fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
....

.....گفتم ڪه دلتنگم بیا اےآنڪه درمان منے گفتےڪنارم هستےوهمواره درجان منے گفتم نمانده در دلم شورےدگر ازعاشقے گفتےاگر لیلےشوم،مجنون و حیران منے گفتم مرا با بوسه اےاز عشق مهمانم نما گفتےهمیشه یڪ بغل ازبوسه مهمان منے گفتم ڪه دیگربعد تو نورےنداردمحفلم گفتےڪه شمع روشن هرجمع پنهان منے گفتم بمان بارفتنت مشڪن توپیوندمرا گفتےڪه درعشق وجنون هم عهدوپیمان منے گفتم ڪه عڪست مانده در چشمان خیسم تا ابد گفتےڪه هرشب تاسحر دراشڪ چشمان منے گفتم برایت یک غزل شاید غزلخوانم شوے گفتےڪه خود درشاعرےتڪ بیت دیوان منے

.....ز ڪجا آمده بودے ڪه خرابم ڪردی اهل میخانه نیم مست شرابم ڪردی من بیچاره ڪجا بتڪده و دیر ڪجا جام مے از تو گرفتم  چه بخوابم ڪردی لطف اعجاز ببین  این همه شیرین دهنی لب ساقے  لب ساغر  مے نابم ڪردی حالت مستے مرا  ڪاش نبیند زاهد گرنه با تیر ملامت به نشانم ڪردی گو بیاور خم مے سر بڪشم اے ساقی گرنه فریاد ڪنم وه تو خرابم ڪردی نیمه شب نیست ز اغیار خبر  در این ڪوی جملگے یاد تو هست خانه خرابم ڪردی

.....عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نڪن من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نڪن دور تو میگردم و در تاب و تب اما مرا در میان شمع خود پروانه تر از این نڪن من خراب و مست این میخانه ام با باده ات حال این دیوانه را مستانه تر از این نڪن هر چه دورم مے ڪنے مردانه عاشق مے شوم حال من را اینچنین مردانه تر از این نڪن در وصالت هم ڪه من جانانه شیدا مے شوم این وصالم را چنین جانانه تر از این نڪن با گدایے خو گرفتم این فضا را این چنین با سڪوتت نازنین شاهانه تر از این نڪن با نگاهت چون مساڪین خانه ام صحرا شده خواهشا دیگر مرا بے خانه تر از این نڪن

.....من روزہ دارِ عشق تو، اقرار می‌ڪنم با بوسہ از لبان ِتو افطار مے ڪنم من قبلہ ام نگاہ تو و خندہ هاے تو هرچیز جز نگاہ تو ...انڪار می‌ڪنم منصور می‌شوم بہ دو رڪعت نماز عشق مے رقصم و اقامہ ے بر "دار " می‌ڪنم با این عطش ستارہ ے "شیرین" عشق را در"بیستون ِ" قلب تو دیدار می‌ڪنم «اظهار عشق را بہ زبان احتیاج نیست» با بوسہ، حس خود، بہ تو اظهار می‌ڪنم... #امیر_نقدی_لنگرودے    

.....من سڪوتم بر لب و فریاد عشقم بر دل است شور شیرینم به سر ، در بے ستونم منزل است گرچه فرهادم ولے چون خسرو شیرین لبان ڪاخ عشقم چهل ستون و ڪام عشقم حاصل است عاشقم من عاشق شوریده و دلداده ام شاعرم ، شعرم نواے عاشقان بیدل است ڪلبه ے احزان من در باغ ڪنعان حضور دیده گانم بر ره و سوز و گدازم ڪامل است سر به راه و چشم به راه مهدے مه منظرم چشم و جان و قلب و سر در مقدمش ناقابل است من ڪه دارم شڪوه از هجر و فراق روے او بر لبم مهر سڪوت و  مهر و عشقش بر دل است

.....ساقیا پُر ڪن بہ یاد چشم او جامے دگر تا بسوے عالم مستے زنم گامے دگر .. چشم مستت را بنازم ، تازہ از راہ آمدم بعد ازین جامے ڪہ دادے ، باز هم جامے دگر تا مگر مستانہ بر گیرم قلم ، وز راہ دور باز بفرستم بسوے دوست پیغامے دگر رو ڪہ زین پس از ڪبوتر عاشقے آموختم گر نشد بام تو ، جویم دانہ از بامے دگر اے " امید " از مستے و از عشق برخوردار شو خوشتر از ایام مستے نیست ایامے دگر خندہ ے خورشید را هر صبح دانے چیست رمز ؟ گوید از عمرت گذشت اے بے خبر شامے دگر... #مهدی_اخوان_ثالث

.....عشق نایابے تناسخ ڪردہ در اشعار من ڪز شَرارش آب گشتہ این دلِ بیمار من با طنین غمزہ هایش باز شد یڪ روزنہ در جهان تنگ و تاریڪ و پر از دیوار من برد از ڪف او عِنان زندگے چون ساحره شد مسیحاے نگاهش مخزن الأسرارِ من غُصہ ها رنگ فراموشے گرفت و نم نمڪ گشت پابندِ ڪلامش دیدہ ے خونبار من چرتڪہ انداختن هاے لباانش شد سبب تا شود تیتر حوادث نرمیِ رفتار من گرچہ گہ پیشم ڪشاندہ با نوایے گاہ پس همچنان گرم است با نامش همے بازار من... #یلدا_ڪولیوند

.....شدہ با خواندن  بیت غزلے گریہ ڪنی؟ یاڪہ در حسرت حس بغلے گریہ ڪنی؟ بہ دلت بارشے از غم ,بہ لبت خندہ زنے ظاهرت شاد نشان دادہ ولے گریہ ڪنی؟ خندہ ے تلخ ڪند ,زرد شود رخسارت شهرہ ے شهر شوے و مثلے ;گریہ ڪنی؟ هوس بوسہ اے از لعل لبش داشتہ و بهریڪ بوسہ ے قند و عسلے گریہ ڪنی؟ شدہ دیدار رخش را بہ دلت وعدہ دهد- نڪند وعدہ ے خود را عملے گریہ ڪنے ؟ بعد دیدار شود, شهر دلت زلزلہ خیز یا غرورت شڪند چون گسلے گریہ ڪنی...؟ #پریناز_ارشد

.....جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست مدام آتش شوق تو در درون من‌ست چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن طریق یاری و آئین دل ربائی نیست ز عکس چهره‌ی خود چشم ما منور کن که دیده را جز از آن وجه روشنائی نیست من از تو بوسه تمنا  کجا توانم کرد چو گرد کوی توام زهره‌ی گدائی نیست به سعی دولت وصلت نمی‌شود حاصل محقق‌ست که دولت به جز عطائی نیست #عبید پیش کسانی که عشق می‌ورزند شب وصال کم از روز پادشاهی نیست عبيد_زاكانى

.....دل من تنگ تو شد، ڪاش ڪه پیدا بشوی ڪه بیایے و در این تنگیِ دل جا بشوی تو فقط آمده بودے ڪه دل از من ببری؟ بروے، دور شوے، قصه و رویا بشوی؟ انقلابے شده در سینه ے من، فتنه ے توست سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی من پس انداز دلم را به تو دادم ڪه تو هم بیمه ے عمر دلم روز مبادا بشوی غرق عشق تو شدم، بلڪه تو شاید روزی دل به دریا بزنے، عازم دریا بشوی نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب دل من تنگ تو شد، ڪاش ڪه پیدا بشوی.. #احسان_نصری

.....دل سپردن‌هاے ما از روے بیڪارے نبود عشق ما از عشق‌هاے ڪوچه بازارے نبود سال ها بود از خدا عشق تو را مے خواستم دیدنت جز التفات حضرت بارے نبود هر ڪجا نام تو آمد گریه ڪردم مثل ابر در هجوم بغض وقت آبرودارے نبود از تو گفتم در فراق و از تو گفتم در وصال قصه ے زلف پریشان تو تڪرارے نبود سال ها هے زندگے تفسیر شد این است و آن زندگے جز فرصت ڪوتاه دیدارے نبود...

بگو کجای جهانی که نیستی بانو! اما از این نگرانی که نیستی بانو! دلم خوش است که ذوب توام همین کافی ست.. در انجماد زمانی که نیستی بانو! اگر میان خدا و من اختلاف افتاد خودت مسبب آنی که نیستی بانو! خدا برای کناره نیافریده تورا گل کدام میانی که نیستی بانو؟! فقط یکیست که با اون هوای رقصم هست در این میان، تو همانی که نیستی بانو! نشانی تو کشانده مرا به هرسو، تو! پی کدام نشانی که نیستی بانو! بدین امید صبورم که از نگاهِ سپید غبار غم بتکانی که نیستی بانو... دو قطره بوسه برای دوام می بایست به گونه ام بچکانی که نیستی بانو! گذشته است چهل سال آزگار از عمر نگو هنوز جوانی که نیستی بانو! #مجتبی_سپید #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

من اعتراض به این نوع عاشقی دارم جناب محکمه من شاکی ام نه دلدارم! جناب محکمه دستور مقتضی لطفا که از خزانه این عشق پرده بردارم خودم وکیل خودم میشوم تقاضای اشد بوسه به مقیاس دوری اش دارم نبود این متشاکی دل مرا کشته ست جناب محکمه در واقع من عزادارم هزار بوسه برای جریمه کافی نیست مگر خودم همه را تا هزار بشمارم! به رغم اینهمه اما طبیب خوشنامی ست شفای دل من از این متهم طلبکارم... چه کرده ام که نبودش جزای من بوده ست چقدر من به جنابت وثیقه بسپارم جناب محکمه حالا که رشوه میخواهی کنار نامه به غیر از دلم چه بگذارم؟! #مجتبی_سپید #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

.....از خویش بریدم تو ڪمے هم نفسم باش یڪبار در عمرت قدمے هم نفسم باش اے آینه صدرنگ نشو با دل ِ تنگم درظلمت شب قدر غمے هم نفسم باش یا دوست من باش و یا دشمنِ جانے لبخند بزن با ستمے هم نفسم باش اینبار اگر رد شدم از گوشه ے چشمت چون آه نفس گیر دمے هم نفسم باش آهو صفت و گرگ خمارے است نگاهت چون سرمه ے چشمت قلمے هم نفسم باش من سایه ے تنهایے خویش است پناهم تا حوصله ے دیر دمے هم نفسم باش افسوس ڪه عمر من دیوانه هدر رفت این آخر عمرے قدمے هم نفسم باش ...

.....هرچند نوشتند ڪه حبسم ابدے نیست اما چه ڪنم بهر ضمانت سندے نیست نه مثبت و نه منفے و نه ارزش و قدری من صفرم و بیچاره تر از من عددے نیست از بس ڪه محبت همه جا خرج نمودم در شهر دلم، رونق داد و ستدے نیست مادر! چه نیازیست به اسپند؟ ڪه دیگر دنبال من غمزده چشم حسدے نیست مردم! به خداوند قسم گریه ے یک مرد هرچند ڪه زشت است ولے ڪار بدے نیست با اشک نوشتم دو سه بیتے ڪه بگویم: "دلتنگم و دلتنگتر از من احدے نیست؟؟؟

.....من محبت میفروشم ، تو محبت میخری ؟ خسته از تنهاییم ، من را به همراه میبری ؟ شاعری هستم شکسته ، مونس من دفترم دفترم را میفروشم ، شعرهایم میخری ؟ گاه گاهی گریه کردم ، در میان شعرها اشکهایم  میفروشم ، آب دیده میخری ؟ کاسه صبرم شده لبریز ، از نامردمی صبر هم من میفروشم ، تو  آیا  میخری؟ زخم خنجر یادگاری ، داده است دوست یادگاری میفروشم ، زخم خنجر میخری ؟ من ندارم هیچ در دست ، کلبه ای ویرانه ام راستی هرگز نگفتی ، دست خالی میخری ؟ بیکسم ، تنها رفیق من شده این خاطرات خاطراتم میفروشم ، تو گذشته میخری ؟ میشود من را به مهمانی بری بر آسمان زندگانی میفروشم ، عمر باقی میخری

.....بنویسم ، ننویسم،تو نمے خوانےڪه چیزے از معجزه ےشعر نمی دانے ڪه گفتم از حال خرابم وصد افسوس ڪه تو بی خبر مانده اے از ماندن مهمانے ڪه خانه ڪرده است در این سینه پرآشوبم مثل شبها پرازشعر زمستانے ڪه.. نرسیده است نگاهے به تماشاے تنم شده ام پرسه زن ڪوچه خیابانے ڪه روزگارے من و تو بیخبرازفرداها دست در دست پر از خواهش پنهانے ڪه ڪاش یڪ بارفقط بغض مرا میخواندے بنویسم،ننویسم،تو نمے خوانے ڪه.. #ناشناس ‎‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

این آهنگ معرکس تکرارشم قشنگه گوش کن برو به اعماق خاطرات گذشته #تکرارشم_قشنگه

.....چو بِہ بودے، طبیب از خود میازار ڪہ بیمارے توان بودن دگر بار چو باران رفت بارانے میفڪن چو میوہ سیر خوردے شاخ مشڪن چو خرمن برگرفتے گاو مفروش ڪہ دون همت ڪند منت فراموش منہ بر روشنایے دل بہ یڪ بار چراغ از بهر تاریڪے نگہ دار وفادارے ڪن و نعمت شناسی ڪہ بد فرجامے آرد نا سپاسی جزاے مردمے جز مردمے نیست هر آنڪو حق نداند آدمے نیست وگر دانے ڪہ بدخویے ڪند یار تو خوے خوبِ خویش از دست مگذار تو نیڪویے ڪن و در دجلہ انداز ڪہ ایزد در بیابانت دهد باز ڪہ پیش از ما چو تو بسیار بودند ڪہ نیڪ‌اندیش و بدڪردار بودند بدے ڪردند و نیڪے با تن خویش تو نیڪوڪار باش و بد میندیش! .....سعدے شیرازی..