گاهنامه مدیر(دکتر مهدی صانعی)
هدف گاهنامه مدیر، ارتقاء دانش و بینش مخاطبان (هوش راهبردی) از طریق نشر پیامهای دارای مضامین مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. بنیانگذار: دکتر مهدی صانعی اینستاگرام: gahname_modir
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام گاهنامه مدیر(دکتر مهدی صانعی)
کانال گاهنامه مدیر(دکتر مهدی صانعی) (@gahname_modir) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 33 084 مشترک است و جایگاه 1 761 را در دسته تجارت و رتبه 10 453 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 33 084 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 01 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -240 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -11 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.96% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.03% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 1 641 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 002 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند گاهنامه, فرد, وقت, کارکن, راهنامه تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“هدف گاهنامه مدیر، ارتقاء دانش و بینش مخاطبان (هوش راهبردی) از طریق نشر پیامهای دارای مضامین مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
بنیانگذار: دکتر مهدی صانعی
اینستاگرام: gahname_modir”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 02 اکتبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته تجارت تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
| 2 | 📚معرفی کتاب آئین دوست یابی
👤دیل کارنگی
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 850 |
| 3 | 💥🪷💥🪷💥🪷💥🪷💥🪷
👈 سادیسم و مازوخیسم
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 789 |
| 4 | ستارهاید یا سیّاره؟
👤دکتر مهدی صانعی
نشر: گاهنامه مدیر
🌟 بعضی آدمها وقتی وارد یک جمع، تیم یا سازمان میشوند، چیزی با خودشان میآورند که پیش از آنها وجود نداشته است: یک ایده، یک نگاه تازه، یک راهحل، یک انرژی یا حتی یک سؤال متفاوت. آنها فقط مصرفکننده تجربه دیگران نیستند؛ چیزی به آن اضافه میکنند. انگار خودشان منبع نورند.
https://t.me/gahname_modir
🪐 در مقابل، بعضی آدمها بیشتر بازتابدهندهاند. روش دیگران را تکرار میکنند، ایده دیگران را نقل میکنند، تصمیمهای دیگران را کپی میکنند و منتظرند کسی مسیر را برایشان روشن کند. آنها الزاماً افراد ضعیفی نیستند؛ اما سهمشان در «تولید» کمتر از سهمشان در «بازتاب» است.
🔍 اینجا یک سؤال مهم شکل میگیرد: شما در کارتان ستارهاید یا سیّاره؟
👈ستاره بودن به این معنا نیست که همیشه بهترین فرد اتاق باشید یا همیشه ایدهای خارقالعاده داشته باشید. ستاره کسی است که در کنار یادگرفتن از دیگران، چیزی از خودش نیز به میدان میآورد.
📚 اتفاقاً یادگیری از دیگران، نقطه مقابل ستاره بودن نیست. هیچ انسان خلاقی از خلأ خلق نمیکند. ما از کتابها، استادان، همکاران، رقبا و تجربههای گذشته یاد میگیریم؛ اما تفاوت در این است که یک نفر همان چیزی را که گرفته، بازتولید میکند و دیگری آن را ترکیب، اصلاح و به چیزی تازه تبدیل میکند.
💡 مدیران نیز در این میان نقش مهمی دارند. سازمانی که فقط به «اجرای دستورها» پاداش میدهد، بهتدریج انسانهای بازتابدهنده تربیت میکند. اما سازمانی که سؤال خوب، تجربهکردن، پیشنهاد دادن و حتی مخالفت حرفهای را تحمل و تشویق میکند، فرصت بیشتری برای ظهور ستارهها فراهم میکند.
🎯 بنابراین شاید سؤال اصلی این نباشد که «چند درصد آدمها ستارهاند و چند درصد سیّاره؟» چنین نسبت ثابتی را نمیتوان بهعنوان یک قانون علمی درباره انسانها پذیرفت. سؤال مهمتر این است: آیا محیط کاری ما به آدمها اجازه میدهد از سیّاره بودن فاصله بگیرند و ستاره شوند؟
🌱 شاید هر یک از ما در بخشی از زندگی کاریمان سیّارهایم و در بخشی دیگر ستاره. ممکن است امروز ایدهای را از دیگری بگیریم و فردا همان ایده را به چیزی بهتر تبدیل کنیم. مسئله این نیست که همیشه منبع نور باشیم؛ مسئله این است که همیشه فقط بازتابدهنده نباشیم.
✨ مدیر خوب فقط به دنبال پیدا کردن ستارهها نیست؛ ستاره میسازد. به آدمها فرصت تجربه میدهد، سؤالهایشان را جدی میگیرد، اجازه میدهد اشتباه کنند و از آنها انتظار دارد چیزی به آنچه دریافت کردهاند اضافه کنند.
🌟 شاید بهترین پرسش برای هر مدیر و هر کارمند این باشد: من امروز چه چیزی را فقط از دیگران بازتاب دادم و چه چیزی را برای نخستین بار از خودم به این سازمان اضافه کردم؟
💥شاید فاصله میان یک «سیّاره» و یک «ستاره»، دقیقاً از همین سؤال آغاز شود.
• پانوشت: ستاره از خود نور دارد اما سیّاره از خود نوری ندارد و صرفا" بازتاب دهنده نور ستاره هاست.
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 252 |
| 5 | 🔗 منبع:
https://neurosciencenews.com/literacy-reshapes-cognition-30955/
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 379 |
| 6 | کتاب خوندن: کمهزینهترین راه تغییر مغز
نشر: گاهنامه مدیر
📖 تا حالا دقت کردی وقتی یه رمان خوب میخونی، بعد از چند صفحه، دیگه صدای اطرافت رو کمتر میشنوی؟ انگار مغزت از اتاق بیرون میره و میره یه جای دیگه؛ توی یه شهر دیگه، یه زمان دیگه، یا حتی توی ذهن یه آدم دیگه.
https://t.me/gahname_modir
❓ حالا یه سؤال: واقعاً موقع کتاب خوندن فقط داری اطلاعات میگیری؟ یا یه اتفاق عمیقتر داره توی مغزت میافته؟
🧠 فالک هوتیگ، پژوهشگر مؤسسهی ماکس پلانک، توی کتاب جدیدش The Perks of Being a Bookworm میگه ما سالها اثر واقعی کتاب خوندن رو دستکم گرفتیم. کتاب فقط یه وسیله برای یاد گرفتن نیست؛ یکی از قویترین ابزارهاییه که میتونه مغز انسان رو تغییر بده.
🔎 توی جامعه امروزی اگر از آدمها بپرسی برای تقویت مغز چی کار میکنن، جوابهای آشنایی میشنوی؛ خواب بهتر، ورزش، مدیتیشن، مکمل، قهوه، نوروفیدبک، یا حتی دستگاههایی که با جریان الکتریکی ضعیف مغز رو تحریک میکنن.
📚 اما هوتیگ میگه: یکی از مؤثرترین تقویتکنندههای مغز، سالهاست جلوی چشممون بوده و کمتر کسی دربارهش حرف زده؛ کتاب خوندن.
🧠 پژوهشها نشون میدن یاد گرفتنِ خواندن، شبکههایی رو که مسئول حافظه، توجه، استدلال، پردازش زبان و حتی ادراک دیداری هستن، دوباره سازماندهی میکنه. یعنی مغز، بعد از باسواد شدن، همون مغز قبلی نیست.
🔬 جذابترین بخش ماجرا، یه کشفیه که حتی برای عصبشناسها هم غافلگیرکننده بوده. سالها یه نظریهی معروف وجود داشت؛ از اونجایی که خواندن توی تاریخ تکامل انسان پدیدهی تازهایه، مغز شبکهی اختصاصی براش نداره. پس مجبور میشه بخشی از مدارهایی رو که قبلاً کار دیگهای انجام میدادن، تصاحب کنه. یکی از این مدارها، مسئول تشخیص چهرههاست. یعنی بعضی دانشمندها فکر میکردن هرچه در خواندن ماهرتر بشیم، شاید کمی از توانایی تشخیص چهرههامون کم بشه؛ چون مغز داره از یه فضای محدود برای دو کار مختلف استفاده میکنه.
👥 اما وقتی هوتیگ و همکاراش در هند، عملکرد افراد باسواد و بیسواد رو با هم مقایسه کردن، نتیجه دقیقاً برعکس بود. افراد باسواد، چهرهها رو بهتر تشخیص میدادن. انگار مغز به جای اینکه یه اتاق رو از یکی بگیره و به یکی دیگه بده، بهجاش کل خونه رو بازسازی میکرده.
🔄 یه باور اشتباه دیگه هم اینه که فکر میکنیم باسواد شدن یه خط پایانه. اما نویسنده میگه خواندن یه کلید روشن و خاموش نیست؛ یه طیفه. هر کتابی که میخونی، مغزت یه کم کارآمدتر میشه. بعضی فرایندها خودکارتر میشن، بعضی ارتباطهای عصبی قویتر و بعضی مهارتهای فکری دقیقتر. برای همین، آدمی که سالها با متنهای جدی، رمان، مقاله یا کتابهای پیچیده سروکار داشته، فقط اطلاعات بیشتری نداره؛ دنیا رو هم جور دیگهای میبینه.
🎯 البته همهی خواندنها شبیه هم نیستن، هوتیگ میگه مهم نیست فقط بخونی؛ مهمه اینه چی بخونی. اگر همیشه متنهای کوتاه اینستاگرامی، ساده و سطحی بخونیم، مغز هم همونقدر تمرین میکنه. اما متنهای عمیق، واژههای ناآشنا، جملههای پیچیده و استدلالهای چندلایه، مغز رو وادار میکنن بیشتر کار کنه.
❓ قطعاً از بین شما عزیزانی که مشغول مطالعه این متن هستید این سؤال به ذهنتون خطور کرده که: پس تکلیف کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی چی میشه؟
📱 پژوهشها میگن معمولاً درک مطلب روی کاغذ کمی بهتر از صفحهی نمایشگره، اما دلیلش احتمالاً خودِ کاغذ نیست. ما ناخودآگاه وقتی کتاب کاغذی دستمون میگیریم، جدیتر میخونیم. کمتر حواسمون پرت میشه و انرژی ذهنی بیشتری صرف فهمیدن متن میکنیم. یعنی شاید مشکل از نمایشگر نباشه؛ از عادتی باشه که با نمایشگر پیدا کردیم. کتاب صوتی هم بیفایده نیست. اتفاقاً میتونه دایرهی واژگان، ساختارهای زبانی و روایتهای پیچیده رو وارد ذهنمون کنه. اما به گفتهی هوتیگ، همهی مزایای عصبیِ خواندن، فقط وقتی فعال میشن که خودت کلمهها رو از روی متن پردازش کنی. بنابراین گوش دادن و خواندن، شبیه هم هستن؛ ولی یکی نیستن.
📌 دفعهی بعد که خواستی بین دیدن ده تا ویدئوی یکدقیقهای و خوندن چند صفحه کتاب یکی رو انتخاب کنی، بد نباشه این سؤال رو از خودت بپرسی: من فقط دنبال وقت گذروندنم، یا دارم مغزم رو هم تمرین میدم؟ شاید جواب این سؤال، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم، آیندهی ذهنمون رو شکل بده.
📖 گاهی همون کتابی که قبلاً خوندیم، اگر دوباره دستمون بگیریمش، چیزهای تازهای بهمون نشون میده. چون ما دفعهی قبل همون آدم نبودیم. ذهن تغییر میکنه، تجربههامون بیشتر میشن، و زاویهی دیدمون عوض میشه. برای همین، یه کتاب میتونه هر بار که برمیگردیم سراغش، یه لایهی جدید از خودش رو رو کنه. | 1 104 |
| 7 | از خلاقیت تا لذت مدیریت؛(BCA) چارچوب تحول عمیق سازمانهای پیشرو در عصر اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی
بورسنا: چارچوب تحول سازمانی BCA (Business, Coaching, AI) در عصر اقتصاد دیجیتال، تحولی عمیق و هدفمند برای مدیران هوشمند و با جسارت و سازمانهای پیشرو، این مدل که محصول خلاقیت و تجارب ارزشمند علمی و تجربی دو بانوی فرهیخته و پرتلاش سرکارخانم دکتر حمیده شجاعی و سرکارخانم مهندس مرجان ملازاده به عنوان هم بنیانگذاران متد جامع BCA و، موسسین شرکت پیشگامان خرد آینده است.
http://boursna.ir/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%a7-%d9%84%d8%b0%d8%aa-%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%aa%d8%9bcba-%da%86%d8%a7%d8%b1%da%86%d9%88%d8%a8-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84-%d8%b9/ | 922 |
| 8 | 🔸چه چیزهایی در کنترل توست و چه چیزهایی خارج از کنترل تو
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 080 |
| 9 | 🧘 آرامش نیز یکی از منابع عملکرد مؤثر است. در شرایط دشوار، واکنش هیجانی میتواند مسئله را پیچیدهتر کند. حفظ آرامش به فرد اجازه میدهد اطلاعات را بهتر ببیند، گزینهها را بررسی کند و تصمیم سنجیدهتری بگیرد.
🎯 تمرکز، انرژی پراکنده را به سمت هدف اصلی هدایت میکند. فردی که همزمان درگیر نگرانیهای متعدد، اهداف نامشخص و فعالیتهای پراکنده است، ممکن است تلاش زیادی انجام دهد اما نتیجه محدودی بگیرد. تمرکز یعنی تشخیص آنچه اکنون بیشترین اهمیت را دارد.
⚙️ ونترلا این ویژگیها را جدا از یکدیگر نمیبیند. خوشبینی بدون تمرکز ممکن است به خیالپردازی تبدیل شود؛ اعتمادبهنفس بدون درستکاری میتواند خطرناک باشد و پشتکار بدون آرامش ممکن است به فرسودگی منجر شود. قدرت واقعی زمانی ایجاد میشود که این ویژگیها در کنار یکدیگر قرار گیرند.
💭 پیام مهم کتاب این است که فرد باید میان «فکر» و «عمل» ارتباط برقرار کند. مثبتاندیشی زمانی ارزشمند است که به رفتار مثبت منجر شود: هدفگذاری، تصمیمگیری، ارتباط بهتر، حل مسئله، استمرار و مواجهه مؤثرتر با دشواریها. به همین دلیل کتاب علاوه بر توضیح مفاهیم، تمرینها و پرسشهایی برای تبدیل آنها به رفتار عملی ارائه میکند.
🏢 از نگاه مدیریتی، این ایده اهمیت بیشتری پیدا میکند. مدیر فقط با نگرش خودش کار نمیکند؛ نگرش او میتواند بر فضای تیم نیز اثر بگذارد. مدیری که در هر مسئله فقط تهدید و شکست میبیند، ممکن است ترس و انفعال ایجاد کند؛ در مقابل، مدیری که مسئله را واقعی میبیند اما امکان اقدام را نیز جستوجو میکند، میتواند تیم را به سمت حل مسئله سوق دهد.
🔄 بنابراین مثبتاندیشی سازمانی به معنای ایجاد محیطی مصنوعی و همیشه شاد نیست. سازمان همچنان با شکست، تعارض، فشار، تغییر و عدمقطعیت مواجه خواهد بود. مسئله این است که افراد در چنین شرایطی چگونه فکر میکنند و پس از آن چگونه عمل میکنند.
🏆 ونترلا مثبتاندیشی را نوعی «عضله ذهنی» معرفی میکند که میتوان آن را تقویت کرد. فرد میتواند افکار محدودکننده خود را شناسایی کند، آنها را با ارزیابی منطقیتر جایگزین کند، اهداف روشنتری بسازد و با اتکا به خوشبینی، شجاعت، اعتمادبهنفس، پشتکار، صبر، آرامش و تمرکز، به اقدام ادامه دهد.
🔥 شاید پیام اصلی کتاب را بتوان اینگونه خلاصه کرد: مثبتاندیشی یعنی مشکلات را کوچک دیدن نیست؛ یعنی در میان مشکلات، هنوز توانایی دیدن امکان اقدام را از دست ندهیم.
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 294 |
| 10 | قدرت مثبتاندیشی در کسبوکار
👈 مروری بر کتاب «قدرت مثبتاندیشی در کسبوکار» The Power of Positive Thinking in Business: Ten Traits for Maximum Results اثر اسکات ونترلا Scott W. Ventrella
نشر: گاهنامه مدیر
👈جهت تهیه و دریافت کتاب از طریق پست با شماره ۲۶۲۱۵۲۲۹(۰۲۱)، انتشارات فرا، یا آقای پازوکی با شماره ۰۹۱۲۲۵۴۸۸۲۸ تماس گرفته و جهت بهره مندی از ۲۰ درصد تخفیف عبارت گاهنامه مدیر را اعلام فرمایید.
قیمت روی جلد: ۶۰۰ هزار تومان
💎 قیمت برای مخاطبان گاهنامه مدیر: ۴۸۰ هزار تومان
📙📘📗📕📔📒📓📚
💡 آیا مثبتاندیشی فقط یعنی خوشبین بودن و دیدن نیمه پر لیوان؟ اسکات ونترلا در کتاب «قدرت مثبتاندیشی در کسبوکار» تلاش میکند مثبتاندیشی را از یک شعار انگیزشی فراتر ببرد و آن را به مجموعهای از ویژگیها و رفتارهای قابل تقویت در محیط کار تبدیل کند. او با الهام از اندیشههای نورمن وینسنت پیل و با همکاری مرکز پیل، چارچوبی کاربردی برای افزایش عملکرد فردی و حرفهای ارائه میکند.
🧠 نقطه شروع کتاب، ذهن انسان است. ونترلا معتقد است بسیاری از موانعی که افراد در محیط کار تجربه میکنند، فقط بیرونی نیستند؛ ترس، کمبود اعتمادبهنفس، عزتنفس پایین و گفتوگوی منفی با خود میتوانند توانایی فرد برای اقدام و تصمیمگیری را محدود کنند. بنابراین تغییر عملکرد، تا حدی از تغییر شیوه فکر کردن آغاز میشود.
https://t.me/gahname_modir
🔍 نویسنده ابتدا به این پرسش میپردازد که ذهن چگونه کار میکند و افکار منفی از کجا میآیند. انسان ممکن است یک اشتباه کاری را به نشانه بیکفایتی خود تبدیل کند، یک شکست موقت را پایان راه بداند یا پیش از تلاش، نتیجه را منفی تصور کند. چنین الگوهایی میتوانند به رفتارهای اجتنابی و تصمیمهای ضعیف منجر شوند.
🎯 راهحل ونترلا، جایگزین کردن افکار محدودکننده با تفکر عینی و منطقی است. مثبتاندیشی در این کتاب به معنای انکار مشکل یا نادیده گرفتن واقعیت نیست؛ بلکه یعنی فرد بتواند میان واقعیت یک موقعیت و برداشت منفی خود از آن تفاوت بگذارد و به جای تسلیم شدن در برابر افکار منفی، بر اقدام مؤثر تمرکز کند.
🚀 یکی از ابزارهای مطرحشده، تعیین اهداف مثبت، تأکیدهای سازنده و تصویرسازی ذهنی است. فرد ابتدا مشخص میکند چه نتیجهای میخواهد، سپس ذهن خود را به جای تمرکز دائمی بر شکست و ترس، متوجه هدف و امکان دستیابی به آن میکند. در این نگاه، هدف فقط یک عدد یا نتیجه نهایی نیست؛ بلکه ابزاری برای جهت دادن به انرژی و رفتار است.
🌱 قلب کتاب را میتوان در «ده ویژگی فرد مثبتاندیش» دید: خوشبینی، اشتیاق، باور، درستکاری، شجاعت، اعتمادبهنفس، عزم و پشتکار، صبر، آرامش و تمرکز. ونترلا این ویژگیها را صفاتی ثابت و مادرزادی نمیداند؛ بلکه آنها را قابلیتهایی میداند که میتوان آنها را شناخت، تمرین کرد و تقویت کرد.
☀️ خوشبینی یعنی انتظار امکان نتیجه مطلوب، بدون چشمپوشی از واقعیت. فرد خوشبین وقتی با مانع مواجه میشود، مانع را پایان مسیر نمیبیند. او به دنبال راه دیگری برای حرکت است.
🔥 اشتیاق انرژی لازم برای اقدام را فراهم میکند. تفاوت مهمی میان کسی که صرفاً وظیفه خود را انجام میدهد و کسی که با علاقه و انرژی برای رسیدن به هدف تلاش میکند وجود دارد. اشتیاق میتواند به محیط کار نیز سرایت کند و بر دیگران اثر بگذارد.
🤝 باور به معنای اعتماد به توانایی خود، دیگران و امکان دستیابی به نتیجه است. بدون چنین باوری، حتی اهداف مناسب نیز ممکن است پیش از آنکه فرصتی برای تحقق پیدا کنند، رها شوند.
🧭 درستکاری یادآور میشود که مثبتاندیشی نباید با خوشایند رفتار کردن یا موفقیت به هر قیمت اشتباه گرفته شود. تصمیمهای حرفهای باید با ارزشها و اصول فرد هماهنگ باشند. در واقع، نگرش مثبت زمانی پایدار است که با رفتار مسئولانه همراه شود.
🦁 شجاعت در مواجهه با ترس معنا پیدا میکند. فرد مثبتاندیش لزوماً نمیترسد؛ بلکه اجازه نمیدهد ترس تمام تصمیمهای او را کنترل کند. پذیرش احتمال اشتباه و آمادگی برای اقدام، بخشی از این شجاعت است.
💪 اعتمادبهنفس نیز در کتاب جایگاه مهمی دارد. فرد باید تواناییهای خود را واقعبینانه بشناسد و به جای تمرکز مداوم بر ضعفها، از ظرفیتهای موجود برای حل مسئله استفاده کند. اعتمادبهنفس سالم با خودبزرگبینی تفاوت دارد.
⏳ عزم و پشتکار زمانی اهمیت پیدا میکند که نتیجه فوری نباشد. بسیاری از اهداف حرفهای به زمان، تکرار و تحمل دشواری نیاز دارند. فردی که با نخستین مانع کنار میکشد، فرصت یادگیری و اصلاح مسیر را نیز از دست میدهد.
🌿 صبر مکمل پشتکار است. همه چیز مطابق سرعت مورد انتظار ما پیش نمیرود. بازار، مشتری، همکار، پروژه و حتی رشد شخصی به زمان نیاز دارند. صبر به فرد کمک میکند بدون واکنش عجولانه، مسیر را ادامه دهد. | 1 003 |
| 11 | بدون متن... | 957 |
| 12 | بدون متن... | 996 |
| 13 | ○هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
منبع: “کتاب سوپ جو”، اثر جک کنفیلد
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 027 |
| 14 | اطلاعات لطفاً
نشر: گاهنامه مدیر
■ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم. آن موقع من ۹ – ۸ ساله بودم،
یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.
https://t.me/gahname_modir
□من قدم به تلفن نمیرسید، اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم. بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» که همه چیز را در مورد همه کس میداند. او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
●نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایهمان رفته بود. من در زیر زمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی میکردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم. درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند.
○انگشتم را در دهانم میمکیدم و دور خانه راه میرفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد. به سرعت یک چهار پایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم. و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً».
■چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید: «اطلاعات بفرمائید». من در حالی که اشک از چشمانم میآمد گفتم «انگشتم درد میکند.»
▪︎مادرت خانه نیست؟
▪︎«هیچکس بجز من خانه نیست.
▪︎آیا خونریزی داری؟
▪︎نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد میکند.
▪︎آیا میتوانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟
▪︎بله، میتونم.
▪︎پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار.
□بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه میکردم …
مثلاً موقع امتحانات در درسهای جغرافی و ریاضی به من کمک میکرد. یکروز که قناریمان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
●او به حرفهایم گوش داد و با من همدردی کرد. به او گفتم: «چرا پرندهای که چنین زیبا میخواند و همۀ اهل خانه را شاد میکند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟» او به من گفت: «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.» من کمی تسکین یافتم.
○یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند. یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد. «اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانهمان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
■من کمکم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم. غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم میافتادم. راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت میگذاشت.
□چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد. من ۱۵ دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی میکرد تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم میکنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم
و گفتم «اطلاعات لطفاً».
●به طرز معجزهآسایی همان صدای آشنا جواب داد. «اطلاعات بفرمائید.» من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم: «کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند؟» مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر میکنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
○من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟» و ادامه دادم «نمیدانم میدانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟» او گفت «تو هم میدانی که تلفنهایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
■من به او گفتم که در تمام این سالها بارها به یادش بودهام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم. او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.»
□سه ماه بعد به سیاتل برگشتم. تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد. «اطلاعات بفرمائید.»
▪︎میتوانم با شارون صحبت کنم؟
▪︎آیا دوستش هستید؟
▪︎بله، دوست قدیمی
▪︎متأسفم که این مطلب را به شما میگویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمهوقت کار میکرد زیرا بیمار بود. او ۵ هفته پیش در گذشت».
●قبل از که تلفن را قطع کنم گفت: «شما گفتید دوست قدیمیاش هستید. آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
▪︎با تعجب گفتم «بله»
▪︎«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
▪︎سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت: «نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست. خودش منظورم را میفهمد»
▪︎من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم. | 1 280 |
| 15 | ▪︎شاید من و شما نتوانیم کشورمان را تغییر دهیم، اما می توانیم کمک کنیم ده استعداد کشف نشده، راهشان را در زندگی و کسب و کار پیدا کنند و انتخاب هایشان گسترده تر شود. اینگونه همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. از منظر توسعه، *هیچکس مستمع آزاد نیست!*
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 736 |
| 16 | بوسه ای که زندگی من را عوض کرد!
🖊️دکتر مجتبی لشکربلوکی
نشر: گاهنامه مدیر
■اولین بار که پایم به مدرسه باز شد، کمتر از شش سال سن داشتم و جثه ام کوچک بود. آن وقتها مهد کودک و پیش دبستانی در روستا نبود و دانش آموزان غیررسمی به نام "مستمع آزاد" در کلاس اول می نشستند.
https://t.me/gahname_modir
□جایم آخر کلاس و هم نیمکتی ام سکینه؛ جثه ای درشت و حرکاتی کند داشت. مبتلا به فلج مغزی بود. هیچ کدام از ما توسط معلم و سایر دانش آموزان به حساب نمی آمدیم. کار من این بود که دست سکینه را بگیرم تا بتواند حروف را به سختی بر کاغذ بنویسد.
●پائیز به آخر نرسیده؛ سکینه خزان شد. کالبد بی جانش را پیچیده در پتو بر تخته گذاشتند. سکینه که رفت من هم دل و دماغی برایم نماند؛ مدرسه را رها کردم. سال بعد که به سن مدرسه رسیدم، هنوز جثه ام ریز بود. با این تصور که هنوز مستمع آزادم، من را بر روی نیمکت آخر کلاس نشاندند.
○معلم ما خانم معلمی بود تازه کار که از دانشسرای عشایری آمده بود. نامش ثریا در لباس های رنگین عشایری همچون طاووس بود و صورت شادابش در میانه شبستان چارقد و لچک و طرّه زلفهای سیاهش چون خوشه پروین می درخشید. دبستانهای ما هنوز زیر سایه تعلیمات عشایری بودند و خود، از عشایر و دست پرورده آن عشایر زاده دانشمند (قاسم صادقی)که دلبسته طبیعت بود و عاشق زندگی، به شاگردانش گفته بود که با لباس خودشان بر سر کلاس بروند. لباسی پر نقش و نگار با الهام از طبیعت همان منطقه.
■پائیز و زمستان گذشت و بهار از راه رسید. من دانش آموز رسمی بودم نشسته بر آخرین نیمکت، خاموش و منتظر که نام"مستمع آزاد" را یدک می کشیدم. تعطیلات نوروز که تمام شد معلم شروع به پرسیدن کرد. اما همه درسها در چهارده روز تعطیلی از کله ها پریده بود. کسی جواب نداد. دوباره پرسید. با ترس دست بلند کردم و گفتم:
- خانم اجازه!
- مگر بلدی؟
- خانم اجازه بله
- بفرما
□برای نخستین مواجهه رسمی با تخته سیاه به پیش تاختم. قامتم به تخته سیاه نمی رسید. با بزرگواری و مهربانی یا شاید ترحم، چهار پایه ای زیر پایم گذاشت و من مسلط، سراسر میدان فراخ تخته سیاه را یک تنه، با سلاح گچ سفید و رگبار کلمات فتح کردم. معلم جیغی کشید و سرخ شد. از خوشحالی بود یا نمی دانم چه، هر چه بود خم شد، مرا بغل کرد و بوسید.
●مهربانی او در میان امواج عطرآگین گردن آویز میخک دوچندان بر من نشست. مرا بر نیمکت اول نشاند و دفتری از وسایل شخصی خود به من هدیه داد. همان سال شاگرد اول شدم و سالهای دیگر هم(منسوب به دکتر سهراب صادقی فوق تخصص مغز و اعصاب).
○تجویز راهبردی:
▪︎هوارد گاردنر، استاد دانشگاه هاروارد و روانشناس معروف و معاصر، نظریه ای دارد به نام هوش های چندگانه. او می گوید هوش صرفاً هوش ریاضی یا همان IQ نیست. او اول هشت هوش و در نهایت ده هوش را شناسایی کرد: هوش های موسیقایی، تصویری_فضایی، کلامی_زبانی، جسمی_حرکتی، منطقی_ریاضی، درون فردی، برون فردی، طبیعتگرا، اخلاقی و بالاخره هوش وجودی.
▪︎آنچه زندگی را هیجانانگیز میکند در واقع این است که افراد مختلف ترکیبی ویژه از هوش ها و استعدادها هستند و از ترکیب یکسانی تشکیل نشدهاند. همه انسانها باهوشاند فقط شکل های متفاوتی از هوش نسبت به هم دارند. همین نکته ساده را اگر بپذیریم سه کار باید بکنیم:
۱. موفقیت را فقط یک بعدی تعریف نکنیم. اگر بچه ما در ریاضی ضعیف است، ایرادی ندارد. شاید او نویسنده بزرگ جهانی باشد. مگر نویسندگان، ریاضیات خوبی داشته اند؟
۲. هر فردی را به مثابه یک گلوله استعداد (بسته استعداد کشف نشده) نگاه کنیم. همان بچه کمحرف خجالتی بدلباس شاید بزرگ ترین مجسمه ساز قرن باشد.
۳. موفقیت های کوچک دیگران - می تواند یک کودک باشد یا کارمند تازه وارد، یک کارآفرین جوان باشد یا یک برنامه نویس ۱۶ ساله - را جدی بگیریم. فراموش نکنیم یک بوسه چه تاثیری می تواند در سرنوشت آدمی بگذارد.
▪︎یکی از تعاریف توسعه این است: افزایش گستره انتخاب افراد از طریق قابلیت ها و محیط توانمندساز. نهادها (به ویژه نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی) را به گونه ای طراحی کنیم که امکان تست و کشف و پرورش استعدادهای متفاوت وجود داشته باشد و نه اینکه همه را یک شکل، یک سان و یک گونه پرورش دهیم. نهادها باید آزادی و گستره انتخاب را افزایش دهند و نه آن که انسان هایی با هوش و استعدادهای مختلف را محدود، محصور و مجبور کنند. مثلا همین که آزادی تغییر رشته وجود داشته باشد کمک می کند فرد بتواند مسیر خودش را در زندگی دوباره پیدا کند نه اینکه گرفتار تصمیمات اشتباه قبلی خود باقی بماند. | 1 781 |
| 17 | 👔 در این میان، نقش رهبر نیز تغییر میکند. رهبر آینده صرفاً کسی نیست که دستور میدهد و عملکرد دیگران را کنترل میکند؛ بلکه باید بتواند جهت ایجاد کند، افراد را به هم پیوند دهد، استعدادها را پرورش دهد و شرایطی برای یادگیری و عملکرد فراهم سازد. کتاب بخش مستقلی را به آمادهسازی رهبران آینده، حفظ استعدادهای برتر، رهبری در سازمانهای چندفرهنگی و یادگیری رهبری اختصاص داده است.
❤️ کتاب همچنین مفهوم «سلامت سازمان» را گستردهتر میکند. سازمان سالم فقط سازمانی نیست که سودآور باشد؛ کیفیت زندگی کاری، تعادل کار و زندگی، تنوع، مسئولیت اجتماعی و توانایی ایجاد نتایج پایدار نیز بخشی از سلامت سازمان هستند. از این منظر، موفقیت کوتاهمدت نمیتواند تنها معیار قضاوت درباره آینده سازمان باشد.
💡 شاید پیام اصلی «سازمان فردا» این باشد که آینده سازمانها با تغییر یک نمودار سازمانی ساخته نمیشود. آنچه باید تغییر کند، منطق اداره سازمان است: رابطه با کارکنان، شیوه استفاده از دانش، مدل همکاری، ساختار تصمیمگیری، نگاه به فناوری، مفهوم رهبری و حتی تعریف موفقیت.
🚀 برای مدیر امروز، بنابراین پرسش مهم این نیست که «ساختار فعلی ما چگونه است؟»؛ پرسش مهمتر این است: «آیا این ساختار، قابلیتهایی را ایجاد میکند که سازمان ما برای آینده به آنها نیاز خواهد داشت؟» اگر پاسخ منفی باشد، اصلاح چند فرایند یا اضافهکردن چند فناوری کافی نیست؛ ممکن است خودِ منطق سازماندهی نیازمند بازنگری باشد.
🎯 «سازمان فردا» در نهایت ما را به یک تغییر نگاه دعوت میکند: سازمان آینده را نباید زمانی طراحی کرد که آینده از راه رسیده است. باید از امروز سازمانی ساخت که بتواند تغییر کند، یاد بگیرد، خود را بازپیکربندی کند و استعدادهای انسانی را در مسیر خلق ارزش به کار گیرد. سازمان آینده الزاماً سازمانی بدون ساختار نیست؛ سازمانی است که ساختارش مانع یادگیری، همکاری و تغییر نمیشود.
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 697 |
| 18 | سازمان فردا؛ وقتی ساختارهای قدیمی برای آینده کافی نیستند!
👈 مروری بر کتاب «سازمان فردا» The Organization of the Future، بنیاد پیتر دراکر
نشر: گاهنامه مدیر
👈جهت تهیه کتاب از طریق پست با شماره ۲۶۲۱۵۲۲۹(۰۲۱)، انتشارات فرا، یا آقای پازوکی با شماره ۰۹۱۲۲۵۴۸۸۲۸ تماس گرفته و جهت بهره مندی از ۲۰ درصد تخفیف عبارت گاهنامه مدیر را اعلام فرمایید.
قیمت روی جلد(۲ جلد): ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان
💎 قیمت برای مخاطبان گاهنامه مدیر: ۹۶۰ هزار تومان
📙📘📗📕📔📒📓📚
🔭 اگر سازمان آینده را با همان منطق سازمان گذشته اداره کنیم، آیا واقعاً برای آینده آمادهایم؟ کتاب «سازمان فردا» مجموعهای از دیدگاههای مدیران و صاحبنظران برجسته درباره آینده سازمانهاست؛ اثری که تلاش میکند نشان دهد سازمانها در برابر تغییرات فناوری، نیروی کار، رقابت، جهانیشدن و انتظارات جدید کارکنان و جامعه، چگونه باید خود را بازآفرینی کنند. کتاب در شش بخش، موضوعاتی مانند شکل سازمانهای آینده، مدلهای جدید کار، مزیت استراتژیک، دنیای متصل، رهبری و سلامت سازمانی را بررسی میکند.
https://t.me/gahname_modir
🧠 دراکر در مقدمه، بحث را از یک تغییر بنیادی آغاز میکند: سازمان آینده نمیتواند صرفاً نسخه بزرگتر یا مدرنتر سازمان گذشته باشد. در اقتصاد جدید، بخش مهمی از کار توسط متخصصان دانش انجام میشود و ارزشآفرینی بیش از آنکه فقط به سرمایه و تجهیزات وابسته باشد، به دانش، اطلاعات، تخصص و توانایی افراد بستگی دارد. بنابراین سازمان باید بتواند متخصصانی را که دانش در اختیار آنهاست، برای خلق ارزش در کنار یکدیگر قرار دهد.
🔄 در چنین شرایطی، مفهوم «ساختار» نیز معنای تازهای پیدا میکند. سازمان آینده به جای تکیه افراطی بر سلسلهمراتب و کنترل، باید بتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. به همین دلیل، در کتاب از مدلهایی مانند «سازمان بازپیکربندیپذیر»، «سازمان دایرهای» و سازمانهایی با قابلیت یادگیری سخن گفته میشود؛ مدلهایی که نشان میدهند شکل سازمان باید بتواند متناسب با مأموریت، محیط و نیازهای جدید تغییر کند.
👥 یکی از محورهای مهم کتاب، تغییر رابطه سازمان و انسان است. کارکنان آینده صرفاً مجری دستورها نیستند؛ آنها حامل دانش، تجربه، ایده و قابلیتاند. بنابراین سازمانی که میخواهد در آینده موفق باشد، باید انسانها را از حاشیه به مرکز سازمان بازگرداند و محیطی ایجاد کند که در آن استعداد، یادگیری، مشارکت و مسئولیتپذیری امکان بروز پیدا کند. فصلهایی از کتاب نیز مستقیماً به «بازگرداندن انسان به قلب سازمان» و ایجاد جوامع یادگیرنده اختصاص یافته است.
🌐 فناوری نیز یکی از نیروهای مهم شکلدهنده سازمان آینده است. ارتباطات الکترونیکی و اقتصاد دیجیتال، مرزهای سنتی سازمان را تغییر میدهند. همکاری دیگر الزاماً به حضور فیزیکی افراد در یک مکان وابسته نیست و اطلاعات میتواند سریعتر میان افراد، واحدها و حتی سازمانهای مختلف جریان پیدا کند. از همین رو، کتاب بخشی مستقل را به «کار و سازماندهی در دنیای متصل» اختصاص داده است.
⚙️ اما فناوری بهتنهایی سازمان آینده را نمیسازد. مسئله اصلی این است که سازمان چگونه قابلیتهای خود را سازماندهی میکند. دیو اولریچ در بحث «سازماندهی حول قابلیتها» بر این نکته تمرکز دارد که سازمان نباید صرفاً بر واحدها و وظایف موجود متمرکز باشد؛ باید قابلیتهایی را شناسایی و تقویت کند که برای ایجاد ارزش در آینده اهمیت دارند.
📚 یادگیری نیز در سازمان آینده یک فعالیت جانبی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره سازمان است. محیط متغیر، سازمان را مجبور میکند که دائماً تجربه کند، یاد بگیرد و خود را اصلاح کند. سازمانی که یادگیری را فقط به دورههای آموزشی محدود کند، ممکن است دانش تولید کند اما الزاماً یادگیرنده نباشد. سازمان یادگیرنده، از تجربههای روزمره خود برای اصلاح تصمیمها، فرایندها و رفتارها استفاده میکند.
🎯 مسئله دیگر، استراتژی است. در محیطی که تغییر سریع است، مزیت رقابتی را نمیتوان صرفاً با حفظ آنچه امروز موفق است تضمین کرد. سازمان باید بداند چه قابلیتهایی برای آینده اهمیت خواهند داشت و چگونه باید منابع و استعدادهای خود را حول آنها سازماندهی کند. به همین دلیل، کتاب موضوعاتی مانند رقابتپذیری، قابلیتهای سازمانی و خلق مزیت استراتژیک را در کنار طراحی ساختار بررسی میکند.
🌍 سازمان آینده همچنین با تنوع فرهنگی و نسلی بیشتری مواجه است. تغییر نسلها، افزایش تنوع نیروی کار و فعالیت در محیطهای چندفرهنگی، مدیران را با مسئلهای فراتر از مدیریت تفاوتهای فردی مواجه میکند. سازمان باید بتواند تفاوتها را به منبعی برای یادگیری، خلاقیت و همکاری تبدیل کند و در عین حال، حس مشترکی از مأموریت و ارزشها ایجاد کند. | 1 533 |
| 19 | بدون متن... | 1 306 |
| 20 | 🌱 اول هفته، بهجای اینکه فقط فهرست کارهایتان را بنویسید، فهرست «اولویتها»یتان را مشخص کنید.
🪷یکی از خطاهای رایج مدیران این است که هفته را با این سؤال شروع میکنند: «این هفته چه کارهایی باید انجام بدهم؟»
💥اما سؤال مدیریتی مهمتر این است: «اگر این هفته فقط بتوانم روی ۳ موضوع اثر بگذارم، کدام ۳ موضوع بیشترین تفاوت را در نتیجه کسبوکار ایجاد میکنند؟»
https://t.me/rahname_modir
✅این تفاوت کوچک، در عمل بسیار مهم است.
پژوهشهای مرتبط با اجرای استراتژی در MIT Sloan نشان میدهد که بسیاری از مدیران حتی نمیتوانند چند اولویت اصلی سازمان خود را بهدرستی نام ببرند. در یک مطالعه روی بیش از ۴۰۰ سازمان، فقط ۲۸ درصد از مدیران و مدیران میانی توانستند سه اولویت اصلی سازمانشان را بیان کنند.
👈یعنی ممکن است سازمانی استراتژی خوبی داشته باشد، اما افراد آن هر روز مشغول کارهایی باشند که الزاماً به همان استراتژی کمک نمیکنند.
👌برای همین، این هفته یک تمرین ساده مدیریتی انجام دهید:
۱. سه نتیجه مهم هفته را مشخص کنید. نه سه فعالیت. سه «نتیجه». مثلاً بهجای: «تماس با مشتریان»
بنویسید: «بازگرداندن ۳ مشتری غیرفعال»
۲. برای هر نتیجه فقط یک شاخص تعیین کنید.
اگر نمیتوانید بفهمید که در پایان هفته موفق شدهاید یا نه، احتمالاً هدف هنوز به اندازه کافی شفاف نیست.
۳. مشخص کنید چه کاری را «انجام نخواهید داد».
اولویتگذاری واقعی فقط انتخاب کارهای مهم نیست. انتخاب کارهایی است که فعلاً نباید انجام شوند.
🪷مککینزی نیز بر همین مسئله تأکید کرده است: مشکل مدیریت زمان فقط پیدا کردن روش بهتر برای انجام کارهای بیشتر نیست. گاهی مهمترین تصمیم مدیریتی این است که بدانیم چه چیزی را نباید انجام دهیم.
۴. این سه اولویت را با تیم در میان بگذارید. از هر یک از اعضای کلیدی تیم بپرسید: «مهمترین اولویت تو برای این هفته چیست؟» اگر پاسخها با اولویتهای سازمان همراستا نیستند، مسئله را زود پیدا کردهاید.
۵. آخر هفته فقط ۱۵ دقیقه برای مرور بگذارید:
• چه چیزی واقعاً پیش رفت؟
• چه چیزی متوقف شد؟
• چه چیزی بیش از حد وقت گرفت؟
• چه چیزی باید هفته بعد حذف، واگذار یا اصلاح شود؟
✅مدیریت خوب الزاماً به معنی انجام کارهای بیشتر نیست. گاهی مدیریت خوب یعنی تشخیص اینکه چه کاری ارزش انجام دادن ندارد تا انرژی سازمان روی چیزی متمرکز شود که واقعاً اهمیت دارد.
👈 این هفته را با «لیست بلندبالای کارها» شروع نکنید. با سه اولویت روشن شروع کنید. و بعد ببینید چه چیزهایی را باید کنار بگذارید تا همین سه مورد واقعاً اتفاق بیفتند.
🌹هفتهای پربازده و اثرگذار برای شما آرزو میکنم.
از: کانال مدیران ایران
📣📣📣
*بازنشر پیام = گسترش دانایی*
🔊🔊🔊
👩💻گاهنامه مدیر
https://t.me/gahname_modir
🧑💻راهنامه مدیر
https://t.me/rahname_modir
🧑💻روزنامه مدیر
https://whatsapp.com/channel/0029Vb9XLk68KMqc2byhaB25
👨💻گاهنامه مدیر در بله
https://ble.ir/gahname_modir
👩💻سایت
http://gahnamemodir.ir/
🧑💻اینستاگرام
www.instagram.com/gahname_modir
_
🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧 | 1 896 |
