.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر598
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
...گیسو بتکان دختر زیباے غزلها
آب از سر من رفته و دیگر چه حجابے
دیشب زدم از خواجه پے هر دویمان فال
میگفت حلال است به ایام شبابے
زندان اگر آغوش تو, سلول تو بازوست
به به ڪه چه بندی... چه قرنطینه ے نابی
#حمید_چشمآور
@hamnafasane1
...من عشق تو را از دل خود کم؟؟ نتوانم
در سینه نفس بی تو مجسم؟؟؟ نتوانم
می تابی و من محوِ تماشای تو هستم
غافل شدنم از تو به یک دم؟؟؟ نتوانم
تو سهم منی و ندهم راحتت از دست
من رد شدن از حق مسلم؟؟؟ نتوانم
تو محرمِ اسرار منی،معنی رازی
تصویر کنم غیرِ تو محرم؟؟؟ نتوانم
سَر میکشمت یکنفسوجاندهماز شوق
بوسیدنِ لب هایِ تو نم نم؟؟؟ نتوانم
بارانِ کویر دل من،،،گر تو نباشی
یک لحظه نباریدنم از غم؟؟؟ نتوانم
@hamnafasane1
..صدایم کن...نگاهم کن...که عشقت کرده ویرانم
دو چشمان قشنگت .... آتشی افکنده بر جانم
تو ای مه روی زیبایم ... بکش دست نوازش را
که همچون بره آهویی ... دوچشمت کرده حیرانم
هزاران بار ... گفتم من ... ومیدانم که میدانی
من هستم خاک پای تو ... توهستی دین وایمانم
ز بیم درد تنهایی دلم چون سرکه میجوشد
نمی دانم چرا گیجم ... چرا اینگونه بیجانم
توای آرامش جانم ... ندارم طاقت دوری
اگر دلداده ام باشی... فدایت میکنم جانم
@hamnafasane1
...من از این ڪوچہ اگر ڪوچ ڪنم میمیرم
اگر از یادِ تو یادی نڪنم دلگیرم
تو تمنّایِ تمامیّت احســاسِ مني
ڪہ بہ هر حــادثہ در حاشیــہ ات پاگیــرم
تو توانستي از احساسِ دلم دِل بِڪني
من ولي در "ولعِ" عشـ♡ــقِ تو در زنجیــرم
مڹ ازایڹ ڪوچہ دوصد خاطرهٔ خوش دارم
جایِ دیگر نروم از همہ یاران سیرم
تو فراموش ڪن این گرميِ آغوشم را
ڪہ منم خاطــره ات را بہ بغل مي گیــرم
@hamnafasane1
..باتو ... با عشق تو همخانه شدن را بلدم
غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم
تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید
به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم
مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم
دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم
پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو
ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم
مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است
پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم
آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم
قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم
#شهریار
@hamnafasane1
..ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢ
ﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺧﺎﻝ
ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻓﺎﺭﻏﻢ ﮐﻦ , ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻖ ﻭ
, ﺭﻓﯿﻖ
ﺷﺮﻣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﻧﺎﺭﻓﯿﻘﺎﻥ , ﺑﺨﺘﺸﺎﻥ
ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻟﺬﺕ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﻢ , ﻣﯽ
ﺑﺪﻩ
ﺷﻮﻕ ﭘﺮﻭﺍﺯﻡ ﻧﺒﺎﺷﺪ , ﺑﯽ ﺷﺮﺍﺑﺖ ,
ﺑﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻟﺐ ﭘﺮ ﮐﻦ ﺗﻮ
ﺟﺎﻣﻢ ﻭﺍﻧﮕﻬﯽ
ﺑﺎﺩﻩ ﻧﻮﺷﺎﻧﻢ , ﺧﺮﺍﺑﻢ ﮐﻦ , ﻣﮕﻮ ﺍﺣﻮﺍﻝ
نیست
@hamnafasane1
...دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟
تو نبودۍو زِ غم پُر شده جایت چه کنم؟
نـرود پـایِ دلـم غیـرِ رهـی جـز رهِ تـو
غیرِ جانم کـه فدا گشته برایت چه کنم؟
این روا نیست که اینگونه دل آزار شدی
صنمـا..با دلِ افتـاده به پایت چه کنم؟
میکنی بـر همـه جـانـم تـو خدایی اما
دلِ سنگۍکه خداکرده عطایت چه کنم؟
قـابِ عکسِ تو کند ولوله در سینه به پا
مانده ام با هوسِ زنگِ
صدایت چه کنــــم ...!
@hamnafasane1
..شده با خواندن بیت غزلی گریه کنی؟
یاکه در حسرت حس بغلی گریه کنی؟
به دلت بارشی از غم ,به لبت خنده زنی
ظاهرت شاد نشان داده ولی گریه کنی؟
خنده ی تلخ کند ,زرد شود رخسارت
شهره ی شهر شوی و مثلی ;گریه کنی؟
هوس بوسه ای از لعل لبش داشته و
بهریک بوسه ی قند و عسلی گریه کنی؟
شده دیدار رخش را به دلت وعده دهد-
نکند وعده ی خود را عملی گریه کنی ؟
بعد دیدار شود, شهر دلت زلزله خیز
یا غرورت شکند
چون گسلی گریه کنی ...؟
@hamnafasane1
دلم خیلی گرفته ، کااااش زنگی میزدی امشب
الو میگفتی و حرف ِ قشنگی میزدی امشب
به دیدارم شبیهِ پیش از این می آمدی ای کااااش
به سوی ِ پنجره آهسته سنگی میزدی امشب
خودم شکل ِ دری را میکشیدم باز بر دیوار
تو هم با بوسه آن را آب و رنگی میزدی امشب
اتاقم دره میشد میشدی ماه ِ تمام من
دم از دیوانگی های ِ پلنگی میزدی امشب
کنارم راه میرفتی برایم شعر میخواندی
قدم با چشمهای ِ شوخ و شنگی میزدی امشب
پرستارم!چه میگویم؟به هذیانم نخند این قدر ..
چه میشد بی هوا حرف از سرنگی میزدی امشب!
@hamnafasane1
آنگونه که
نمک گیرِ نگاه ِ توام
قلم گیر ِذهن ِ شاعرانهء منی
همین
بهانهء سوزناکی
عشقنامهء ماست ...
#گویا_فیروزکوهی
@hamnafasane1
با خنده کاشتی به دل خلق٬ "کاش ها"
با عشوه ریختی نمکی بر خراش ها
هرجا که چشم های تو افتاد فتنه اش
آن بخش شهر پر شده از اغتشاشها
گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!
معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها
ایزد که گفته بت نپرستید پس چرا؟
دنیا پر است این همه از خوش تراش ها
از بس به ماه چشم تو پر میکشم شبی
آخر پلنگ می شوم از این تلاشها ...
#حسین_زحمتکش
@hamnafasane1
عالیجنابِ یواشکی ام ...!
امشب از آن شبهاست که دل قرار ندارد برایت
امشب "ستاره های آسمان" هم بیقرارند
کاش می آمدی و روشن میکردی
شبِ این فراموش شده را
#یلدا_کولیوند
@hamnafasane1
بگذار که با بوی تو آرام بگیرم
از پنجرهی روی لبت کام بگیرم
بگذار در این لحظه که لبریز تو هستم
در بازدمی از نفست وام بگیرم
مانند غزل داغترین واژهی خود را
از سادهترین بوسهی لبهام بگیرم
من منتظرم تا تو ازاین کوچه بیایی
تا زیر قدمهای تو ایهام بگیرم
وقتی غزلم عاشق چشمان ترت شد
میخواهم ازاین حادثه الهام بگیرم
من آمدهام تا لب این پنجره امشب
یک بوسهی داغ از تو سرانجام بگیرم
#اسماعیل_زارع(ساحل)
@hamnafasane1
سراغم را نمیگیری.
چه شد افتادم از چشمت.
منم فانوس لبخندت.
غرورت گریه ات خشمت.
اسیرم خسته ام سیرم .
مرا دریاب میمیرم ...
@hamnafasane1
گفته بودم نشوم عاشق تو باز شدم
بشكستم قسم و عاشق آن ناز شدم
عهد كردم كه به اين غائله پايان بدهم
باز در دفتر تو جمله ی آغاز شدم
چو به سر پنجه ي تو ، تار دل آمد هيجان
به نوايي ز تو و كوك لبت ساز شدم
آسمانی تر از آن آبی چشمان تو نيست
كه به آن بال نظر در خط پرواز شدم
تو همان آيه عشقی كه به صد معجزه ات
به كتاب غزلي قصه ی اعجاز شدم
@hamnafasane1
...می روم از قصه ات دیگر کنارت نیستم
آینه هستی ولی دیگر غبارت نیستم
جام لبهای تو گلگون تر ز جام باده ،حیف
توبه کردم از تو و دیگر خمارت نیستم
سبز مثل هر بهارانی ولی دیگر چه سود
من که مهمان تو در فصل بهارت نیستم
می کنی بیگانگی با من عزیز من چرا؟
من مگر هم نسل و از ایل و تبارت نیستم
می کنی با من غریبی، من تعجب می کنم
می کنی انکار؟ انگاری که یارت نیستم
باشد از من بگذر و خوش باش من پر طاقتم
میروم از قصه ات دیگر کنارت نیستم
#علی_لنگرودی
@hamnafasane1
...دل من ساده نبود اهل وفا بود ،شڪست
سالها از هوس و ڪینه رها بود شڪست
یڪ نفر آمد و با حرف دلم را دزدید
حرف هایش همگی باد هوا بود ،شڪست
قول مردانه بمن داد بماند امّا
او ڪجا؟مرد ڪجا؟ قول ڪجا بود؟شڪست
با ڪسی دست به دست آمد و از من پرسید
این دل بی سرو پا مال شما بود؟شڪست
ماجرای من و دل را تو خودت عبرت ڪن
هرڪسی بی خبر از قصه ی ما بود شکست
@hamnafasane1
...نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر
کرده ام امشب دوباره یاد او با چشم تر
گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب در میان گریه ام او زد به در
در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در
نی بزن اینجا نفس در سینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری بی بال و پر
شعر من آواره شد در بین صحرای جنون
پای عشق آمد میان، شد راهی کوه وکمر
باور سبزم که او دست خزان داده … امان
خسته شد در بهت غم این خانه ی بی شور و شر
باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر ...
@hamnafasane1
...در فراخوان نگاهت،زود شرکت میکنم
با خیالت یک دو ساعت،خوب خلوت میکنم
چشم های تو مجازی نیست اما،تاسحر
با نگاه بی نظیرت،بی صدا چت میکنم
چشم هایت موج دریا و،خیالت آسمان
تا نگاهت میکنم،احساس لذت می کنم
یک زمان میرنجی و یکبار میخندی برام
دل فدای خنده های بیصدایت میکنم
زل زدن درچشمهایت،اتفاقی ساده نیست
از نگاه مهربانت کسب رخصت میکنم
با خیالم همنشینی،از همه عالم جدا
از تمام مردم دنیا،سوایت میکنم...
کاش میشد میپریدم بی هوا در خلوتت
از نگاهت شرم دارم من،رعایت میکنم
@hamnafasane1
