779
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-127 روز
-4630 روز
آرشیو پست ها
779
ای رفیق راز دارم، مهربان بی بدیل
سخت محتاج توأم حتی به آغوشی قلیل
دوستت دارم به قدر آرزوهای بزرگ
دوستت دارم به رسم حرف های بی دلیل
سینه را بشکاف و بیرون کن غمم را از دلم
مثل اعجاز عصایی در خروش رود نیل
با من آیاتی بگو از عشق تا مؤمن شوم
آن چنان زیبا که گویا بر پیمبر، جبرئيل
نسبت قلب تو با دستان محتاجم چه بود؟
سنگ پنهان ضریحی در هجومی از دخیل
یک نفس هم دل نخواهم کند از شوق وصال
گرچه باشد دستمان کوتاه و خرما بر نخیل
#هادی_معراجی
🍃☘🍃
779
روزگاری خواهد رسید که دیگر برای خروج از تنهایی اصرار نداری
قند بود، بود. نبود هم نبود؛ تلخ تلخ چای را مینوشی.
همصحبت بود، بود. نبود هم نبود؛ شب را بی آنکه با کسی تقسیم کنی به خواب میروی.
همراه بود، بود. نبود هم نبود؛ فلان خیابان جذاب را در هوای دونفره، تنها تنها گز میکنی وُ راهت را میکشی تا خانه.
هم آغوش بود، بود. نبود هم نبود؛ خودت را محکم در بغل میگیری وُ به خواب پناه میبری.
نقطهی اَمن بود، بود. نبود هم نبود؛ با خیال راحت به امنیت تنهایی پناهنده میشوی.
همراه بود، بود. نبود هم نبود؛ تنها تنها ادامه میدهی…
🍃☘🍃
779
عاشقان گیاهانند
که ریشه هایشان فرورفته است
در کف دست من
دراستخوان کتف تو
درجمجمه شکسته ی من
و این خاطرات من و توست
که توت می شود یک روز
انار می شود گاهی
که دیروز انگور شده بود
که فردا زیتون و تلخ
#بیژن_نجدی
#درگذشت
🍃☘🍃
779
رها کنید مرا با غم نهان خودم
اگرچه خستهام از درد بیکران خودم
به دشمنان قسم خورده احتیاجی نیست
که دشنه میخورم از دست دوستان خودم
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم
که کیمیای سعادت سکوت بود سکوت
چه زخمها که نخوردم من از زبان خودم
شراب نیز به دردم نمیدهد تسکین
مگر که زهر بریزم به استکان خودم
اگر که مرگ فقط چارهٔ من است، چه باک؟
به مرگ خویش کنون راضیام، به جان خودم
#سجاد_رشیدی_پور
🍃☘🍃
779
لحظهای چند که از دست طبیب،
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
#فريدون_مشيرى
#روزنگار، ۱ شهریور، بزرگداشت ابنسینا و روز پزشک
🍃☘🍃
779
تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟
تو را کنج کدامین پارهی قلبم؟ نمیدانم
من عادت کردهام هرشب،غبار اشکهایم را
به روی هرچه باقی مانده است از تو، ببارانم
شنیدم دستِ باران قصد موهای تو را کرده
برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم
#حامد_بهاروند
🍃☘🍃
779
و سلام بر شهریور!
بلاتکلیف مثل زنی
که همیشه چمدانی بسته را
از اتاقی به اتاق دیگر میبرد
مردی مست
که آب پاکی را میریزد و
میگوید؛
مرا ببخش!
هیچوقت تو را دوست نداشتهام
بگو چقدر
شناسنامهی سرگردان
باید پای تو بسوزد!
تا پشت تاریخ خم شود
به چراهایی بیپایان
از حال شالیهای
باران خورده بگو
از حال دختری که نافش را
با برف بریدهاند
و از مترسکی عاشق
که عمری ست دستانش
تسلیم دستمال گلداری است
با پر کلاغی
که بر سینهاش سنجاق شده
حالِ شهریور
چون مهی است بیقرار
پای تپه
که یواشکی چشم دوخته
بر دروازهای چوبین
به کوچ دخترکی
که حالا زنی ست بیتاب
با کوهی سترگ روی شانهها
که به گردنههایِ دور رویا میاندیشد...
#شهریور
#مهتاب_میرقاسمی
☘🍃☘
779
بگذار
تابستان
بگذر ...
حال من با تو خوب نمی شود
پاییز
حال مرا خوب میشناسد ...
#محمود_دولت_آبادی
🍃🍂🍁
779
برای بدست آوردنت نمی جنگم !
به تکّدی قلبت هم نمی آیم !
دوستت دارم
فارغ از داشتنت ...
#فریبا_عرب_نیا
🍃☘🍃
779
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم
اگر پرنده مرا آفریدهاند چرا
قفس بسازم و در بند آشیان باشم
اگرچه ریشه در این دشت بستهام، باید
به جای خاک گرفتار آسمان باشم
من از نزاع «دلم» با «خودم» خبر دارم
چگونه با دو «ستم پیشه» مهربان باشم
نه او به خاطر من میتواند این باشد
نه من به خاطر او می توانم آن باشم
#فاضل_نظری
🍃☘🍃
779
تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما
برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت
سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گر چه
دل سودابه سانت هرچه آتش بود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تـو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
#محمدعلی_بهمنی
🍃☘🍃
779
آتش را مردها پیدا کردند
گرما را زنان.
لبخند را
زن ها کشف کردند .
اول بار
آنها به خوشبوییِ گلها پی بردند .
زنها دانه ها را کشف می کردند
گندم را
نان را زنها در سفره ی مردها گذاشتند .
دوستت دارم را
بوسه را
آغوش را
بهشت را
زنها اختراع کردند...
#مجتبی_مرادی_عشقی
🍃☘🍃
779
به پنج شنبه که ميرسیم
جای خالی ها
خودشان یکی یکی
ردیف میشوند ؛
يکی دیگر نمی آید ؛
یکی از دور پیداست ؛
یکی در قابِ عکس و
یکی هم هست، اما
انگار نیست !
#لیلا_مقربی
☘🍃🥀
779
روزگاریست که در دشت جنون خانهی ماست
عهدِ مجنون شد و دورِ دلِ دیوانهی ماست
#فرخی_یزدی
🍃☘🍃
779
این یک جنونِ منطقیست که میخواهمت هنوز
حسی به غیرِ عاشقیست که می خواهمت هنوز
شاید فریبِ آینهست که تکرار میشود
این هم دروغِ صادقیست که میخواهمت هنوز
تا مرزِ لمسِ جسمِ توست حضورِ کویریت
حتما دلت شقایقیست که میخواهمت هنوز
وقت گرفتن دلیست که از من ربودهای
شوقِ قصاصِ سارقیست، که میخواهمت هنوز
هنگام انتخاب توست، اگرخواستی بمان
این آخرین دقایقیست که میخواهمت هنوز
#افشین_یداللهی
🍃☘🍃
