fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
دل بده تا به لبت طعم غزل بنشانم دلم ارزانی تو  کاش  برآری جانم عطر سیب  دهنت وسوسه ی آدم بود موقع خنده بگو :سیب و بکن ویرانم همچو زنبورم و از شهد وجودت لبریز کنج کندوی دلت کاش کنی پنهانم برسر شانه ات آرام ترین بی تابم بادوچشم ترخود خیس تر ازبارانم چشم تو حادثه انگیزترین شعر ترم تاابد شعرتورا ازدل وجان می خوانم #مهناز_محمودی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....عطـرِ آغـوشِ تـو بـر پیـرهنم جا مانده یک نفـر بعدِ تـو اینجا تک و تنها مانده   آنچه از خاطرِ تـو در دلِ من مانده هنوز چمـدانی پُـرِ احسـاس در اینجـا مانده قصهٔ عشقِ زلیخا، کـه زبانزد شده است رازِ عشقش هـمه جا مثـلِ معمـا مانده بس که از پنجره هی اسمِ تو را داد زدم چشمِ ایـن پنجره از رفتـنِ تـو وا مانده ‌ زود برگرد! کـه این چلچله افسرده شده مـرغِ عـاشق وسطِ چلـه ی سرما مانده کاش امشب شبِ دلتنگیِ من سر برسد چشمِ امیـدِ مـن امـروز بـه فـردا مانده #فرح_علی_بابایی

....این شب مهتابی‌ام را با تو قسمت می‌کنم تا سحر بی‌خوابی‌ام را با تو قسمت می‌کنم تا تب و تاب مرا وقت سرودن حس کنی ، یک غزل بی‌تابیم را با تو قسمت می‌کنم از دو نیمه ، نیمه‌ی دلمردگی سهم خودم نیمه‌ی شادابی‌ام را با تو قسمت می‌کنم تو اگر یک جرعه طوفانم دهی ، من موج موج مستیِ گردابی‌ام را با تو قسمت می‌کنم بعد عمری حاصلم این است و من امشب همین خلوت سهرابی‌ام را با تو قسمت می‌کنم صبح فردا هم اگر پیشم بمانی امشبی ، آسمان آبی‌ام را با تو قسمت می‌کنم ...

....ای دریغا کز وصال یار ،ما را رنگ نیست دل ز دستم رفته و ،دلدارم اندر چنگ نیست چون به مهر دوست ورزیدن ،مرا نیکوست نام گر به طعن دشمنان بدنام باشم ،ننگ نیست بی تو عالم بر دلم ای جان، چو چشم سوزنست چشم سوزن بر دلم ،چون با تو باشم تنگ نیست کس به تو مانند و نسبت نیست با تو، خلق را زنگ همچون آینه ،آیینه همچون زنگ نیست #سیف_فرغانی

....من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه! دل خون شده  ی وصلم ولب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تراز خون جگر,نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خُلقم و بد عهد، زبانبازم و مغرور پشت سرِ من حرف زیاد است ؛مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر ,بار دگر, بار دگر .....نه! #فاضل_نظری

....چاره عشـق فراموشی و تدبیـر نبود، مرڪَـ باید ڪه علاجی بڪند دردم را... #علی_سلطانی‌وش

....گفتمش روزے خیالش از دلم بیرون ڪنم دل بگفت او با من است من با خیالش می‌روم #راحم_تبریزے...

دستم نمی رسد به بلندای چیدنت باید بسنده کرد به رویای دیدنت یوسف ترین عزیز جهان هم که باشی ام در سینه آتشی است به داغ خریدنت من جلد بام خانه ی خود مانده ام و تو هفت آسمان کم است برای پریدنت ترسم رها کنم نفسم را و ناگهان پیراهنی نباشد و شوق دریدنت در دامن دلم چو ترنجی نشسته ای شیرین ترین توهم دستم بریدنت رویای کال سیبی و هرچند در خیال یک عمر، منتظر به امید رسیدنت بالاتر از نگاه منی! آه! ماه من! دستم نمی رسد به بلندای چیدنت #محمدحسن_چگنی_زاده دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....پاییز جان؛ مهرت ڪه به ما نرسید آبانت هم به غم گذشت        دوست داری آذَرت را چگونه ببارم ...؟! #مریم_قهرمانلو

. ....سینه ڪَر لایق ان   نیسٺ شود منزل ٺو ،                شادمانم به ابـد                 چشم نشینم باشی.... #راحم_تبریزی

....بماند کہ ندارمت بماند کہ هنوز دلم برایت تنڪَ است بماند کہ شب‌ها بیقرارت می‌شوم بماند کہ هنوز دلم می‌خواهدت بماند کہ هنوز وقتی باران میبارد صدایت در ڪَوشم می‌پیچد بماند کہ نیستی تا آرامم ڪنی بماند کہ نمیتوانم از ذهنم بیرونت ڪنم ، همہ‌ے اینها بماند در دلم √تو√ فقط خوب باش همین ڪافیست ..!! #ڪاظمی_پرےسا

....با همین جان گفتنت هی جان به جانم میکنی آخرش روزی تو رسوای جهانم می کنی! من که چشمم را به اعجاز نگاهت بسته ام با همین لحن کلامت مهربانم می کنی! نوش دارویی که بعد از مرگ سهراب آمدی با چه جادویی نوشتی که جوانم میکنی! سخت میگیرم به قلبی که لبالب خون شده شعر هایت را چرا وِرد زبانم میکنی! میگریزم از خودم هر دم به تو رو میکنم کفتر جلدت شوم آیا نشانم میکنی؟ وقتی از وهم سیاهی ها نگاهم خسته شد نور وقف تیرگی آسمانم می کنی؟ هم نشین گل نبودم پیش از اینها خوب من عاقبت در بین گلشن باغبانم می کنی! چتر مِهرت را گشودی بر سرم اما بگو! تا ابد این دستها را سایبانم میکنی..؟

....هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام ؟ هیچ یادم میکنی معشوقه ی ممنوعه ام؟ هیچ یادم میکنی شبها که من سرگشته ام ؟ در قرار عاشقی چون موجها گمگشته ام ؟ هیچ یادم میکنی آن سان که من یاد توام ؟ از فراق عشق تو چون لاله ای پژمرده ام ؟ هیچ یادم میکنی شیرین ترین شهدانه ام ؟  ای که شیرینی لبت، شیرین ترین ترانه ام هیچ یادم میکنی ای باده ی جانانه ام؟ ای که عشق تو زده آتش بر این غمخانه ام هیچ یادم میکنی در هجر تو جان داده ام؟ از غم نا دیدنت چون مرده جانان مرده ام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌

....عشق یعنی همه شب در دل و جانت باشد مثلِ جان در تن و در روح و روانت باشد سینه ات در هدفِ آتش عشقش سوزان زخمِ عشقش به جگر تیرِ کمانت باشد عشق یعنی همه تن پا بشوی تا کویش شور وصلش به دلت، دردِ نهانت باشد مثلِ آن برکه دلتنگ که ماهش رفته است او نباشد، قفسی تار، مکانت باشد عشق یعنی همه دم زیر لبت بشماری کِی، کجا می گذرد، ردّ زمانت باشد در سرت جز هوس عشق نباشد یعنی در دلت آه جگرسوز نشانت باشد عشق یعنی که ببوسی لب شورانگیزش حی در خیر عمل، ذکر لبانت باشد تا کند از سر کویت گذری، دلواپس دائما ذکر دعا ورد زبانت باشد عشق یعنی تو نیایی ز غمت می میرم جان ز تن پر بزند گر که فغانت باشد

....ای چراغ دل تاریکم! از این خانه مرو! آشنای تو منم، بر در بیگانه مرو! شمع من باش و بمان! نور ز تو، اشک ز من جان فشانِ تو منم، در بر پروانه مرو! سوختی جان مرا، آه مکن ! اشک مریز! از بر عاشق دلداده، غریبانه مرو! قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت قهر بیهوده مکن! در دل افسانه مرو! در کلبه ی من، مهر تویی! ماه تویی! ای چراغ شب تاریکم، از این خانه مرو! رحیم_معینی_کرمانشاهی

....میشود ترمه بپوشی و دلم را ببری؟ کل احساس مرا یکسره یغما ببری؟ میشود خنده کنی عشق کنم همنفسم با تبسم تو مرا  حالت اغما ببری؟ میشود لیلی من باشی و مجنون بشوم ثانیه ثانیه من را تو به رؤيا ببری؟ صورتت ماه من و گیسوی تو لیل من است دارد امکان که مرا زود به یلدا ببری؟ مژه ات ساحل و آن ناز چشمت دریا میشود قایق من را تو به دریا ببری؟ میشود وقت صدا کردن اسمم ای جان آخرش  بیست و شش حرف الفبا ببري؟ کردی دیوانه ام و رو به جنون آوردم باید امروز مرا وادی  صحرا ببری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌

....مرهمی بر دل زخمی ست گلم شعر بگو شور و احساس قشنگی ست گلم شعر بگو تشنه ی شعر تو با ان همه احساس توام شعر در روح تو جاری ست گلم شعر بگو میدهی جان به تنم چونکه غزل میگویی شور احساس تو کاری ست گلم شعر بگو چون به دنبال نجات دلم از دست غمم بهتر از هر غزلت چیست گلم شعر بگو شعر وقتی که از احساس دلت میجوشد حس خوش دارد و عالی ست گلم شعر بگو روز میلاد من از عشق بگو شعر تری هدیه ای بهتر از این نیست گلم شعر بگو #اسماعیل_حاج_علیان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌

....رفته ای جانم به قربانت بیایی بهترم دلخوشم با یادت اما با تو چیز دیگرم بی وفا بودی و این نسبت به من چسبانده ای شک ندارم ذره ای چون در وفایت سرترم عاشقی سخت و جگرسوز است و من نوپای راه غم نباشد چون مسلّح با سلاحی برترم گرچه از عشق و حسادت بی مرامم خوانده ای عاشقی کورم که از گوش فلک هم کرترم بی جهت آزرده ای روح و روانت را عزیز من حواسم پیش توست ای زینت هر دفترم

....ﻣﻨﻢ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺣﺴﺎﺱ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﺗﻤﻨﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﺷﻮﺭﻡ،ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻘﻢ،ﻫﻤﻪ ﺳﻮﺯﻡ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻋﺎﺷﻘﻢ،ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯼ ﺭﺍﺣﺖ ﺩﻝ‌ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻋﺎﺷﻘﻢ،ﻋﺎﺷﻖ ﺯﯾﺒﺎﺋﯽ ﻭ ﺍﺧﻼ‌ﺹ ﻭ ﺻﻔﺎ ﺍﯼ ﺻﻔﺎﭘﯿﺸﮥ ﺧﻮﺵ‌ﺻﺤﺒﺖ ﺯﯾﺒﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﻓﺮﺻﺖِ ﺍﻧﺪﮎ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺭﺍﺯﯾﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﮔﺮ ﺳﺮﺍﭘﺎ ﻧﺸﻮﻡ ﭼﺸﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺗﻮ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﺻﺪ ﭼﻮ ﻣﻦ ﺍﯼ ﻣﺎﻩ ﻭﻟﯽ ﻧﺸﻮﺩ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﯿﺒﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ﺑﻬﺮ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﺟﺪﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺧﻮﯾﺶ ﮔﺮ ﻭﺻﺎﻟﺖ ﻃﻠﺒﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺷﯿﺪﺍ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ

....یک لحظه تو را دیدم وعمری شده ام مست هر جا که تو باشی سخن از مهر دلت هست عمری دل دیوانه گرفتار غمت بود با یاد تو از جامعه هم یکسره بگسست ای بی خبر از حال من زار و پریشان بغضی که تو را دارم و هر ثانیه بشکست از بس که اسیر تو و درگیر تو هستم این فاصله هم بر من بی حوصله دل بست لعنت به زمانی که تو یک لحظه نباشی وقتی که توهستی نفسی جان مرا هست #مولانا