fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
600
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
خال تو به هر حال پسندیدهٔ ماست زلف تو چو حال دل غم دیدهٔ ماست آن خال که بر چاه زنخدان دار تر می‌دارش که مردم دیدهٔ ماست #اوحدی_مراغه_ای @hamnafasane1

نیستم غمگین ... گر از من دل بریدند این و آن ... عشق ورزیدن به جز تمرین تنهایے نبود... #فاضل‌_نظری @hamnafasane1

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟ ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین #هوا_بس_نا_جوانمردانه_سرد_است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد! فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است. #مهدی_اخوان_ثالث @hamnafasane1

تو را من دوست می دارم تو بر دلتنگی هر جمعه ام جانا مداوایی درون قلب من تا روز مرگم جای داری بس که زیبایی زلالی روشنی روشنگری مانند دریایی و چون می تابی از ماه نگاهت می شود هر لحظه ام شیرین و رویایی تو را من دوست می دارم تو چون بلبل خوش اوایی تو همراه منی عشق منی در قلبم اینجایی ... #امیر_عباس_خالق_وردی @hamnafasane1

ماه می تابد و از عشق و جنون لبریزم شهررا درپی تو ساااده به هم می ریزم #توخودت زووود بیایی تلفاتش کمتر نگذار اینهمه من در طلبت خون ریزم ! صبح فردا تو اگر زود بیایی دیر است دیگر ازمن خبری نیست وخود چنگیزم و اگر تا به غروب از تو نیاید خبری باید از بین همین مقبره ها بر خیزم نه نیا! حرف زیادی زده ام بی تو فقط پر زغم ، مثل غروبی وسط پاییزم ! #مریم_صفری @hamnafasane1

آمدی دلشوره ای در قلب زار انداختی با نگاهت در دلم غم بیشمار انداختی آنچنان نوآوری کردی در امر عاشقی هر بلند آوازه را از اعتبار انداختی خواستم تا بشکنم دیوارها را بینمان یک حصار تازه در پشت حصار انداختی مدّعی ها بزمشان رونق گرفت آنسان که تو جا شدی در جمعشان ما را کنار انداختی گفته بودی بی نقابی پاک و بی آلایشی پس چرا آیینه ام را در غبار انداختی پادشاهی بود دل پیش ازشما،این خسته را پیش چَشم صد حسود از اقتدار انداختی بیوفا بودی و رفتی و تو میدانی و من جور خود تقصیر دست روزگار انداختی مُرد این مَرد از جفای سست عهدی، عاقبت قول دیدار دگر را تا مزار انداختی #حامد_بیدل @hamnafasane1

یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را یا که غبار پات را نور دودیده می کنم یا به دو دیده می نهم پای تو نور دیده را یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن یا بستان و باز ده لعل لب مکیده را کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟ چهره به زر کشیده‌ام،بهرتو زر خریده‌ام خواجه!به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را گر زنظرنهان شوم چون تو به ره گذر کنی کی زنظرنهان کنم،اشک به ره چکیده را؟ بانوی مصر اگرکند صورت عشق را نهان یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را گر دوجهان هوس بود،بی‌تو چه دسترس بود؟ باغ ارم قفس بود، طایر پر بریده را جز دل و جان چه آورم برسر ره؟ چو بنگرم ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را بوالعجبی شنیده ام، چیز ندیده دیده ام این که فروغ دیده ام،دیده کند ندیده را خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را #ملک‌_الشعرای_بهار @hamnafasane1

بس که من بادرد هجرانت مدارا کرده ام خویش را درحلقه ی عشاق رسواکرده ام درد را بی گفت وگو بایدبه اهل درد گفت درغمت با شمع زین رو گفت وگو ها کرده ام اشک راگفتم چرا می‌ریزی ای دیوانه، گفت: روزَن امّیدی از این گوشه پیدا کرده ام مستم ازصهبای عشقت،مستی است و راستی همچو چشمت کی شدم سرمست و حاشا کرده ام تلخکامم کرد دست هجر و از پایم فکند بوسه‌ای تا زان لب شیرین تمنّا کرده ام من که امروزم چو مویت در پریشانی گذشت خویش را سرگشته‌ی امّید فردا کرده ام با صفا گفتم که غوغا کرده ای در شعر، گفت: دیده‌ام غوغای چشمی را و غوغا کرده ام تهران_۱۳۲۴ #نواب_صفا @hamnafasane1

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز است جمعه ها پای دلم لَنگ تر از هر روز است ابر چشمم پُرِ از بغض و دلم بارانی است سوز این حنجره خوش زنگ تر از هر روز است سر به دیوار زدن چاره ی ناچار من است به گمانم که دلت سنگ تر از هر روز است جمعه ها روز نجات دل عاشق گر هست پس چرا این همه دل تنگ تر از هر روز است؟ من و یادت چه غزلها که تغزّل کردیم این تغزّل که خوش آهنگ تر از هر روز است می رود جمعه ولی یاد تو از دل هرگز در دلم عشق تو پر رنگ تر از هر روز است. @hamnafasane1

"دلم گرفته ، بیا بی بهانه " برگردیم بیا به طعم جنون شبانه ، برگردیم به میوه چینی سیب و به بوسه های گناه به شعله های تبی جاودانه ، برگردیم بیا به کوچه شب بو ، دوباره سر بزنیم شبی شبیه کبوتر ، به لانه برگردیم قسم به آنکه مرا آفریده در تب عشق بیا به کنج لبت ، دلبرانه برگردیم به واژه های صمیمی به لحن قصه ی عشق به امتداد شبی ، شاعرانه برگردیم قرار ساعت پنج غروب ، یادت هست؟ بیا به حال خوش قهوه خانه ، برگردیم اجازه هست دوباره ، کمی قدم بزنیم دلم گرفته عزیزم ، به خانه برگردیم ؟ و یا به رسم عجیب هزار عاشق مست به شیوه های فرار شبانه ، برگردیم ؟ #محمد_جوکار @hamnafasane1

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را #وحشی_بافقی @hamnafasane1

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم نیستم از روان‌ها بر حذرم ز جان‌ها جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم این همه ناله‌های من نیست ز من همه از اوست کز مدد می لبش بی‌دل و بی‌زبان شدم گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی من ز برای این سخن لشهره عاشقان شدم جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم #مولانا @hamnafasane1

با دل دیوانه من یار باشی محشراست من بیایم خانه ات بیدار باشی محشراست کرده باشی خویش راپنهان کنارپنجره وای اگرمشتاق این دیدارباشی محشراست بوسه هی از من بگیری از سر شب تا سحر بشمری و غرق استغفار باشی محشراست پیش از این گیلاسی لبهات را بوسیده ام باز در اندیشه انکار باشی محشراست چشم های تو جهنم بوسه های تو بهشت دوزخ آغوش من را یار باشی محشراست دوست دارم مثل پروانه بگردم دور تو تو شبیه مرکز پرگار باشی محشر است من به قصد فتح چشمانت بیایم سخت نیست صخره ای ناممکن و دشوار باشی محشراست با تو من فهمیده بودم خانه داری مشکل است تو پرستار من بیمار باشی محشراست... @hamnafasane1

‌‌‌‌‌‌از بے ادبے کسے به جایے نرسید درے است ادب ؛به هر گدایے نرسید ! سررشته ے ملڪ پادشاهی،ادباست تاجے است که جز به پادشاهے نرسید از خدا جوئیم توفیق ادب بے ادب محروم ماند از لطف رب بے ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد #مولانا @hamnafasane1

حق من بود ڪه باشى و نگاهم بڪنى ڪه به هر ثانيه با عشق دعايم بڪنى حق من بود ڪه از نم نم باران بهشت خوشه اى عشق بچينى و صدايم بڪنى حق من بود بمانى و در اندوه غروب سپرم باشى و با عشق تو رامم بڪنى حق من بود ڪه در منزل تو جاى شوم نه ڪه در خلوت ڪوچه تو سلامم بڪنى حق من بود ڪه آغوش تو جايم بشود نه ڪه در معرڪه ى عشق وداعم بڪنى حق من بود چو آهو تو اسيرم باشى نه ڪه با وسوسه اى طعمه ى دامم بڪنى حق من بود بهار دل من باشى تو نه ڪه در فصل خزان بر سر دارم بڪنى حق من بود تو باشى همه ى دلخوشيم تو نماندى ڪه مرا مست و خرابم بڪنی @hamnafasane1

بعدِ عمـرے ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﭘﯿﻤـﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺎﯼ ﺍﻣﻨﯽ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ نیست هـم سفــر با مـا نشد جنبنـده اے در راه عشق ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ همــدﻝِ ﺩﯾﻮﺍﻧــﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﻊ ﺳﺮﮐﺶ ﺭﺥ ﺑـﺮﺍﻓﺮﻭﺯﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺷﺐ ﮔِﺮﺩ ﺭﻭﯾﺶ چرخش ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ رشته ے تسبیحم‌ از فرط دعا از هم گسیخت ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺍﻧــﻪ ﻫﺎ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾـﺪ،ﮐــﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﮑﻮﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ ﮐﻨـﺎﺭ ﮐــﻮﯼ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺮﺩﻡ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺩﺭ ﺳﯿﻞ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﮔـﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺎﻧـﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ مستحــق بـــودم ولیکن ساغــر مــا پر نشد ﺍﺯ لب سرخ عسل ﯾﺎﺭﺍﻧـﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐـﻪ ﻧﯿﺴﺖ #علی_قیصری @hamnafasane1

بیا اے یوسف شب هاے ققنوس ... ڪه تا ویرانگهم گردد چو فردوس .. زلیخا سینه ام شیرین تبارم .... من ان اشفته ے دیدار یارم .... #محمددومیرایے ... #شبتون_بعشق_عزیزان @hamnafasane1

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دلم می گوید دل تو مثل غزل ، مثل خدا ، مثل سکوت مثل یک کوچه تنهاست، دلم می گوید دل سودایی من ، ساده و سرشار و بزرگ یک نفر مثل تو میخواست، دلم می گوید من عقیده به غزل های تو دارم شاعر غم اشعار تو زیباست ، دلم می گوید درنگاه تو پر از بخشش مروارید است چشم تو پاسخ دریاست ، دلم می گوید ای خلاصه شده در چشم تو تندیس سکوت پشت چشمان تو غوغاست ، دلم می گوید مثل یک سیب که از شاخه فرو می افتد عشق هم حادثه ماست دلم می گوید کار من نیست غزل گفتن و اینجا ماندن شاعری کار شماهاست دلم میگوید سید ضیاءالدین... @hamnafasane1

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم  #حافظ @hamnafasane1