fa
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

رفتن به کانال در Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

نمایش بیشتر
740
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
آهنگ جدید حامد همایون🔥 خیلے دوستت دارم منو نگاه کن تقدیم ڪن به مخاطب خاص قلبت... #تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر

.....دوستت داشتم با وجود اینڪه تو را به آغوش نڪشیدم و تو را همیشه نمی بینم! دوستت داشتم چون برایت نوشتم و برایت خواندم و بخاطرت خندیدم و بخاطر تو تغییر ڪردم! تو را دوست داشتم در حالی ڪه دور بودے ولی نزدیڪترین به قلبم... محــمود_درویش .

خیلے دوستت دارم تقدیم ڪن به مخاطب خاص قلبت... #تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر

.....در بازے زندگے یاد میگیری: اعتماد بہ حرف هاے قشنگ بدون پشتوانہ ...مثل آویختن بہ طنابے پوسیدست..‌ یاد میگیری: نزدیڪترین ها بہ تو ...گاهے میتوانند دورترین ها باشند... یاد میگیرے : دیوار خوب است... سایہ درخت مطلوب است... اما هیچ تڪیہ گاهے ابدے نیست

.....میگساری با لبانت جام میخواهد فقط آدمی مانند من بدنام میخواهد فقط من شدیدا تشنه ام اما لبان ترد تو بوسه ای آهسته و آرام میخواهد فقط  از زمانی که دو تا چشم شما را دیده ام این دل لجباز من بادام میخواهد فقط نازنینم! قول دادی خلوتی با ما کنی کوچه خالی شد گلم ، اقدام میخواهد فقط کاملا آماده هستم تا بگردم دور تو قصد و نیت کرده ام، اِحرام میخواهد فقط مفت و مجانی فدایت می شوم اما ببین این غلام رو سیه انعام میخواهد فقط ظاهرا اغوای تو کار من بیچاره نیست زیرکی و رندی خیام میخواهد فقط ! #علی_قهرمانی

مثل آتش بی‌قراااارم مثل توفان بی‌وطن دیگران از من گریزانند و من از خویشتن! بی‌جهت، بیهوده، بیخود، بی‌سبب، بیفایده عشق وقتی نیست، معنایی ندارد زیستن زندگی با همدم نااهل جان فرسودن است من چنین زندانی‌ام با خویش در یک پیرهن دوستی پژواک تنهایی‌ست اما همچنان تا جوابی بشنوی از کوه فریادی بزن عاقبت در خواب بوسیدم تو را، با این حساب من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من #فاضل_نظری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دلگیرم آنچنانکه درونم جهان گم است پشت هوای ابری من آسمان گم است   می ایستم مقابل خود ، دلشکسته ام در روبروی چهره ی بی تاب و خسته ام   تصویر مرد در هم و بر هم در آینه هم در خودم شکسته ام و هم در آینه   من دارم از فرشته ی خود حرف می زنم از شعر نا نوشته ی خود حرف می زنم   از یک نگاه خیره و حسی نداشته از عابری که روی دلم پا گذاشته   یادش بخیر لحظه ی از عشق دم زدن تا صبح بی قرار دوتایی قدم زدن   قدری نگاه کرد، سرش را تکاند و رفت آمد مرا به حال خودم وا رهاند و رفت   شمعی شدم که اشک بریزم به پای او جمعی شدند سنگ صبورم به جای او   شمعی که اشک ریخت، وفادار جمع شد جمعی که اشک ریخت، عزادار شمع شد   یادش بخیر رفتن بی سر صدایمان از دست هم جدا شدن دست هایمان... #امیر_تقیلو #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

حال شاعر زیر باران را، که می داند که چیست سیل اشک سردهجران راکه می داند که چیست ساکنان ساحل آرامش از ما غافلند قایق  و امواج طوفان را که می داند که چیست جرم ما بر گل رخان دل بستن و دیوانگی ست عاشقی در کنج زندان را که می داند که چیست وای از آن روزی که شیری عاشق آهو شود گردش چشم غزالان را که می داند که چیست از زبان طعنه مجنون رو به صحرا کرده بود لذّت خار بیابان را که می داند که چیست غرّه بر آن، جای مهر روی پیشانی مشو باده ی نوشین عرفان را که می داند که چیست بنده گی با عشق واسع کن به در گاه خدا سجدهٔ شیطان به انسان را که میداند که چیست #سید_علی_کهنگی(واسع)   #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

#برای_شانه_هایت حجت_اشرف_زاده #تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر

.....آویزون نباشید وقتے خوند، جواب نداد خودت برو .. وقتے آنلاین بود و سراغے ازت نگرفت ینے برو .. وقتے باید ازش بپرسے دوسم دارے تا بگہ آرہ خودت برو.. وقتے بدون شب بخیر و بوسیدن تو خوابش میبرہ خودت برو... همیشہ ڪہ آدما نمیگن برو... گاهے وقتا با ڪاراشون میفهمونن ڪہ نمیخوانت ... همیشہ ڪہ آدما نمیرن .. گاهے وقتا ڪارے میڪنن ڪہ خودت برے! ‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌

اللّه اکبر از تو و آن  زلف دلفریب در چاه وِیل عشق تو افتاده ام عجیب بگذار بگذرم که چه اندازه محشری بشکوه و با اصالت و شهزاده ی نجیب در مکتب نگاه تو طبعم روان شده من شاعرِ تمامِ تو، ای حضرت حبیب پیرانه سَر اسیر تو بودن که لاف نیست ممنوعه ی مقدسی و ماجرای سیب یک چشم بر تو دارم و آن چشم دیگرم مشغول کشفِ توطئه و نقشه ی رقیب وقتی علاج دردِ دلم یک نگاه توست دیگر چه حاجتم به پرستاریِ طبیب بی تو تمام شهر پر از حس غربت است من هم مسافری که قدم میزند غریب "در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست" از من دریغ خود مکن ای قسمت و نصیب #کمال_پیری_آذر_هریس #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

حیف از تو و من که اینچنین زردیم از آمـــدنِ بــهـــــار دلــســـردیــم افسوس! گذشت آنکه می‌گفتیم: از باورِ خـویـش بـر نمـی‌گــردیـم گفتیم که نوبهـار می‌مانیم پژمرد غرورمان؛ کم آوردیم پابندِ خزان شدیم و لب بستیم در بــاغ، گــلِ سکـوت پروردیم در شاخه‌ی ما امـیدِ رویش بود با خویش اگر چنین نمی‌کردیم امروز 《 کنـارِ هم 》نمی‌روییم امروز من و تو حاصلِ 《فردیم》 خورشید به باغمان نمی‌تابد ناچار تـمامِ روووز، شبگــردیم گهگــاه بـه جرمِ ناهـماهنگی سیلی‌خورِ دست‌های نامردیم از جورِ خزان اگرچه باید گفت آزرده ز بــاغـبــانِ بــی‌دردیـم انگـار به چشـمِ او نمی‌آییم بر چهره‌ی باغ توده‌ی گردیم #مهشید! تمامِ باغ خواهد سوخت شـاید تـو و مـن به قبـل بـرگــردیم... #مهشید_تجلیان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

تو همان عشقی و من شاعر دیوانه ی عشق نسرایم به جز از مستی پیمانه ی عشق آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت سوزد از سردی این رابطه پروانه ی عشق خانه ام تکیه به امنیت عهدت داده از همین امنیت آباد شده خانه ی عشق مثل سیمرغی و من زیر پر و بال تو، قاف راز این قله شود باور افسانه ی عشق شانه ات ساحل طوفان زده ی شیدایی است موج موهای من و دلبری شانه ی عشق بی تو هر فصل دلم همهمه ی پاییز است با تو اما همه جا ریشه زند دانه ی عشق ... #زیبا_حسینی_جیرندهی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

#دوست_دارم 🙃 فریدون اسرایی ترانه فارسی و ترکی #تقدیم_ب_دوستان_کانال_کلبه_شعر

.....شدہ بے عشق با ڪسے زیر سقفے سر ڪنے بہ اجبار عمر و جوانیت را بہ پایش هدر ڪنی گُم شوے همہ شب میان غبارِ آیینہ هر لحظہ قلم را بہ سینهء دفتر خنجر ڪنی شدہ انڪس ڪہ باید باشد نباشد بہ خانهء تو جملگے احساست را یواشڪے سهمِ دفتر ڪنی لرزہ اُفتد بہ اندامت چو شب بِرسد بے چشمِ او شب را سحر ڪنی شدہ همہ وقت بے نام و نشان این شهر باشی چشمِ بارانے خیالت را روانهء آن شهر ڪنی شدہ ڪہ سوختنت سزاے بودنت باشد آنگاہ خود را چو شعلهء شمع بہ سوختن همسفر ڪنی شدہ گاهے حافظ بخوانے یا ڪہ سهراب ڪہ شاید جاے خالیش را بہ شانہ هایت ڪمتر ڪنی شدہ احساسِ هیچ ڪنے در این هیچستان هیچ ڪہ در آخر عمرت را بہ پاے هیچ هدر ڪنی #سیامڪ_جعفرے

.....هرڪجا گل ڪرد داغے بر دل دیوانہ سوخت این‌چراغ بیڪسے تا سوخت در ‌ویرانہ سوخت عالم از خاڪستر ما موج ساغر می‌‌زند چشم مخمور ڪہ ما را اینقدر مستانہ سوخت حسن یڪ مژگان نگہ را رخصت شوخے نداد شمع این محفل تپشها در پر پروانہ سوخت مژدہ وصل تو شد غارتگر آسایشم خواب در چشمم همان شیرینے افسانہ سوخت وضع دنیا هیچ بر دیوانہ تاثیرے نڪرد بیشتر این برق عبرت خرمن فرزانہ سوخت داغ دل شد رهنماے ڪوہ و هامون لالہ را سر به‌ صحرا می‌زند هر ڪس‌ متاع خانہ سوخت برق‌ ناموس محبت را چو داغ آیینه‌ام من بہ خاڪسترنشستم گر دل بیگانہ سوخت مستے چشم تو را نازم‌ڪہ برق حیرتش موج مے را چون نگہ در دیدهٔ پیمانہ سوخت بس ڪہ خوبان را ز رشڪ جلوه‌ات داغ است ‌دل می‌توان از آتش سنگ صنم بتخانہ سوخت دور چشم بد زیانڪار زمین الفتم مزرعے دارم ڪہ باید چون سپندم دانہ سوخت آرزوها در نفس خون ڪرد استغناے دل نالہ در زنجیر از تمڪین این دیوانہ سوخت بسمل آن طایرم بیدل‌ڪہ در گلزار شوق چون شرار از گرمے پرواز بی‌تابانہ سوخت... #بیدل_دهلوے

دیدی چگونه قلب مرا نااااگهان شکست؟ افتادم از هوا به زمین، استخوان شکست می‌خواستم دوباره به پایین صعود را رفتن میسّر است ولی نردبان شکست یک اشتباه کردم و بغض قدیمی‌ام از آن زمان شکست؟ نه از این زمان شکست! دریا درید صورت سبز شمال را آتش گرفت جنگل و، «مازندران» شکست! در هر «شکست» نقطه‌ی «پیروزی» من است افتادم از زمین به هوااا، آسمان شکست ... #حسین_شیردل #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

سرسلسله‌ی سلسله‌ی خویش نبودیم اصلا به گمانم که کم و بیش نبودیم! ما پشت همه ، آخر دفتر ، ته خطیم هرگز به خدا از احدی پیش نبودیم دلدار نبودیم و دل‌آزار نبودیم... ما هیچ کجا عامل تشویش نبودیم ما را به لقای دلِ بی‌کیش سپردند با هیچ کسی همدل و هم‌کیش نبودیم بی‌خرقه و بی‌توشه و بی‌جا و مکانیم ما زاهد و لولی‌وش و درویش نبودیم! ما نوش نبودیم ، هم‌آغوش نبودیم... صدشُکر که بر روح کسی نیش نبودیم با اینکه در اندیشه‌ی ما عشق، عذاب‌است افسوس که ما عاقبت اندیش نبودیم... #پرویز_شالی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹

نگاه ملتمسش کرده عشق را تجویز که شد دلیل جسوریّ عابد از پرهیز! چه رازها که از آن رنگ، برمَلا نشود کسی که باغ دوچشمش شکفته در پاییز شب تولد او، مثل روزِ کشف نمک همان که طعم غزل ها، از اوست شور انگیز کسی به گرمی عشق و کسی به وسعت دل شکوه شهر اساطیری است آن، تب ریز چگونه چشم ببندم که نور می بارد میان پنجره ها، برق می زند یکریز تو ای ستاره ی شرقی، بهانه ی ماندن از این ستاره پرستِ بهانه جو، نگریز #سارا_صابر #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن است دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است خود به چاه انداختم خود را مگر باور کنی آنچه باقیمانده از یوسف همین پیراهن است گریه‌ها کردم ز شوق آن شب که سوزاندی مرا سرنوشت شمع جانسوز است اما روشن است هر کسی از عشق با خود یادگاری می‌برد آنچه من بردم تنی بی‌روح و روحی بی‌تن است من غمم! جای مرا با شادمانی پر مکن هر کجا چشمی بگردانی نشااانی از من است #فاضل_نظری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈