.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
نیستی و بین گلدان ها بهارم کوچک است
چارچوب دلخوشی هایی که دارم کوچک است
سرزمینی تازه تاسیسم، بدون اسم و رسم
کشوری بی پرچمم، ایل و تبارم کوچک است
کوپه هایم میزبان یک مسافر هم نشد
توی دست کودکان بی شک قطارم کوچک است!
در زمان رفتنت از کار افتادم چه زود
بس که قلب ساعت ِ شمّاطه دارم کوچک است
دُور ِ این سیّاره ی تنها نمی چرخد کسی
ماه من! دور از قدم هایت مدارم کوچک است
شاعرم! بر شانه ام بار بزرگ واژه هاست
گرچه در چشمان کور شهر، کارم کوچک است
چیز چندانی نمی خواهم ، در این کوچه بمان!
گاه گاهی یک تبسّم...! انتظااارم کوچک است...
#محمدعلی_نیکومنش
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
چو بستی در بروی من ، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی ، به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم ، نقش تو در خود جستجو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم ....
#شهریار
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....مینویسم پشت پلکت قصّه های عاشقانه
ساز و آهنگش دهم هر قصّه را با صد ترانه
مینویسم چشم تو دام غزلهای من است
با قلم نه ، با لبی شورآفرین و ساغرانه
پلک را بر هم بزن تا در غزل شور آوری
تا به پرواز آید این افسانه های شاعرانه
پلک را بر هم بنه با بوسه ای داغش کنم
تا شود دیوان شعرم ، کهکشانی ، عارفانه
پلک را مستانه کن تا در خمار چشم تو
عشق را معنا کنم با بوسه های ماهرانه
خواندن چشم تو کار هیچکس جز من نبود
خواندم و عاشق شدم من ، شاعرانه ، بی بهانه ...
....غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی
داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِ جمله گلهایم شدی
ماه وخورشید و فلک،دیگر نمیخواهم که تو
روشنی ِ دلپذیر ِ روز و شبهایم شدی
بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده بود
آمدی،، دیگر حبیب قلب تنهایم شدی
همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان
با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی
غصه ا ی دیگر ندارم، در دل حسرت کشم
خط بطلانی به روی درد و غمهایم شدی
.....در شب آمدنت خاطرهباران شدهام
به چراغانيِ چشمان تو مهمان شدهام
دل من، غمزده از بيسروساماني بود
با گلاب نفسات صاحب «سامان» شدهام
«سمن» از شيطنتاش چرخزنان ميرقصد
غرق سرزندگي از چرخش دوران شدهام
مادرت روشنيِ آينه در دل دارد
روزگاريست که من آينهگردان شدهام
در خزان ، حسرت گل، روح مرا ميآزرد
با گل روي تو گلپوش و گلافشان شدهام
دستم از دامن گلخند تو کوتاه مباد
پشت گلخند تو از دلهره، پنهان شدهام
نفسِ ناز تو نازم که در اين همنفسي
نغمهپردازترينْ مرغ گلستان شدهام .
.....ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد
جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی
با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم
با دلشدهی مسکین چندین چه کنی خواری
ای کافر سنگیندل آخر نه مسلمانم
بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست
تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم
#انوری
.....من که در تنگ برای تو تماشا دارم
با چه رویی بنویسم غم دریا دارم
دل پر از شوق رهاییست، ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟ خاطرهی زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخنها دارم
با دلت حسرت هم صحبتیام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
چیزی از عمر نماندهست، ولی میخواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم
#فاضل_نظری
....از ابتدای نون و قلم شاعرت شدم
در اولین نگاه گلم! شاعرت شدم
روزی که دستمان سر یک حس آتشین
پیوند خورده بود به هم ٬ شاعرت شدم
وقتی دلم به عشق تو لرزید پشت هم
مانند قلب خسته ی بم شاعرت شدم
شاید که باورت نشود خسته ام از این
اما به جان عشق قسم شاعرت شدم
دیدم رسیدنم به تو هی سخت میشود
در گیر و دار این همه غم شاعرت شدم
#امیر_نقدی_لنگرودی
....سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن ، نیست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم ، گرچه درون آتشم
چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
در شکنید کوزه را ، پاره کنید مشک را
جانب بحر می روم ، پاک کنید راه من
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
چند بزارد این دلم ، وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
آن نفس این زمین بود ، چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که های من
خرمن من اگر بشد ، غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
سیر نمی شوم زتو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من
#مولانا
....ٺو باشی قلب
من غرق قرار اسٺ
ٺو باشی چهار
فصل من بهار اسٺ......
ڪنارٺ حال و
احوال دلم خوب
ٺو باشی شادمانی
ماندڪَار اسٺ.......
#امیرعباس_خالق_وردی
....قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی
به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی
بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی
هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی...
#لاادری
کاش چون نای شبان میخواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودَج موّاج نسیم
میگذشتم زدر خانهٔ تو
ازپس پردهٔ لرزان حریر
رنگ چشمان تو را میدیدم
در دل باغچهٔ خانهٔ تو
شور من ولوله برپا میکرد
#فروغ_فرخزاد
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
کِی کسی خواست دل شاعر ما را بخرد؟
مُردهشور، دل دیوانهٔ ما هم ببرد!!
هر کسی را که سر شب به دلم جا دادم
نصف شب خواست ز دیوار دل ما بپرد
دلبری را که به خون جگرم پروردم
گرگ شد خواست دل برهٔ ما را بدرد
ترکمانچای بشد عهد من و دلبر من
خواست از ملک دلم گوشهٔ خاکی بکند
آی ی ی در شهر بزن جار و خبر ده همه را
کیست شش دانگ دل شاعر ما را بخرد؟
#ارس_آرامی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
....غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی
داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِ جمله گلهایم شدی
ماه وخورشید و فلک،دیگر نمیخواهم که تو
روشنی ِ دلپذیر ِ روز و شبهایم شدی
بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده بود
آمدی،، دیگر حبیب قلب تنهایم شدی
همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان
با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی
غصه ا ی دیگر ندارم، در دل حسرت کشم
خط بطلانی به روی درد و غمهایم شدی
....دوش دیوانه شدم! عشق مرا دید و بگفت:
آمدم! نعره مزن! جامه مَدَر! هیچ مگو!
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!
من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی! جز که به سر هیچ مگو!
گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است؟!
گفت این غیر ِ فرشته است و بشر هیچ مگو...!
#مولانا
.
....حیران نشسته ماه به تنها نشستنم
وین قطره قطره اشک به مژگان شکستنم
دیوانگی نباشد اگر، شور عاشقی است
شب تا سحر نگاه به مهتاب بستنم
از این دریچه، راه به سوی تو میبرم
باشد اگر امید ِ از این چاه رستنم
پیوستهام به مهر تو، ای گُل که بنگری
پیوند خویش از همه عالم گسستنم...
#فریدون_مشیری
....ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻋﺪﯼ ﺑﺰﻥ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺳﺮﺷﺎﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ
ﺩﺭ نبودِ ﭼﺸﻢِ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﯿﻤﺎﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ
ﺭﻓﺖ ﻭُ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ آن ﻓﺼﻞِ ﮔﺮﻡِ ﺧﺎﻃﺮﻩ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﺤﻮِ ﺗﮑﺮﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ " ﺑﮕﺬﺭ ﺍﺯ ﻣﻦ" ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ
ﺭﻫﮕﺬﺭ ﺑﻮﺩﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺩﻝ , ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ
ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﺮ ﺗﻦِ ﻋﺮﯾﺎﻥِ ﺩﺭﺩ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ،ﭼﯿﺪﯼ ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻮﺝ ﺷﺪ ﻫﺮ ﺩﺭﺩِ ﺗﻮ ﺑﺮﺟﺎﻥِ ﺑﯽ ﺟﺎﻧﻢ ﻭﻟﯽ،
ﺳﻨﮓِ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﻦ ﺷﺪﻡ ﺍﺯﻣﺮﮒ ﺑﺴﯿﺎﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ...
#ناشناس
