دیالکتیک روشنگری
رفتن به کانال در Telegram
837
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+107 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
در مواقعی که ستیزهجویی ناشی از برانگیختگی احساسی است، امکان دارد احساساتی که عامل بروز چنین ستیزهجوییهایی هستند دارای انواع مختلف باشند. عشق به وطن میتواند عاملی باشد برای آنکه افراد در صدد نابودی دشمن برآیند. حسد میتواند دلیلی باشد برای آنکه فردی علیه همکار خود نطقی غرا و آتشین ایراد کند. شادی میتواند در یک مسابقۀ فوتبال به آشوب منجر شود. ایدئولوژی، باورهای مذهبی یا نفرت نژادی ممکن است عاملی شود برای عدهای از افراد که به گروههای طرفدار خشونتهای متعصبانه، «پاکسازی قومی» یا نسلکشی ملحق شوند. برخی فقط به دلیل کسب افتخار و سربلندی جنگ میکنند.
📕جنس اوّل
▪️هلن فیشر
▪️ترجمۀ نغمه صفاریانپور
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
📚زمان و دیگری
▪️امانوئل لویناس
▪️ترجمهی سمیرا رشیدپور
🔹تز اصلی در کتاب زمان و دیگری، برخلاف آنچه تصور میشود، این نیست که به زمان همچون تنزلی از جاودانگی بیندیشیم، بلکه به زمان همچون نوعی رابطه فکر میکنیم، رابطه با آنکه، فینفسه غیرقابل شبیهسازی، یعنی چیزی مطلقاً دیگری است، و به شبیهسازی از طریق تجربه تن نمیدهد، یا زمان به منزلهی رابطهای با آنچه فینفسه نامتناهی است، و به ادراک تن نمیدهد. هرچند با این حال این نامتناهی یا این دیگری، هنوز باید این امر را تاب آورد که ما آن را با اشارهی انگشتمان به سویش در ضمیر اشارهای این ــ همچون شیئی ساده ــ نشان دهیم، یا این رنج را تحمل کند که برای مشخص کردنش، حرف تعریف معین یا نامعینی را به آن بیفزاییم. رابطه با امرنا ـ دیدنی یا نادیدنی بودن، صرفاً ناشی از ناتوانی شناخت بشری نیست، بلکه ناشی از بیکفایتی چنین شناختی ــ در نابسندگیاش ــ در نسبت با نامتناهیِ مطلقاً دیگری، ناشی از پوچیای است که شاید در اینجا رخدادی همچون تلاقی واجد آن باشد...
@ELDialectico
تازگی، به رغمِ پُرحرفی ظاهریام، بیش از پیش کم حرف، بیش از پیش غیراجتماعی شدهام؛ به رغم این نیاز درونیام برای پُرحرف بودن و حتی میل قابل قبولتر انتقال اطلاعات، نمیتوانم از لاک خودم بیرون بیایم.
📕نامه به فلیسه
▪️فرانتس کافکا
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
🔸تکوین جهان مدرن
«پژوهشي درخشان در باب فرهنگ و جامعه در طي هفت سده. مري اونز در اين اثر به بررسي خاستگاههاي مدرنيته و راههايي مينشيند كه مدرنيته از عصر دينپيرايي تا عصر روشنگري و سپس تا دورهي معاصر پشت سر گذاشته است. در جايجاي اثر، احاطهي او بر انديشههاي بغرنج و شواهد گوناگون خودنمايي ميكند. اونز با بررسي ديدگاههاي شرانگارانهي ... فردريش نيچه، ماكس وبر و تئودور آدورنو دربارهي مدرنيته، از موضوع ميانهاي جانبداري ميكند كه هم به پيآمدهاي مثبت مدرنيته نظر دارد و هم به پيآمدهاي منفي آن. اين اثر جامعهشناسي تاريخي در بهترين شكل آن است: سنجيده است، اطلاعات نظري فراواني در بر دارد، با دقت و وسواس نوشته شده، از پژوهشهاي تجربي برآمده، و بالاتر از هر چيز، هوشيارنه نوشته شده است. تكوين جهان مدرن كتابي ارزشمند براي دانشجوان و همهي كساني است كه ميخواهند گزارش جامعهشناختي عالمانه و كوتاهي از مدرنيته بخوانند.» برايان ترنر
نویسنده: مری اونز
مترجم: محمد نبوی
@ELDialectico
این جواب «خوبم» را معمولاً وقتی نمیخواهیم تمارض کنیم، به عنوان عادت میگوییم. حتی اگر از شدت ضعف رو به موت هم باشیم، وقتی حالمان را میپرسند میگوییم خوبیم. به این کار معمولاً میگویند آبروداری و فقط در نسل بشر مشاهده شده است.
📚 کوری
▪️ژوزه ساراماگو
@ELDialectico
▪️احمدرضای عزیزم! این برای تو. آن را بخوان ببین که چهل سال رفته است. می بینی چگونه چهل سال رفته است؟ آن روزها کجا بودی، چه میکردی، چند سالت بود؟ می بینی چگونه واقعیت ها هرروز با رنگ روز، و اینکه هوا ابری است یا باد خاک و شن دارد، یا آسمانْ آبی ست، یا برف میبارد به جورهای دیگری به چشم آمدند و میآیند، اما میدانی چیزی که روی داده است، آن جوری که روی داده است بوده است و میماند. آن را اگر بتوانی، باید بدون انعکاس نورهای دگرگون شونده دید تا دریافت. چیزی که هست و بوده است اصل است. و درک و فهم و رسم روزگار، جز فرع و حاشیهْ چیزی نیست، هرچند این درک و فهم و رسم، بر جای اصل بنشیند. تعبیر تغییر می کند. رسم مانند روزگار روان است و میلغزد. شرط در داوری، همان اصل است نه رسم میل و خواب و شهرت و ترس و امید، که در وقتْ میلغزد. چهارچشمی بپا که نلغزی_ مانند سالی که در شیشه ها رفتی. آن هم از بیست و هفت سال گذشته ست
🔹از نامه ابراهیم گلستان به احمدرضا احمدی. (روایتی از کودتای بیست و هشتم مرداد سی و دو)
@ELDialectico
به نظر سابينا در حقيقت زيستن - به خود و به ديگران دروغ نگفتن- تنها در صورتي امكان پذير است كه انسان با مردم زندگي نكند.
به محض اين كه بدانيم كسي شاهد كارهاي ماست، خواه ناخواه خود را با ان چشمان نظاره گر تطبيق مي دهيم، و ديگر هيچ يك از كارهايمان صادقانه نيست.
با ديگران تماس داشتن و به ديگران انديشيدن ، در دروغ زيستن است.
📕بار هستی
▪️ميلان كوندرا
@ELDialectico
خطری که امروز تهدیدمان میکند انفعال نیست بلکه فعالیت کاذب است. اشتیاق به " فعال بودن" مشارکت کردن و پنهان ساختن پوچی آنچه جریان دارد
"خشونت"
اسلاوی ژیژک
@ELDialectico
گریس:دیگه بهت راستشو میگم تامی، دوست دارم...
تامی:منم باید بهت راستشو بگم گریس، دیگه فایده نداره!
📽Peaky_Blinders
@ELDialectico
پیدا شدن بعضی چیزهای مبتذل در زندگی آدم اغلب مفید است. خستگی و ناراحتی اعصاب را تسکین می دهد، حسّ اعتماد و از خودگذشتگی را در انسان به نوعی بیدار می کند! یعنی می فهماند که ابتذال در واقع با خودخواهی و فراموشکاری رابطه ای نزدیک دارد.
📕پدران و پسران
▪️ایوان تورگینف
@ELDialectico
📚معرفی کتاب
📕در جستجوی خوشبختی: از ارسطو تا علم مغز
▪️نوشتۀ سیسلا باک
▪️ترجمۀ افشین خاکباز
🔹آیا فضیلت تنها چیزی است که برای
خوشبختی جاودانه لازم داریم؟
یافتن راه سعادت
باک با سیری جذاب در تاریخ فلسفه میکوشد بهجای تلاش برای یافتن خوشبختی یا تجویز گامهایی که دیگران را به خوشبختی میرساند، دریابد درباره سرشت خوشبختی و نقش آن در زندگی انسان چه میتوان آموخت.
*
از این منظر، نویسنده معتقد است هیچ معنایی ندارد که برای مسیری که زندگیمان در پیش گرفته والدین، جامعه یا سرنوشت را به باد انتقاد بگیریم.
*
در نتیجه، چنین پرسشهایی را طرح میکند:
▪عاقلانهترین گامهایی که باید در جستجوی خوشبختی برداریم، کداماند؟
▪کدام ملاحظات اخلاقی باید حد و مرز تلاش برای دستیابی به خوشبختی را تعیین کند؟
▪در دنیایی که بیش از هر زمان شاهد نگونبختی و نهایت دولتمندی هستیم، چگونه باید خوشبختی خود را با خوشبختی دیگران بسنجیم؟
@ELDialectico
نهایت پوچی آنست که آرامشِ خلا و آرامشِ آشتی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد . امید از زیر دست جهان میگریزد ، و به جایی بازمیگردد که از آن آمده است ، مرگ .
تئودور آدورنو
@ELDialectico
جهان بدون ادبیات، جهان بی آرمانشهر، بی بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، نادان و غریزی، خامکار در شور و شر عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می کنم، ارزنده ترین ویژگی اش، سازگاری و تن دادن انسان به قدرت است. از این رو، این جهان، جهانی سراسر جانوری است. غرایز اصلی، تعیین کننده ی رفتار روزانه می شوند و ویژگی عمده ی این زندگی، جنگ در راه بقا، ترس از ناشناخته ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح نمی ماند. در این جهان یکنواختی خردکننده ی زندگی با تاریکی شوم بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگی انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز توانا به دگرگونی آن نیست.
▪️ماریو بارگاس یوسا
📕چرا ادبیات؟
▪️ترجمه:عبداله کوثری
@ELDialectico
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم...!
📕چرا ادبیات؟
▪️ماريوس بارگاس يوسا
▪️ترجمه عبدالله کوثری
@ELDialectico
ما روی آورده ایم به ظاهرها, ما بس کرده ایم به آسان ها, و چندان چنین کردیم که از یاد برده ایم که در رشته های علوم, در جویندگی در فکر, در فنونِ گوناگون, چه پیشرفت ها که در اینجا شده است و چه مردان چه کارها کردند. مقصودم از اینجا, این جایِ جغرافیایی نیست; این جایِ فرهنگی ست... اصلِ کار, فرهنگ است. فرهنگ اصل کاری است و به آن است که کار باید داشت. آن فرهنگ دیگر در ما حضور ندارد. و چون حضور ندارد, ما را وارث های آن نمی شود نامید. میراث و مرده ریگ وقتی که در مسیر زندگی به کار نیفتد, همان مرده ریگ می ماند_ بی جا, جامد, بی جان. افسوس .
▪️ابراهیم گلستان
📕گفته ها
@ELDialectico
ديگر سراغت را
از نارنج رها شده در پيالهی آب نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از ماه،
ماه درشت و گلگون نخواهم گرفت
ديگر سراغت را از گلدان شکسته بر ايوان آذرماه
نخواهم گرفت
ديگر نه خواب گريه تا سحر،
نه ترس گمشدن از نشانیِ ماه،
ديگر نه بنبست باد و
نه بلندای ديوار بیسوال ...!
من، همين من ساده ... باور کن
برای يکبار برخاستن
هزارهزار بار فروافتادهام....
▪️سیدعلی صالحی
📕عاشق شدن در پاییز،مردن به وقت شهریور
@ELDialectico
وقتی که دیگران رنج میبردند من خواب بودم؟ الان هم خوابم؟
فردا که بیدار شدم یا گمان کردم بیدار شدهام راجع به امروز چه بگویم؟ بگویم اینجا با دوستم استراگون تا وقتی که هوا تاریک شد منتظر گودو بودم؟ بگویم پوتزو با نوکرش از اینجا رد شد د با ما هم حرف زد؟ شاید. اما چه حقیقتی تو همهی اینهاست؟
📕در انتظار گودو
▪️ساموئل بکت
@ELDialectico
«بیا برای یک بار هم که شده، به بهترین وجه، نمایندهی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را به آن منتسب کرده بیا به خاطر بیاریم که همه ما دیوانه به دنیا آمدهایم اما فقط برخیمان دیوانه میمانیم»
📕در انتظار گودو
▪️ساموئل بکت
@ELDialectico
استراگون: [غمگین.] میبینی، وقتی من اینجا نیستم، راحتتر میشاشی.
ولادیمیر: هم دلم برات تنگ شده بود... هم خوشحال بودم. حکایت عجیبیه، نه؟
استراگون: [جاخورده.] خوشحال؟
ولادیمیر: شاید کلمهی درستش این نباشه.
استراگون: حالا چی؟
ولادیمیر: حالا؟... [سرخوش]... باز اینجایی... [بیتفاوت.] بازم با همایم... [افسرده.] باز من اینجام.
استراگون: میبینی، وقتی با تو هستم حالت بدتره. منم وقتی تنهام حالم بهتره.
ولادیمیر: [آزرده.] پس چرا همش خودت رو به من میچسبونی؟
استراگون: نمیدونم.
📕در انتظار گودو
▪️ساموئل بکت
@ELDialectico
ولادیمیر: هیچوقت تا حالا از پیشت رفتم؟
استراگون: نه! تو بدترشو انجام دادی...
تو گذاشتی من برم...!
▪️ساموئل_بکت
📕در انتظار گودو
@ELDialectico
