.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
تو با کدام زبان صدایم می زنی
سکوت تو را لمس می کنم
به من که نگاه می کنی
به لکنت می افتم
زبان عشق سکوت می خواهد
زبان عشق واژه ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه ها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت می کنی
می خواهم زبان تو را بیاموزم.....!!
#نزار_قبانی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
زاهد نَشُسته دست ز تن جانت آرزوست
جان را فدا نساخته جانانت آرزوست
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست
رسوا نگشته حلقهء زلفانت آرزوست
نآزرده پای در طلب از زخم نیش خار
سیر گل و صفای گلستانت آرزوست
چون کودکان بیخبر از راه و رسم عشق
روز وصال بی شب هجرانت آرزوست
#وحدت_کرمانشاهی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
...بی قرار توام.... و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
خستهام
سنگ نزن،
هی نشكن روح مرا ....
شدهام عاشق ِ یک
آينه نشناس چرا .....؟!!
#مهدی_اخوان_ثالث
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
تو با این لطف طبع و دلربایی
چنین سنگین دل و سرکش چرایی
به یک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که پیمانم نپایی
شب تاریک هجرانم بفرسود
یکی از در درآی ای روشنایی
سری دارم مهیا بر کف دست
که در پایت فشانم چون درآیی
خطای محض باشد با تو گفتن
حدیث حسن خوبان خطایی
نگاری سخت محبوبی و مطبوع
ولیکن سست مهر و بیوفایی
دلا گر عاشقی دایم بر آن باش
که سختی بینی و جور آزمایی
و گر طاقت نداری جور مخدوم
برو سعدی که خدمت را نشایی
#سعدی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست
کو مست خراب است به فرمان خرابات
صد زهره ز اسرار به آواز درآمد
کز ابر برآ ای مه تابان خرابات
ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم
چون زنده شدیم از بت خندان خرابات
#مولانا
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
چون نام تو می آید ، بتخانه بهم ریزد
من بین صنم ها گم ، تو اصل صنم هستی
آتش چو ، به دل افتد ، هرچیز در آن ریزم
تا شعله اش افزونتر ،خود نیز در آن سوزم
از من سوی تو ،رفتن ،وه هجرت زیبایی ست
آن چشمه ی آگاهی ، از سوی تو می جوشد
هر بار شوم گم تر ، دلواپسی ات شیرین
عاشق که چنین باشد ،مجنون ترم از مجنون
آیم به طواف تو ، قربان کنم این سر را
هیهات تو پیش آیی ،صدها قدم افزونتر
جولان چنین عشقی باشد سر ما ، دایم
ما قصد تو را داریم ، تو عاشق وعاشقتر
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
تا در سر من نشئه ی #دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود
یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!
#فاضل_نظری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
در زمان بیماری استاد شهریار و پس از درگذشت "نیما یوشیج" ، هوشنگ ابتهاج(سایه) به دیدن او می رود و غزل معروف "شهریارا تو بمان" را با مضمون زیر برای شهریار می سراید:
با منِ بیکسِ تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
منِ بیبرگِ خزاندیده، دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش بفریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقۀ عشّاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوه گسارا ... تو بمان
"سایه"در پای تو چون موج دمی زار گریست
که سرِ سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان
هوشنگ_ابتهاج
شهریار نیز پاسخ غزل او را اینگونه می دهد:
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالۀ شاهینِ اجل
ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتیای را که پیِ غرق شدن ساخته اند
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمۀ نتْوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهاییست برای همه خواهید از غرق
ورنه تنها خودی از لُجّه رهانیم که چه؟
ما که در خانۀ ایمان خدا ننشستیم
کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار
این قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند
ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
#شهریار
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
ای عشق در آتش تو فریاااد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاااد خوش است
بیداد خوش است از تو وز هستی ما
خاکستَرَکی سپرده بر باد خوش است
ای دل به کماااال عشق آراستمت ...
وز هر چه به غیر عشق پیراااستمت
یک عمر اگر سووووختم و کاشتمت
امروووز چنان شدی که می خواستمت...
#فریدون_مشیری
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
سلام و عرض ادب
درگذشت جانگداز استاد شعر و غزل
امیر هوشنگ ابتهاج ،
شاعری که عشق را در چشم های
خیس ارغوان تفسیر کرد
و سایه اش تا همیشه یِ عشق باقیست ،
را خدمت شما اساتید و شعرای عزیز
و گرانقدر و تک تک علاقمندان شعر و ادب
تسلیت عرض نموده
از خداوند متعال برایتان سلامتی
و طول عمر باعزت مسئلت دارم .
سفرش سبز
و پروازش به بیکران هستی
جاودانه ...
مدیریت کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
یاری کن ای نفس که درین گوشهٔ قفس
بانگی بر آورم ز دل خسته یک نفس
تنگ غروب و هول بیابان و راه دور
نه پـرتـو ستــــاره و نه نـاله ی جرس
خونابه گشت دیدهٔ کارون و زنده رود
ای پیک آشنا برس از ساحل ارس
صبـــــر پیمبـــرانه ام آخر تمام شد
ای آیت امیـد به فریـــــاد من برس
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
می خواره را دریغ بود خدمت عسس
جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز
رفتیم و همچنان نگـــــران تو باز پس
ما را هوای چشمهی خورشید در سر است
سهل است سایه گر برود سر در این هوس
#هوشنگ_ابتهاج
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹🖤🖤🌹🌹🌹👈
آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت
شمع عشقش در گرفت و رشتهٔ جانم بسوخت
عشق جانان آتش است و جان من پروانه ای
منت اش بر جان من کز عشق او جانم بسوخت ...
#شاه_نعمت_الله_ولی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
به جور ، ترک محبت خلاف عادت ماست
وفا ، مصاحب دیرینه ی محبت ماست
تو و خلاف مروت خدا نگه دارد
به ما جفای تو از بخت بی مروت ماست...!!
#وحشی_بافقی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
دیری است از خود، از خدا، از خلق دورم
با این همه در عین بی تابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سر شــاخه های پیچ در پیچ غـــرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نــیلوفـــرانــه پیچــکی بــی تاب ِنــورم
بادا بیفــتد ســایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری در عبورم
از روی یکــرنگی شب و روزم یـکـی شد
همرنگ بختم تیره رخت سوگ و سورم
خط می خورد در دفتــر ایـام، نامم
فرقی ندارد بی تو غیبت یا حضورم
در حســــرت پـــرواز با مرغــابیانم
چون سنگ پشتی پیر در لاکم صبورم
آخـــر دلم با ســربلنـدی می گذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم....
#قیصر_امین_پور
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
روی تمام آینه ها ردّ ِ پای توست
هر گُل، بهارِ کوچکی از چشمهای توست
دارد دوباره معجزه ای روی می دهد
تعبیرِ آن شکفتنِ گُل در هوای توست
وقتی که خنده ی تو وزیدن گرفته است
یعنی نسیم، خاطره ی آشنای توست
دریا ، عمود روی زمین ایستاده است
این موجها روایتی از انحنای توست!
سمتِ دلِ تو شرجی و باران و جنگل است
این فصلها، حکایتی از استوای توست!
شعرِ سپید در تن تو وزن می شود!
این سبکِ شعری از قلم نوگرای توست!
برقِ تو قلبِ شاپرکان را گرفته است
دنیا اسیرِ جاذبه ی کهرُبای توست
مثلِ بُخار برتنِ شب نقش بسته ای
روی تمام آینه ها رد ِ پای توست ...!
#یدالله_گودرزی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
ببین در سطر سطر صفحه ی فالی که می بینم
تــو هـــم پایان تلخـــی داری ای آغــــاز شیرینـم
ببین در فال "حافظ" خواجه با اندوه می گوید:
کـــه مـن هـم انتهـــای راه را تاریک می بینم
تو حالا هرچه می خواهی بگو حتی خرافاتی
برای من کـــه تآثیری ندارد ، هر چــه ام اینـم
چنان دشوار می دانم شب کوچ نگاهت را
کـــه از آغـــاز ، پایان ِ تــو را در حال تمرینم
نه! تـو آئینه ای در دست مردان توانگر باش
که من درویشی از دنیای کشکول و تبرزینم
در آن سو سودِ سرشار و در این سو حافظ و سعدی
تــــو و سودای شیرینت ، من و یاران دیرینــــم
بــرو بگـذار شاعــــر را بــــه حــال خویشتن مـاند
چه فرقی می کند بعد از تو شادم یا که غمگینم
پس از تو حرفهایت را بگوش سنگ خواهم گفت
تو خواهی بعد از این دیوانه خوانی یا خبر چینم
#محمد_سلمانی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
هوا هوای تو با من نفس کشیدن نیست
در آسمان تو گنجایش پریدن نیست
چه در دو چشم ترت لانه کرده لامصب
که در نگاه من اصلا توان دیدن نیست
به جز صدای تو گوشم کر است و این یعنی
اگر چه می شنود مایل شنیدن نیست
تو باغ سبز خیالی ولی از این گلزار
به نام من گل سرخی برای چیدن نیست
تو قید عشق مرا می زنی و می دانی
که در مرام من اینگونه دل بریدن نیست
هزار سال اگر بی تو من نفس بکشم
به غیر تو احدی لایق گزیدن نیست ...
#مریم_پیروزی
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
از روزهاي رفتنت پاييزتر بودم
از شمس هاي ديگرت تبريزتر بودم
باران اگر آن سوي شيشه داشت مي باريد
اين سوي شيشه بي هوا، من نيز تر بودم
يك شب اگر دستت به تار موي من مي خورد
از اينكه هستم مست و شورانگيزتر بودم
شايد اگر يوسف به من هم فرصتي مي داد
از تيغ چاقوي زليخا تيزتر بودم
شايد تمام چشم ها را كور مي كردم
شايد كه از قوم مغول چنگيزتر بودم
يك مزرعه دلشوره ام بعد از تو، حقم نيست
من با تو از هر دشت حاصلخيزتر بودم
يادت بماند من كه حالا خالي از عشقم
در خوردن آن سيب ناپرهيزتر بودم ...
#زنبق_سلیمان_نژاد
دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
خط به خط نامه ی احساس تو را میخوانم
نامه را حرف دل دلبر خود میدانم
مینویسی همه ی حرف دلت را با عشق
مینشیند همه ی حرف دلت بر جانم
کاش دستان تو از نامه برون می امد
تا بگیری به وفا بار دگر دستانم
انچه با عشق نوشتی و دلم شیدا شد
شعر چشمان تو بوده است در این دیوانم
گفته ای تا به ابد عاشق من میمانی
تا نفس هست وفادار دلت میمانم
عشق را با قلم سرخ چه جانی دادی
باهمین عشقِ قسم خورده شدی درمانم
مثل یک زلزله میماند و میدانم باز
دوستت دارمت هر بار کند ویرانم
خط بزن هرچه که از غصه نوشتی بامن
رحم کن بر دل دیوانه ی سرگردانم
اسماعیل_حاج_علیان
آوا:مهدیه
سپاس از حضور مهربانوی عزیز در کانال و گروه کلبه شعر
@hamnafasane1
