگوید “اینطوری که نشستهای جایت راحت نیست”
حالا یکماه گذشته و مینویسد که سوگاش کاهش نیافته و میگوید “سوگوار نیستم، رنج میکشم”
از همان روزهای اول “سرشت ناپیوسته عزاداری و سوگواری” را ترسناک میداند. اینکه چرا سوگواری در تو فراز و فرود مییابد.
به همین دلیل میگوید خجالتزده است و حس گناهکاری دارد، زیرا گاهی احساس میکند که مستعد سوگواری نیست.
کمی بعدتر مینویسد “از این پس زندگیام چه معنایی دارد؟”
حالا یک ماه از مرگ مادر گذشته است که مینویسد، نیک میداند که تنهاست و باید به این انزوا عادت کند. باید “فقدان” را بپذیرد و به “حضور غیاب” تن دهد.
میگوید آنچه به او اجازه میدهد تا انتزاع را بهتر درک کند، غیبت و درد است، درد غیبت!
و میپرسد شاید که عشق همین است؟
رولان بارت بهگفته اطرافیانش هرگز آن آدم سابق نشد. دو سال و اندی بعد در فوریه ۱۹۸۰ پس از صرف نهار با فرانسوا میتران که کمی بعد رئیسجمهور شد، در حالی که خط عابر پیاده خیابان محل کار خود، کلژ دوفرانس را طی میکرد، با یک ون لباسشویی تصادف کرد و پس از یک ماه در بیمارستان درگذشت.
او که فیلسوف، نظریهپرداز ادبی، نشانهشناس پسا-ساختارگرا و واضع تئوری “مرگ مولف” بود، در حالی درگذشت که بهگفته خانوادهاش با فقدان مادرش هرگز از سوگواری و “بیمیلی به ادامه زندگی” رها نشد.
🔸دیالکتیک روشنگری
نمیشود آدم هزار سال استبداد را در خونش داشته باشد و بتواند ناگهان مفهوم کامل آزادی را درک کند.
📕در جستجوی زمان از دست رفته
▪️مارسل پروست
@ELDialectico
“مشکل من بیخوابی است. اگر میتوانستم درست بخوابم، هرگز حتی یک خط هم نمینوشتم”
-لویی فردینان سلین
عکس: لری کلارک
بیخوابی
(1963)
@ELDialectico
مرا دوست بدار
به سان گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر…
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
و بعد،
باز هم مرا نگاه کن…
▪️جمال ثریا
@ELDialectico
دروغ باید چنان عظیم باشد که هیچکس باور نکند که «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بیشرمانه حقیقت را تحریف کند». اولین مورد استفادهٔ دروغ بزرگ در این جملهٔ معروف او مستند شدهاست: «در دروغ بزرگ همواره نیروی قابل باور بودن موجود است.
▪️آدولف هیتلر
📕نبرد من
@ELDialectico
دترین بلایی که ممکن است گریبان یک ملت را بگیرد اینست که فاسدترین قشر و اراذل و اوباشِ جامعه، به حکومت برسند.
▪️آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
#آدورنو در تعریف آزادی میگوید” آزادی، انتخاب بين سفيد و سياه نيست، دقيقا نفی اين انتخاب تحميلی است”
@ELDialectico
اگر کسی مرا خواست
بگویید رفته بارانها را
تماشا کند
و اگر اصرار کرد
بگویید برای دیدن توفانها
رفته است
و اگر باز هم سماجت کرد
بگویید رفته است تا دیگر
بازنگردد….
▪️بیژن جلالی
▫️عکس: هادی نیکخواه
@ELDialectico
Repost from N/a
Alan: So, Luis, is it love after all ...or is it just lust?
Luis: Is there a difference?
Alan: Oh, yes.To love someone is to give and then want to give more.
Luis: And lust? What is lust, Alan?
Alan: Lust is to take and then take more.
To devour, to consume. No logic, no reason.
So...give, take. Which is it?
Luis: Both.
I want to give her everything.
And I want to take everything from her.
Alan: Oh, Luis. You are a lost man.
#Original_Sin 2001
@ELDialecticocinema
“شعر، زندگی کردن کلمه درون آدمیست”
در آخرین مصاحبهاش با روزنامهنگاری سرشناس چیزی گفت که اگر کمی بعد کشته نمیشد، جنجال جدیدی راه میافتاد.
ادعا کرده بود “صرفنظر از بعضی غزلهای حافظ تا پیش از نیما اصلا شعر نداشتیم”
صدرالدین الهی متعجب میپرسد پس تکلیف این همه دیوان چیست؟
پیش از فروغ، ابراهیم گلستان جواب میدهد “اینها نظم است شعر ناب با نیما شروع میشود” معتقد است تاریخ شعر ما باید از نیما نگاشته شود.
فروغ که موافق گلستان است ادامه میدهد “شعر زندگی کردن کلمهها در درون آدمیست. مدتهاست که دنبال کلمه نمیگردم، کلمه خودش جایش را پیدا میکند”
@ELDialectico
Repost from سهام نیوز
🔺 خدای دهه شصت به وقت دهه شصت
✍مهدی سلیمی
از زمانی دولت سید محرومان بر سر کار آمده مدیونید اگر فکر کنید مسئلهای مهمتر از تغییردادن یا ندادن ساعت برای این دولت و مجلس انقلابی وجود داشته و پس از بحث و بررسی بسیار گفتند حالا که رهبر گفته خدا خدای دهه شصت است پس بهتر است ساعت هم ساعت دهه شصت باشد.
ازابتدا حکومت جمهوری اسلامی تاکنون بارها بحث تغییردادن یا ندادن ساعت، تست شده است. از اول حکومت تا سال ۷۰، ساعتها تغییری نمیکرد از آن سال تا دولت معجزه هزاره سوم تغییر داده میشد و بعد دوسالی دوباره تغییر داده نشد و باز تغییر داده شد و امسال هم تغییر داده نمیشود.
کسی باید بنشیند برای مقامات جمهوری اسلامی توضیح دهد و بلکه قسم جلاله بخورد که زمان امری قراردادی است و جلوکشیدن یک ساعته در نیمسال اول اصلا مسئله ناموسی نیست و تجربهای بشری برای استفاده بهتر از انرژی است و با اینهمه مشکل مملکت لازم نیست هرچندسال یکبار کلی وقت دولت و مجلس و لشکر سایبری توجیهگر صرف این مسئله شود. شما فقط مشکل مسکن را حل کنید ما کل بیستوچهارساعت را دوازدهظهر یا هر ساعتی شما حال کنید صدا میزنیم.
حکومتی که ۴۴سال است نتوانسته مسئله تغییردادن یا ندادن یک ساعت را برای خودش حل کند حقیقتا خیلی خوش خیالی است که ما فکر کنیم قرار است سیاست[های]خارجی و داخلی را منسجم طراحی کند.
آنها حتی درباره ساعت هم احتمالا وقتی آن را جلو میکشیدند تقیه کرده تا به وقتش دوباره بههمان روش قدیم برگردند.
@Sahamnewsorg
سنگین ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می رسید؛ تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه، دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، لبه های تیزی که دست های سیزف را بریده و زخمی کرده بود، صاف شد. در پانصد سال بعدی، پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزف تخته سنگ را قل می داد و بالا می برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچک تر شد و شیب هموارتر.
این روزها، سیزیف ، تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود، به همراه قرص های مسکن و کارت های اعتباری اش در کیفی می گذارد و با خود می برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می رود که محل مجازاتش به حساب می آید و بعد از ظهرها دوباره به پایین برمی گردد.
▪️گلوله /داستانک مجازات
▪️استفان لاکنر
@ELDialectico
