fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
به هر کجای جهان دل سپرده باشم بااااز به خانه ی #پدری حس دیگری دارم... #متین_شریفی روز پدر به تمامی پدران مبارک ... 🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈

✍✍✍ تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست #محمد_علی_بهمنی #دعوتید_به_کانال_و_گروه_کلبه_شعر @ hamnafasane1❤

این بار پاشیدم به زخمِ خود نمک‌ها را آتش زدم وقتی نبودی قاصدک ها را گفتند می‌آیی به خوابم لااقل یک شب باور نکردم! از برم دیگر کلک‌ها را در هیچ دنیایی تو سهمِ من نخواهی شد... ای‌کاشکی مادر نمی‌زاد این فلک‌ها را ترسیدم از هر سیبِ سرخ و هر شروعِ نو بعد از تو آسان راندم از خود آدمک‌ها را در خود شکستم، گرچه آبادم نمی‌خواهی ای کاش می‌ماندی که بشماری ترک‌ها را دیوانه‌تر کرده منِ دیوانه را دوری آتش زدم وقتی نبودی قاصدک ها را ... #طاهره_اباذری_هریس #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

رسیدم به جایی ،به جان خودم که آواره ام درجهان خودم همیشه به ظاهرقضاوت شدم کمی بشنویداززبان خودم ازاین ارزوهای ویران شده رسدکارد براستخوان خودم امانم بریده است بی حاصلی حکایت شده داستان خودم چه دلبستگی باشکفتن که تا تبرزن شده باغبان خودم جهانم پرازخاطرات توبود کجارفته ای مهربان خودم چه شب هاکه جورتورامیکشم خودم می شوم میهمان خودم #جواد_شادفر #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

#تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر

....چند خطی گله دارم ز غمت می‌خوانی؟ تـا تـه ایـن غـزلم خیره به من می‌مانی؟ خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟ خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟ خبرت هست که در تنگه‌ی دریایِ جنون ساحل امن منی،،،موجِ منی،،،طوفانی؟ تنِ تو قبله و چشمانِ تو قرآن من است پـایـه‌یِ کـفـر مـنـی،،،از طـرفی ایمـانی "فَتَبارَک"...که خدا گفت به چشمانِ تو گفت شـأن نـازل شـدن آیـه‌ای از قـرآنی عشقت آلوده به خونم شده جریان دارد وَ تو چون روح به تن،،، مستتری در جانی بس تبر زد به تنم خاطره‌‌هایت شب و روز مُرد،،،افتاد،،، زمین خورد دلم،،،می‌دانی؟ مجتبی_خوش_زبان

....حال من با شعرهای تو  چه عالی می‌شود در کنارت دل چه میدانی، چه حالی می‌شود شعرهایت می‌کند سیراب جان تشنه را با غزلهایت دلم از عقده خالی می‌شود بی اراده ، بی سبب فکر تو می آید سرم میکنم یادت اگر یک دم مجالی می‌شود بی تو روز و روزگارم نیست بر وفق مراد بی تو من مست و خرابم، چند سالی می‌شود عشق من تنها تویی تو، بارها گفتم ولی بازهم می‌گویم از من گر سؤالی می‌شود عشق ورزیدن به تو عین عبادت واجب است عاشقی با تو چه عشقِ ایده آلی می‌شود🤞❤️ #علی_اکبر_اسلامیان ‌

....امشب ز شغل شاعری‌ام حال دیگر است همچون ردیف، قافیه پیشم مکرر است زآثار کلک بیهده‌گوی سیه‌زبان روی دلم سیاه‌تر از پشت دفتر است ساقی بیا و رغم سفیهان شهر را می ده که می جلای ضمیر سخنور است #جامی

....لاف عشق وعاشقے را وه چه آسـان میزنیـم خود خزانیم و دم از شوقِ بهاران مےزنیم.... #مولانا .

....دلتـنڪَ          تـــوام                 جانا                      هردم ڪہ روم جـایے                      با خود به سفـــر بردم               یاد تـــو و تنـهایے #مولاناےجان .

....به ناز و غمزه ی مستانه چون که ظاهر شد دلم ز دیدن او ، مومنانه،  کافر شد دوباره شوق وصالش مرا هوایی کرد دلم به شهر دلش بی هوا مسافر شد چنان دلم سر ذوق امد از نوید وصال  که عاشقانه برای رسیدن حاضر شد چو باز شد در و معمار قلب من آمد  بنای عشق و محبت دوباره دایر شد لبش مخدر و چشمش دوای هر درداست به لطف و برکت مهرش طبیب ماهر شد نظر به حال دلم کرد دلبری با ناز دوباره یک نفر از شوق عشق شاعر شد

....نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوتِ این غمکده، بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و ترِ ما زد و رفت رفت و از گریه توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه! آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت .          

...وصف کردم عشق را باواژه های بهتری از دلت گفتم غزل با شور و حال دیگری با کلامت می کنی اعجاز در دنیای عشق در میان جاهلان عشق ،تو پیغمبری فرق دارد جنس احساس تو در دلدادگی از نگاهت خوانده ام درس وفا را از بری خانه ای از عشق می سازم برایت دلبرم تا که بنشینی به عاشق پیشگی و دلبری کنج آغوشت بمیرم یا بسوزم در تنت انتخابش با خودت هر جا خودت راحت تری عشق رویایی که در شعرم شده پنهان تویی از تو می گویم غزل ها را گلم، مستحضری؟ خنده ات مضمون صدها شعر و احساست غزل با همین چشمان شهلا از همه شاعرتری

...ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﻣﻦ"... ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ "ﺭﺍﻭﻱ" ﻣﻨﻢ ... ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ، ﻫﻢ ﻧﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻧﯽ ﺯﻧﻢ ... ﻧﺸﻨﻮ اﺯ ﻧﻰ، "ﻧﻰ "ﺣﺼﯿﺮﻯ" ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ... ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﺩﻝ"... "ﺩﻝ" ﺣﺮﻳﻢ ﺩﻟﺒﺮﻳﺴﺖ ... ﻧﻰ ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ ﺧﺎﻙ ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﻮﺩ ... "ﺩﻝ" ﭼﻮﺳﻮﺯﺩ، ﻻﯾﻖ "ﺩﻟﺒﺮ" ﺷﻮﺩ #مولانا .

....‏زندڪَے باید ڪرد ڪَاه با یڪ ڪَل سرخ ڪَاه با یڪ دل تنڪَ ڪَاه با سوسوے امیدے ڪم رنڪَ #سهراب_سپهرے .

‌ چشم در راه کسی هستم کوله بارش بر دوش آفتابش در دست خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز کوله بارش سرشار از عشق ، امید آفتابش نوروز باسلامش ، شادی در کلامش ، لبخند از نقس هایش گُل می بارد با قدم هایش گُل می کارد مهربان ، زیبا ، دوست روح هستی با اوست قصه ساده ست ، معما مشمار چشم در راه بهارم آری چشم در راهِ بهاااار ... #فریدون_مشیری  #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

عشق من و تو قصه تلخ مصیبت است می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود ای مرگ همتی که دلِ دردمندِ من دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود "آتـــــش" بگیر تا که ببینی چه می کشم احساس "سوختن" یه تماشا نمی شود #عباس_خیر_آبادی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

درآغوشم بگیر #امشب ، من از دنیا ، گریزانم ... من از دنیا و آدم هاش ؛ به جز عشق و نگاهِ تو ؛ نه می خواهم ، نه می دانم ! مرا در خویش ، پنهان کن زمین ، جایِ قشنگی نیست ! ببین ! ترسیدم از دنیا ، ببین ! گیج و هراسانم ... تو ای امنیتِ مطلق ! تو ای آرامِ جانِ من ! بیا از من حفاظت کن میانِ جمعِ گرگانم ... #نرگس_صرافیان_طوفان‌ #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ،  دیدم- زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم! گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب "گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم! بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی وَ دلشـــوره ازین احساسهای مسخره،از گوشی ام، زنگم فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه ، نه؟ دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم به مرگِ شاعرِ چشمت قسم ، بدجووور دلتنگم #امید_صباغ_نو #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

گفتمش: فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان گفت: اما در شبی این گونه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش گفتمش: اما دل من می تپد گوووش کن اینک صدای پای دوست ... #هوشنگ_ابتهاج #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀