.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
هــوای بوســه کرده ام تو عیــد را بهـــانه کن
شـــروع قـــرن تــازه را بــرای من فسـانه کن
فلک اگر نمیــدهد به ما نشـــاط و دلخوشی
تـــو مهــــربانِ نازنیــــن، تــــلافـــیِ زمـــانه کن
بــه روز عـــید میـــزنی، اگر تو بوسه بر جبین
چـــو کار خیــر می کنی، بیــا و عاشقــــانه کن
به گرمــی بهـــارِ خود، یــــخِ مـــرا تــو آب کن
مراکه پیــر وخسته ام، جوان تر از جوانه کن
لبالب از شــــراب کن پیــــاله هــایِ بوســــه را
مــرا که مست ســاقی ام، خراب ساقیــانه کن
به اشک و گریه کرده ای روانه ام به این سفر
" #وفا "ی عهد عشق را به بوسه جاودانه کن
#کامبیز_فرقان_پرست
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
بامن گوش کن😘👆
#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر
#ولنتاین_مبارک_دوستان
....ولنتاین فقط برای عاشقان نیست
گاهی برای دوستانی است
که ارزششان بالاتر ازعشق است
#ولنتاینتون_مبارڪ
....امروز ولنتاينه!
تا چشم كار ميكنه استوري عاشقانه و كادو و خرساي قرمز ميبيني.
خيلي قشنگه!
اصن يه حال خوبيه به هر مناسبتي كسي كه دوسش داري رو خوشحال كني؛
اما از من ميشنوي
ببين كي از پارسال ولنتاين تا امسال بيشتر دركت كرد، بيشترِ قسمتاي خاكستري وجودتو رنگ سفيد پاشيد، كجاها كنارت خنديد و كجا اشكتو پاك كرد، كجا بدون قضاوت گفت بگو ببينم چته…
اگه اينارو داشتي تو رابطه ات
بدون تو هر روزي كه سپري كردي روز عشق بوده.
خيليا، از آدمای سال پيش
فقط كادوهاشونو دارن…
....شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی
سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی
هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید
که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی
صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را
که شاهی محشتم بودی و با درویش سرکردی
چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس
همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی
مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی
که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی
به یاد چشم تو انسم بود با لاله وحشی
غزال من مرا سرگشته کوه و کمر کردی
به گردشهای چشم آسمانی از همان اول
مرا در عشق از این آفاق گردیها خبرکردی
به شعر شهریار اکنون سرافشانند در آفاق
چه خوش پیرانه سر ما را به شیدائی سمرکردی
#شهریار
....یک شبے مجنون به خلوتگاه ناز
با خداے خویشتن می گفت راز
ڪے خدا نامم تو مجنون ڪردهای
بهر آن لیلا دلم خون ڪردهای
ڪردهاے خار مغیلان بالشم
شب به ڪیوان میرسانے نالشم
گاه لیلا را خرامان میڪنی
گاه مجنون را پریشان میڪنی
از چه هر ڪس را نصیبے دادهای
درد هر ڪس را طبیبے دادهای
اے خدا آخر نصیب من ڪجاست
مردم ازحسرت طبیب من ڪجاست
پس ندا آمد ڪه اے شوریده حال
تا توانے اندر این درگه بنال
ڪار لیلا نیست آن ڪار من است
حسن خوبان عڪس رخسارمن است
نظامے گنجوی
.
....تـمام شعـرهایـم را آبی می نویسـم
به رنگ ِ پیـراهنـت
این تـراوش واژه های عاشـقانه اسـت
که میچـِکد روی کاغـذم
صـدای تـو
زیبـاترین مـوسـیقی دنیـاسـت
شعـر هایـم را آواز کن
تا صـدایـت را به آغـوش بکشــم ...
#ژیلا_معصومی
.
....تو سڪوت میڪنی...
من فریاد می زنم...
تو ؏شـق را...
من دوست داشتنت را...
اه از دست این ؏شـق ،
ڪه ڪَاه مادر است و ڪَاه نامادرےست...
ڪَـاه صورتت را دست نوازش میڪشد...
و ڪَاه صورتت را سیلی می زند...
به راستی
این ؏شـق ،
چه ڪَـفتنیها و چه آغوشهایی
به ما بدهڪار است...!!
#امید_آذر
....خبردارے شدم راهی چنان مجنون به دنبالت
به هرڪس میرسم،میپرسم ازاو من نشانت را
جهانم گشته ظلمانی،بیا چون ماه کنعانی
نمایان ڪن شبی حتماً تو،هم رخسار ماهت را
شدم مانند یڪ ماهی ڪه دور از ساحل افتاده
ڪه میبارد شبانه روز دردِ بی ڪرانت را
همیشه آرزو دارم تو هم مانند من باشی
عیان سازے برایم یڪ شبی عشقِ نهانت را
بیا برگرد به دنیایَم ،جهانم را مُصَّفا ڪن
تو هم اهدا بڪن بر قلب من عشق گرانت را
#مهنازنجفی
.
.....کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی
ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام
گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی
شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار
تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی
ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه
سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی
روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار
به امیدی که توام شمع شب تار آئی
چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده
در دل شب به سراغ من بیدار آئی
عمری از جان بپرستم شب بیماری را
گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی
#شهریار
....دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود
قلب سردی بود درجان دلش گرما نبود
یکدلیها مینمود و ادعایی داشت،لیک
یک دلی ها بود ، اما با دلم اصلا نبود
تک زلیخایی که با یوسف ترین عاشقم،
پیرهن ها میدرید اما دلش ،شیدا نبود
آه ،واویلا دلم را سخت مجنون کرده بود
گر چه لیلا بود ، اما ، آه ه ه واویلا نبود
چشم او دریایی و چشم و دلم دریاترین
در قیاس اشک هایم وسعت دریا نبود
هفت شهر عشق را در طالعم گشتم، ولی
حیف در پسکوچه تقدیر من پیدا نبود
آه ای غم های زرد و خشک ایام خزان ؟
درد و داغ هیچ عشقی این قدر یلدا نبود
حسین_دلجو
....سیتَمین سالدی آیاقدان منی ای نازلی صنم
نه روادیر ائدسن بیر بئله عشاقه سیتم
یانمیشام هجر اؤدونا آند اولا شهلا گؤزونه
حسرتین چکمیشم ایللر بویو آللاهه قسم
گر بیله یدیم بو قدر قورخولو دور وادی عشق
کیم قویاردی بئله بیر قورخولو مأوايه قدم
طاقتیم یوخ گؤرم اغیاریله بیر لحظه سنی
اؤزون انصاف ائله آخر منی اؤلدوردو بو غم
هوس لعلین ائدیب قانه دونن کؤنلومو قان
حسرت زولفون ائدیب قامت شمشادیمی خم
چوخدا لیلایه ملامت یئری یوخ کاتب عشق
ووردو دیوانه لییی طالع مجنونه رقم
شاعیرم دردیمی یازماقدا قصور ائتمه میشم
نه ائدیم غملریمی یازماغا عاجیزدی قلم
.....عشق ویرانگر او در دلم اردو زده است
هر چه من قلب هدف را نزدم، او زده است
بیستون بود دلم… عشق چه آورده سرش
که به ارگ بم ویران شده پهلو زده است
مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز
من پریشانم و او گیره به گیسو زده است
دامنش دامنههای سبلان است چقدر
طعم شیرین لبش طعنه به کندو زده است
مثل مغرورترین کافر دنیا که دلش
از کفش رفته و حتی به خدا رو زده است
ناخدایی شدهام خسته که بعد از طوفان
تا دم مرگ دعا خوانده و پارو زده است
تا دم از مرگ زدم گفت : «دعا کن برسی !»
لعنتی باز به من حرف دو پهلو زده است
#عبدالمهدی_نوری
چون که قابیل از عقب با بیل زد هابیل را
حمله را از پشت سر در کلِ دنیا باب کرد
نوح ، نهصد سال کشتی ساخت توی یک کویر
کار دور از عقل را این مردِ عاقل باب کرد
بارداری بیحضورِ جنسِ نر را در جهان
حضرتِ مریم به لطفِ حق تعالی باب کرد
از شروعِ این جهان مرد از پیِ زن میدوید
از پیِ مردان دویدن را زلیخا باب کرد
یازده فرزند جز یوسف فقط یعقوب ساخت
صنعت انبوه سازی را فُـرادا باب کرد
رد شدن از نیل ، بی لنج و بَلَم امکان نداشت
رد شدن از نیل را با چوب ! موسی باب کرد
حرفهی آتشنشانی را هزاران سالِ پیش
از لجِ نمرود ، ابراهیم آقا ، باب کرد
گوسفندی که به قربانگاهِ اسماعیل رفت
مبحثِ ایثار را در حدِ اعلا ، باب کرد
بس که کَل کَل کرد با موری ، سلیمانِ نبی
بحث و کَل کَل را میانِ جانورها باب کرد
بردنِ سگ در محل خواب را از آن قدیم
عضوی از اصحابِ کهف ، از بابِ تقوا باب کرد
پیش از این شعری نبوده با ردیفِ "باب کرد"
این ردیفِ خاص را شعرِ ترِ ما باب کرد
#امید_طوطیان
گم شد مسیرم پشت پیچ گیسوانت
دیگرنخواهم رفت بیرون ازجهانت
آئینه هم از انعکاست می گریزد
تصویرخود را می کُشی با ابروانت
هم نیشخند تلخ داری هم شکرخند
سخت است هضم طعم های هم زمانت
هرگز نخواهی یافت حد عشق من را
حالا خودت می دانی و تیر وکمانت
با یک نفس هم زنده می مانیم هر دو
وقتی که بگذارم دهان را بر دهانت
آهسته تر بگذر از این راه غزل خیز
همراه داری شاعری در کاروانت
#زهرا_بشریٰ_موحد
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
دیشب تو را در خواب می دیدم کنارم
بنشسته بودی و سرت بر شانه هایم
من دست در زلفت تو با لحنِ قشنگت
یک شعرِ زیبا از خودت خواندی برایم
من محوِ زیبا بودنِ شعری که خواندی
تو گیجِ بازی کردنِ با دگمه هایم
من دست در زلفت خیالم را برایت
می بافتم اما گذشتی از خیالم
با هر گره یک قطره اشک از چشمِ خیسم
بر... ناگهان از خواب با گریه پریدم
باران می آمد هر چه گشتم تو نبودی
رویایِ تلخی شد عجب تعبیرِ خوابم ...
#محمدرضا_جلالی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
تو به قول غزل از ماه کمی ماه تری
تو از این شاعر بی قافیه آگاه تری
در شب چشم تو من خواب عجیبی دیدم
خواب دندان زدنِ سرخیِ سیبی دیدم
سرخی سیب نجیبی که مرا عاشق کرد
دلش از دستِ من و دستِ نچیدن دق کرد!
#بهروز_باغبان
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
