.....کلبه شعر.....
رفتن به کانال در Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
نمایش بیشتر740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
زمــــان دارد ســـــرِ نـاساز گاری با زمین حتی
ازاین بازی خودش هم خسته شد نقش آفرین حتی
منـم از شاخه ای افتاده برگی خشک وسر گردان
مرا با خود ببـر،ای چشمه جـاری همـــین، حتـی
ندادی سهــــم چشما نم به جـــز شبهـــــای بارانی
که بنویسم تورا من خیس،هرشب بیش ازاین حتی
به شعر من نمی گنجی که توشیـرین ترین شـوری
برایت تا بگویم صد غـــــــزل دریـــــــا ترین حتی
در این بی تکیه گاهـــی ها چه تنهــــا مانده ام حالا
سرااااغم را نمی گیری،تو هم ای نازنین حتی...
#سیدمحمدرضا_هاشمی_زاده
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
«بر پیشانیام میافتی،
چون قطرۀ درشت بارانی
در این تابستان تَف!
برکت میدهد لبخندت
دشتهای سوخته را!
با نفسم میآیی
و با نفسم برمیگردی!
مرا با این عشق به کجا میبری؟
چه چیز را میخواهی فراموش کنم؟
به خود که نزدیک میشوم،
تو از من دور میشوی!
از خودم که دور میشوم،
تو به من نزدیک میشوی! ...»
#حسین_پناهی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
من خمارم، از لبت پیمانه میخواهم که نیست
در دلِ آغوشِ تو کاشانه میخواهم که نیست
بغض، راهِ هر نفس را در گلو سد کرده است
من برای اشک هایم شانه میخواهم که نیست
روز و شب بر بام عشقت بال و پر، وا کردهام
من زِ دست مهربانت دانه میخواهم که نیست
همچو شمعی قطره قطره ریختـم تـا سوختم
همدمیاز جنسِیک پروانه میخواهم که نیست
بـی کـسـم، بـی سـر پـناهم، خستهام، آواره ام
در درونِ شهرِعشقت خانه میخواهم که نیست
من که مجنون توام، ای کاش لیلا می شدی
من تورا در قابِ یک افسانه میخواهم که نیست
#مجتبی_خوش_زبان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
تو رفته ای و غزل های دیگری هم هست
بمان که شاعر تنهای دیگری هم هست
به جز هوای تو و شانه های آرامت
برای گریه مگر جای دیگری هم هست؟
بیا و با نفسِ روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
به کامِ دل نرسیدیم اگر دراین دنیا
به این خوشیم که دنیای دیگری هم هست
به گریه گفتمش،ای ماه نیمه شب،وا کن!
اگر به میکده مینای دیگری هم هست
به خنده ساغر ما را گرفت ساقی و گفت:
برو رفیق که شب های دیگری هم هست
چقدر ساقی ما ساده بود،می پنداشت
که بی جمال تو فردای دیگری هم هست...
#سعید_بیابانکی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
در تو چون روحِ تو گُم میشوم آری پس از اين
تا مرا مثلِ خودت دوست بداری پس از اين
دستهايت را ـ بیدغدغه ـ بايد با من
گوشهی باغچهی خانه بكاری پس از اين
همه گفتند كه «عاشق نشو...» حالا كه شدی
بايد اين مرحله را تاب بياری پس از اين
بهترين كار همين است كه تو نيز چو من
همه را با خودشان وا بگذاری پس از اين
دوست دارم ، همهی عاشقیات را دربست
مثلِ يک راز به دستم بسپاری پس از اين
دست من رو شده و خال مرا هم خواندی
پس مرا باخته بايد بشماری پس از اين
برد با توست ، همين... با لبخندی مغرور
میتوانی بنشينی به كناری پس از اين
پيش از آنی كه من و تو سفر از خويش كنيم
عهد كن باز مرا دوست بداری پس از این ...
#سهیل_محمودی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
دوری اما نزدِ من، تکواژهی نابی هنوز
مثل یک بیت الغزل،مضمونِ نایابی هنوز
در پناه ذوق تو ،طعمِ غزل خوش میشود
بین حرفِ تلخ هم شیرین و جذّابی هنوز
بر کویرِ جسم و بر روحِ عطشناکم ببار
ای که دشت سبزِ عشق و باغِ شادابی هنوز
روی دیوارِ دلم، تصویرِ لبخندِتو ماند
در نگارستان قلبم برترین قابی هنوز
سازِ ناکوک دلم، پرشور شد با لحن تو
بین تار و پود قلبم، زخم مضرابی هنوز
چلچراغِ آسمان پنهان شده در پلک ِ تو
نور چشم آفتاب و ماه و مهتابی هنوز
عطرِ نابِ یادِ تو پیچیده در هر رکعتم
قبله گاه قلب های رو به محرابی هنوز
دل به دریا می زند ماهیِ تُنگِ تَنگِ دل
تو برای صید او،بی طعمه، قلابی هنوز
ای که آرامش،کنارِ نامِ تو پهلو گرفت
ساحلِ بیداری این چشم بیخوابی، هنوز
#بهار_راد
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
مرد گاهی با غرور خویش بد تا میکند
سفرهی درد دلش را هر کجا وا میکند
عاقبت با اخم خود را از دلت بیرون کشد
هر کسی با خنده خود را در دلت جا میکند
راه دور و قسمت و اینها بهانه بود و بس
کفتری که جلد باشد راه پیدا میکند
قحطی گندم کجا و قحطی یک جو مرام
شهر کنعان را همین یک دانه رسوا میکند
رفتن یوسف ولی با مردم کنعان نکرد
آنچه که معشوقه دارد با دل ما میکند
صورتت شعر است و هر یک تار زلفت مصرعی
شعر را یک مصرع پیچیده زیبا میکند ...
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
ای پری ! غم نیست گر مثل مَنَت دیوانه ایست
هر گلی را بلبلی ، هر شمع را پروانه ایست
جان فدای گوشهی آن چشمِ مخمورانه باد
کز قفای هر نگاهش ناز محبوبانه ایست
بادهای کاین هفت خُم در خود نیابد ، ظرف آن
پیش دست ساقی ما در ته پیمانه ایست
خردسالی را گرفتارم که در آداب حُسن
یوسف مصری براوچون طفل مکتب خانهایست
داستان محتشم بشنو دم از مجنون مزن
کاین حدیث تازه است و آن کهن افسانهایست ...
#محتشم_کاشانی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
.....چہ كنم من كہ در اين راہ زمين گير شدم
با تو و در اثر دوري تو پير شدم
همہ ي عمر بہ عشق تو و در ياد رُخَت
گشتہ ام گر تو و از من و ما سير شدم
چون كہ در راہ رسيدن بہ تو اي سرو روان
همہ مانع شدہ اند، از همہ دلگير شدم
آبروي من از اين ابر چہ آسان ريزد
بس كہ رسواي جهان گشتہ و تحقير شدم
حال امروز من اي گل چنان در هم شد
كہ در اين وادي غم رو شدم و زير شدم
ياد سبزي بهار و صنم بادہ بدست
قَدَرَم بود كہ من لايق تقدير شدم
تو كہ بودي همگان در نظرم هيچ شدند
من كہ تنها شدہ ام در همہ تكثير شدم
#رضا_ترابی
.....غم آشناے من شد و من آشناے تو
بالا گرفت ڪار دل مبتلاے تو
گفتے ڪہ: خوب مے شڪنم سهل و سادہ است
دل را گذاشتم بہ ڪنارے براے تو
گفتے ڪہ: مرگ قیمت وصل است جان ببخش
بخشیدمش بہ قطرہ اے از خون بهاے تو
ابرے شدم... هواے من آرام شد - ببار-
باران شدم ڪہ دیدہ شوم در صداے تو
دیدم میان طالب و مطلوب هیچ نیست
من نیست این تویے ڪہ نشستہ بہ جاے تو
دریا منم ڪہ با نفس ماہ زندہ ام
در جذر و مد یڪ نظر از چشم هاے تو
وقتے براے دیدن تو گریہ مے ڪنم
مے ریزم آسمان و زمین را بہ پاے تو
تا باد موج مے زنے و موج مے زنم
این است ماجراے من و ماجراے تو
#مهدی_مظاهری
.....جانم فداى توست، روانم فداے توست
ديوانه نيستم، نفسم مبتلاے توست
در سينهاے ڪـه ياد تو را زنده مى ڪـند
يا اينڪه جاے توست، وَ يا اينڪـه جاے توست!
ڪَاهى نڪَاه ڪن به نڪَاهى ڪه ؏ـاشق است
چشمى هنوز منتظر ڪـودتاے توست
#دست_خودم_که_نيست_اگـر_ولنمىڪنم
#در_خاطرم_هنوز_فقط_ردپای_توست.....
دارے چه خوب بين غزل نقل مىشوے
تنها نه شـ؏ــر من، همهجا ماجراے توست...
بايد مخاطب غزلى خاص مىشدى
"من" را ببخش اڪَر رديفم ه
بجاےِ "تو"ست...!!
#امیر_رستمی
.
.....روزڪَارے
من اڪَر
دیوانهات بودم ڪَذشت
شمع من بودے و من پروانهات
بودم ڪَذشت....
روزڪَارے
زلف تو دام و خالت دانه بود...
من اسیر دامِ بهرِ دانهات
بودم ڪَـذشت
من
دڪَـر
نیستم از بادهات
سر مست و خوش....
ڪَـر زمانی سر خوش از پیمانهات
بودم ڪَذشت....!!
#طاهر_فراهانی
پیام می دهد او نیمه شب که بیداری ؟
و باز بغض من و این سوال تکراری
دوباره هستم و باید نفهمد این را که
چقدر خسته ام از این سکوت اجباری
پیام می دهد ایندفعه زود خوابیدی؟
کلک بیا نکند میل دیگری ...؟ آری ..؟
و درد می کشم این دفعه با سکوت خودم
نه صحبتی نه قراری نه وقت دیداری
نه تاب اینکه بگویم که دوستش دارم
نه میل اینکه بپرسم که دوستم داری؟
شنیده ام که کسی را ... شنیده ام که کسی...
غرور لعنتی ام غرق آبروداری !
دوباره می رود او بی خبرتر از شب قبل
و باز بغض من و.. حسرت و... خودآزاری!
#مریم_صفری
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست
در رهگذرِ کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشمِ تو دل میبرد از گوشه نشینان
همراهِ تو بودن گُنَه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینهٔ لطفِ الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
نرگس طلبد شیوهٔ چشمِ تو، زهی چشم
مسکین خبرش از سر و، در دیده حیا نیست
از بهرِ خدا زلف مَپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با بادِ صبا نیست
بازآی که بی روی تو ای شمعِ دل افروز
در بزمِ حریفان، اثرِ نور و صفا نیست
تیمارِ غریبان اثرِ ذکرِ جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهرِ شما نیست؟
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
گر پیر مغان مرشدِ من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست
عاشق چه کُنَد گر نَکِشَد بارِ ملامت
با هیچ دلاور سپرِ تیرِ قضا نیست
در صومعهٔ زاهد و در خلوتِ صوفی
جز گوشهٔ ابروی تو محرابِ دعا نیست
ای چنگ فروبرده به خونِ دلِ حافظ
فکرت مگر از غیرتِ قرآن و خدا نیست
#حافظ
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
Repost from .....کلبه شعر.....
محتاج به هم،عاشق هم،بی خبر از هم
آن سو تو و این سو من،آشفته تر از هم
از ماهی و دریا خبری نیست به جز مرگ
یک لحظه فقط دور بمانند اگر از هم
ما را که به هم خیره شدن عادتمان بود
یک عمر جدا کرد قضا و قدر از هم
تقدیر چنین بود،که چون پنبه و آتش
تا روز ابد قسمت ما شد حذر از هم
بگذار درختی که گرفتار خزان است
پاشیده شود با ضرباااات تبر از هم
گفتم که به جز این نتراشند به سنگم
ما خیر ندیدیم به دنیا ، مگر از هم ...
#علی_اصغر_صالحی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
محتاج به هم،عاشق هم،بی خبر از هم
آن سو تو و این سو من،آشفته تر از هم
از ماهی و دریا خبری نیست به جز مرگ
یک لحظه فقط دور بمانند اگر از هم
ما را که به هم خیره شدن عادتمان بود
یک عمر جدا کرد قضا و قدر از هم
تقدیر چنین بود،که چون پنبه و آتش
تا روز ابد قسمت ما شد حذر از هم
بگذار درختی که گرفتار خزان است
پاشیده شود با ضرباااات تبر از هم
گفتم که به جز این نتراشند به سنگم
ما خیر ندیدیم به دنیا ، مگر از هم ...
#علی_اصغر_صالحی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
گرچه در هم می کشد اخم تو ابروی مرا
کم نخواهد کرد از این بیشتر ، روی مرا
پادشاهم ، گرچه وقتی که نگاهم می کنی
می کنی با خاک یکسان برج و باروی مرا
درد من عشق است دردی که نبیند دشمنت
تلخ تر از این مکن ای دوووست، داروی مرا
ریخت موهای تورا بر شانه بادو بعد از آن
ای پریشانی چه آسان ریختی موی مرا
دست و پای خویش را گم میکند این روزها
گر ببیند شیر هم چشمان آهوی مرا
بعد از این بی شور شیرین بیستون را می کنم
عشق بخشیده است جاااانی تازه بازوی مرا ...
#وحید_برزگر_قهفرخی
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
گیسو رها که از قل و زنجیر می شود
چون سیل روی شانه سرازیر می شود
خوشبخت آنکه موی تو را شانه می کند
اصلا کسی که موی تو را ... پیر می شود؟!
خورشید من نپرس چرا کوچک است دل
دریا که شد اسیر تو تبخیر می شود
دردا بحال قافله ی قلب من که باز
دارد نگات ، تیغه ی شمشیر می شود
ای کاش مثل سفره ی حاتم شود لبت
آنوقت عاشقی چو منم سیر میشود
اصلا نیاز نیست چشید از تو آدمی
با یک نگاه ساده نمک گیر می شود
تا زنده ام بیا که در این سرزمین پیر
بعد از وفات ، از همه تقدیر می شود
من مات چشم های تو بودم از ابتدا
عاشق همیشه زود زمینگیر می شود
تا چند بیت پیش ، دلم مال من نبود
حالا که پس گرفته امش دیییر می شود ...
#علی_اکبر_آغاسیان
#دعوتیدبهکانالوگروهکلبهشعر
🌹🌹❤️🌹🌹👈
