.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر600
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+230 روز
آرشیو پست ها
شاهکاری ست
سمفونیِ پاییز
شر شرِ باران
خش خشِ برگها
و صدای
فریادِ سکوت ...
اصلا آدم
سرش درد می کند برای
عاشق شدن .....!!
#مریم_رضایی_حامی
@hamnafasane1
دوستت دارم و از عشق و وفا می گویم
از تو هر ثانیه بی چون و چرا می گویم
از دل عاشق و شیدای تو ای دلبر ناز
می نویسم غزل و در همه جا می گویم
من که رسوای جهانم پس از این از عشقت
فارغ از هر چه بیاید سرِ ما می گویم
قسمت این است تو باشی گل خوشبوی دلم
تو خودت باخبری اینکه چها می گویم
دوری ات درد و خیالت شده آرامش من
حال خوبی ست که از درد و دوا می گویم
همه حیرت زده ی کار من مجنونند
از تو هر بار چه با شور و نوا می گویم
عشق یک راز نهانی است که در دل جاری ست
با تو اسرار دلم را به خفا می گویم
#اسماعیل_حاج_علیان
@hamnafasane1
ای قلم حوصله کن درد زیاد است هنوز
شب ِ پُـر دلهـره و سرد زیاد است هنوز
آفت افتاده بـه گلها همه پرپر شده اند
چهـره ی غمـزده و زرد زیاد است هنوز
عشق چون بوۍهوس داد مقدس نشود
به جهان آدمِ خونسرد، زیاد است هنوز
مرد و نامرد اگر، از نظرِ چهره یکی ست
درد این است که نامرد زیاد است هنوز
گریه بر بغضِ گلو چاره نکرده چه کنم؟
دور و بـر... آدمِ دلسرد زیاد است هنوز
من همانم که کسۍسنگِ صبورم نشود
ای قلم حوصله کن درد زیاد است هنوز
#جـواد_المــاسی
@hamnafasane1
با دلِ دیوانهام گاهی مدارا میکنی
گوشه چشمی به من داری و حاشا میکنی
ماهی ِ افتاده بر خا کم ، کنار پای تو
هرچه در خون میتپم، تنها تماشا میکنی
چشم از زیبایی خود برنمیداری، ولی
ِ دستِکم آیینه ها را نیز زیبا میکنی
عشق میجویی اگر، چون دیگران ترکم مکن
در چنین ویرانه هایی گنج پیدا میکنی
من به میل خود به پایت سر نهادم، جان بخواه
جان به قربانت! چرا این پا و آن پا میکنی ...؟!
#علی_مقیمی
@hamnafasane1
اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم
برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم
اجازه هست بگویم که دوستت دارم
و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم
اجازه هست که در سایه تو بنشینم
به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم
شمارش نفست را به گوش من بسپار
اجازه هست که موی ترا به هم بزنم
اجازه هست ترا سخت در بغل گیرم
رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم
اجازه هست صدایت کنم ترا عشقم
به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم؟
@hamnafasane1
باز هم امشب ، شمیم شوق باغم میشوے ؟
مایه ے آرامش آغوش داغم میشوے ؟
روبرویم مے نشینے ، لابلاے اضطراب
همنشین خلوت ڪنج اطاقم میشوے ؟
تڪیه گاه لحظه ے طوفانے تردید و اشڪ
دلخوشے ڪوچه هاے اتفاقم مے شوے ؟
التماس بغض هاے بیقرار پنجره
باور سوسوے ڪمرنگ چراغم مے شوے ؟
دلخورے هاے نگاهم را مداوا مے ڪنے ؟
شانه هاے بیقرار اشتیاقم مے شوے ؟
در عبور برزخ بے تابے اصرار من
انتهاے انتظار باتلاقم مے شوے ؟
راس صفر عاشقے ، غرق بهانه میشوم
همدم "یاس خیال" و نبض داغم مے شوے ؟
@hamnafasane1
راست میگفتی که با قلبم ریا کردم رفیق
عاشقت بودم، نگفتم ،چون حیاکردم رفیق
هم خدا میخواست هم عقلم، دلم راضی نبود
کاش میدیدی که بااین دل چه ها کردم رفیق
از خداپنهان نماند ازتوچه پنهان بارها
تا نبینم روی ماهت را دعا کردم رفیق
نذر دادم در هوایت تافراموشت کنم...
بهترین های خدایم را صدا کردم رفیق
هم دل تو ،هم دل من ،بی نواها سوختند!
خون دلها خوردم اینها را جدا کردم رفیق
گر چه صیادم ولی در آرزوی صید تو
هرکسی افتاد در دامم رها کردم رفیق
ردپای خاطراتت رفت و شعری تازه شد
اینچنین بر عهد دیرینم وفا کردم رفیق.
@hamnafasane1
این نامــه ی غمگین برســد دست نگارم
با اشــک نوشتــم که بدانـد گله دارم
بااشک به هرگوشه ی این نامه سرشتم
از بیکسی و درد و غــم و غصــــه نوشتم
از درد نوشتــم کـــه بخـــواند گـل نازم
اینجــا مــنـم و دلهــــره و نالـه ی سازم
شاید برســد دست تو این نامـه ی غمها
شــاید که تو هـم مثل مـنی بیکس و تنها
بعد از تــو نفس تنگ شده سربه گریبان
شک کــرده به احـــوال زمین ، نازل قرآن
بعـد از تو بگـــو با دل ویرانه چه سازم؟
با تلخ ترین خــلوت این خانه چه سازم ؟
@hamnafasane1
ای یار دوردست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هر چند خط کشیده بر آیینهات زمان
در چشمم از تمامي خوبان، سری هنوز
سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز
ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوههای وسوسه بارآوری هنوز
آن سیبهای راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو میپروری هنوز
با جرعهای ز بوی تو از خویش میروم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
#حسین_منزوی
@hamnafasane1
غمی دارد دلم شرحش فقط افسانه می خواهد
به پای خواندنش هم گریه ی مردانه می خواهد
من آن ابر پر از بغضم که هر جایی نمی بارد
برای گریه کردن مرد هم یک شانه می خواهد
شبیه شمع تنهایی که پای خویش می سوزد
دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می خواهد
برایش شعر گفتم تا رقیبم پیش شاعرها
بگویدعاشقش اورا هنرمندانه می خواهد
به قدر یک نگاه ساده او را خواستم اما
به قدر یک نگاه ساده هم حتی نمی خواهد ...
#محمد_شیخی
@hamnafasane1
این منم تنها و حیران،
نیمه شب ...
کرده ام همراز خود
مهتاب را
گویم امشب
بینم آن گل را به خواب؟
من مگر در خواب بینم
خواب را
#فریدون_مشیری
@hamnafasane1
خودم را نفس میکشم جانِ من
بیا و هوایِ خودم باش تو
ببین و بمان بیقرارِ توام
بیا و خدایِ خودم باش تو ...
@hamnafasane1
تو را
هوای به آغوش من رسیدن،
نیست ...
وگرنه فاصله ی ما،
هنووووز
یک قدم است ...
#فاضل_نظری
@hamnafasane1
گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر
گفتم آری، خود نمیدانی که زیبایی چقدر!
در میان دوستداران تا غریبم دید گفت:
دورهگرد آشنا! دور و بر مایی چقدر!
ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی
هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر ...
عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت
دل نمیبندی ولی محبوب دلهایی چقدر
آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال
بیش از این طاقت ندارم، دیر میآیی چقدر
#سجاد_سامانی
@hamnafasane1
با این دل ماتم زده آواز چه سازم ...
بشکسته نیام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس میکشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم
گفتم که دل از مهر تو برگیرم و هیهات
با این همه افسونگری و ناز چه سازم
خونابه شد آن دل که نهانگاه غمت بود
از پرده در افتد اگر این راز چه سازم
گیرم که نهان برکشم این آه جگر سوز
با اشک تو ای دیدهی غماز چه سازم
تار دل من چشمهی الحان خداییست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
ساز غزل سایه به دامان تو خوش بود
دووور از تو من دل شده آواز چه سازم ...
#هوشنگ_ابتهاج
@hamnafasane1
بیر نفر وار سنین عشقینده یانیر تبریزده
بیر نفر سندن اوتور خلقی دانیر تبریزده
اوقدر دیلده آدین شهری دولاندیم گئجه لر
سنی حتی خیاوانلاردا تانیر تبریزده ...
🌹🌹👌🌹🌹
@hamnafasane1
یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند
اندوه شَبان من بی یار ندانند ...
#عطار
@hamnafasane1
بوف ها ، در دلِ شب ، همدمِ تنهایی من
ماه ، امّیدِ شب و ؛ رود ، لالاییِ من
خاکِ اطراف من از ریشه ی گل ها لبریز ،
بیشه ام غرق در آرامش اعجاب انگیز
آسمان ها آبی ،شاپرک ها خندان ،
و زمین ، سبز و دلم بی خبر از بیتابی
دل به دریا که زدم ، خواهم رفت ،
کلبه ای خواهم ساخت
و خودم را به تماشای سکوت ،
و به آغوشِ خدا خواهم داد
#نرگس_صرافیان_طوفان
@hamnafasane1
بغض این حنجره را ، چاره جز فریاد نیست ...
قصه های شهر من خوش منظر و آباد نیست
بلبل از دلتنگی اش آواز می خواند عبث
در قفس هر نغمه ای بیهوده است دلشاد نیست
هر که میخندد نقابی چهره اش پوشانده است
آخرین لبخند من در خاطر و در یاد نیست
یاد ایامی که میرقصید بر بال نسیمی قاصدک
قاصدک را شرح آن بیتابی اش بر باد نیست
آن که جانش را به کوهستان سپرد فرهاد بود
هر که طرح عشق را ترسیم کرد فرهاد نیست
روزگاری باغ هر دل ، خانه ای آباد بود
باغ را دیگر سرای سوسن و شمشاد نیست
#مهدی_نوروزی
@hamnafasane1
