fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
خوشا دیوانه و دیوانه بودن مقیم گوشۀ ویرانه بودن دلم از مصلحت بيني گرفته ست چه سود از سالها فرزانه بودن؟! خوشا درویشی و رندی که زیبد از این نامردمان بیگانه بودن خوشا راهی به شهر قصه جستن به گوش کودکان افسانه بودن گریبان چاک باد آنجا که گویند: "خوشا دیوانه و دیوانه بودن" مرحوم دکتر #محمدحسین_محمدی کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

مگر چه ریخته ای در پیالۀ هوشم که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم! تو از مساحت پیراهنم، بزرگتری ببین! نیامده سر رفته ای از آغوشم چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم! همین خوش است، همین حال خواب و بیداری همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم خدا کند نپرد مستی ام چو شیشۀ می معاشران بفشارید پنبه در گوشم شبیه بار امانت که بار سنگینی است سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم #سعید_بیابانکی کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

بـــودنم بی تـــو محــال است مبادا بروی زندگی زیــــــر سـؤال است مبـــادا بروی بنشین تا نشمــــارم گـــــــذر ثانیــــــه را بی تــــو یک ثانیه سال است مبادا بروی غیبتت را نتـــوان هیـچ تحـــــــمل بکنم در دلــــم جنگ و جدال است مبادا بروی دل تــــو با دل مـــن کی به تفاهـم برسد همــــــدلی شرط وصال است مبادا بروی کلمــات از لب تـــو جـاری و ساری بشود حـــرف تـــو شعـر زلال است مبادا بروی لب توقند من وچشم تو فنجان من است نوبت قهــــوه و فــال است مبــادا بروی بر سر راه تو هر گوشه کمین کرده خطر مــوسم صید غــــزال است مبـادا بـروی سوزوسرمای شدیدی پس ِآبادیِ ماست زوزه ی گــرگ و شغال است مبادا بروی عسلــم باده حــرام است ولی روی لبت دو سه تا بــــوسه حـلالست مبادا بروی #علی_قیصری کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

با لب سرخت نیازی بر می و میخانه نیست آنکه از شعر لبانت بگذرد، فرزانه نیست جای مسجد کاشکی میخانه ای می ساختند عهد و پیمان هست، اما ساغر و پیمانه نیست طرح گیسوهای تو آشفته می سازد مرا مثل بادی که برایش خانه و کاشانه نیست قسمت ابن السلام وقت شد لیلای من شهر می داند که او مانند من دیوانه نیست شمع بودم سوختم در خلوت شب های تو نو گل زیبای من امشب چرا پروانه نیست ؟ با خیال دانه ما را در قفس انداختند زندگی در تنگنایی هست، اما دانه نیست رقص عریان کن که امشب پرده بالا می رود خاطرت آسوده باشد، هیچ کس بیگانه نیست #جواد_مهدی_پور کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

ﺍﯼ ﺍﺯ ﻫﻨﻮﺯ ﻭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﺩ! ﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻋﮑﺲﻫﺎﯼ ﺭﺍﺩﯾﻮﻟﻮﮊﯼ ﯾﺎ ﻧﻮﺍﺭ ﻣﻐﺰ ﺷﺮﺡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮑﯽ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺷﺪﻩ؟ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﺒﺾ ﻣﺮﺍ ﻭ ﮔﻼﯾﻪ ﮐﺮﺩ : ﺷﺎﻋﺮ! ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺪ ﺷﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﻣَﺮﺩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺟﺴﺪ ﺷﺪﻩ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﻥ ﻃﺮﻑِ ﺷﺐ ﺭﺻﺪ ﺷﺪﻩ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﻦ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺳُﻢ ﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻟﮕﺪ ﺷﺪﻩ ﺩﮐﺘﺮ! ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻗﻠﺒﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺣﺲ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺩﭼﺎﺭ ﮐﻤﯽ ﺟﺰﺭ ﻭ ﻣﺪ ﺷﺪﻩ ﯾﮏ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺧﻂ، ﺗﺎ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺳﺪ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩﺍﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽﺍﻡ ﺍﯼ ﺩﺭﺩ! ﺩﻭﺭ ﺷﻮ! ﺍﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺳﺎﻝﻫﺎﺳﺖ ﺍﺳﯿﺮ ﻟﺤﺪ ﺷﺪﻩ #مجتبی_صادقی کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

شعرهای آخرم را جور دیگر گفته‌ام با غم واندوه تو، با قلب پرپر گفته‌ام با خیال روی تو، در گوشه‌ی تنهایی‌ام یکّه و تنها و بی همراه و یاور گفته‌ام هرچه میگفتند بس کن عاشقی دیوانگیست باز هم از عشق تو، هم کور و هم کر گفته‌ام گفته بودم «دوستت دارم» به من گفتی نگو طاقت دل طاق شد، صد بار دیگر گفته‌ام حکم اعدامم شبی در شهر اجرا میشود بس که از عشقت برای خلق کافر گفته‌ام با سکوتت سر نَبُر از بیت بیت شعر من این غزل را من نه با دل بلکه با سر گفته‌ام... کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

بود که بار دگر بشنوم صدای تو را؟ ببینم آن رخ زیبای دل‌گشای تو را؟ بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم ببوسم آن سر و چشمان دلربای تو را؟ ز بعد این همه تلخی که می‌کشد دل من ببوسم آن لب شیرین جان‌فزای تو را کی‌ام مجال کنار تو دست خواهد داد که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را مباد روزیِ چشمِ من ای چراغ امید که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را دلِ گرفته‌ی ما کی چو غنچه باز شود مگر صبا برساند به من هوای تو را ز روی خوب تو برخورده‌ام خوشا دل من که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را سزای خوبی تو برنیامد از دستم زمانه نیز چه بد می‌دهد سزای تو را به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم کنار سفره‌ی نان و پنیر و چای تو را به پایداری آن عشق سربلند قسم که سایه‌ی تو به سر می‌برد وفای تو را... #هوشنگ_ابتهاج کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

روبرویم نشست غمگین بود، گفت این سرنوشت ما بوده... با خودم فکر کردم این همه وقت، گریه‌های مرا کجا بوده؟! فکر کردم به خاطرات قدیم شعرهایی که هردومان بلدیم رفتی از من ولی به هم نزدیم بغض شد هرچه بین ما بوده بعد تو آسمان زمین خورد و زندگی پا به پای من مُرد و هیچ حرفی نمانده وقتی که عشقت اینقدر بی‌بها بوده لمس دست تو مانده در مشتم حلقه‌ای گم شده در‌ انگشتم از خودم رد شدم تورا کشتم  که نگویند بی‌وفا بوده... گره خوردم به مهربانی غم، ابرهای زیاد و بارش کم گفتم: از دست تو شکسته دلم گفت: حتما قضا بلا بوده ! #اهورا_فروزان کانال کلبه شعر👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

ماگشته ایم، نیست، توهم جستجونکن آن روزها گـذشـت ، دگـر آرزو مـکـن .. دیگر سـراغ خـاطـره هـای مــرا مگیر خــاکستر گـداخـتـه را زیـر و رو مکن .. #فاضل_نظری @hamnafasane1

رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری است رودِ تنهاییِ من ماضیِ استمراری است زندگی مثل همین قصّه‌ی تنهایی من اختیاری است که در ذاتِ خودش اِجباری است دل که دل نیست، بلوری‌ست که از فرطِ غبار مثل یک ظرفِ عتیقه تَهِ یک انباری است! موشها ذهنِ مرا، روحِ مرا می‌کاوند! چند وقتی‌ست میانِ تنِ من حفّاری است درّه ها حاصلِ زخمی‌ست که از تنهایی بر تنِ کوه فرود آمده، زخمش کاری است گاه گِردِ سرِمن کُلّ ِ جهان می‌گردد قصّه‌ی مبهمِ دیوانگی ام اَدواری است غیر تنهایی بی واژه و گسترده‌ی من هر چه در چشمِ جهان هست همه تکراری است… گاه گاهی دلِ خود را به دلِ من بِسپار! رودِ تنهاییِ من تا ابدیت جاری است… #یدالله_گودرزی @hamnafasane1

ظلم است تو باشی و هوا سرد نباشد درمان بشوی بر دل من درد نباشد از کوچه ی ما رد بشوی دیر بفهمم خواهش شوم و وقت عقبگرد نباشد سخت است تو فردین شوی و شب سر راهم یک بی صفت جانی ولگرد نباشد غیر از تو کسی خواستگارم شده باشد در چشم پدر بهتر از او مرد نباشد بی شرط و شروطی بشوم راهی بخت و کس با خبر از حالم و همدرد نباشد من ساده بخندم به تو و این گذر سخت فردا سخنی غیر خودش کرد نباشد من مادر خوبی بشوم یک زن کامل بر روی زمان دکمه ی برگرد نباشد حالا که کسی نیست بیا و بغلم کن اصلا به جهنم که هوا سرد نباشد ... #مریم_صفری @hamnafasane1

میدانم که دگرباره به دنیا خواهم آمد و آنزمان بی سبب به هر چیز عشق خواهم ورزید به درخت و آسمان به زمین و باران، و به هر چیز که عطش یک لبخند به دلم می نشاند، بانو میدانم که باری دیگر فرصتی برای عاشقی خواهم داشت اما اینبار برایت بجای چیدن گل از دامان طبیعت احساس خواهم آورد طعم خوش رایحه دوستت دارم، بانو زندگی را دگرباره به آموختن خواهم گذراند آموختن اینکه چگونه میشود از عشق،عصاره لبخند گرفت یا اینکه چگونه میتوان با ستاره ها سخن گفت، بانو جان زندگی شاید یک تجربه باشد برای اینکه بدانیم راز زیبائی یک گل سرخ احساسی ست که در میان گلبر گهایش نهفته وقتی آنرا به کسی پیشکش میکنیم، آه بانو زندگی عجب طعمی دارد وقتی کسی هست که طعم یک لیوان چائی در کنارش تو را از خود فارغ میکند، اینها را میگویم چون میدانم دوباره به آغوش دنیا باز خواهم گشت اما این بار مهربان تر عاشقانه تر لبریزتر از انعکاس شمایل پرواز یک کبوتر در خیالم، بانو بی شک ما هم پرستوئیم یکروز به خویشتن باز میگردیم و آنجاست که حالمان خوب خواهد شد برای همیشه، بانو جان با تو چندین هزار ساله خواهم شد اگر همچنان برایت شعر بگویم... #احسان_سروری @hamnafasane1

دلتنگ شدم صبرکنم دیر شدن را؟ یاشرح دهم دغدغه پیر شدن را ؟؟ باعشق نمی ساخت از آغاز که نشنید این چرخ خراب آیه ی تعمیر شدن را من با تو چنان کودکی ام تجربه کردم درسیطره ی مادرخود شیر شدن را دیروز جوان بودم و امروز نشاید یک روزه ببین سلسله ی پیر شدن را آیینه شدم،عشق ببینی،!که شکستی ای عشق ببین غایت تکثیر شدن را !! من بال توام بخت بدم خواست ببینم با میل خودم پای تو زنجیر شدن را مس بود غزل از تو نوشتم که طلاشد اینگونه من آموختم اکسیر شدن را #صائب_تبریزی @hamnafasane1

بوسیدمت با اینکه دیدم در هوایت پاسخ نداد این بوسه‌ها را گونه هایت رفتی و من در تشنگی ترجیح دادم لیوان آخر را بریزم پشتِ پایت ...👌 رفتی و من با چشم هایم پهن کردم فرشی به زیر قامتِ نا منتهایت گفتم نرو با خواهش و با گریه زاری وقتی که از چشم تو افتادم به پایت تو رَد شدی از روی قلبم ناشیانه حالا من و این ردپای تا به تایت حالا من و این چشم های پینه بسته چیزی نمانده تا بمیرم من برایت ... #مسعود_نامداری @hamnafasane1

🔸🔸🔸 چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا سیر آمدم ز عیش، که بی‌دوست میکنم بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا از روزگار غایت مطلوب من کسیست و آنگه کسی، که نیست جزو هیچ کس مرا ای ساربان شبی که کنی عزم کوی او آگاه کن، یکی به صدای جرس مرا یک بوسه دارم از لب شیرین او هوس وز دل برون نمی‌رود این هوس مرا از عمر خود من آن نفسی شادمان شوم کز تن به یاد دوست برآید نفس مرا باریک آن چنان شدم از غم، که گر شبی بیرون روم به شمع، نبیند عسس مرا هر ساعتم به موج بلایی در افکند سیلاب ازین دو دیدهٔ همچون ارس مرا یاری که اصل کار منست، ار به من رسد با اوحدی چه کار بود زین سپس مرا؟ #اوحدی_مراغه_ای @hamnafasane1

ای آنکه بر آیینه نظر دوخته داری دانم که غم یار و دل سوخته داری جز چشم تو بر سوز نهانت نزند آب با غیر مگو گر دل افرووخته داری با خویش بیامیز و ز بیگانه بپرهیز آسوده تویی گر که لب دوخته داری با سعی و هنر گر که نیازت به کسی نیست گنجی‌ست که در زیر سر اندوخته داری #مهدی_سهیلی @hamnafasane1

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شکسته ام ولی برو بریده ام ولی بیا چه گیج حرف میزنم چه ساده درد میکشم‌ اسیر قهرو اشتی میون آب و آتشم چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم چه ساده با تو هستم وچه ساده بی تو نیستم تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم چه دير عاشقت شدم، چه ديرتر شناختم تو با منی و بی توام ببین چه گریه آوره سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره ببین چه سردو بی صدا ببین چه صاف و ساده ام گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه #عبدالجبار_کاکایی @hamnafasane1

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است عشق ازین گنبد در بسته برون تاختن است شیشهٔ ماه ز طاق فلک انداختن است سلطنت نقد دل و دین ز کف انداختن است به یکی داد جهان بردن و جان باختن است حکمت و فلسفه را همت مردی باید تیغ اندیشه بروی دو جهان آختن است مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست از همین خاک جهان دگری ساختن است #اقبال_لاهوری @hamnafasane1

عادت ما نیست، رنجیدن ز کس ور بیازارد، نگوییمش به کس ور برآرد دود از بنیاد ما آه آتش بار ناید یاد ما ورنه ما شوریدگان در یک سجود بیخ ظالم را براندازیم ، زود رخصت ار یابد ز ما باد سحر عالمی در دم کند زیر و زبر #شيخ_بهائی @hamnafasane1

‌ فدای چشم قشنگت تمام بود و نبودم ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺑﻔﮑﺮ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺠﺎ ﺭﻭﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﻏﻤﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺠﺎﻧﻢ ، ﺗﺐ ﺍﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻧﺮﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﺎﺭﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﺎﺭﻡ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﯿﺮ ﺑﺮﻕ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﺑﻪ ﺑﻐﺾ ﺧﻨﺠﺮ ﺁﻫﺖ ﺑﮑﺶ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻡ ، ﺑﺰﻥ ﺷﺮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﭘﻮﺩﻡ ﺷﮑﺎﺭ ﻃﻌﻨﻪ ﯼ ﭼﺸﻤﺖ ، ﻫﻨﻮﺯ ﺯﺧﻢ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺼﻤﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﭼﺸﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺩم @hamnafasane1