fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
.....همه دلتنگ کسی و دل من تنگ خودم که چرا باخته در بازی  هفت سنگ خودم روز آرام  ولی  وای  به  شب  که  برسم همه شب عازمِ  میدانم و در جنگ خودم شیشه با سنگِ دگر خُرد شود حرفی نیست درد این است شکسته شده با سنگ خودم نه زمستان نه بهار غیر غم و غصه نداشت فصل پاییز فقط دیده ام همرنگ خودم به چه امید بمانم به خدا خسته شدم گله دارم گله از بخت بد آهنگ خودم یک نفر نیست نشانی بدهد از خود من؟ سایه ام همقدم و نیست هماهنگ خودم خسته از دردم و با غصه شدم سنگ صبور همه دلتنگ کسی و دل من تنگ خودم #جوادالماسی

....آسمان را چه ڪسی ریخته در چشمانت... می زند طعنه به دریا چقدَر چشمانت.. هر نڪَاهی بخدا لایق دیدار تو نیست.. نڪَرانم بخورد چ
    ....آسمان را چه ڪسی ریخته                 در چشمانت... می زند طعنه به دریا چقدَر چشمانت.. هر نڪَاهی بخدا لایق دیدار تو نیست..           نڪَرانم بخورد               چشم و نظر چشمانت..!! #شکیبا_غفاریان

....من دو بار ڪودڪے ڪردم یڪبار بہ دامان ِمادر یڪبار در آغوشِ تو این روزها عجیب میل بچگے دارم
....من دو بار ڪودڪے ڪردم یڪبار بہ دامان ِمادر یڪبار در آغوشِ تو             این روزها          عجیب میل بچگے دارم

....دلم برایت تنگ شده است! تنگ که میگویم نه مثل تنگیِ پیراهن! دلتنگیِ من.. شبیه حالِ نهنگی است که به جایِ اقیانوس او را در تُ
....دلم برایت تنگ شده است! تنگ که میگویم نه مثل تنگیِ پیراهن! دلتنگیِ من.. شبیه حالِ نهنگی است که به جایِ اقیانوس او را در تُنگ ماهی انداخته اند

....این عاشقانه برای توست آری برای تمام جانم‌ گفتن‌های بی‌انتهایت برای تمام دوستت‌‌دارم هایی که به دلم نشست این عاشقانه را برای تو می‌نویسم در گوشه‌ای دنج بنشین و به صدای قلب من گوش کن می‌شنوی اش؟ هر تپش برای توست می‌گفتی برای من بنویس و من حالا برای تو می‌نویسم : « دوستت دارم »

....سایہ‌ام بود ولی خستہ‌تر از پیڪرِ من دل بہ تہ‌ مانده‌ے نورے ڪہ نمی‌تابد بست تیرِغیبی ڪہ بنا بود مرا، خورد بہ او سایہ‌ام از خودِ من زودتر افتاد و شڪست فقط خستم #علیرضاآذر

....حیف است ڪہ چون ڪوزه بمانی خاموش تاآنڪہ چہ ڪس ترا ڪشد برسردوش چون رود روان باش بہ طبع رفتار برخیزو بیاشوب و بفرساے و بڪوش #نیمایوشیج

....ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟! جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..! ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟! دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟! چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟ #سیمین_بهبهانی

....از دلم شعرے نوشتم بے وفا نشنید و  رفت گریه کردم پر ز بغض و بیصدا نشنید و رفت دربِ قلبم را گشودم بے توقع بے ریا قلب بیمارم شکست و بے دوا نشنیدو رفت زیرِ خروارے ز غم ها روح و جانم را گرفت خود ولے همچون پرنده در هوا نشنید و  رفت در حصارِ  عشق ویرانے  زمین گیرش شدم احتیاطے کرد و زیرڪ بے بلا نشنید و رفت شب به شب از عشق رویش یڪ غزل خواندم ولی دل سپردش بر رقیب و بے حیا نشنید و رفت تا که چشمم را گشودم بین راه عاشقے جاے خالے شد نصیبم در خفا نشنید و رفت شب نشستم پشت شیشه تا زَنَد نورِ امید صبحِ فردا آمد و او  با صبا نشنید  و رفت مانده ام تنهایِ تنها خسته از این بے کسے با که گویم قصه ام را ؟اے خدا نشنید و رفت...

ساعتی نیست که در شهر گرفتاری نیست شهر غارت شده و نعره‌ی عیاری نیست! نه زلیخا و عزیزی، نه ترنجی، نه کسی یوسف از چاه برون آمده، بازاری نیست! حسن، آنست که در صورت بسیاری هست عشق، چیزی است که در چنته‌ی بسیاری نیست نه مغول، دست کشیده است ز خونخواری خویش مو به مو گشته ولی گردن عطاری نیست شیخ ما گشت پی آدم و در شهر نبود گشته‌ایم از همه سو اینهمه را، آری نیست در قطاریم و به مقصد نگران، ناچاریم کوه می‌ریزد و دهقان فداکاری نیست! کاش آزادتر از خاک بیابان بودیم خرم آن باغ که در چنبر دیواری نیست... ‌ #حسین_جنتی 🥀

....تو نباشی همه ی شهر پکر خواهد شد فکر رقص از سر فوّاره به در خواهد شد مثل تهران پس از آن حادثه ی سبز بهار سهم شبهای دلم خون جگر خواهد شد ساحل گونه ی من پُر شده از مروارید چشم باران زده دریای خزر خواهد شد گذر هر که به کوی تو بيفتد ، حتما یک شبه طفل دلش مرد خطر خواهد شد "بی تو مهتاب شبی را همگان می دانند" با تو احساس غزل جور دگر خواهد شد کاش بودی و...ولش کن چه بگویم بی تو؟ زندگی بعد تو ای کاش و اگر خواهد شد غزل خسته ی حافظ نظرت هست که گفت عاقبت تلخی ایام به سر خواهد شد؟! اگر این بیت به بوسیدن لب ها برسد با تو هر ثانیه ام طعم شکر خواهد شد

.....ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧَﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ! ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍی!! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!! ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!! ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ! ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ می کنند ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ...

....ﯾﮏ ﺑﻐـﻞ ﺣﺮﻑ، ﻭﻟﯽ ﻣﺤﺾ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭﺡ ﻭﯾـﺮﺍﻥ ﺷـﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻗﻔـﺲ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺭﮒ ﻭ ﻣﻮﯾـﺮﮔﻢ ﺩﺭﺩ ﺑـﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﺪ ﺗـﻮ ﻭﻟـﯽ ﻓﮑـﺮ ﺑﮑـﻦ ﻗﻠﺒـﯽ ﺍﺯ ﺁﻫـﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﺎﮐﺘﻢ ﺣﺮﻑ ﻭلۍﭘﺸﺖ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﮐﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺴﺘـﻪ ﻟـﺐ ﻫﺎﻡ، ﻧﺦ ﺻﺒﺮ ﺑـﻪ ﺳﻮﺯﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﯿﺨـﻮﺩﯼ ﺳﻌـﯽ ﻧﮑـﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺷﻤـﺎ ﺣﺒﺴﻢ ﮐﺮﺩ ﺑـﻪ ﺯﻣﯿـﻦ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺁﺧﺮ ﺗـﺐ ﺭﻓﺘـﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﯿﻒ ﻓﺮﯾـﺎﺩ ﻣـﺮﺍ، ﺑﻐـﺾ ﺑـﻪ ﯾﻐﻤـﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﯾﮏ ﺑﻐـﻞ ﺣﺮﻑ ﻭﻟﯽ، ﻣﺤﺾ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ

....از دلم شعرے نوشتم بے وفا نشنید و  رفت گریه کردم پر ز بغض و بیصدا نشنید و رفت دربِ قلبم را گشودم بے توقع بے ریا قلب بیمارم شکست و بے دوا نشنیدو رفت زیرِ خروارے ز غم ها روح و جانم را گرفت خود ولے همچون پرنده در هوا نشنید و  رفت در حصارِ  عشق ویرانے  زمین گیرش شدم احتیاطے کرد و زیرڪ بے بلا نشنید و رفت شب به شب از عشق رویش یڪ غزل خواندم ولی دل سپردش بر رقیب و بے حیا نشنید و رفت تا که چشمم را گشودم بین راه عاشقے جاے خالے شد نصیبم در خفا نشنید و رفت شب نشستم پشت شیشه تا زَنَد نورِ امید صبحِ فردا آمد و او  با صبا نشنید  و رفت مانده ام تنهایِ تنها خسته از این بے کسے با که گویم قصه ام را ؟اے خدا نشنید و رفت...

عبور ماهی ها از کنار بشقابم به من نگاه بکن! واقعاً تهِ آبم! که بین جلبک‌ها نم کشیده اعصابم شبیه یک بُرشِ بی ادامه از خوابم دراز می کنی آهسته سمت من دستی کنــار آکـواریــوم روبـــروی من هستـــی   تـــو انتخــاب بکن از مِنو ...! دو رؤیا را که می برند به یک جای خوب تر ما را که حس کنم وسط دست هات گرما را کمــی تــکان بــده ب‍ــی حــرکتی دنیـــا را بیفتم آن طرف میز توی آغوشت برای گفتن ِ حرفی فقط در ِ گوشت!   دو تکـّه گوشت پخته میان چنگالم و بچّه گربه ی وحشی دویده دنبالم ببین چه زخم شده گوشه ی چپ بالم! مرا نجات بده عشق، من که بدحالم...! ببر به کنج حیاط ات ، مواظب من باش …و می جوی بُرش گوشت را یواش، یواش   بدون خوردن ِ غصّه، تهِ دلت، سیری! نگــاه می کنـی و از همیـشه دلگـــیری نشسته کنج لبت توی دودها «تیر»ی که حس کنی داری ذرّه ذرّه می میری ولی بخند به این بچّه ی خیالاتی! کمی صمیمی باش و به من بگو فاطی…   #فاطمه_اختصاری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

تو یک قصیده‌ی نابی و واژه واژه عزیز که شاعرانه وزیدی به پیکر پاییز نجیبِ بومیِ سبزینه پوشِ کشمیری تنت حکایت باغ و لبان تو گلریز کویر داغ وجودم ترک ترک شده است بریز عطر تنت را به متن این  جالیز فدای دامن پر مهرت ای صحیفه ی ناز وفور نعمتی وپیش تو جهان ناچیز به جلوه های رکوع تو کوه ها به سجود قیامتِ  عطش آلودِ  مبتلا بر خیز بگیر عمر مرا وبه یک غزل بنواز هزار و یکشبِ شیرین بهارِ مهرانگیز #اکرم_نورانی 🥀

ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی مرا صبح وصال او، نمی‌گردد شبی روزی نسیم صبح پیغامی به خورشیدی رسان از ما که با یاد جمال او، شب ما می‌کند روزی بجز از سایه سروش، مبادم هیچ سرسبزی! بجز بر خاتم لعلش، مبادم هیچ فیروزی ز مجلس شمع را ساقی، ببر در گوشه‌ای بنشان که امشب ماه خواهد کرد، ما را مجلس افروزی بسوز و گریه چون شمع ار نخواهی گشت در هجران به یکدم می‌توان کشتن، مرا چندین چه می‌سوزی؟ اگر زخمی زنی بر من، چنانم بر دل آید خوش که بر گل در سحرگاهان، نسیم باد نوروزی قبای عمر کوتاهست، بر بالای امیدم مگر باز آیی و وصلی، شبی بر دامنم دوزی چه خواهی کرد ای سلمان، به هجران صرف شد عمرت مگر وصلش بدست آری، وزان عمری تو اندوزی #سلمان_ساوجی 🥀

#گوگوش هر از گاهی برای آنان که دوستشان داری ، نشانه‌ای بفرست ... تا به یادشان آوری  که هنووووز برایت " عزیزند " #شکسپیر این همان نشانه است تقدیم به تک تک دوستان عزیز و بزرگوارم در کانال و گروه کلبه شعر @hamnafasane1 🌹🌹❤️🌹🌹👈👈

دلتنگم و در دخمه ام از نور گریزان چون عشق که از وصله ناجور گریزان تریاکم و از حقه وافور گریزان ماهی گلی تنگم و از تور گریزان   جز چشم هوس باز نداریم به هر حال امیدی از آغاز نداریم به هر حال بالیم که پرواز نداریم به هر حال ما جرات ابراز نداریم به هر حال   گفتیم و شنیدند که لبریز خیالیم لبریز خیالات به هر شکل محالیم چون جنگل افتاده به دستان شغالیم چون کفتر قرقی زده‌ی بی پر و بالیم   پاییز مسلط شده بر فصل بهارش هرکس شده باشد به نگاه تو دچارش بردار دلم را و به دریا بسپارش صیاد به جز مرگ چه دارد به شکارش؟   جز مرگ چه داری که رهایم کند از عشق؟ جز عشق چه داری که صدایم کند از مرگ؟ جز مرگ چه داری که عطایم کند از عشق؟ جز عشق چه داری که ادایم کند از مرگ؟   بردار مرا از سر نفرین دو ابروت کافر نتوان بود به آیین دو ابروت معتاد و خمار است به مرفین دو ابروت سگ گربه‌ی خوابیده به پایین دو ابروت   چشمان تو گربه است و سگی هار درونش ایجاد جهان آمده از کن فیکونش عاشق چه کند با عطش رو به فزونش جغدی است که آورده‌ای از غار برونش   با دلهره رد می‌شوم از چشم سیاهت شاید برسم تا گذر گاه به گاهت افتاده دلم شکل تمنا سر راهت صد گله گرگ‌اند نگهبان نگاهت   آواز قشنگی است دهل، می زنم از دور در خرمن گیسوی تو گل می زنم از دور تا رد شوی از من به تو پل می زنم از دور از ترس مترسک به تو زل می زنم، از دور   در چشم من از هر چه فرشته است سری تو افسوس که چون واگن شب در سفری تو من خاکم و چون ابر ولی در گذری تو هر بار که نزدیکتری دورتری تو   من ماه شدم تا که تو خورشید بمانی تعبیر غروب است طلوعی که نکردیم گر مست و نشستیم مگر سایه بیاید پایان بدی داشت شروعی که نکردیم    #علی_بهمنی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

آن جذبـه یِ چشمــانِ تورا مــاه نـدارد ای کاش که شب دل به نگاهت نسپارد از کوچه یِ احساسِ من آهسته گذر کن تا بـاز دلـــم  سجـده به  پـایت  بگذارد من شاعـــرِ بارانـیِ آن قلبِ زلالم نگذار دلم پیشِ تو یک عمر ببارد گویـا به شبِ چشـمِ توافتاده خیـالم کاین گونه دلم شوقِ تماشایِ تو دارد یک لحظه نگاهت ندهم من به جهانی هرلحظه دلـم چهــره یِ ماهت بنـگارد #مهرنوش_امیری 🥀