☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
رفتن به کانال در Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
نمایش بیشتر5 057
مشترکین
-424 ساعت
+137 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
•ثبّتقلبي علیدینِک…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ بیست و ششمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌿
-دعایِ روز بیست و ششم ماهِ مبارک.
+استوری
استاد غلامی در مباحثِ تکبّــر میگفت گاهی میزانِ تکبّر و خودخفنپنداریهامون ارتباطِ مستقیمی داره با صدای تَق تَقِ کفــشهای پشتسرمون؛ باید از این ترسید. یعنی هرچی پامنبریها و مخاطبها بیشتر؛ اون تکبّره هم احتمالش بیشتره.
[نقل به مضمونه]
اگه در مقیاسِ کانالداری بخوای درنظر بگیری؛ هرچی بیشتر منتظرِ ویو و اون عددِ بالا باشی؛ احتمال افتادنت تو چالهٔ تکبّر بیشتره. اینجوری «بهبه نگاه کن در کسری از ثانیه انقدر نفر منو دیدن؛ منو به اشتراک گذاشتن؛ تحویلم گرفتن؛ واردِ کانالِ من شدن..»
با همین فرمون پیش بری؛ از «از دست دادن» بیشتر میترسی؛ تا انفالو میشی و اون عدده کم میشه؛ دلسرد میشی، عصبی میشی، چون جنسِ دلبستگیت رو اینشکلی تعیین کردی؛ به خودت میای میبینی محوِ تماشاگرها شدی و یادت رفته برای چهکاری اومدی..
همین رو در مقیاسهای دیگه تصور کن؛ پیج و منبر و محیطِ کار و کارآفرینی و …
هرچی «خودم» رو جدی نگیرم؛
برا خودم بهتره؛ «هدف» مهمه.
سالها گذشت و نفهمیدم چرا کانالدارها [چیزی شبیه حُجرهدارها] برای اثباتِ مستقیم و غیرمستقیمِ بهترین بودنِ خودشــون؛ دیگری رو تخریب میکنن.
Repost from ☫ مقتدرِ مَظلوم ☫
یهچیزی خطاب به خودم بگم
تعداد اعضای کانـالِ متعلق به
#شهید سیـدمهـدی جلادتـی:
│• قبل از شهادت:
│ ┘ حدود 300 نفر
│• بعد از شهادت:
│ ┘ حدود 5000 نفر
✓ نتیجه؟
برای ديدهنشدن کار کنید
خدا برای دیدهشدنِ شما
کـار میکند...!
همین :)
اونروزی که عکس پرچمِ ایران رو تویِ سوریه دیدم که خَم شده؛ شب تا صبحش نخوابیدم. تو دلم غوغا بود. واقعیِ واقعی بندِ جونَمه. امروز تو مِیدون انقلاب یه پرچمِ بزرگ ایران درسته کرده بودن؛ با گروهای سبز و سفید و قرمز. برگشتنی از گلهایِ پرچم بهمون دادن. سوار اسنپ که شدیم؛ راننده گفت راهپیمایی خوب بود؟ گفتیم خداروشکر خیلی شلوغ بود. گل از گلش شکُفت؛ گفت خداروشکر خدا قبول کنه. تا مقصد داشت برامون چراییِ روزِ قدس رو تبیین میکرد؛ گفت بهخدا امنیت نعمته؛ ماها چون تویِ امنیت هستیم نمیدونیم، بهخدا اونروز میرسه که با دستِ خودمون ریشهٔ این اسرائیل خشک میشه. دستشو برد بالا مُشت کرد؛ گفت «مطمئنم؛ من اعتماد دارم..»
مامانم سهمِ گلهاشو داد به راننده؛ گفت اینم قسمتِ شما شد.
اینم سهمِ قدمهایِ ما بود؛ از سبزیِ پرچمی که قرمــزیش از خونِ مهمونهایِ عزیزِ سفرکردهٔ امروز بود…
«سنمحو إسرائيل بعونِاللهتعالی.»
-من اعتماد دارم.
-ما در برابرِ فلسطین مسئولیم.
«واللهِ و باللهِ ما در برابر این قضیه مسؤولیم. واللهِ قضیهای که دلِ پیغمبر را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسینبنعلی(ع) را خون کرده، این قضیه است. اگر کسی نگوید، گناه کرده است.من اگر نگویم واللهِ مرتکب گناه شدهام، هر خطیب و واعـظی اگر نگوید؛ مرتکبِ گناه شده است.»
•از شهیدمطهری بشنوید.
-مسئولیت در برابرِ قضیهٔ فلسطین؛ صرفاً مربوط به دولتهایِ اسلامی نیست؛ تکتکِ «انسانها» در برابر این قضیه مسئولاند؛ مُخابرهٔ حمایتِ من به رسانههایِ صهیونیسم؛ یعنی؛
«من نقشِ بازویِ داخلی شَقیترین موجودات رو ایفا نخواهم کرد؛ رویِ من حساب نکنید.»
این وظیفه رو دستکم نگیرید.
•ای فریادرسِ آنکه فریادرسی ندارد…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ بیست و پنجمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌿
-دعایِ روز بیست و پنجم ماهِ مبارک.
+استوری
ساعت ۶ صبحــه و میخوام بخوابم. قبلش یه سَری به کانالهایِ خبریِ موثق میزنم؛ نوشته «دلاورمردانِ سپاه و نیروی انتظامی درحالِ مقابله با تروریستهای جیشالظلم هستند..»
کامنتِ یکی از این پستهارو میخونم؛ یکی نوشته «ای بابا! اینام که ول نمیکنن.» یه مواجههٔ خیلی عادی با هجومِ تروریستهایِ تحتالحمایهٔ اسرائیل؛ و یه مواجههٔ عادیتر با نقشِ مدافعانهٔ مدافعینِ امنیت. ما عادت کردیم به خوندنِ این جمله که «امنیت اتفاقی نیست» ولی تهِ واکنشهامون انگار خیلی هم اتفاقیه؛ الکیه. ایبابا اینم شهید شد؟ باز شهید آوردن؟ چرا شهداتون تموم نمیشن؟ این سبزپوشهاتون هم که میترسن، نمیزنن؛ معلوم نیست کجان! چقدر پول میگیری اینارو بگی؟ اونا چقدر پول میگیرن؟ ایبابا و ایبابا…
ما عادت کردیم به بازیهایِ کامپیـوتری که وقتی جونت تموم میشه؛ از رویِ دار و درخت بپری و دوتا سکّه ببری و جونِ تازه بخری؛ هروقت بازیت تموم شد خاموشش کنی و بخوابی. بیمعرفتیم. ببخشید.
•تو آغاز و پایانِ هرکاری؛ من هیــچم…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ بیست و چهارمین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌿
-دعایِ روز بیست و چهارمِ ماهِ مبارک.
+استوری
Repost from ☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
یه کانالی رو دارم که ممبرهایِ زیادی هم داره و تحلیل میذاره. اما هر اتفاقی که میفته و میخواد بیفته این کانال اینجوریه که:
🔴فوری فوری:اولین اخبارِ حمله فلان به ایران.
🔴فوری فوری: پاسخ ایران به حملهٔ فلان.
🔴فوری فوری: آخرین اخبار مربوط به تحولاتِ منطقه را اینجا بخوانید.
بعد که میزنی رو اینا، میبینی که همش تبلیغه و میره داخل یه کانال دیگه. خب عزیزان! که چه؟ آیا این پولِ تبلیغاتِ اینشکلی که به مخاطب القایِ ترس میکنه و در واقع برایِ ممبره؛ حلالاً طیّبا؟! فرقش با دلالی که دلار رو با تنشهایِ منطقه بالا و پایین میکنه چیه؟ از این بمباران خبریِ فیک و صرفا بر اساسِ حدس؛ چی بهتون میرسه؟ چرا به روانِ مخاطــب رحم نمیکنید؟
Repost from حَنیــــ ــن
بسم الله الرحمن الرحیم
خانواده نیازمندی چند روز پیش چپ میکنن که مادر خانواده مهره کمرشون و استخون صورتشون میشکنه و یکی از چشمهاشون هم چون صدمه دیده بسته نمیشه. انقدر شرایطشون وخیم هست که برای رفتن از سیستان به شیراز (برای درمان) با اتوبوس رفتن نه ماشین سواری که راحت باشن. هم هزینه درمان مطرحه که هیچی ندارن هم مخارج ۵ تا بچه و دراوردن ماشین از پارکینگ پلیس. حداقل ۴۰ میلیون نیاز هست، هرچقدر که در توانمون هست کمک کنیم. اجرتون با امام سجاد علیهالسلام.
6037991934818539
6037997522006882
میرچرا غالباً دهه هشتادیها [و کلاً نسلِ جدید] رو نسلِ یاغی و هنجارشکن معرفی میکنن؟ میپذیرم که یه سری مفاهیمِ فراگیر توی نسلِ جدید هست که بدونِ توجه به معنا؛ [بعضیها] دنبال اینن که هویّتِ خودشون رو لابهلایِ اونها پیدا کنن.
چون این مفاهیم از سمتِ الگوهای مدرنِ ویترینی بهشون القا شده. مثل به رسمیت شناختنِ تمام گرایشاتِ جنسی!
ولی من با دهههشتادیهای متعددی در ارتباطم؛ حقیقتی که بهش پیدا کردم اینه که نباید به این ویترینِ یاغیگری و هنجارشکنیای که توی رسانهٔ مجازی ازشون معرفی میشه؛ اکتفا کرد و همه رو با اون سنجید. دههٔ هشتادیهایی که من دیدم پر از سوالن و بعضی از ما تواناییِ اقناعِ اونها رو نداریم. نه هنجارشکن؛ بلکه غالباً دنبال چراییِ یک هنجارن. اگر دهه هشتادی اطرافتون دارید و دغدغه هم دارید؛ زبانِ ارتباطگیری با سوالاتِ این نسل رو توی خودتون تقویت کنید. بعد میبینید به نوبهٔ خودتون چه نسلِ درخشــانِ عمیــقی رو تحویلِ جامعه میدید.
چرا غالباً دهه هشتادیها رو یک نسلِ یاغی و هنجارشکن معرفی میکنن؟ میپذیرم که یه سری مفاهیمِ فراگیر توی نسلِ جدید هست که بدونِ توجه به معنا؛ [بعضیها] دنبال اینن که هویّتِ خودشون رو لابهلایِ اونها پیدا کنن. چون این مفاهیم از سمتِ الگوهای مدرنِ ویترینی بهشون القا شده. مثل احترام و به رسمت شناختنِ تمام گرایشاتِ جنسی!
ولی من با دهههشتادیهای متعددی در ارتباطم؛ حقیقتی که بهش پیدا کردم اینه که نباید به این ویترینِ یاغیگری و هنجارشکنیای که توی رسانهٔ مجازی ازشون معرفی میشه؛ اکتفا کرد. دههٔ هشتادیهایی که من دیدم پر از سوالن و بعضی از ما تواناییِ اقناعِ اونها رو نداریم. نه هنجارشکن؛ بلکه غالباً دنبال چراییِ یک هنجارن. اگر دهه هشتادی اطرافتون دارید و دغدغه هم دارید؛ زبانِ ارتباطگیری برای پاسخ به سوالاتِ این نسل رو توی خودتون تقویت کنید. اونوقت میبینید به نوبهٔ خودتون چه نسلِ درخشانِ عمیقی رو تحویلِ جامعه میدید.
کانالِ شهید جلادتی [از شهدایِ حملهٔ اسرائیل] رو میخوندم تا رسیدم به این،
امروز پیکر شهدا در دمشق؛ حرمِحضرتزینب(س) تشییع شد. حکایتِ همونه که «تا شهیــد نباشی، شهید نمیشی!» عجیب…
استاد غلامی داشت میگفت؛
حضرت موسیٰ به خدا میگن بدترینِ بندهها کیه؟ میشه بهم نشون بدی؟ خدا میفرماد اولِ صبح برو دروازهٔ شهر ببین اولیننفر کی از شهر خارج میشه؟ اون بدترین بندهٔ منه.
حضرت میرن و میبینن یه پدری با بچهش از شهر خارج شدن؛ با خودشون میگن «این بیچاره خبر نداره بدترین خلقِ خداست…»
برمیگردن و از خدا بابتِ اجابت خواسته تشکر میکنن؛ میگن حالا میخوام بهترین بندهت رو ببینم…
خدا میفرماد که آخرِ شب برو همونجا و ببین آخرین کسی که واردِ شهر میشه کیه؟ اون بدترین بندهٔ منه.
حضرت میرن و میبینن همون پدر و بچه وارد شهر شدن؛ به خدا میگن که چطور میشه بهترین و بدترین بندهت یکی باشه؟!
خدا میفرماد که این بنده وقتی از شهر خارج شد بدترین بندهٔ من بود؛ اطرافِ شهر که رسید بچهش پرسید بابا! بزرگتر از این کوهها چیه؟ پدر جواب داد «زمین» پسر پرسید بزرگتر از زمین چیه؟ پدر جواب داد «آسمونها»،
پسر پرسید بزرگتر از اسمون چی؟
پدر نگاهی بهش انداخت و با اشک گفت: گناهِ پدرت…
پسر پرسید بزرگتر از گناهِ تو چیه؟
پدر جواب داد: «رحمت و مغفرتِ خدا از گناهِ من و هرچی در زمین و آسمونه؛ بزرگتره.»
پس این بهتــرین بندهٔ منه؛ چون به رحمتِ من امیدواره…
-این شب و روزهایِ «بازگشــت» به آغــــوشِ خداییکه برعکسِ آدمهایِمعمولی سَتّارالعُیوبه؛ پُربرکت..
•تو دوست داری؛ هرکه را که مشتاقانه به سویَت میدَوَد..
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ بیست و سومین روزِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر..🌿
-دعایِ روز بیست و سومِ ماهِ مبارک.
+استوری
«با خودم گفتم؛ انقدری حاضر نیستی اینارو ببخشی؛ چطور انتظار داری خدا تورو ببخشه..؟»
-چشم؛ بخشیـــدم؛ همـونهایی رو که پارسال اینموقع سپرده بودم به خودِ امامرضا. ببخــش خدایِ علی
ع..