fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

رفتن به کانال در Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

نمایش بیشتر
852
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
📕معرفی کتاب 📚 تاریخ مختصر نئولیبرالیسم 🔸نویسنده: مانفرد بی. استگر 🔸مترجم: محمد نصیری کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم اثر ما
📕معرفی کتاب 📚 تاریخ مختصر نئولیبرالیسم 🔸نویسنده: مانفرد بی. استگر 🔸مترجم: محمد نصیری کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم اثر مانفرد بی. استگر و راوی کی. روی، با هدف بررسی نئولیبرالیسم در کشورها و مناطق مختلف جهان، ریشه‌ها، تکامل و ایده‌های بنیادین این حوزه را به خواننده معرفی کند. اصطلاح «نئولیبرالیسم» نخست در آلمان پس از جنگ جهانی اول و توسط یک حلقه‌ی کوچک از اقتصاددانان و حقوقدانان نزدیک به «مکتب فرایبورگ» جعل شد تا به برنامه‌ی متعادل احیای لیبرالیسم کلاسیک اشاره کند. در دهه‌ی 1970، گروهی از اقتصاددانان آمریکای لاتین مدل بازار - محور خود را نئولیبرالیسمو خواندند. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: گرچه ریگان و تاچر هر دو تورم را مانعی برای رشد اقتصادی می‌دیدند ولی یک آدم طرفدار عرضه مثل ریگان، دوست داشت پول‌گرایی را به عنوان "سیاست ریاضت‌کشی" تصویر کند. ریگان باور داشت عرضه‌ی پول، خود به خود با الزامات بازار تطابق پیدا می‌کند و به همین دلیل او در دغدغه‌ی پولگرایانه‌ی تاچر درباره‌ی کسری بودجه شریک نبود.... @ELDialectico

شاعری در خواب، بوسه‌ای بر لبانت می‌گذارد شاعری در خواب تو را می‌رباید آن شاعر تنها منم که در خواب کنار توام! لطیف هلمت @ELDia
شاعری در خواب، بوسه‌ای بر لبانت می‌گذارد شاعری در خواب تو را می‌رباید آن شاعر تنها منم که در خواب کنار توام! لطیف هلمت @ELDialectico

‏اگر زمان، منتظر ما می‌ایستاد تا به بلوغ برسیم، قطعا زندگی‌مان را با نقص‌های کمتری تجربه می‌کردیم.. نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی افسوس چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی یکنواختی دارد؟ 👤 بهومیل هرابال 📚 تنهایی پر هیاهو @ELDialectico

صدایم را در ضبط‌ صوت حبس کن  این آواز خراباتی  برای غروب تنهایی است  هنگام سرما و بادی که چتر کافه‌های زیر پایت را می‌لرزاند  بامدادهای خاکستری  که پشت پنجره‌ات ژاله یخ می‌بندد  بشنو، بشنو، بشنو  تو را خوانده است  برای تو که نام تو، اندام تو، پیغام تو عشق است  آن وقت می‌توانی مثل سال‌هایی که همدیگر را نمی‌شناختید  از پله‌ها فرود آیی قهوه‌ای بنوشی و کلمات ترانه را  با بخار شیرین دهانت  در هوا پرواز دهی #محمد_علی_سپانلو @ELDialectico

جاشوا : بابا چرا رو این مغازه نوشته ورود سگ ها و یهودیا ممنوعه ؟ گوییدو : چون اونا نمی خوان سگها و یهودیا برن تو مغازشون دلشو
جاشوا : بابا چرا رو این مغازه نوشته ورود سگ ها و یهودیا ممنوعه ؟ گوییدو : چون اونا نمی خوان سگها و یهودیا برن تو مغازشون دلشون نمی خواد . هر کی هر کاری دلش بخواد می کنه. یه مغازه ی ابزار فروشی اونجاست که روش نوشته ورود اسپانیاییا و اسب ها ممنوعه. جلوتر یه دراگ استوره که روش نوشته ورود چینی ها و کانگورو ممنوعه بعضی از مردم از بعضی چیزا خوششون نمیاد. جاشوا : اما ما اجازه می دیم همه به "کتابفروشیمون" وارد بشن . گوییدو : نه ما هم از حالا بع بعد یه تابلو می زنیم . تو از چی خوشت نمیاد ؟ جاشوا : عنکبوت گوییدو : من از چنگیز خان مغول خوشم نمیاد . خوب ما هم از فردا یه تابلو می زنیم و روش می نویسیم ورود عنکبوت و چنگیز خان مغول ممنوع ! "زندگی زیباست" کارگردان روبرتو بنینی @ELDialectico

نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دستِ سرنوشت است و از این رو تغییر می‌کند. نیمه ذهنی، خودِ ما هستیم و علت اینکه نیمه ذهنی به طور
نیمه عینی زندگی و واقعیت، در دستِ سرنوشت است و از این رو تغییر می‌کند. نیمه ذهنی، خودِ ما هستیم و علت اینکه نیمه ذهنی به طور عمده تغییر ناپذیر است، همین است. آرتور شوپنهاور در باب حکمت زندگی @ELDialectico

‍ ■ هرچه آدمی به علت شرایط ذهنی یا عینی کمتر مجبور به تماس با دیگران باشد، در وضع بهتری است. مضرات تنهایی و عزلت را اگر نمیشود یکجا احساس کرد، لااقل میتوان حدود آن را تشخیص داد. اما جمع موذی است؛ زیرا در پس ظاهر تفریح، مراورده و لذت معاشرت و جز اینها، زیان های جبران ناپذیری را پنهان می کند. از چیزهای اساسی که جوانان باید بیاموزند یکی این است که تنهایی را تحمل کنند، زیرا سرچشمه ی سعادت و آرامش روح است. از همه ی این ها نتیجه میشود که هرکس که به خود متکی و در همه ی امور خودبسا باشد، در وضعیت بسیار خوبی بسر میبرد. حتی سیسرون میگوید: «هرکس که فقط به خود وابسته است و میتواند به خود قناعت کند، باید انسان خوشبختی باشد». به علاوه هرچه آدمی کیفیت های بیشتری در خود داشته باشد،از دیگران بی نیاز تر است. احساس خودبسایی کامل،در انسانهای صاحب ارزش و غنای درونی مانع از آن می شود که در هم نشینی با دیگران،آنطور که جمع از آنان انتظار دارد،ارزش و غنای خود را فدا کنند‌،چه رسد به اینکه با انکار کردن خود در پی معاشرت با دیگران باشند.عکس این خصوصیات مردم عادی را بسیار معاشرتی و قابل انطباق می کند،زیرا دیگران را بهتر از خود می توانند تحمل کنند.علاوه بر این، در جهان به ارزشهای واقعی اعتنایی نمی کنند و به آنچه اعتنا می کنند،ارزشی ندارد.انزوای انسانهای شایسته و ممتاز،هم علت این امر است و هم نتیجه ی آن.بنابر آنچه گفته شد،روش خردمندانه ی زندگی برای هرکسی که ارزشی در درون خود دارد این است که در صورت لزوم نیازهای خویش را محدود کند تا بتواند آزادیش را نگاه دارد یا گسترش دهد و از آنجا که آدمی ناگزیر با همنوعان خود سر و کار دارد بهتر است تا آنجا که ممکن است آنانرا به زندگی خصوصی خود راه ندهد. 🔸آرتور_شوپنهاور 📚در باب حکمت زندگی ■ درباره‌یِ انزوا و اجتماع @ELDialectico

در باب حکمت زندگی آرتور شوپنهاور @ELDialectico
در باب حکمت زندگی آرتور شوپنهاور @ELDialectico

فکر میکنم فلسفه اگر به کار زندگی عملی نیاید،در بهترین حالت،جز خواندن آوازی زیبا در خلا نخواهد بود.شاید به همین دلیل است که فیلسوفانی مثل نیچه و هایدگر را از کسانی مثل هوسرل و فیخته بیشتر می پسندم.حتی بدفهمی های گریز ناپذیری که بسته ی دائمی فلاسفه ی دسته ی اول است نیز موهبتی است زیرا نظام آنان را در معرض چالشی دائمی قرار می دهد که از کهنگی و مرداب شدگی شان جلوگیری میکند:هسته ای مرکزی که به دلیل ارتباط با زندگی عملی،همچون قلب هسته ای آیرون من،آن را تا ابد و حتی پس از نابودی کامل به جلو خواهد راند. اما ارتباط با زندگی عملی به معنای ارائه ی راه حل نیست.فلسفه ها یا مکاتبی که ادعا میکنند برای ناکامیها و به پوچی رسیدن های گاه و بی گاهِ ما،یک بار برای همیشه راهی یافته اند مثل آبنباتی هستند که مادری برای کودک گریان خود در اتوبوسی پر جمعیت از جیب در می آورد:با پایان مکیدن،دهان دوباره به گریه باز خواهد شد. حقه های قرن بیستمی مدیتیشن،بودایی گری،مصرف پرستی و ... نیز فرد را مدت زیادی آرام نمیکنند: تقلید مدرن از سینه ی مادر،تقلیدی بی عصاره ی مغذی شیر است،رشد نمی دهد و حسن آن فقط طولانی تر ساکت نگاه داشتن کودک در اتوبوس است:وای اگر مقصد هنوز دور باشد! خیلی کم،تقریبا هیچ سایمون کریچلی ترجمه:لیلا کوچک منش نشر:رخداد نو @ELDialectico

✍ مسئله ی دیگری که اگوستین به آن می پردازد، این است که آیا دوشیزگان باکره ای را که در تهاجم گت ها و طی غارت رم مورد تجاوز قرا
✍ مسئله ی دیگری که اگوستین به آن می پردازد، این است که آیا دوشیزگان باکره ای را که در تهاجم گت ها و طی غارت رم مورد تجاوز قرار گرفتند می توان عفیف دانست یا نه؟ جواب اگوستین البته مثبت است، زیرا او عفت را امری درونی می دانست. البته اضافه می کند که اگر این دوشیزگان از این عمل لذتی برده باشند دیگر پاکدامن محسوب نمی شوند، و ممکن است مشیت الهی چنین تجاوزهایی را از این رو روا داشته که این زنان بیش از اندازه به معصومیتشان مغرور شده بودند. بسیاری از مطالب اگوستین امروز بی معنا یا کسل کننده می نمایند اما نظرات اخیر شاید همان زمان نیز مانند امروز، زننده بوده اند. البته اگوستین را زیر سوال نمی بریم زیرا احتمالا اگر به خود او هم تجاوز شده بود، باز هم همین نظر را می داد. 🖊 صفحه ی 38 و 39 کتاب "آشنایی با اگوستین قدیس"، نوشته ی "پل استراترن"، ترجمه ی "شهرام حمزه ای"، نشر مرکز، چاپ اول 1378 @ELDialectico

📕معرفی کتاب قهوه و سیگار با جارموش. گردآورنده : لودویگ هرتسبرگ مترجم: مهرداد پورعلم. نشر اهورا.1384 گفت و گو کننده ، پیتربلس
📕معرفی کتاب قهوه و سیگار با جارموش. گردآورنده : لودویگ هرتسبرگ مترجم: مهرداد پورعلم. نشر اهورا.1384 گفت و گو کننده ، پیتربلسیتو، در مقدمه ی گفت و گو خود را چنین معرفی می کند: " از بچگی معتاد فیلم بوده ام...." و حالا بخشی از گفت و گو: جیم جارموش: من تو پاریس موندم. اون زمان آنری لانگلوا سینما تک پاریس رو اداره می کرد. گفت و گو کننده: من نمیشناسمش. اون کیه؟ ...................................................... جارموش:...همون جا بود که برای اولین بار فیلم های زیادی دیدم که تا اون موقع فقط درباره شون خونده بودم.مخصوصن فیلمهای اروپایی یا ژاپنی. گفت و گو کننده: می تونی چند تاشونو نام ببری؟ جارموش:خب. فیلمهایی از ورتف، ویگو، برسون. فیلم های کوتاه رائول روئس....احتمالا بیش تر این آدم ها رو نمی شناسی. گفت و گو کننده: هیچ اطلاعی از اون ها ندارم. اون فیلم سازا خیلی هنری هستن؟ @ELDialectico

کلمه ها و استعاره ها در سرم آشوب می کنند،بی وقفه در تعقیبند،می گریزند، تصادم می کنند،پدیدار می شوند.اما در آن سوی این آشفتگی
کلمه ها و استعاره ها در سرم آشوب می کنند،بی وقفه در تعقیبند،می گریزند، تصادم می کنند،پدیدار می شوند.اما در آن سوی این آشفتگی آرامش بزرگی هست و بی قیدی بزرگی که دیگر هرگز با هیچ چیز نخواهد آشفت. ساموئل بکت مالون می میرد ترجمه :محمود کیانوش @ELDialectico

من منظوری نداشتم..‌ آدم ها هیچ وقت منظوری ندارند...! فقط اون زبون های درازشون رو به کار میندازن، سرشونو پدرانه تکون میدن آدم
من منظوری نداشتم..‌ آدم ها هیچ وقت منظوری ندارند...! فقط اون زبون های درازشون رو به کار میندازن، سرشونو پدرانه تکون میدن آدم رو نصیحت می کنن... آدم رو زجر میدن... هیچ منظوری هم ندارن... روانی(1960) کارگردان : آلفرد هیچکاک @ELDialectico

بخشی از پریشانیِ تو،ناشی از یک خشم مدفون شده است. چیزی در تو هست،نوعی ترس و کم رویی،که اجازه ی ابرازِ خشمت را نمیدهد. به جای آن به فروتنی ات می نازی! نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آورده ای: احساسات را در عمق مدفون می کنی،و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی،تصور میکنی یک قدیسی! فرو خوردنِ خشم،انسان را بیمار میکند 📚وقتی نیچه گریست اروین د.یالوم @ELDialectico

‍ اگر حسادت به خاطر ثروت، طبقه، یا قدرت برانگیخته شود، اغلب مقهور خودخواهی می شود، چون شخص درک می کند که می تواند امید داشته باشد روزی از سوی شخص مورد حسادتش مساعدت یا لذت یا پشتیبانی یا محافظت یا پیشرفت و یا چیز دیگری نصیب او شود، یا دست کم در اثر مراوده با وی افتخار پیدا کند و پرتوی از برتری های آن شخص در او نیز بازتاب يابد؛ این جا نیز فرد امیدوار است که خود نیز روزی به آن برتریها دست یابد. از سوی دیگر، در حسادتی که معطوف به مواهب طبیعی و محاسن شخصی است، مثل حسادت به زیبایی در زنان، یا هوش در مردان، هیچ گونه تسلی خاطر یا امیدی از این دست در کار نیست؛ به نحوی که تنها راهی که باقی می ماند رها کردن نفرتی تلخ و آشتی ناپذیر از شخصی است که برتری هایی دارد؛ و به این ترتیب شخص فقط مشتاق است که از آن فرد انتقام بگیرد. اما این جا شخص حسود خود را در موقعیت بدی می یابد، زیرا به محض این که معلوم می شود اوست که دارد موش میدواند همه ی کارهایش بی فایده می شوند. به همین سبب با دقت و به نحوی که انگار احساساتش گناهان پنهانی اند آنها را مخفی می کند، و به این ترتیب می شود مبدع خستگی ناپذیر حیله ها و وسایلی برای مستتر و پنهان ساختن کارهایش، برای اینکه بدون دیده شدن بتواند به آماج حسادتش زخم بزند. مثلا با تظاهر به حداکثر بی اعتنایی برتری هایی را که مثل خوره به جانش افتاده اند نادیده می گیرد؛ او نه آنها را می بیند، و نه از آنها باخبر است، و نه چیزی راجع به آنها شنیده، و به این ترتیب خود را به استاد دورویی و تزویر تبدیل می کند. آرتور شوپنهاور 📚در باب طبیعت انسان مترجم : رضا ولی یاری @ELDialectico

وقتی در یک سفر دریایی، کشتی لنگر می اندازد، از کشتی خارج می شوی تا نفسی تازه کنی و گیاه و صدفی جمع کنی. ولی همواره باید ذهنت را معطوف به کشتی نگاه داری و مدام مراقب باشی مبادا ناخدای کشتی فراخوان دهد، و باید به آن فراخوان گوش دهی و همه ی آن چیز ها را رها کنی و باز گردی و گر نه با تو هم چون گوسفندی رفتار می شود که با ریسمان می بندندش و به درون انبار کشتی می افکنند. زندگی انسان نیز چنین است. اگر زن و فرزند جای گیاه و صدف را بگیرند، هیچ چیز نباید برای حفظشان جلودارمان باشد. ولی آن گاه که ناخدا فرا بخواندمان، باید به سوی کشتی دوید، همه‌ی آن چیز ها را گذاشت و رفت، و پشت سر راه هم نگاه نکرد و اگر در کهن سالی باشی، هرگز از کشتی زیاد دور مشو، مبادا که ناخدا فرا بخواندت و تو آماده نباشی. 📚درمان شوپنهاور اروین د.یالوم @ELDialectico

📚معرفی کتاب : دوازده نظریه درباره طبیعت بشر راهنمای مسیر زندگی با درک طبیعت بشر طریق حکما یا تکامل داروین؟ 🔸️این کتاب با تم
📚معرفی کتاب : دوازده نظریه درباره طبیعت بشر راهنمای مسیر زندگی با درک طبیعت بشر طریق حکما یا تکامل داروین؟ 🔸️این کتاب با تمرکز روی دوازده نظام فکری به دنبال «فلسفه زندگی» است: از مکتب کنفوسیوس تا نظریات داروین. 🔸️این راهنمایی قاعدتا مبتنی است بر نوعی «تشخیص» درباره این‌که مشکلِ ما انسان‌ها در زندگی از کجاست، و آن هم به نوبه خود مبتنی است بر برخی «آرمان‌ها» درباره این‌که زندگی چگونه باید باشد. 🔸️این دوازده نظریه، که هر یک بر جنبه‌های خاصی از کلیت پیچیده حقیقت تاکید دارد، رقیب یکدیگر نیستند و هر یک می‌توانند نقشی مثبت در افزایش درک ما از خویشتن و جایگاهمان در عالم داشته باشند. 🔸️در این کتاب یک «دوازده نظریه درباره طبیعت بشر» به معنای چارچوبی عقیدتی است که در آن از: الف) وضع کلی جهان (درک متافیزیکی از جهان و جایگاه بشریت در آن) ب) وضع انسان و جامعه انسانی ج) تشخیص کاستی‌های زندگی انسان د) نسخه‌ای تجویزی یا آرمانی برای زندگی انسان سخن به میان آمده است. 🔸️دوازده نظریه درباره طبیعت بشر | نوشتۀ گروه نویسندگان | ترجمه میثم محمدامینی، نشرنو، چاپ چهارم ۱۳۹۸، ۵۶۰ صفحه @ELDialectico

📚معرفی کتاب : دروغ؛ سقوط اخلاق در اجتماع هزار چهره * نشر نو: سیسلا باک ( -۱۹۳۴)، فیلسوف اخلاق سوئدی‌الاصل آمریکایی است. * کت
📚معرفی کتاب : دروغ؛ سقوط اخلاق در اجتماع هزار چهره * نشر نو: سیسلا باک ( -۱۹۳۴)، فیلسوف اخلاق سوئدی‌الاصل آمریکایی است. * کتاب «دروغ‌گویی: انتخاب اخلاقی در زندگی اجتماعی و فردی» در شانزده فصل به پرسش‌هایی از این دست می‌پردازد: ▪هنگامی که از خود می‌پرسیم آیا دروغ بگوییم یا راست، به کدام انتخاب عملی باید دست بزنیم و چرا؟ ▪آیا می‌بایست برای نجات جان یک پناهنده سیاسی شهادت دروغ بدهیم یا برای مصون ماندن از آزار به پرستش یک بت زمینی منفور تظاهر بکنیم؟ ▪ماهیت دروغ چیست و چگونه بر انتخاب انسان‌ها تاثیر می‌گذارد؟ ▪کدام شرایط به توجیه دروغ کمک می‌کند؟ ▪دروغ موجه چیست؟ از نظر جامعه و تک تک ما به جای دنباله‌روی از روش‌های فوق چه گزینه‌هایی وجود دارد؟ * هدف این کتاب کاستن از شکاف میان دنیای فیلسوفان اخلاق و دنیای کسانی است که در عمل با انتخاب اخلاقی مبرم روبه‌رو می‌شوند. * دروغ‌گویی: انتخاب اخلاقی در زندگی اجتماعی و فردی | نوشتۀ سیسلا باک | ترجمۀ احد علیقلیان | نشرنو، چاپ سوم ۱۳۹۷، ۴۶۵ صفحه @ELDialectico

🔸️در طی این سال ها، همه کسانی که مرا دیده اند، اغلب درمورد کار نویسندگی سوال کرده اند. من هم معمولا جواب می دهم کار اصلی من در اطراف درسدن دور می زند. یک روز همین حرف را به هاریسون استار که فیلم ساز است زدم. او هم پشت چشمی نازک کرد و پرسید: " این کتاب ضد جنگ است؟" گفتم: " بله، حتما." "میدانی وقتی می شنوم کسی کتاب ضد جنگ می نویسند، چه می گویم؟" "نه. چه می گویید، آقای هاریسون استار؟" می گویم:" چرا به جای آن، کتابی ضد رودخانه های یخ نمی نویسی؟" البته منظور ایشان این بود که جنگ همیشه وجود دارد و جلوگیری از جنگ همان قدر آسان است که جلوگیری از رودخانه یخ. من هم حرف او را قبول دارم. تازه اگر جنگ هم مثل رودخانه های ِ یخ پشت سرهم راه نمی افتاد، باز هم آدم ها راست راست می مردند! 📚سلاخ خانه ی شماره پنج کورت ونه گات @ELDialectico

🔸️گاه گاهی به فکر سوابق تحصیلیم می افتم. بعد از جنگ دوم جهانی، مدتی به دانشگاه شیکاگو رفتم و مردم شناسی خواندم. آن روز ها، ب
🔸️گاه گاهی به فکر سوابق تحصیلیم می افتم. بعد از جنگ دوم جهانی، مدتی به دانشگاه شیکاگو رفتم و مردم شناسی خواندم. آن روز ها، به همه یاد می دادند که بین آدم ها مطلقا تفاوتی وجود ندارد. هنوز هم ممکن است همین چیز ها را یاد بدهند. چیز دیگری که یادمان دادند این بود که در دنیا آدم بد یا مضحک و یا نفرت انگیز پیدا نمی شود. پدرم قبل از مرگ، به من گفت:" می دانی توی قصه های تو هیچ وقت آدم بد پیدا نمی شود." به او گفتم این همان چیزی است که بعد از جنگ در دانشگاه یاد گرفتم. ‍ 📚سلاخ خانه ی شماره ی پنج     کورت ونه گات @ELDialectico