.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
....همین ڪه ڪنارم
باشی...
امن میشود دنیا...
ڪنارت زمان طلا میشود ،
نبض دنیا
خوب میزند...
ڪنارت دنیا محتاج ِ جمله یِ دوستت دارم میشود ،
لب به بوسه وادار
و آغوش به تب
دچار میشود ،
ڪنارت حال ِ
من دیوانه خوب میشود
ڪنارت جهانم جور ِ دیگریست...
قانونش را چشمانت مینویسد
و من ڪنار تو و چشمانت
قانون مند ترین آدم دنیا خواهم شد . .
#شهرزاد_پاییزے
....بیا
و بگذار ماهتاب چشمانت
شب های تاریک پاییزم را
از دلتنگی تهی دارد
بیا و بگذار ماه نگاهت
درون آسمان چشمانم نور بکارد
بوسه ای از جنس عشق
بر لب هایم بدوز
و تمام مساحت آغوشت را
پناهگاه دلتنگی هایم نما
به من بچسب
از سرمای پاییز مصونم دار و
با بودنت
خوشبختی را به شب هایم عرضه دار
#امیر_عباس_خالق_وردی
.
....مرغِ عشقم، در برت
خانه میخواهد دلم
از مـیـانِ دستِ تــو
دانه میخواهد دلم
واژه واژه میچکم
شعرِ چشمان تو را
حصر آغوشت کجاست؟
شانه میخواهد دلم
#مجتبی_خوش_زبان
.
.
....در آرزوی وصل ٺو
شدم سوار اسب دل
ببین ڪه ٺاخٺ رانده ام
به چشمهای ناز ٺو.......
ز چشم بدنظر ٺو را
به دسٺ دل سپرده ام
و ان یڪاد خوانده ام
به چشمهای ناز ٺو.......
#علی_اکبری_ایرنجی_پاییز
.
....مثل من هیچ ڪسی آه،
ڪَرفٺار ٺو نیسٺ
هیچڪسجزمنِ مجنون
ڪهسزاوار ٺو نیسٺ.......
درد شیرینی و ای
شور ٺو افٺاد به جان
آه فرهاد چو من،
ٺشنه ی دیدار ٺو نیسٺ.......
#هادی_نجاری
.
....بٺاب ای ماهِ روشنڪَر،
به حوضِ دل ڪه زیبایی
نه مثلی در زمین داری،
نه در منظومه همٺایی......
میانِ اخٺران مخفی،
نباشد ماهِ من هرڪَز
مپوشان قامَٺ از ڪَلشن،
ڪه چون شمشاد،پیدایی.......
#نظام_غلامی_احمدابادی
.....مني
سئوگینه باغلادیم دین ایمانیمی
کؤرپه بالان کیمی دولاندیر منی
بیرآن دؤنر اولسام اؤز ایلقاریمدان
آت سئله یا سويا يا ياندير مني
خيالا دالاندا آشيب داشيرام
سندن نه گیزله دیم هردن چاشیرام
اوچروما دؤنورم سرحد آشيرام
سئوگی سیز یاشامدان اوساندیر منی
خیالدیر آپاران منی اوزاغا
گاهدان اودا سالان گاهدان توزاغا
طالع یازیبدیرسا منی قازاغا
گئدر كاروان اولسام داياندير مني
من كؤنلومو سنه وئرندن بري
آزاليب قلبيمين غمي كدري
افسانه قده ري داستان قده ري
كسيب يوللاريمي يوباندير مني.
.....با آنکه ننوشیدم از آن چشم شرابی
مهمان کن از آن گونه مرا بوسه نابی
ای ترس، تو را شکر، که با اینهمه تردید
یک بار نیاویختم از سقف طنابی
من عارف دلتنگم، یا زاهد دل سنگ؟
هر روز نقابی زدهام روی نقابی
یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند
در نامهی اعمال من مست صوابی
ساقی، همه بخشوده یک گوشه چشمیم!
آنجا که تو باشی چه حسابی چه کتابی؟
....کل دنیا یک طرف....چشم غزالت یک طرف
گونه ی ترد تو با لبخند و چالت یک طرف
چشم آهو داری و لبها تماما جام ناب...
هرچه زیبا یک طرف، حسن و جمالت یک طرف
عشق ممنوعی که با تو بودنم امکان نداشت
این چنین رؤیا و این عشق محالت یک طرف
غرق آشوب و سوالم که چرا ممنوعه ای
صد معما یک طرف، درک سوالت یک طرف
گرچه فال قهوه تو شاید نمیگیری ولی
عشق نا آرام من، در کنج فالت یک طرف
چشمه ی عشق تو جوشان و دل من در خروش
هر چه پاکی یک طرف عشق زلالت یک طرف
هر چه گفتم از جمالت...بگذریم اما فقط
کل دنیا یک طرف...چشم غزالت یک طرف
....شب سیاه است و دل خستهٔ من بارانی
کو شباهنگ که با من بکند همخوانی؟
ماندهام بر سر راهی که از آن رد شدهای
چون تویی یوسف و من آن پدر کنعانی
ای تو شیرینی عمرم که نشستی در مصر!
تو شدی پادشه و من شدهام زندانی
بی تو خالی شده کنعان ولی آنجا در مصر
نام تو زینت هر مجلس و هر مهمانی
باز برگرد بر این کلبهٔ احزان یک شب
تا شود خانهٔ من با قدمت نورانی
روزها با منی و روی لبت مهر سکوت
ای که در خواب و خیالم تو سخن میرانی!
#علی_رضا_جعفری
....گر نمی مانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشـــــوبَم نکن
من به تنهــا بودَنَم خو کرده ؛ مجذوبَم نکن
گفته بودم با دلــم بازی نکن ؛ کردی ؛ ولی
گر نمی گویَم سُخن ؛دیوانه محسوبَم نکن
من نمی گویم رها کن زندگی ؛با من بِمان
یا نیا ؛ یا که نـــرو ؛ اینگونه ؛ مخروبم نکن
تا که باوَر می کنم تنها شُدم ؛ برگشته ای
بر نَگرد ؛ با او برو ؛ اینگونه ؛ مغلــــوبَم نکن
رفته ای ؛ باشد برو ؛ دیگــــر نیا آنجا بمان
می شوم دیوانه؛بازی بامن ای خوبم؛نکن
#مولانا
....شب سیاه است و دل خستهٔ من بارانی
کو شباهنگ که با من بکند همخوانی؟
ماندهام بر سر راهی که از آن رد شدهای
چون تویی یوسف و من آن پدر کنعانی
ای تو شیرینی عمرم که نشستی در مصر!
تو شدی پادشه و من شدهام زندانی
بی تو خالی شده کنعان ولی آنجا در مصر
نام تو زینت هر مجلس و هر مهمانی
باز برگرد بر این کلبهٔ احزان یک شب
تا شود خانهٔ من با قدمت نورانی
روزها با منی و روی لبت مهر سکوت
ای که در خواب و خیالم تو سخن میرانی!
#علی_رضا_جعفری
....بیا با چشم مست خود مرا امشب تو. رامم کن
بیا با خنده های خود جهانی را به کامم کن
تو مستم کن به گرمای. وجود بی بدیل خود
شرابی از نگاه خودبه جسم و جان وجامم کن
به جزعشق خودت لیلی تما م عشق و مستی را
دراین. دوران واین دنیا حرامم کن حرامم کن
چه صبح آید سحر آید زخواب عاشقی برخیر
تو با یک بوسه گرمی سلامم کن سلامم کن
بسو زانم بسو زانم میان گرم آغوشت
بنوشانم می سرخی تمامم کن تمامم کن
#زرین_کلاه
....دوباره شب شد و باید تـورا بهانـه کنم
تـورا بهانـه ی یک شعرِ عـاشقـانه کنم
همیشه بینِ منوتو زمان به قهر گذشت
گـلایـه از تـو چـرا؟ بایـد از زمانـه کنم
دگر بـه سینهٔ من بـاز بر نخواهد گشت
اگر کـه سوی تـو دل را دَمی روانـه کنم
برای اینکـه بـه خانـه بـه عشق برگردم
تـو ای ستـاره ی قطبی تو را نشانه کنم
پس ازتو لانهٔ من هم به دستِ باد افتاد
بیـا کـه گوشـه ی آغوشت آشیانه کنم
بیـا کـه با تـو کمی دردِ دل کنم امشب
کنـارِ مـن بنشیـن ، تـا انـار دانـه کنـم
شبیهِ موی تو شبهای سردِ طولانی ست
بـه انتهـا نرسد، هـر چقـدر شـانـه کنم
#محمد_شیخی
.....دل بـرای با تـو بـودن بی قراری میکند
در خیالش لحظهها را سر شماری میکند
در نگاهِ مُبهمش موجی پُر از اندوه و درد
مثـلِ بـارانِ بهـاری، سیل جاری می کند
مُهـرِ سنگینِ سکوتی تلخ بـر کُنجِ لبـش
هِق هِقِ بغضِ غـریبی پافشاری می کند
قابِ عکـسِ خاطراتی از گذشتـه تاکنون
زل زده خیره به آن شب زندهداری میکند
سایـه ات را پشتِ در نگذار در را بـاز کن
دل برای دیدنت لحظـه شمـاری می کند
رفتنت پتکـی شـد و بـر بـاورش آوار شد
آنچنان محکم که صدها زخمِ کاری میکند
بگذر از فکرِ سفر تقدیر نـه اینگونه نیست
دل برای بـاتـو بـودن بی قـراری می کند
#میـلاد_شمسیان
....با تو قصدم شده هر حادثه باشم ای عشق
ترسم اما که شبی بی تو نباشم ای عشق
قلب من سهم شما دوست بدارم اما
مثل یک آینه هرگز نخراشم ای عشق
چون کویرم همه دم تشنهء باران هستم
چه شود مهر بباران و بپاشم ای عشق
پیرم از تلخی ایام جوانی تو ولی
مثل یک پیکره از نو بتراشم ای عشق
هر دم از خاطر دل میگذری اما بعد
میبری تا به کران حسرت و کاشم ای عشق
جامهء عشق تنم کن تو بپوشان عیبم
روشنایی بده شب رنگ قماشم ای عشق
با تو #پاییز قشنگ است به چشمت سوگند
تو بمان تا کنم از عشق تلاشم ای عشق...
....طواف عشق میخواهی، بیا دل را زیارت کُن
شبیه قطره ی باران، کمی امشب عبادت کُن
نظیرقطره ی باران، ببار و عاشقی بنما
به هربوسه به خاک دل،توهم عرض ارادت کُن
بزن برهم تو قانون را،بشو بَرده برای عشق
فقط یک شب شبیه من،به عقل خود خیانت کُن
گمانم مزه ی سجده،بُوَد شیرینتراز شیرین
به فرهاد دلت برگو،کمی امشب نجابت کُن
دل سجاده بی تاب است،برای سجده های تو
درآغوش نمازِخود،خدایت را عیادت کُن
همانند غروبی که،شبیه رنگ پاییز است
توهم با رنگ رخسارت،به خورشیدش حسادت کُن
بسوزامشب ولی آرام،که پروانه دمی خوابید
تو ای شمع سراپا عشق، دمی مشق لطافت کُن
.
....سالها بازیچه تقدیر بودن ساده نیست
مثلِ یک دیوانه در زنجیر بودن ساده نیست
زندگی در برکه شاید سرنوشتِ ماهی است
عاشقِ قُلاب ماهیگیر بودن ساده نیست
در مُرورِ جملهٔ "خود کرده را تدبیر نیست"
در تهِ دل از خدا دلگیر بودن ساده نیست
عشق مثلِ اتفاقی ساده می اُفتد ولی...
بعد از آن با درد و غم درگیر بودن ساده نیست
مثلِ فرهادی که خوابِ هر شبش شیرین شده
صاحبِ رویایِ بی تعبیر بودن ساده نیست
ساده یک شب چشمِ آهویی گرفتارت که کرد
خوب می فهمی که دیگر شیر بودن ساده نیست
بی مهابا وقتی از روی دلت رَد می شوند
زندگی جان ! درکِ سرعت گیر بودن ساده نیست
سالها آشفتگی زیرِ سرِ ِ این جمله بود
عشق تقصیر است و بی تقصیر بودن ساده نیست....
# علی صفری
....در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....
مست با خاطرِ تو ، بسته به زنجیر ِ تو ام..
در شبِ عشق ، که عشاق به هم آمیزند..
من کنارِ غم ِ تو ، خیره به تصویر ِ تو ام...
چاره ام چیست که هم دردِ منی هم درمان؟
ماهِ من لب بگشا، گوش به تدبیر ِ تو ام...
خم گیسوی تو منزلگه ِ صدها غزل است...
گر شده زر دلِ من ، حاصل ِ اکسیرِ تو ام...
دائم الخمر شدم از می ِ نابت هیهات..
من خودم جرم تو ام ، من همه تقصیرِ تو ام...
....تـا شمیـمِ نفست را ، نفـسی تـازه زدم
عشق را بـا طپـشِ قلبِ تـو، اندازه زدم
نـاگهـان آمـدی از عطـرِ تنـت لـرزیدم
مثـلِ یک زلـزلـه ای لرزه به شیرازه زدم
طرحِ اندامِ تـورا دیدم و همچون پَـرگار
چرخشی را متـوالی بـه همین بازه زدم
تا به آغوشِ تو یک لحظه رسیدم، گویی
پـرچـمِ فتـحِ خـودم را، سـرِ دروازه زدم
دستِ معمارِ اَزل در بدنت مشهود است
شرمسارم که چرادست به این سازه زدم
عشقِ تو معجزه ای بود، که من عشقم را
گِره ای سخت بـه این عشقِ پُرآوازه زدم
چند صباحیست که ازعشقِ تو سرگردانم
عفو کن! حرفِ دلم را بـه تو من تازه زدم
