fa
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

رفتن به کانال در Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

نمایش بیشتر
5 029
مشترکین
+124 ساعت
-67 روز
-2330 روز
آرشیو پست ها
گفت می‌دونی چرا سریال یوسف‌ پیامبر(ص) هرسال این‌همه مخاطبِ مشتاق داره؟ چون قرآنیه. خدا اینو خواسته. قرآن به کارِ آدم برکت می‌ده. قرآنِ خدایِ زیبا و صبور و مهربانِ ما.

پس هنگامی که از عزیز مأیوس شدند، در کناری [با یکدیگر] به گفتگویِ پنهان پرداختند. بزرگشان گفت: آیا ندانستید که پدرتان از شما پیمان استوار خدایی گرفت و پیش‌تر هم درباره یوسف کوتاهی کردید، بنابراین من هرگز از این سـرزمین بیرون نمی‌آیم تا پدرم به من اجازه دهد، یا خدا دربارهٔ من حکم کند؛ و او بهترین حکم‌کنندگان است. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۸۰.

برادران گفتند: اگر این شخص دزدی می‌کند [خلاف انتظار نیست]؛ زیرا پیش‌تر برادر [ی داشت که] او هم دزدی کرد. یوسف [به مقتضایِ کرامت و جوانمردی] این تهمت را در دل خود پنهان داشت و نسبت به آن سخنی نگفت و این راز را فاش نساخت. در پاسخ آنان گفت: منزلتِ شما بدتر [و دامنتان آلوده‌تر از این] است [که ظاهرتان نشان می‌دهد] و خدا به آنچه بیان می‌کنید، داناتر است... - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۷۷.

پس [یوسف] پیش از [بررسیِ] بارِ برادرش، شروع به [بررسیِ] بارهای [دیگر] برادران کرد، آن‌گاه آبخوریِ پادشاه را از بار برادرش بیرون آورد. ما این گونه برای یوسف چاره‌اندیشی نمودیم؛ زیرا او نمی‌توانست بر پایهٔ قوانین پادشاه [مصر] برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد [بازداشت برادرش از راهی دیگر عملی شود]. هر‌که را بخواهیم [به] درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشمندی است. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۷۶.

پس هنگامیکه بارشان را آماده کرد، آبخوری [پادشاه] را در بار برادرش گذاشت. سپس ندا‌دهنده‌ای بانگ زد: ای کاروان! یقیناً شما دزد هستید! کاروانیان روی به گماشتگان کردند و گفتند: چه‌چیزی گم کرده‌اید؟ گفتند: آبخوری شاه را گم کرد‌ه‌ایم و هرکس آن را بیاورد، یک بارِ شتر مژدگانی اوست و من ضامن آن هستم. گفتند: بخدا سوگند شما به خوبی دانستید که ما نیامده‌ایم در این سرزمین فساد کنیم، و هیچ‌گاه دزد نبوده ایم. گماشتگان گفتند: اگر شما دروغگو باشید [و سارق در میان شما یافت شود] کیفرش چیست؟ گفتند: کسی که آبخوری در بار و بنه‌اش پیدا شود، کیفرش خود اوست [که به غلامی گرفته شود]. ما ستمکاران را [در کنعان] به همین صورت کیفر می‌دهیم. -سورهٔ محترم یوسف- آیات ۷۰-۷۵.

یوسف پیامبر(ص) رو امسال همزمان با خوندنِ آیات سوره‌ش می‌بینم و با هر سکانسش گریه‌م می‌گیره و نمی‌دونم چرا. شاید چون خیلی خدای زیبایی داریم!🤍

و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، برادر [مادری]‌ش را کنارِ خود جای داد، گفت: بی‌تردید من برادرِ تو هستم، بنابراین بر آنچه آنان همواره انجام می‌دادند [و من برایِ تو فاش کردم] اندوهگین مباش. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۶۹.

هنگامی که فرزندانِ یعقوب از آنجایی که پدرشان دستور داده بود، وارد شدند، تدبیر یعقوب نمی‌توانست هیچ حادثه‌ای را که از سوی خدا رقم خورده بود، از آنان برطرف کند، جز خواسته‌ای که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم؛ از دانشی [ویژه] برخوردار بود ولی بیشتر مردم [که فقط چشمی ظاهربین دارند، این حقایق را] نمی‌دانند... - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۶۸.

«در معرفی رهبر خودت کوتاهی کردی!» این اقا ایرانیِ ساکن دانمارکه، اگه می‌بینید عصبانیه، به حرف‌هاش دقت کنید! کاملاً باهاش موافقم. ما یک جریانِ سانسورِ خارج از ایران داریم که برای تحریفِ شخصیت حقیقی، منظومهٔ فکری و جایگاهِ رهبری از هیچ‌کار و دروغ و پول‌پاشی و تهدیدی دریغ نمی‌کنه، یه عده موج‌سوار در‌داخل هم داریم که زیر ‌سایهٔ سکوت و انفعالِ مدعیان و منفعت‌طلبان، تلاش می‌کنه تا مانعِ رسیدنِ حقیقتِ منظومهٔ فکری رهبری به سطحِ جامعه بشه. ببینید! داره به حرف‌های اپوزیسیون و سلطنت‌طلبِ معروف -شهرام همایون- هم اشـاره می‌کنه که طی اظهارات بی‌سابقه در برنامه‌اش اعتراف کرد:
«من بعنوان یک طلبهٔ تاریخ، به شما عرض می‌کنم که ایران تابحال سلطان و رهبری قدرتمندتر از اقای سیدعلی خامنه‌ای نداشته‌!»
بله؛ خوش‌تر آن باشد که سِرّ دلبران، گفته آید در حدیثِ دیگران! تاریخ گواهی خواهد داد که تو خودِ خودِ ایرانی! حکیم، شکوهمند، اصیل و مقتدر.

صوت‌کامل بیانات رهبر‌ی در دیدار دانش‌آموزها و دانشجوها در ۱۴۰۴/۸/۱۲ رو برایِ بار‌چندم گوش دادم؛ دقیقاً شبیه به یک کلاسِ تاریخ! اهمیت تاریخ اینجا روشن می‌شه. گوش بدید و نذارید عده‌ای «ساد‌ه‌لوح» تاریخ رو وارونه جلوه بدن و دشمنیِ متجاوزان به خاک وطن رو براتون توجیه کنن.
- اینکه حالا ما بگوییم که «سفارت را چرا گرفتند؟ مشکل ما با آمریکا از اینجا به وجود آمد»، این به نظر من حرف دقیقی نیست. اوّلاً مشکل ما با آمریکا از قضیّهٔ ۱۳ آبان به وجود نیامد، از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به وجود آمد؛ مخالفت ملّت ایران با آمریکا مال آن وقت است؛ ثانیاً ۱۳ آبان، در واقع، کشف یک توطئه و یک خطر بزرگ برای انقلاب بود که دانشجوها این کار را کردند؛ دستشان درد نکند! با زحمت زیاد توانستند اسناد را جمع کنند و این اسناد را که داخلِ ماشینِ خردکن ریخته بودند، کنار هم بگذارند تا بفهمند که در سفارت چه می‌گذرد…. بعضی‌ها تاریخ را وارونه می‌نویسند؛ اختلاف بین جمهوری اسلامی و آمریکا را از ناحیهٔ همین مرگ بر آمریکای شما می‌دانند! این ساده‌لوحی‌ست که کسی خیال کند که چون یک ملّتی شعار می‌دهد «مرگ بر آمریکا»، بنابراین آن دشمن هم مثلاً این‌جور دشمنی می‌کند!-

کجایی..؟ ای حلقـهٔ پیوند آسـمان و زمین؟ کجایی..؟ ای آنکه دل‌ها به او امید بسته..؟

کجایی…؟ ای حلقهٔ پیوند آسـمان و زمین؟ کجایی؟ ای آنکه دل‌ها به او امید بسته..؟

کجایی… ای حلقهٔ پیوند آسـمان و زمین؟ کجایی؟ ای آنکه دل‌ها به او امید بسته..؟

چقدر خجالت‌زده‌ام که تاحالا سورهٔ یوسف رو اینطور با‌معنی و دقت نخونده بودم. خدا رحمتت کنه آقای فرج‌الله سلحشور که جدا از ساختِ مجموعهٔ خوب؛ واسطهٔ خیر هم شدی.

و گفت: ای پسرانم! [در این سفر] از یک در وارد نشوید، بلکه از درهایِ متعدد وارد شوید، و البته من [با این تدبیر] نمی‌توانم هیچ حادثه‌ای را که از سویِ خدا برای شما رقم خورده از شما برطرف کنم، حکم فقط ویژهٔ خداست، [تنها] بر او توکل کرده‌ام، و [همهٔ] توکل‌کنندگان باید به خدا توکل کنند. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۶۷.

گفت: برادرتان را همراهِ شما [به مصر] نمی‌فرستم، تا اینکه پیمانِ محکمی از خدا به من بسپارید که او را حتماً به من بازگردانید، مگر اینکه [به سبب بسته شدن همه راه ها به روی شما] نتوانید. پس هنگامی که پیمانِ استوارشان را به پدر سپردند، گفت: خدا بر آنچه می‌گوییم، وکیل است. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۶۶.

«وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» و [برای هدایتِ مردم] در آسمان‌ها و زمین؛ چه بسیار نشانه‌هاست که [در غفلت و بی‌خبری] بر آنها می‌گذرند، در‌حالی‌که از آن‌ها روی می‌گردانند. - سورهٔ محترم یوسف- آیه ۱۰۵.

امیر سیاری: «قبل از انقلاب هزاران مستشاران امریکایی در ایران حضور داشتن؛ که بجز حقوقی که در ایران می‌گرفتن؛ یه حقوقی هم دریافت می‌کردن بنامِ حقِ توحش! با‌ این عنوان که ایرانی‌ها یک ملتِ وحشی هستن و ما اومدیم بینِ یک ملتِ وحشی داریم خدمت می‌گذرونیم… یک ملت با این تمدن! شما همچین چیزی رو می‌پذیرید؟!» اینم به مجموعهٔ دلایلی که بابتش از انقلاب‌ اسلامی ممنون بودم؛ اضافه شد. ممنون که اومدی تا با هزاران‌سال تمدنِ نوشته و نانوشتهٔ ایرانی؛ یه کشوری که تمام عمرِ کوتاهش رو در جنگ‌ها و کودتاها و کشتارها و نسل‌کشی‌ها طی کرده، توی همین کشور واژهٔ ایرانی رو در کنارِ واژهٔ سگ قرار نده و روی دربِ رستوران‌ها ننویسه «ورود ایرانی و سگ ممنوع!» و بابت حضورِ دخالت‌آمیزش در ایرانِ متمدن باشکوه، حقِ توحش دریافت نکنه!

مادر! می‌دانی که ما چند فاطمیه در انتظار، و او چند فاطمیه در اضطــرار است..؟ - ای مُنتهایِ آرزوی این دلِ تنگ…

در چهرهٔ همهٔ ستم‌دیدگان- که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند- هاله‌ای از فاطمه پیدا بود. غصب‌شدگان، پایمال شدگان و همهٔ قربانیانِ زور و فریب، نامِ فاطمه را شعارِ خویش داشتند. یادِ فاطمه با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ایمان‌هایِ شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخِ اسلام برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند؛ در توالیِ قرون، پرورش می‌یافت. این است که همه‌جا در تاریخِ ملت‌های مسلمان و توده‌هایِ محروم در امّت اسلامی؛ فاطمه منبعِ الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم، قساوت و تبعیض بوده است. از شخصیتِ فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک «زن» بود، آنچنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویرِ سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌هایِ سختی و فقر و مبارزه و اموزش‌هایِ عمیق و شگفت انسانی خویش، پرورده و ناب ساخته بود. وی در همهٔ ابعاد گوناگونِ «زن بودن» نمونه شده بود. -مظهــرِ یک دخـتر در برابر پدرش؛ -مظهرِ یک همسر در برابرِ شویَش؛ -مظهر یک مادر در برابرِ فرزندانش؛ -مظهرِ یک «زن مبارز و مسئول» در برابر زمانش و سرنوشتِ جامعه‌اش. وی خود یک امام است؛ یعنی یک نمونهٔ مثالی، یک تیپِ ایده‌آل برای زن، یک اسوه، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود انتخاب کند. نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میانِ همهٔ جلوه‌هایِ خیره‌کنندهٔ روحِ بزرگ فاطمه، آنچه بیش از همه برایِ من شگفت‌انگیز است، این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌پروازِ روح عظیمِ علی‌ست. خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم؛ خطیبِ نامورِ فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی از مریم سخن می‌گفت. گفت: هزاروهفتصد سال است که همهٔ سخنورانِ عالم دربارهٔ مریم دادِ سخن داده‌اند؛ اما مجموعهٔ گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌هایِ همه در طولِ این قرن‌های بسیار، به اندازهٔ این یک کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هایِ مریم را بازگویند که «مریم مادرِ عیسی است.» و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم: خواستم بگویم فاطمه دخترِ خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه دخترِ محمد(ص) است، دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه همسرِ علی است، دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ حسنین است، دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم فاطمه مادرِ زینب است. باز دیدم فاطمه نیست! نه؛ این‌ها همه هست و این‌همه فاطمه نیست؛ فاطمه، فاطمـه(ص) است… - دکتر علی شریعتی - «فاطمه، فاطمه است»