fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
600
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
دنیاتــو.سوزوند.و.نمــوند یھ.آهنگ.یهویــے.از.طرف. ڪانال.کلبــه.شعـ.ـ❤️ـ.ـر تقدیم.همراهان.همیشگــے مرســـــــــئ.ڪھ.هستین @hamnafasane1

..روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شد زین پس دلت از آنِ یک بیگانه خواهد شد عشق مرا از قلب خود بيرون کنى ، آنگاه در قلبت او رندانه صاحب‌ خانه خواهد شد دستِ تو را در دستِ او ، روزی که من بینم آن روز، دنیا بر سرم ویرانه خواهد شد شور و شری بین من و تو روزگاری بود آن روزهای خوش دگر افسانه خواهد شد من سعی کردم بهترین باشم برای تو امروز از من بهتر، آن بیگانه خواهد شد اما زمین گرد است ، این را خوب می‌دانم روزی دلت ،با یادِ من، دیوانه خواهد شد ...!!! @hamnafasane1

..ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ؟ ﻫﻢ ﻫﻤﺪﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻢ، ﻫﻤﻨﻔﺴﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧَﺒَﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﯼ ﻣﻮﺝ ﻧﺒﺮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺭَﺳﻢ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻡ ﻻﯼِ ﻟَﺠَﻦ ﻫﺎﯼ ﻟﺠﻨﺰﺍﺭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ : ﺁﯼ، ﺷﮑﺴﺘﻢ " ﻗَﻔﺴﻢ " ﺭﺍ ﺍﯼ ﺭﻭﺩ ﻧَﺒَﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺧِﺮﻣﻦِ ﭘﺮ ﺧﺎﺭ ﻭ ﺧَﺴﻢ ﺭﺍ ﻧِﻔﺮﯾﻦ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺩﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ، ﻫﻤﺪَﻡِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻫﻤﻨَﻔﺴﻢ ﺭﺍ @hamnafasane1

..تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شد اضطراب این سپند از آرمیدن داغ شد هیچکس‌چون نقش‌پا از خاک‌راهم برنداشت این‌گل محرومی از درد نچیدن داغ شد می دهد سعی طلب عرض سراغ منزلم نادویدنها ز درد نارسیدن داغ شد غافلم از حسنش اما اینقدر دانم‌که دوش برق‌حیرت جلوه‌ای دیدم‌که دیدن داغ شد برق بردل ریخت آخر حسرت نشو و نما چون شرر این دانه از شوق دمیدن داغ شد تنها... @hamnafasane1

..ای دور ترین دور ترین دورترین یار باید بنویسم غزلی از غم بسیار در هر نفسی یاد تو اندوه بزرگیست در اینه ها خیره شدم بعد تو هر بار ما هر دو از اندیشه ی بسیار شکستیم بگذار رها گردم از این خانه ی غمبار با هرنفسم یاد از آواز تو امد باید بنوازم اثری با نفس تار نقاش شوم رنگ کنم ظلمت شب را شاید بکشم پنجره ای در دل دیوار باید که تن از چشمه ی مهتاب بشویم تا بشکند این بغض غم الوده ی تبدار من پلک نبستم ، که تو از راه بیایی شاید بدهی باز مرا وعده ی دیدار افسوس که طی شد همه دوران جوانی ای قافله ی عمر کمی دست نگهدار @hamnafasane1

..یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟ که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟ که چرا نور از عمق دل من دور شده که چرا باز شدم جغد شب پایانی یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای کاش بی من نروی باز به آن مهمانی گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟ پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟ بوی مو ی تو مرا خوب گرفته ست به دست تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب پرسش این است که اشعار مرا میخوانی؟ ؟؟؟ @hamnafasane1

..تو ڪه رفتی دل من تاب نیاورد و شڪست ڪمرم خم شد و از فرط غم و درد شڪست تو ڪه رفتی همه بر زخم دلم نیش زدند قامت سرو دلم مثل ڪَل زرد شڪست در هوایت همه ے پر زدنم شوق تو بود بی تو بال و پر دل در قفس سرد شڪست بعد تو دست ڪسی را تن من لمس نڪرد همه شب اشڪ شدم ، بغض دل مرد شڪست شب تنهایی من ماند پس ازخنده ے صبح در سڪوت سحرے عاشق شبڪَرد شڪست ڪَم شدے بین نڪَاهم دم دلتنڪَ غروب در ردیف غزلم واژه ے برڪَرد شڪست @hamnafasane1

ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ؟ ﻫﻢ ﻫﻤﺪﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻢ، ﻫﻤﻨﻔﺴﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧَﺒَﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﯼ ﻣﻮﺝ ﻧﺒﺮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺭَﺳﻢ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻡ ﻻﯼِ ﻟَﺠَﻦ ﻫﺎﯼ ﻟﺠﻨﺰﺍﺭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ : ﺁﯼ، ﺷﮑﺴﺘﻢ " ﻗَﻔﺴﻢ " ﺭﺍ ﺍﯼ ﺭﻭﺩ ﻧَﺒَﺮ ﻣﺎﻩ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻩ ﺍﻡ ﺧِﺮﻣﻦِ ﭘﺮ ﺧﺎﺭ ﻭ ﺧَﺴﻢ ﺭﺍ ﻧِﻔﺮﯾﻦ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺩﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ، ﻫﻤﺪَﻡِ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻫﻤﻨَﻔﺴﻢ ﺭﺍ 😭😭😭😭😭😭

دڪلمــه.از.ڪلبه.شعـــر تقدیم.همراهان.همیشگــے مرســـــــــئ.ڪھ.هستین @hamnafasane1

•✶─┅─═ ❤️ ═─┅─✶• #رفتم ڪه بفهمے قفست هم عددے نيست #پرواز نڪردن، سببش نابلدے نيست من #ساحل دل مرده، تو دریاے خروشان در چشم تو اين #فاصله‌ها چيز بدے نيست هر شب به تو تابيدم و #احساس نڪردی #افسوس ڪه دریاۍ دلت، جزر و مدے نيست سیلی خور امواج، ولے #ترس نبودت مے گفت ڪه #طوفان صدايش ابدے نيست هرچند سه بيزارم از اين عشق و #تصاحب اين #نفرت از آن سیلے آخر ڪه زدے نيست #رفتم ڪه بفهمے اگر اين ترس نباشد #دل ڪندن و دل سنگ شدن ڪار بدے نيست @hamnafasane1 N@f@s •✶─┅─═ ❤️ ═─┅─✶•

‌‌ فواره وار، سربه هوایی و سربه زیر چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار! من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر مرداب زندگی همه را غرق می‌كند ای عشق همّتی كن و دست مرا بگیر ای مرگ می‌رسی به من اما چقدر زود ای عشق می‌رسم به تو اما چقدر دیر شیرینی فراق کم از شور وصل نیست گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر چشم انتظار حادثه‌ای ناگهان مباش با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر #فاضل_نظری @hamnafasane1

از تو آنی، دل دیوانه من غافل نیست ... این که در سینه من هست تو هستی دل نیست آن که بالا و بَرِ زُلف دلاویز تو را دید و زنجیری زُلف تو نشد عاقل نیست شرم از موی سپید و رخ پُر چین دارم ورنه آن کیست که بر چون تو بُتی مایل نیست مکن آزار دلی را که به جان طالب توست وانگهش هیچ جز این هدیه ناقابل نیست آه ای عشق! چه سود از کشش و کوشش ما عمر ما عمر حباب است و تو را ساحل نیست #عماد_خراسانی @hamnafasane1

بشناس مرا حکایتی غمگینم افسانه ی تیره ی شبی سنگینم تلخم، کدرم، شکسته ام مسمومم ای دوست! شناختی مرا؟ من اینم من اینم و غرق خستگی آمده ام ویرانم و از شکستگی آمده ام از شهر یگانگی؟ فراموشش کن! از شهر هزار دستگی آمده ام آنجا با هر که زیستم کشت مرا هر هم خونی به خون آغشت مرا صدها دستی که دوست میخواندم شان صدها خنجر شکست در پشت مرا #حسین_منزوی @hamnafasane1

من و انکار شراب اين چه حکايت باشد غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمیدانستم ور نه مستوری ما تا به چه غايت باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نياز تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاريست که موقوف هدايت باشد من که شبها ره تقوا زده ام با دف و چنگ اين زمان سر به ره آرم چه حکايت باشد بنده پير مغانم که ز جهلم برهاند پير ما هر چه کند عين عنايت باشد دوش از اين غصه نخفتم که رفيقی میگفت حافظ ار مست بود جای شکايت باشد ... #حافظ @hamnafasane1

نه فقط خنده‌ی شیرین و تکی داری تو اخم‌های تُرُش و با نمکی داری تو چقدر ناز و قشنگ است صدایت، نکند در ته حنجره‌ات نی‌لبکی داری تو با دلی گرم رسیدم به تو اما افسوس از بد حادثه، طبع خنکی داری تو می‌فرستی پی سیبم سر شاخی یک روز روز دیگر هوس شاپرکی داری تو ساده بودم چه کنم من که نمی‌دانستم پشت این ناز و اداها کلکی داری تو کار چشمان تو این بود که بازی بدهند وسط عشق چه چرخ وفلکی داری تو! اینهم از بخت بد این دل پر زخم من است که در آهنگ صدایت نمکی داری تو خوب شد در گذر عشق تو دیوانه شدم این وسط حداقل شاعرکی داری تو خبری از دل آواره ی من آورده ست گوشه‌ی باغت اگر قاصدکی داری تو #قاسم_صرافان @hamnafasane1

گفت مجنون:گر همه روی زمین هر زمان بر من کنندی آفرین من نخواهم آفرینِ هییییچ کس مدح من ، دشنام لیلی باد و بس خوشتر از صد مدح , یک دشنااام او بهتر از ملک دو عالم ، نام اوووو مذهب خود با تو گفتم ای عزیز گر بود خواری , چه خواهد بود نییییز ... #منطق_الطیر #عطار @hamnafasane1

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار بی‌تو بی‌عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن خوی بد را چیست درمان بازدیدن روی یار آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن خاک را بر می‌کنم تا ره کنم سوی بحار شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار #مولانا @hamnafasane1

نگفتی بی‌وفا یارا که از ما نگسلی هرگز  مگر در دل چنین بودت که خود با ما نپیوندی  شکار آن گه توان کشتن که محکم در کمند آید  چو بیخ مهر بنشاندم درخت وصل برکندی  نمودی چند بار از خود که حافظ عهد و پیمانم  کنونت بازدانستم که ناقض عهد و سوگندی  مرا زین پیش در خلوت فراغت بود و جمعیت  تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکندی  گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر می‌خواهم  که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی  ترش بنشین و تیزی کن که ما را تلخ ننماید  چه می‌گویی چنین شیرین که شوری در من افکندی  شکایت گفتن سعدی مگر با دست نزدیکت  که او چون رعد می‌نالد تو همچنان برق می‌خندی #سعدی #کلبه_شعر @hamnafasane1

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم بی‌ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان خلوتی خواسته‌ام با تو که تنها بنشینم من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا! نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی برنخیزم همه‌ی عمر و همین‌جا بنشینم ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم ... #سیمین_بهبهانی @hamnafasane1

من پاره‌های قلبم و در اشک جاری‌ام خونابه‌ای به وسعت یک زخمِ کاری‌ام بندی به پای دارم و باری گران به دوش در حیرتم که شهره به بی‌بندو‌باری‌ام ... #غلامرضا_شکوهی @hamnafasane1