fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
نگاهت باز شد، یعنی که باز آغاز می‌آید از آغوشت نسیم صبح هستی ساز می‌آید چه پنهان کرده‌ای در چشم‌های غرق خورشیدت که صبح از پشت پلک مست تو با ناز می‌آید لبت خندید و شور شعر از لبهات جاری شد سلام حافظ و سعدی‌ست از شیراز می‌آید بخوان شعر مرا بانوی لبهای مسیحایی از امواج لبت آرایه‌ی ایجاز می‌آید تو می‌آیی و پشت پای تو دیوان و دیوانه تو می‌آیی که از هر سو صدای ساز می‌آید بخوان من را که از لحن کلامت روح سرگردان به معراج حضورت با مِی و آواز می‌آید تو خورشیدی و من سیمرغِ مستِ تشنه‌ی نورم به سویت می‌پرم تا فرصت پرواز می‌آید نوازش می‌کنی جان مرا بانوی فروردین از آغوشت نسیم صبح هستی‌ساز می‌آید #آرمن_فرناد #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

تو پیشم هستی اما من، به دنبال تو می گردم تویی دارو، تویی درمان، تویی آرامش دردم نگاهت را نگیر از کلبه ی احساس من هرگز که بی تو برف می بارد، نباشی می شود سردم صدایم کن که برگردم، بگو همواره اینجایم تمام لحظه هایم را، برای تو دعا کردم اگر رفتم نگو باید خودش چون رفته برگردد نوازش کن، بیا تا با غرورم ، باز برگردم برایت هدیه آوردم، همه دار و ندارم را برای #تو، دلم را عاااشق و دیوااانه آوردم #تقی_شیرین_زاده #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

من پاره‌های قلبم و در اشک جاری‌ام خونابه‌ای به وسعت یک زخم کاری‌ام چون قلب دیرسال تراشیده بر درخت تنهاترین نشانه یک یادگاری‌ام یلدای من که ثانیه شوم ساعت است ای وای بر حکایت شب زنده داری‌ام زندان شیشه بود جوابم که چون گلاب دیدم سزای خنده شوم بهاری‌ام من دست بر کمر زده ام از خمیدگی جز دست من نکرده کسی دستیاری‌ام غم‌زوزه  جراحت گرگم به کوهسار با درد خویش هم نفس بی قراری‌ام چون سایه ی طویل درختم که در غروب هر لحظه بیشتر ز تن خود فراری‌ام بندی به پای دارم و باری گران به دوش در حیرتم که شهره به بی بند و باری‌ام #غلامرضا_شکوهی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

نبر آن چای به رقص آمده در سینی را که بریزی به هم آن مجلس نفرینی را هر که با دسته گل آمد به سراغت من نیست کاش باور نکنی هرچه که می بینی را عطرِ آن شال که گاهی لب جو می شویی کرده دیوانه تمام دِهِ پایینی را نیمه ی خالی لیوان توشد قسمت من هرچه برچشم زدم عینک خوش بینی را داد البرز غم و تیشه ی فرهاد به من آنکه آموخت به تو شیوه ی شیرینی را پشت یک خنده ی بی حوصله مخفی شده ای که نپرسم سبب اینهمه غمگینی را رو شده دست دلت کوشش بیهوده نکن یاد دادند به چشمِ تو خبرچینی را دل تو پیش همین شعرِ پریشان گیر است نبر آن چای به رقص آمده در سینی را ... #اسماعيل_فرزانه #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

من گریزان ز دل و دلبری ودلداری گفتم هرگز ندهم دل به غمی تکراری رد شدی از بغلم بوی تو مدهوشم کرد گفتم ای دل تو به دلدادگی اش مختاری باز عاشق شده ام،گرچه به قلبم گفتم تو از عاشق شدنت تا به ابد بیزاری چمدان بستن و راهی شدنم سوی دلت سفری بود که نا خواسته و اجباری.... گل و بلبل شده است کنج دلم میفهمی؟ تو همان بوی شرابی وسط هشیاری عاقبت شادم ازینکه بغلت را دارم و توهم شاد، ازینکه دل من را داری #افسانه_نادری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

برای من که مشتاقِ تو ام افسانه بسیار است شبیهِ شمعی و اطرافِ تو پروانه بسیار است شبیه ِ دخترِ کولی که می گردی و دنبالت چو من آواره های گشته دور از خانه بسیار است شدم مرغی که میریزد به هم باد آشیانش را برایت شاخه بهرِ آشیان و لانه بسیار است برای صیدِ من چاقوی تیز و دام ِ صیاد است به تو دستِ نوازش گر وَ آب و دانه بسیار است به هر جا پا گُذاری دودِ اسفند است و استقبال ولی در جمعِ خویشان هم به من بیگانه بسیار است بمیرم باخبر از مرگِ من حتی نخواهی گشت که در اطرافِ تو امثالِ من دیوانه بسیار است #عباس_عبدالحسینی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

فهمید دارم حسرتی ، داغی ، غمی ، فهمید از حجم اقیانوس دردم ، شبنمی فهمید   می گفت یک جایی دلم دنبال آهوئی است فال مرا فهمی نفهمی ، مبهمی فهمید   این کولی زیبا دو ماه از سال می آمد وقتی که می آمد تمام کوچه می فهمید   امسال هم وقتی که آمد شهر غوغا شد امسال هم وقتی که آمد عالمی فهمید   او داشت هفده سال یا هجده ، نمی دانم می شد از آن رخسار زرد گندمی فهمید :   " مو فالگیرم...اومدم فالت بگیرم...های " فهمید دارم اضطرابی ، ماتمی ، فهمید   دستم به دستش دادم و از تب ، تب ِ سردم بی آنکه هذیان بشنود از من ، کمی فهمید :   " بختت بلنده ، ها گلو ! چشمون شیطون کور راز تونه گفتُم پرینو آدمی فهمید "   هی گفت از هر در سخن ، از آب و آئینه از مهره مار و طلسم و هر چه می فهمید   با این همه او کولی خوبی نخواهد شد هر چند از باران چشمم نم ، نمی فهمید   می خواند از آئینه راز ماه را اما ...‌ یک عمر من آواره اش بودم ، نمی فهمید #محمد_حسین_بهرامیان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

صد غزل خوانده ام امروز برای دل خود تا مگر باز کنم یک گره از مشکل خود شب تاری اگر امروز شده قسمت من آتشی هست که افروختم از حاصل خود به چه امّید دل خویش به دریا بزند ناخدایی که فراموش کند ساحل خود سرد مهری شکند شیشه ی احساسش را هر که با آتش دل گرم کند محفل خود باز کن پنجره را رو به نسیم سحری ورنه ماتم زده بینی همه ی منزل خود خرده بر عاشق بیچاره مگیرید ، اگر می کشد دست نوازش به سر قاتل خود طینت گل نَبُوَد غیر طراوت #واسع هر کسی نقش پذیر است ز آب و گل خود #سید_علی_کهنگی #واسع #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

‌ بی قرارت می کند، صدها چرای لعنتی کی به پایان میرسد این ماجرای لعنتی؟ لب به لب سیگار تا بیت الغزل سوزان شود کی صدایم میکنی؟پس کی؟ صدای لعنتی دل بریدن در میان بهت و گریه ساده نیست بوی رفتن می دهد این لحظه های لعنتی فرض کن ...! تنهایی ات را با خودت قسمت کنی فرض کن ...! تنها شوی در یک هوای لعنتی پشت هم سیگار و هر روزت، تماماً الکلی بی خیالت می شود، حتی دعای لعنتی من زمستان زاده ام از سوز میترسانی ام!؟ من زمستانم، بیا بر من، بلای لعنتی سعی کردم تا شبی از زندگی هم کم شوم کارد از بس میرسد هرشب به جای.. لعنتی با دو زانوی در آغوشم خیالت میکنم بغض غوغا میکند، این آشنای لعنتی #پویا_جمشیدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دیده ام عاشـــــق، ولی بسیار، نه مهربان بودند و بی آزار، نه گر شوم عاشق، چه باک از آبرو دار بر پا کن، کنم اِنکار ؟ نه «از زلیخا آبرو را بُرد و از یعقوب چشم عشق را بخشنده می دیدم» ولی اِنگار، نه کی به تعظیم ستم خم گشت پشت؟ کارها کردم، ولی این کار، نه گفت: می آیم به دیدارت شبی آمد او، بر قصدِ جان، دیدار، نه #طارق_خراسانی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دل به آتش می‌‌زنند از عاشقی پروانه‌ها راست می‌گفتی حقیقت داشتند افسانه‌ها آشنای عشق بودی و تو را نشناختم بارها دیدم تو را، در صورت بیگانه‌ها گریه‌هایم چیست؟معنایی که فهمش ساده نیست بی‌دلیل و ناگهان! چون خنده‌ی دیوانه‌ها شانه خالی کرده‌ام از زیرِ بارِ زندگی زنده بودن گرچه خود باری است روی شانه‌ها هیچ سقفی خانه دلخواه تنهایان نشد حرف هم را خوب می‌فهمند بی‌کاشانه‌ها #اسماء_سوری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در چشم هایم یک بغل چشمان تر دارم در سینه ام پروانه ای بی بال و پر دارم برصورتی که رو به شب های تو می خندد رگباری از یک آسمان بی ثمر دارم گل های روی گونه هایم زرد و پاییزی ست مانند صحرا وحشت طوفان به سر دارم دریایم اما بی صدف، بی در و مروارید آرام و بی موجم ولی در دل خطر دارم چشمان تو خورشید و من تاریکی محضم چون گرگ و میشی که به فرداها نظر دارم من در خودم، در سردی دستان تو غرقم اما از افسون نگاه تو خبر دارم ... #بنفشه_الیاسی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

مانده پیوسته به لب ها بوسه ی سیگار من غصه  بالا می رود بی وقفه از دیوار من زیر سیگاری و قهوه این سکوت مرگبار شاهد شب های سخت و دیده ی خونبار من در میان لشکر غم باز تنها مانده ام می دهد درد نبودن های تو آزار من چهره می پوشد به زیر  ابر ماه مهربان تا نباشد شاهد رنج و غم بسیار من حضرت عشق ای طبیب دردهای بی نشان نسخه ی مهر تو درمان دل بیمار من . . . #تقی_شیرین_زاده #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت تا ۳ بس بود که بشمارم و در دام افتد گفت ۱ گفت ۲، افسوس ۳ را دوست نداشت من و تو خط موازی ، نرسیدن هرگز دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکی اش مدرسه را دوست نداشت #مهدی_جوینی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

سکوت، حرف دلت نیست، خاطرت باشد چرا ضمیر تو برعکس ظاهرت باشد؟ بگوبگو که بدانم چه بر تو می‌گذرد مخواه چشم من این‌گونه ناظرت باشد خموش هرچه بمانی لبت گمان نکنم به چیره‌دستی چشمان ماهرت باشد چگونه مدّعی مرگ نفرتی ، وقتی گواه من نگه حیّ و حاضرت باشد؟ پرنده‌ای که به بام تو انس دارد و بس روا مدار که مرغ مهاجرت باشد تو کعبه‌ای ، حجرالاسود است قلب تو ، آه دگر چه جای تمنای زائرت باشد؟ وفا به عشق قدیمت دلیل شد که دلم هنوز هم که هنوز است، شاعرت باشد #حمید_رضا_حامدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

اعجـــــاب  آوری ، به تو باید نگاه کرد از هوش می بری ، به تو باید نگاه کرد این چشمها برای تماشای تو کم است با چشمِ دیگری به تـــو باید نگاه کرد   پیکرتــــراش های نخستیـــن نوشته اند : سهل است بت گری ، به تو باید نگاه کرد   ای دیــدنی ترین و پرستیــد نی ترین رویای مرمری ! به تو باید نگاه کرد   زیبایــــــی ات گرفته فـــراز و فـرود را در دیو ، در پری ، به تو باید نگاه کرد   درتو دقیق گشتم و عقلم به باد رفت گفتند ،سرسری به تو باید نگاه کرد ... #قربان_ولیی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

....با من از سوختن بال و پرت حرف بزن. از تن و پیرهن شعله ورت حرف بزن اول از رازِسکوتت دوسه سطری بنویس. بعد از چرخش چشمان ترت حرف بزن به پریشانی شبهای سیاهم برگرد و از آن خاطره های سفرت حرف بزن. بی قرارت شده ام لحظه ای ازعشق بگو. که نهادم همه جا سر به سرت حرف بزن. گریه فریاد دل من شده این بار بیا. با من از خنده ی آشوبگرت حرف بزن. از همان لحظه ی آغاز خوش عشق بگو. که به یکباره جنون زدبه سرت حرف بزن . آمدم بشنومت معرکه کن گرم بگیر. با من از هرچه رسد در نظرت حرف بزن #نورمحمد_ناصری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دل روشنی دارم ای عشق صدایم کن از هر کجا می‌توانی صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است؟ بگو با کدامین افق می‌توان تا کبوتر سفر کرد؟ بگو با کدامین نفس می‌توان تا شقایق خطر کرد؟ مرا می‌شناسی تو ای عشق من از آشنایان نزدیک آبم و همسایه‌ام مهربانی است و طوفان یک گل مرا زیر و رو کرد #محمدرضا_عبدالملکیان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

عشقٍ پیری گر مثال استُ جوانی بیشتر سوز عشقت همچنان آتش فشانی بیشتر تابه کی پنهان کُنی خودرا زچشمم نازنین در درون می جویمت از هر مکانی بیشتر لاله ی صحرای سوزانٍ دلی در سینه ام من چوگل بویم تو را ، تو گلفشانی بیشر میسرایم بی گمان در وصف زلفت تا ابد آن خم ابروی تو رنگین کمانی بیشتر همچونی مینالم از هجران رویت تاسحر درد حرمان میکشم ، درد فغانی بیشتر مهربانا آن همه الطاف میکردی چه شد؟ بی وفایی میکنی ، نا مهربانی بیشتر #یوسف_رحمانی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

امشب منم و عشق تو و یک دل خسته یک سینه پر از خاطره ؛ از درد شکسته رفتی و بریدی و مرا یاد نکردی عشقم بنشین وصل کن این بند گسسته تا کی تو جدا از من و از عشق گریزان بگشا در این خانه که عمری شده بسته برگرد به این خانه؛ دلم کنج قفس مرد قمری تو کز کرده و یک گوشه نشسته بعد از تو من از عالم و آدم که بریدم شیرازه ی هستی من از هم ‌بگسسته ماندم تک و تنها که دراین کوچه ی بن بست امشب منم و عشق تو و یک دل خسته #نازی_شکوری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈