.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر600
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی
ز کارت حیرتی دارم نه با جمعی نه تنهایی
گهی از خنده گلریزی مگر ای غنچه گلزاری ؟
گهی از گریه لبریزی مگر ای ماه دریایی ؟
چه می کوشی به طنازی که بر ابرو گره بندی
به هر حالت که بنشینی میان جمع زیبایی
درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر
چرا پنهان کنی ای جان بهشت آرزوهایی؟
گهی با من هم آغوشی گهی از ما گریزانی
بدین افسونگری در خاطرم چون نقش رویایی
لبت گر بی سخن باشد نگاهت صد زبان دارد
بدین مستانه دیدن ها نه خاموشی نه گویایی
گهی از دیده پنهانی پریزادی پریرویی
گهی در جان هویدایی فرح بخشی فریبایی
به رخ گیسو فروریزی که دل ها را برانگیزی
از این بازیگری بگذر به هر صورت دلارایی
چرا زلف سیاهت را حجاب چهره می سازی؟
تو ماهی در دل شب ها نه پنهانی که پیدایی
زبانت را نمی دانم نه بی شوقی نه مشتاقی
نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی ...
@hamnafasane1
من آمده ام کفتر از آن بام بگیرم
یک لحظه، نه! یک عمر تو را وام بگیرم
از بس که لبم بر لب سیگار نشسته
این بار، ز لبهای تو یک کام بگیرم
در گستره ی زندگی ام، موج زیاد است
در ساحل آغوش تو آرام بگیرم
مضمون غزل های مرا، شهر خریدار
وقتی که ز چشمان تو الهام بگیرم
دل را به تو دادم، بغلم کن بغلم کن
هرچند که یک شاعرِبد، نام بگیرم
گفتم که توافق بکن و عاشق من شو
تا عاقبتی نیک و بفرجام بگیرم
حتی که توافق نکنی، باز بمانم
نه ژست خروج از درِ برجام بگیرم!
لعنت به سیاست که شده قاطی شعرم
من آمده بودم که تو را وام بگیرم ...
#رضوان_کریمی
@hamnafasane1
ﮔﺎهى ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ
ﻳﮏ ﺩﻳﻮﺍﺭ تنهايى ﮐﺸﻴﺪ ...
ﻧﻪ ﺑﺮﺍى ﺍﻳﻨﮑﻪ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺭ كنى
ﺑﻠﮑﻪ ببينى ﭼﻪ كسى
ﺑﺮﺍى ﺩﻳﺪﻧﺖ
ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ مى ﮐﻨﺪ ...
#ژان_پل_سارتر
@hamnafasane1
تو با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با مایی
بدین منظور گم کردن، مشوّش ساز دل هایی
نمی گویی و می سوزی، نمی جویی و می خواهی
به باطن تشنه ی عشق و، به ظاهر غرق حاشایی
درون سوز و برون آرا ، زبان خاموش و دل گویا
برون خاکستر سرد و، درون آتش سراپایی
حکایت می کند چشمت، ز میخواران هوشیاری
گواهی می دهد قلبت، ز خاموشان گویایی
نگاهی گر مرا باشد، تو پا تا سر نظر بازی
نیازی گر مرا سوزد، تو سر تا پا تمنّایی
تو می خواهی مرا اما، ز دل بر لب نمی آری
تو می جویی مرا اما، به هر بزمی نمی آیی
ز چشم من اگر پرسی، که مجنون تر ز مجنونم
اگر زشت و اگر زیبا، تو لیلا تر ز لیلایی ...
سخن با من بگو تا من ، بگویم از چه غمگینی
نظر بر من فکن تا خود، بدانی در چه رؤیایی
منم کاهی که با آهی، بلرزد دامن صبرم ...
تویی سنگ و به طوفان ها شکیبایی شکیبایی
#معینی_کرمانشاهی
@hamnafasane1
میروم گل میخرم، بااااید بفهمد عاشقم
گل برایش میبرم، باید بفهمد عاشقم ...
گل نیازی نیست،وقتی اینقَدَرحالم بد است
از همین چشم ترم، باید بفهمد عاشقم
از همین اصرار که هی سعی دارم بی دلیل
از مسیرش بگذرم ، بااااید بفهمد عاشقم ...
ازهمین دیوانه بازی های بی حد و حساب
از همین شور و شرم ، باید بفهمد عاشقم ...
یک نفر در شهر پیدا کن که نشناسد مرا
از همه رسواترم ، باید بفهمد عاشقم ...
عالم و آدم خبر دارند و باور کرده اند
او ندارد باورم ، باید بفهمد عاشقم ...
باید از امشب غزل پشت غزل وصفش کنم
#شاعرم ،خیر سرم 🙈، باید بفهمد عاشقم ...
@hamnafasane1
اے دل! ز هرچه هست چه باور ڪنے چه نه
باید ڪشید دست چه باور ڪنے چه نه
تا ڪے به پاے آمدنش صبر میڪنی؟
دل برد و دل نبست چه باور ڪنے چه نه
وقتے ڪه رفت در غمش اشڪے نریختم
اما دلم شڪست...چه باور ڪنے چه نه
سربسته گویمت سخن: آنڪس ڪه دوست بود
با دشمنت نشست چه باور ڪنے چه نه
حالا مدام شمع بسوزان بر این مزااااار
پروانه مرده است... چه باور ڪنے چه نه
#مجید_ترڪابادی
@hamnafasane1
دل بڪن دیوانه جان! از عشق لیلاے خودت
از امید رفته برباد وخیال خام فرداے خودت
دل بڪن از چال روے گونه هایش، دل بڪن
خو بگیر از بیڪسے با درد شبهاے خودت
هر ڪسے جایے به مرگ آرزو تن مے دهد ...
سر ببر در لاک غم در قعر دریاے خودت
اشک این دیوانه را دردا نمے بیند ڪسے
گریه ڪن در خلوت آرام دنیاے خودت
سهم من هرگز نبودے نازنین بانوے عشق
گوشه اے چالم بڪن در چشم زیباے خودت
باورت اما نشد تو باور عشق منی .........
اےن منم ! دیوانه جان ، اوج تمناے خودت
حرف دل ڪندن نزن از جان مگر دل میڪَنَند؟
گوشه اے از او بگو با درد و غم هاے خودت
@hamnafasane1
صد شهر دوری از دلم دیوار لازم نیست
یک بار گفتی میروم تکرار لازم نیست
وقتی دلت با من نباشد بودنت درد است
هر بار می گفتم بمان این بار لازم نیست
چیزی نگو تا بیش از این ها نشکنم دیگر
بی حرف بگذر بی وفا اقرار لازم نیست
حالا که آغوشم فقط در حکم زندان است
آزاد هستی بعد از این اجبار لازم نیست
با چشم هایی خیس راهی کردمت اما ...
وقتی نمی خواهی مرا اصرار لازم نیست
پنهان نکن لبخند خود را موقع رفتن
عاشق نبودی بی گمان انکار لازم نیست
بگذار خوش باشد دلم با زخم تنهایی
بعد از تو میمیرد ولی تیمار لازم نیست
هرچند نزدیکی به من مانند پیراهن
صد شهر دوری از دلم دیوار لازم نیست ...
@hamnafasane1
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اَهل عقل اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند ...
#صائب_تبریزی
@hamnafasane1
مـــرا
ز یاد تو برد وُ
تو را
ز خاطر من
ستم ،
زمانه از این بیشتر چه خواهد کرد؟
#صائب_تبريزي
@hamnafasane1
شیرین تر از آنی که بگویم عسل هستی
در صحبت عشاق تو ضرب المثل هستی
در کار جهان خیر ندیدم , به همه عمر
دیدم ز دو چشمت که تو خیرالعمل هستی
عاشق کشی تو همه جا شهرهء شهر است
مبهوت ازآنم, که توشاید اجل هستی
ابروی تو انگیزه شده, شعر بگویم
در صفحهء قلبم, توچه زیبا غزل هستی
@hamnafasane1
به چشمانت سپردم
چشم های مست مستم را
نگاهت گرم بود
و داغ کردی پشت دستم را
سپردی هیچ و پوچت
را به من اما سپردم من
به تو شعر و به تو شور
و به تو هرآنچه هستم را
@hamnafasane1
آنانکه نه حیران تو حیرتبهحرامان!
دلبستهی غیرِ تو محبتبهحرامان!
درد تو جفاپیشه حلال دل ما باد!
آنانکه نه بیمارِ تو راحتبهحرامان!
با لطفْ به ما دلبرِ رنجیده ز ما را
دیدند و نمردند رقابتبهحرامان!
دیروز نه این بودی و امروز نه آنی
تا باز چه گفتند نصیحتبهحرامان!
با او دگری دیدی و «تأثیر» نمُردی
گشتی تو هم از جملهی غیرتبهحرامان!
#تاثیر_تبریزی
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشهی دنیا بشوی
ساده نگذشتم از این عشق، خودت میدانی
من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی
آی…مثل خوره این فکر عذابم می داد
چوب من را بخوری ورد زبانها بشوی
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
دانهی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی
گرهی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی
می توانی فقط از زاویهی یک لبخند
در دل سنگترین آدمها جا بشوی
بعد از این، مرگ نفسهای مرا میشمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
#مهدی_فرجی
چه غریبانه نشستم سر راهت که بـیایی
چه غریبانه غریبانه نوشتم کـه کـجـایی
چه صمیمانه نوشتم که تویی ذوق زبـانم
و تو انگار نه انگار که هم صحبت مایـی
چه یتیمانه نشستم و نوشتم که مرو یار
و تو رفتی و من و برزخ این فصل جدایی
پشت پای تو همه باور و ایمان دلم ریخت
و قسم میخورم این صحبت خودرا به خدایی
به خدایی که میان من و تو فاصله انداخت
چه خدایی که فقط باب دلش هست جدایی
شـاعران غربت غم بار مرا شعر کنید
بنویسیداز این زندگی تـلخ از این تنهایی
هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده ...
هوا گرفتی و رفتی ز کف چو مرغ پریده
تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم
که این فرشته برای من از بهشت رسیده
#هوشنگ_ابتهاج
@hamnafasane1
گر مرد نام و ننگی از کوی ما حذر کن
ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
سر گشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا
از ننگ و بد برون آ آنگه بما نظر کن
بیرون ز کفر و دینیم برتر ز صلح و کینیم
نه در فراق و وصلیم رو نام ما دگر کن
ما رحمت و امانیم ما جان جان جانیم
بیرون زهر گمانیم با ما ز خود سفر کن
#مولانا
@hamnafasane1
ای سلسلهی شوق تو بر پای نگاهم
سرشار تمنّای تو ، مینای نگاهم ...
روی تو ز یک جلوهی آن حسن خداداد
صد رنگ، گل آورده به صحرای نگاهم
تو لحظهی سرشار بهاری که شکفتهست
در باغ تماشای تو ، گلھای نگاهم ...
بی روی تو، چون ساغر بشکسته تراود
موج غم و حسرت، ز سراپای نگاهم
تا چند، تغافل کنی ای چشم فسون کار
زین راز که خفتهست، به دنیای نگاهم
سرگشته دود ، موج نگاهم ز پی تو
ای گوهر یکدانه دریای نگاهم
خوش میرود از شوق تو با قافلهی اشک
ای ره سپر بادیه پیمای نگاهم ...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@hamnafasane1
