fa
Feedback
بشنو 📚

بشنو 📚

رفتن به کانال در Telegram

آنچه که جرأت می‌خواهد، دوام آوردن است، خود را به زندگی سپردن است، گذراندن به ظاهر بیخیال روزهاست... #فرانتس_کافکا

نمایش بیشتر
522
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+47 روز
+1530 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+27
در 1 کانال‌ها
مه '26
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+21
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+22
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+29
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+37
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+55
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+72
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+70
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+55
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+16
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+13
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+14
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+20
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+202
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
23 ژوئن0
22 ژوئن+1
21 ژوئن+2
20 ژوئن0
19 ژوئن+1
18 ژوئن0
17 ژوئن+3
16 ژوئن+1
15 ژوئن+2
14 ژوئن+1
13 ژوئن+2
12 ژوئن+1
11 ژوئن+1
10 ژوئن+1
09 ژوئن+1
08 ژوئن+1
07 ژوئن0
06 ژوئن+5
05 ژوئن+2
04 ژوئن+1
03 ژوئن+1
02 ژوئن0
01 ژوئن0
پست‌های کانال
•° دست ِ کم میشد گفت که انجام یک کار درست با دلایلی اشتباه بهتر از انجام کاری ست اشتباه با دلایلی درست. 👈🏼ارمغان های جنگ #مارگارت_دریل 👌🏼

2
°• صورتش تنها یک ظاهر داشت و از آن برای پنهان کردن دو احساس اصلی زندگی اش استفاده میکد، رنجش و عشق ،آنها چنان مخالف هم بودندکه اونمی توانست از یکی به سراغ دیگری برود؛ فاقد اعطاف بود؛ به همین خاطر مدت ها پیش ناحیه ی بیطرف گتگ و بیحالتی را میان شان مستقر کرد و این تا حدی در نظرش منصفانه می آمد. 👈🏼ارمغان های جنگ #مارگارت دریل برنده ی جایزه ی جان لایورین۱۹۶۶ برنده ی جایزه ی یادواره ی جیمز تیت بلک۱۹۶۷ 👌🏼
5
3
sticker.webp
8
4
فصل دوازده.m4a
6
5
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : ک
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : کانال کتاب های صوتی بشنو شروع کتاب :آذرماه ۱۴۰۴ کتاب ششم فصل دوازده 👇🏼
9
6
sticker.webp
23
7
ازدواج کنی پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ خواه ازدواج کنی خواه نکنی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ یا ازدواج می‌کنی یا ازدواج نمی‌کنی، به هر حال پشیمان می‌شوی؛خواه به حماقت‌های جهان بخندی، پشیمان می‌شوی؛ بر آنها بگریی هم پشیمان می‌شوی، خواه به حماقت‌های جهان بخندی و خواه بر آنها بگریی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد، خودت را حلق آویز کنی پشیمان می‌شوی؛ خودت را حلق آویز نکنی هم پشیمان خواهی شد؛ یا خودت را حلق آویز می‌کنی یا خودت را حلق آویز نمی‌کنی، به هر حال پشیمان خواهی شد. این، عصاره‌ی تمامی حکمت زندگی است. فقط در لحظه‌هایی منفرد نیست که من همه چیز را، به قول اسپینوزا، در هوای ابدیت می‌نگرم. من پیوسته در حال و هوای ابدیت‌ام. خیلی‌ها گمان می‌کنند وقتی در هوای ابدیت قرار می‌گیرند که پس از انجام این یا آن کار، این ضدها را با هم متحد سازند یا حد وسط آنها را بگیرند. ولی این نشانه‌ی بدفهمی ایشان است، زیرا ابدیت حقیقی نه پشت یا این/ یا آن بلکه پیش روی آن جای دارد. 📚کتاب این یا آن 📝سورن کیرکگور @UTpsychologic
19
8
sticker.webp
24
9
+1
کتاب ششم_ فصل یازده_۱.m4a
24
10
۲....m4a
1
11
کتاب ششم_ فصل یازده_۱.m4a
1
12
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : ک
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : کانال کتاب های صوتی بشنو شروع کتاب :آذرماه ۱۴۰۴ کتاب ششم فصل یازده 👇🏼
27
13
sticker.webp
22
14
sticker.webp
23
15
گیر داده ام به پختن کاسترد امروز کاسترد زردآلو..... اما قول میدهم کتاب را هم برایتان بخوانم مــــــریمـــــ
گیر داده ام به پختن کاسترد امروز کاسترد زردآلو..... اما قول میدهم کتاب را هم برایتان بخوانم مــــــریمـــــ
24
16
#دوست_ناشناس
27
17
امروزه را نمیدانم ولی در سنتی ترین شکل سرو غذاهای شمال، میوه های جالیزی در اوج گرمای تابستان، به اشکال مختلف می آمدند روی سفره ناهار و شام. خورشت ناهارهای تابستانه، سبک بود و معمولا بدون گوشت قرمز. و اگر هم گوشت داشت، معمولا مرغ محلی و با طبع خنک. مثلا مسمای آلو، مرغ ترش با سبزیهایی که فقط دستفروش های بازارهای شمال، درست به عمل آوردنشان را بلد بودند. اغلب خوراک از گیاه بود، ترش تره. باقالی قاتق (به قول طبع ظریف خانم رزا منتظمی: گل در چمن) ، سیرواویج (برگ سبز سیر تازه، واویج یعنی سرخ شده. با تخم مرغ های زده شده در زردچوبه فراوان. عطر بهشت) برنج را کته می‌گذاشتند. به ته دیگ کم رنگ کته هم میگفتند: سُخته، که جدا می‌گذاشتند در یک بشقاب. کنار برش ماهی شور که انگار دوست تمام خوراکها بود، خیار محلی را حلقه می‌زدند. و وقتی که مانویم سفره می‌گذاشت، برشهای سرد خربزه یا طالبی را مثلثی می چید کنار غذا. یا رنده میکرد، میگفتش پالوده. در قدحی با چند قالب یخ و یک قاشق گلاب. کاسه های کوچک سفالی را کنار بشقاب ها می‌گذاشت. سبزی های تازه را نمدار می گذاشت وسط میز. ترب سفید و سرخ را کنارشان به قول خودش خاج (قاچ) میکرد. سرآخر بطری آب سرد را می‌گذاشت کنار لیوان‌ها. و این مجموعه پررنگ پرزحمت، در نظرش ناهار کوچک ساده ای بود برای یک روز خیلی معمولی تابستان. که اگر به حاجی مزه میداد که اغلب هم میداد، وقت شکرگزاری لقمه آخر، می‌شنید: امروز ناهار ما ملکوتی بود. و همه اینها ختم میشد به خواب نیمروز مجاور پنجره رو به حیاط خلوت که در گرمترین روزها هم نسیم خنک را همراه قوقوی کبوترهای جلد، می‌ریخت توی سایه اتاق. فردوس، دمی ز وقت آسوده ماست.... @November25th
22
18
sticker.webp
22
19
sticker.webp
22
20
○° مازیار علی نیا ، خودش را روی مبل راحتی اتاق نشیمن پشتی دفتر کارش جابجا کرد. تازه داشت پلک هاش گرم میشد پنجره ی اتاق که به حیاط ساختمان باز میشد ، نیمه بود و نسیم خنکی بر پیکر خفته ی مرد میوزید. علی نیا تمام سه روز گذشته را به بحث و جدل و گفتگوی تند با سودا گذرانده بود. زنی که به زحمت نگاهش را به او می انداخت زنی که در سراسر هفته دهانش را حتی برای سلام صبح به خیر یا شب به خیر نمی گشود، حالا انگار ماده شیری که بخواهند توله هایش را ببرند ، خانه را روی سرش گذاشته بود: او طلاق نمیخواست ، زندگی همینطور خوب بود چون او خانم خانه ی خودش بود ، طلاق بگیرد که چه شود؟ بعد ۱۵ سال برگردد خانه ی پدرش و با بخور و نمیر زندگی خانه ی پدری بقیه ی عمرش را بگذراند؟ نه او طلاق نمیخواست.‌‌..‌ و بعد جمله ای را بر زبان آورده بود ، حرفی به علی نیا زده بود که مرد احساس سرگیجه و تهوع کرده بود ،دویده بود سمت دستشویی و در کاسه توالت فرنگی ،بالا آورده بود. زن گفته بود:" با هرکی میخوای باش برای من فرقی نمی کنه فقط کسی را توی خونه نیار ، ببرشون دفتر.... و از جا بلند شده بود و به آشپزخانه رفته بود و علی نیا را گیج و مبهوت و برهم ریخته بر جا گذاشته بود. علی نیا بدون کلمه ای دیگر ، چمدانی از ضروریات برای خودش جمع کرده بود و به دفتر آمده بود . تمام شب را راه رفته بود و به خودش و انتخابش و تمام سکوت هاش ناسزا داده بود. به خودش ناسزا گفته بود که چرا همان سال اول جدا نشده بود سودا همیشه همینطور بود سرد و ساکت و بیروح ! این حالاتش در ابتدا علی نیا تشویق میکرد که تمام عشقش را به کار بگیرد تا لبخند شوق را برلب و برق عشق را در چشم سودا ببیند اما بعد ها وازده شد. برای سودا هیچ چیز تفاوت نداشت فقط تامین باشد. دلش به پربودن یخچال فریزرش خوش بود به تمیزی خانه ، به این که همیشه غذایی روی اجاق باشد اما حتی وقتی علی نیا از او تعریف میکرد که چقدر همه چیز مرتب و آماده و دلنشین است ، با همان نگاه ِ سنگی به او چشم می دوخت و سکوت ادامه پیدا می کرد. کم کم علی نیا وا داد .‌. کم کم از او کنار کشید فقط وظایفش را انجام میداد.. بعد از دوسال صاحب فرزند شدند یک پسر و سودا به شدت اصرار داشت اسم پسرشان را کارِن بگذارد. البته که علی نیا موافقت کرد اما ته دلش شک جوانه زد ، چرا دقیقا و فقط همین اسم؟ آیا سودا عشقی ناکام به کارِن نامی ، داشت؟ این موضوع هم چند صباحی فکر و ذهنش را به خود مشغول کرد و بعد آن را هم کنار گذاشت بسکه سودا ، بی حالت و سنگی بود. بعد از تولد کارن هم هیچ چیز تغیر نکرد سودا بچه را دوست داشت اما خیلی بی احساس! بچه همیشه سیر ، تمیز و مرتب بود اما فقط همین علی نیا برای آینده ی بچه می ترسید ، از این وحشت داشت مثل مادرش سنگی و بی احساس شود.. پس شد پدر و مادر و دوست پسرش را به پارک و شهربازی میبرد ، برایش لباس و کفش و خوراکی می خرید. از شش سالگی کارن را به کلاس زبان می برد بعد از کلاس اول با لذت کتابخوانی آشنایش کرد و حالا پسر در سن ۱۳ سالگی به دو زبان آلمانی و انگلیسی مسلط بود، کتابخوانی توانا شده بود و بسکتبال بازی میکردو زندگی خوب یک پسر طبقه ی متوسطرا داشت اما اینها فقط مربوط به بیرون از خانه و زندگی شخصی او بود ، پسری در سن او احتیاج به گرمای محبت در زندگی خانوادگی داشت. انها هیچوقت یک خانواده ی سه نفره نبودند ، سودا هیچوقت نبود حتی اگر حضور فیزیکی داشت.. وقتی علی نیا و پسرش سر ناهار روزجمعه که چه بخورند و کدام رستوران بروند با هم کل کل میکردند سودا به گربه هایش رسیدگی میکرد. چندین گربه از نژاد های متفاوت داشت اما حتی با گربه هاش هم احساساتی نشان نمیداد فقط تمیزشان میکرد و آب و غذاشان را آماده میکرد. گربه ها سر وقت واکسینه و عقیم می شدند اما حتی گربه ها هم همیشه دورو بر علی نیا و کارن بودند. سودا نقش یک ربات را داشت ، یک ربات خانه دار! علی نیا بارها به مشاوره ی خانواده رفته بود و چند بار با خواهش و تمنا سودا را هم با خودش برده بود و همیشه بی نتیجه. و مازیار علی نیا اینچنین به امروز رسیده بود تنها با چمدان وسایل ضروری اش در اتاق نشیمن دفتر کارش. آرمیده بر مبل راحتی... ادامه دارد..‌. مــــــریمــــ ـدرانی.. ♥️
24