.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
....هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شود
چشم هایم در هوایت باز گریان می شود
حس عشقم ناگهان گل می کند اما چه حیف
مثل داغی در میان سینه پنهان می شود
گفته بودم دوستت دارم نکردی اعتنا
فکر می کردی که احساسم گریزان می شود
عشق تو تنها نماد دلخوشی هایم شده
دلخوشی هایی که رویاروی پایان می شود
فکر می کردم که آسان است دل کندن ز تو
دل گناهش چیست چون اینگونه تاوان می شود؟
مطمئن هستم گلم من دوستت دارم هنوز
دوستت دارم که قلبم بی تو ویران می شود
قول دل کندن گرفتی، باشد، اما حس تو
تا ابد در گوشه ای از قلب کتمان می شود
محمدعلی_صداقت
....در سینه ز هجرَت ، گِلِه بر پا شده بنگر!
از شور تو بس هِلهِله بر پا شده بنگر!
حاکم شده ای مُلک دلم را به تو دادم!
از حکم تو یک سلسله بر پا شده بنگر!
تنگ است ز هجران رُخَت..کشور دل باز!
آشوب شده ... وِلوِله بر پا شده بنگر!
جای دگران نیست..! تو سامان دلی چون!
باز آ که در آن غُلغُله بر پا شده بنگر!
ویران بنمودی دل و..خلقی به تماشاست!
در هِجر تو صد مساله بر پا شده بنگر!!
با دیدن چشمت .. دلم آرام ندارد!!
گویی که در آن زلزله بر پا شده بنگر!
تقدیر چنین گشت که "مدهوش"بمانم!
وقتی که چنین فاصله بر پا شده بنگر!
....هیچ کس نیست بفهمد که چرا دلتنگم
بی تو ای راحت جانم همه جا دلتنگم
ازچه می پرسی.... عزیزم که بیایم؟ من با
چه زبانی به تو گویم که بیا دلتنگم
نیستم اهل قسم.... جای قسم نیست ولی
به پیمبر، به علی، من به خدا دلتنگم
من به یک گرمی... آغوش به یک کنج نگاه
من به دستان تو، حتی به صدا دلتنگم
مبتلایم به تو از بس که... بلایی بانو
من به هر زهر و جفا، درد و بلا دلتنگم
از ....دل عاشق من خبط و خطایی دیدی؟
نیستی، یا من عاشق به خطا دلتنگم
....باز هم کوچه ی تو،، یاد تو انداخت مرا
باز هم دل هوسی شد، به دلت باخت مرا
فکر هر روز و شبم حاصل معماری توست
کاشکی تا به ابد، دست تو می ساخت مرا
یوسف عشق من آخر به زلیخا نرسید
غم وصلت به چه چاهی که نیانداخت مرا
قاب هر عکسی که دیدم به گمانم که توئی
من ته کوچه ولی، چشم تو نشناخت مرا
اسب پر شور و شر عشق توبودم ، تو سوار
من به دستان تو و عشق تو می تاخت مرا
ما درختیم ،ولی بعد تو بی بار وبریم
رفتی انگار کسی با تبر انداخت مرا
....درد یعنے ڪه نماندن به صلاحش باشد
بنویسے ڪه خدا پشت و پناهش باشد
برود ، بغض ڪنے ، خرد شوے ، دم نزنی
ڪه دلت تشنهٔ یک لحظه نگاهش باشد
منطقے نیست ڪه بختِ منِ دلبستهٔ او
به پریشانے موهاے سیاهش باشد
عاشقے جرم قشنگیست ڪه جز رسوایی
دلِ پُر درد ، مجازات گناهش باشد...""!
....زبانم عشق را با " جمله ای " تکرار خواهد کرد
به اینکه "عاشقت هستم " شبی اقرار خواهد کرد
دو چشمم در غم دوری تو همواره گریان است
تو را هر جا که باشی عاقبت دیدار خواهد کرد
کنارم نیستی و چشم من با اشک می خوابد
همیشه رفتنت بغض مرا بیدار خواهد کرد
تو رفتی و شکسته شیشه ی قلب من از این غم
ولی امید وصلت ، زخم دل تیمار خواهد کرد
میان ما شده حائل حصاری از غرور اما
همین رنج جدایی عشق را بسیار خواهد کرد
اگرچه عاشقی دیوانگی و راه طولانی ست
ولی عشقت یقین هر راه را هموار خواهد کرد
نشسته در دلم مهرت ، در این دنیای بی مهری
پس از تو قلب من هر عشق را انکار خواهد کرد
....هرچند نوشتند ڪه حبسم ابدے نیست
اما چه ڪنم بهر ضمانت سندے نیست
نه مثبت و نه منفے و نه ارزش و قدری
من صفرم و بیچاره تر از من عددے نیست
از بس ڪه محبت همه جا خرج نمودم
در شهر دلم، رونق داد و ستدے نیست
مادر! چه نیازیست به اسپند؟ ڪه دیگر
دنبال من غمزده چشم حسدے نیست
مردم! به خداوند قسم گریه ے یک مرد
هرچند ڪه زشت است ولے ڪار بدے نیست
با اشک نوشتم دو سه بیتے ڪه بگویم:
"دلتنگم و دلتنگتر از من احدے نیست؟؟؟
....ز ڪجا آمده بودے ڪه خرابم ڪردی
اهل میخانه نیم مست شرابم ڪردی
من بیچاره ڪجا بتڪده و دیر ڪجا
جام مے از تو گرفتم چه بخوابم ڪردی
لطف اعجاز ببین این همه شیرین دهنی
لب ساقے لب ساغر مے نابم ڪردی
حالت مستے مرا ڪاش نبیند زاهد
گرنه با تیر ملامت به نشانم ڪردی
گو بیاور خم مے سر بڪشم اے ساقی
گرنه فریاد ڪنم وه تو خرابم ڪردی
نیمه شب نیست ز اغیار خبر در این ڪوی
جملگے یاد تو هست خانه خرابم ڪردی
....از خویش بریدم تو ڪمے هم نفسم باش
یڪبار در عمرت قدمے هم نفسم باش
اے آینه صدرنگ نشو با دل ِ تنگم
درظلمت شب قدر غمے هم نفسم باش
یا دوست من باش و یا دشمنِ جانے
لبخند بزن با ستمے هم نفسم باش
اینبار اگر رد شدم از گوشه ے چشمت
چون آه نفس گیر دمے هم نفسم باش
آهو صفت و گرگ خمارے است نگاهت
چون سرمه ے چشمت قلمے هم نفسم باش
من سایه ے تنهایے خویش است پناهم
تا حوصله ے دیر دمے هم نفسم باش
افسوس ڪه عمر من دیوانه هدر رفت
این آخر عمرے قدمے هم نفسم باش ...
....عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نڪن
من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نڪن
دور تو میگردم و در تاب و تب اما مرا
در میان شمع خود پروانه تر از این نڪن
من خراب و مست این میخانه ام با باده ات
حال این دیوانه را مستانه تر از این نڪن
هر چه دورم مے ڪنے مردانه عاشق مے شوم
حال من را اینچنین مردانه تر از این نڪن
در وصالت هم ڪه من جانانه شیدا مے شوم
این وصالم را چنین جانانه تر از این نڪن
با گدایے خو گرفتم این فضا را این چنین
با سڪوتت نازنین شاهانه تر از این نڪن
با نگاهت چون مساڪین خانه ام صحرا شده
خواهشا دیگر مرا بے خانه تر از این نڪن
....من سڪوتم بر لب و فریاد عشقم بر دل است
شور شیرینم به سر ، در بے ستونم منزل است
گرچه فرهادم ولے چون خسرو شیرین لبان
ڪاخ عشقم چهل ستون و ڪام عشقم حاصل است
عاشقم من عاشق شوریده و دلداده ام
شاعرم ، شعرم نواے عاشقان بیدل است
ڪلبه ے احزان من در باغ ڪنعان حضور
دیده گانم بر ره و سوز و گدازم ڪامل است
سر به راه و چشم به راه مهدے مه منظرم چشم و جان و قلب و سر در مقدمش ناقابل است
من ڪه دارم شڪوه از هجر و فراق روے او
بر لبم مهر سڪوت و مهر و عشقش بر دل است
....به من آهسته میگوید که من شمعم تو پروانه
بیا امشب کنارم باش که من جامم تو پیمانه
حقیقت را نمیگوید نگاهش در رخی زیباست
بیا امشب حقیقت گو که من سبزم تو ویرانه
خلایق هر چه لایق شد چه تعبیری از آن داری
بیا این بار مرحم باش که من خاکم تو گلخانه
به قامت نیست این آدم ، به زیبایی مکن تفسیر
بیا در باطنم بنشین که من فرشم تو کاشانه
اگر گویی منم عاشق، بیا امشب رهایم کن
بیا با غم رهایم کن که من دردم تو بیگانه
....مرهمی بر دل زخمی ست گلم شعر بگو
شور و احساس قشنگی ست گلم شعر بگو
تشنه ی شعر تو با ان همه احساس توام
شعر در روح تو جاری ست گلم شعر بگو
میدهی جان به تنم چونکه غزل میگویی
شور احساس تو کاری ست گلم شعر بگو
چون به دنبال نجات دلم از دست غمم
بهتر از هر غزلت چیست گلم شعر بگو
شعر وقتی که از احساس دلت میجوشد
حس خوش دارد و عالی ست گلم شعر بگو
روز میلاد من از عشق بگو شعر تری
هدیه ای بهتر از این نیست گلم شعر بگو
...."دمت گرم و سرت خوش باد ! "
اگر حتے نباشم من ؛
تمامِ جوششِ قلبِ پر از احساسِ من آنجاست .
اگر تنها ترین ایام ، از من شد ؛
اگر داراییِ قلبم ؛
فراق و خواستن ها و ندیدن شد ؛
صدایِ خنده ات ، آنقدر شیرین است ؛
ڪه آوایش ؛
برایم از میانِ ڪوه ها هم ، عالمے دارد ...
بیاسا اے تمامِ عشق ؛
ڪه من ، با شادے ات ، شادم !
#نرگس_صرافیان_طوفان
..
....نمانده است مرا غیر خون دل اثری
که دارد از دل خونین عاشقان، خبری؟
بعید نیست که عالم تمام غرق شود
اگر ببارد از این چشم اشک مختصری
به سوگواری سروی نشسته بانویی
که نیست از دل ایشان، دل شکسته تری
هجوم سنگ کجا؟ طاقت پرنده کجا؟
که نای بال گشودن نماند و بال و پری
نه از شهامت او عاشقانه تر شعریست
نه از شهادت او دلبرانه تر هنری
زبان به روضه چرا وا کنم؟ همین کافیست :
مباد شاهد جان دادن پسر، پدری...
#سجاد_سامانی
....شاعران همخوابه دردند عینا مثل من
خسته از دنیای نا مردند عینا مثل من
شعر را با گریه میخوانند عینا مثل تو
بغض را بر سینه حک کردند عینا مثل من
روز و شب افسانه میسازند از بود و نبود
آخرش تنها و شب گردند عینا مثل من
عشق چون بازیچه تن های تنها مانده شد
عاشقان ارواح تن سردند عینا مثل من
ماه مرداد تنت تابوت فصل زرد شد
شاعران پاییز تن زردند عینا مثل من
قصه و افسانه شد عشق من و رویای تو
شاعران اسطوره دردند عینا مثل ما *
#امیرحسین_نوروزی
....عمر به پایان رسید در هوس روی "دوست"
برگ صبوری کِراست، بی رخ نیکوی دوست
گر همه عالم شوند مُنکر ما، گو شوید
دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست
قبلهی اسلامیان کعبه بود در جهان
قبلهی عشاق نیست، جز خم ابروی دوست
ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو، در شِکن موی دوست
جان بفشانم ز شوق در ره باد صبا
گر برساند به ما صبحدمی بوی دوست
روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل به جز سوی دوست
#امیرخسرو_دهلوی
....با آنکه ز مستی خبر از خویش ندارد
سویم نظر از بیمِ بداندیش ندارد
تا دست تورا رحم نگیرد به شفاعت
لب تشنهٔ شمشیر تو سر پیش ندارد
نام دگری تا به زبان نگذرد او را
شادم که شکایت ز بداندیش ندارد
گردید خجل از دل آزردهام امروز
با آنکه خبر از جگرریش ندارد
با اینهمه آزردگی و اینهمه خواری...
میلی گلهای زان بتِ بدکیش ندارد
#میلی_مشهدی
....عشق یعنی در کنارش حس آرامش کنی
بوسه را پیوسته از لبهای او خواهش کنی
عشق یعنی شمع باشی وبسوزی تا سحر
با تمام ناز های دلبرت سازش کنی
عشق یعنی با وفا باشی و عشقت پاک پاک
بازوانت بهر خواب دلبرت بالش کنی
عشق یعنی صادقانه مهر ورزی بهر دوست
یک نفر باشد مرادت گرم گفتارش کنی
عشق یعنی دل یکی دلبر یکی باشد فقط
در فراقش مثل باران لحظه ها بارش کنی
عشق یعنی مثل پروانه بگردی دور یار
هی بگویی دوستت دارم و تکرارش کنی
عشق یعنی منتظر ماندن به پای لحظه ها
چشمها را مایل دیدن به دیدارش کنی
عشق یعنی محو باشی بردو چشمان سیاه
مثل یک سنگ صبور محرم به اسرارش کنی
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
که ز دیدن تو مدهوش و ز گفتن تو مستم
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا
بپذیر تحفه من، که عظیم تنگ دستم ...
#اوحدی_مراغه_ایی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
