توابین | سيد مصطفی موسوی
تمجیدی اگر یافتید، در دل نگهدارید و بدیای اگر دیدید، برای هدایتم دعا کنید. ارسال پیام 👇🏻 t.me/ir_tavabin?direct
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام توابین | سيد مصطفی موسوی
کانال توابین | سيد مصطفی موسوی (@ir_tavabin) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 20 127 مشترک است و جایگاه 3 929 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 16 919 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 20 127 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 31 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 104 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 4 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 22.57% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 10.40% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 546 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 095 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 189 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند وقت, موسوی, مصطفی, کس, بو تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“تمجیدی اگر یافتید، در دل نگهدارید
و بدیای اگر دیدید، برای هدایتم دعا کنید.
ارسال پیام 👇🏻
t.me/ir_tavabin?direct”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 01 اوت, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 اوت | 0 |
| 2 | گیت مرزبانی ایران را رد کردهایم. آن مُهرِ جانبهلبکن را زد و رد شدیم. کاش رد نمیکردیم. کاش مرزی نبود. کاش همه از یک ملیت بودیم؛ آدم فرزندِ آدم. کاش هیچکداممان اسم نداشتیم. چه کار به اسم و فامیل و تخلص و کنیه داشتیم؟ آدمیم دیگر. از حیوانات مگر کمتریم؟ پی کار خودمان میرفتیم دیگر. مرز چه صیغهای بود؟ اصلاً اسم که آمد مرز هم آمد. یکی ایستاد و گفت پایتان را از گلیمتان درازتر نکنید. بد هم گفت. با دست هم گفت و بعد یک عده شروع کردن پایشان را درازکردن و توی سر و دست همدیگر زدن.
سرباز کم سن و سال گیت ایران عکس پاسپورت را دید و نشناخت. یعنی نتوانست آن جوانِ توی پاسپورت را با خودِ حالایم مطابقت بدهد. گفتم اونجا مو داشتم اینجا ندارم. گفت سیبیلت چی شد؟ یاد حرف استادم افتادم وقتی سال سوم طلبگی رفتم سراغش و گفتم موهام داره میریزه چیکار کنم؟ گفت از ریشات درمیاد غصه نخور.
سرباز پرسید «چندبار رفتی کربلا؟» به تته پته افتادم. شبیه مشکوکها. عرق روی عرق ریختم. قلبم تندتر زد. دستم لرزید. حتماً عدسیِ عسلیرنگ چشمانم هم بزرگتر شد. حتماً نبض دستم هم تندتر زد. گفتم «نمیدونم سرکار! خیلی! خداروشکر..» خندید. نخندیدم. گفت خوش بگذره. نگفتم نمیخوام خوش بگذره. فقط اومدم که بگذره. از مرز بگذریم. از خودمون بگذریم. حرف زیاده، بگذریم..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین / سِیُّم
@ir_tavabin | 334 |
| 3 | دوازده ساعت است که توی راهیم و حالا کمردرد و سردرد و هرچه درد است ریخته به جانم و نباید به خودم هم غر بزنم.
هنوز توی اتوبوس جاگیر نشده بودم که کمرم صدایش درآمد. دردش ثمرهی ده سال روی زمین نشستنِ حوزوی است یا پانزده سال پشت میز نشستن و طراحیها، یا دستهگل چالهچولههای شهرداری و هشت سال موتورسواری؟ یا مشت و لگدخوردن وسط آن شلوغیهای کذایی؟ یا ارثی؟ یا همهی گزینهها؟ نمیدانم. هرچه هست سفر دردناکی را میخواهد به پایم بنویسد. آدم درد دارد که میرود دیگر. آدمِ بیدرد که راحت یکجا مینشیند. درد به آدم بیتابی میدهد. میگوید بلندشو و یککاری کن! فرق تو با مترسکهای مزرعه و مانکنهای بازاری چیست؟ فرق تو با غیر تو چیست؟ تو که حسین را میشناسی حتماً باید یک فرقی کنی.. به فرق سر امیرالمؤمنین قسم. به فرق ابوالفضل العباس. به فرقِ حسین بالای نی..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین/ دویُّم
@ir_tavabin | 676 |
| 4 | رانندهی اسنپی که ما را از غرب تهران برد به پایانهی آزادی تا دید لباس مشکی و کوله داریم هنوز ننشسته گفت «عازم کربلائید انشاالله؟» و سلام کرده نکرده گفتم «نیمساعت دیگه اتوبوس حرکت میکنه دیر نمیرسیم؟» گفت «میرسونمتون!» و طوری پشت فرمان نشست که انگار شوماخر کربلایی نشسته باشد. گفتم «تند نری جریمه بشی؟» گفت «فدای سرت» و واقعاً ته دلش هم جریمه فدای سرمان بود و جمله را طوری گفت انگار خواهرزادهی عزیز مصر باشد و این پولها واقعاً چرک کف دست آفتابسوختهاش. مابقی را خودتان بشنوید. یک کلمهی بیادبی هم اواخر صحبت استفاده میکند که اگر کسی حساس است نشنود بهتر است. سر پل صراط یقهمان نکنید که چرا حرف بد به خورد گوشهای مبارکتان دادیم و نمیدانم ما با این گوشها روضه شنیده بودیم و صدای قرآن و... همین دوزار ثواب کارهای خیریه را هم طلب نگیرید از ما..
@ir_tavabin | 1 431 |
| 5 | نمیدانم این وسواس از مادرم به ارث رسیده یا مادربزرگم که باید هرچیزی راه ده بار وارسی کنم ببینم مثلاً پاسپورت را برداشتهام یا نه؟ که لای پاسپورت همان یک چسه دینار را هم گذاشتهام یا نه؟ کارت ملی که لازم نبود؟ حالا نه که خیلی هم توی عکسش خوب افتادهای حتماً لازمت هم میشود. زبانت لال شبیه مسئول انتحاریهای حومهی حلبِ داعش افتادهای ده دقیقه قبل از انتحارِ آخرش جلوی آن زندان معروف.
ولی از من حتماً لحظهی آخریبودن و فراموشی به نسلهای بعدم ارث میرسد که امیدوارم حلالم کنند. دومیاش که فراموشی باشد البته خیلی هم چیز بدی نیست. پاسپورت را که آوردم، یک چسه دینار، چفیه فلسطینی، دو جفت شلوارِ خاکی و سبز، شلوار و لباس پاکستانی، عطری که از دکهی سر اندرزگو خریدم و قسم خورد بویش شش ساعت میماند و همهی کائنات میدانند که نمیماند، صابون بچهی فیروز که گفت قیمت قبل است، هنذفریای که اگر گم شد دلم نسوزد، دو سه رکابی مشکی، پاسپورتی که مهر سوریه و لبنان هم دارد و برای رفتن به فلسطین مجوز ندارد، یک چسه دینار، پاوربانک دوررنگ، دو جفت جوراب مشکیِ نیمهجان، کلاهی که همیشه میآورم ولی استفاده نمیکنم. انگشتری که علی فلاحت هدیه داد و اگر گم بشود دل جفتمان میسوزد، کیسههایی که چهارسال است نمیدانم برای چه جمعکردهام و حالا برای وقتی که لباسها کثیف شود لازم میشود، دیگر چه؟ آها، دلم! دلم را یادم باشد بیاورم و آنجا جا بذارم که بسوزد..
سید مصطفی موسوی
سفرنامه اربعین/ یکُم
@ir_tavabin | 1 834 |
| 6 | تبلیغ ازکی رو دیدین؟ از غول چراغ جادو که ۳ تا آرزوش رو میتونه برآورده کنه ماشین و موتور میخواد و اینکه جفتش با هم بیمه بشه.
حالا گیرم بخاطر تحریمها و بعضی از نامسئولین خائن و دشمن داخلی و خارجی، وضعیت اقتصادی به جایی رسیده باشه که ماشین و موتور آرزو شده باشه! وزارت ارشاد و صداوسیما انقدر بدبختِ پول شده که همچین تبلیغ ناروا و به شدت مستهجنی رو تبلیغ میکنه!؟ دشمن که فقط ناوهای آمریکایی و صهیونیستها نیستن که..
@ir_tavabin | 2 234 |
| 7 | - خدالایقدیدهها | 2 323 |
| 8 | خو چطو دلتون میا اهوازِ بزِنید! | 2 579 |
| 9 | دشمن میاد میزنه و میره! میدونم که ما هم داریم میزنیم و میریم ولی چرا این وسط حرفی نیست؟ چرا کسی به روی خودش نمیاره! آقایون با ترسهاتون رو به رو بشید! یکی داد بزنه تو رو خدا! چرا ساکتید/یم؟ تا کی این وضع میخواد ادامه پیدا کنه؟ دستِ برتر نداریم؟ مگه یدالله فوق ایدیهم نیست؟ دست نجس آمریکایی که یدالله نمیفهمه! شما که میفهمید دیگه چرا؟ رو در و دیوار جمهوری اسلامی نوشته اللهُاکبر! ننوشته؟ اللهِ شما اکبر نیست؟ خدا که بزرگتر از بمبافکنهای آمریکاییه دیگه این که فواید روزه نیست که دانشمندان ژاپنی تحقیق کنن! خودمون با چشم خودمون دیدیم! شما ندیدی چقدر موشکِ عملنکرده تو این خاک افتاد و چقدر صاروخِ عملکرده به فیهاخالدونِ دُوَل عربی رسوخ کرد؟ وَجَعلنای نظامیها و صدقهی همسراشون و آیتالکرسیهای مادراشون خب مگه کم عمل کرد بینیوبینالله؟
خدای ما که قویتر از ناوهای آمریکاییه! ما که اصلاً مظلومیم. مظلوم، سلاحش «آه» نیست مگه؟ امام حسین که با هفتاد و دو نفر و رجزها و علمداریِ علمدارش و شِمشیرزنیهای اصحابش پیروز نشد! با آهش غلبه کرد! آهِ حسینبنعلی بود که کاخ یزید رو روی سرِ خودش و نسلِ حروملقمهی مادربهخطاش، خراب کرد! کاخ ترامپ که کم از کاخ یزید اینا نداره، داره؟ بُرد موشکهای ما که به اونا نمیرسه! ولی صدای مرگ بر آمریکای بچهمدرسهایهای ایران سر صف رو، به خدا قسم که همهی کاخسفیدیهای پلاک ۱۶۰۰ تو خیابان پنسیلوانیای واشینگتن هر روز صبح میشنون و اگه حیا کنم و نگم که اهلِ کاخِ سفید میشاشن به خودشون، حتماً میگم که مور مورشون میشه! از نزدیکترین دراگاستورِ محلهشون بپرسید حتماً خانومدکترِ داروسازشون میگه ترامپ و ملانیا مشت مشت قرص آرامبخش میخورن و آرام نمیبخشن! از افسرِ شبشون بپرسی میگه که ترامپ و ملانیا شبها کابوس هادی ذوالفقاری و ایمان تاجیک میبینن که هی دستشون رو میارن بالا و آیه قرآن میخونن و از آستینشون موشکهای طهرانیمقدم و حاجیزاده و سید مجید موسوی بیرون میاد و به اذنالله در جایی که باید مینشیند!
آقای شهید ایران نگفت خطرناکتر از ناو، سلاحیه که اون رو از بین میبره و میفرسته لای ماهیمردههای ته خلیج فارس؟ سلاح ما اشک بود! ما اشک چشمِ مظلوم داریم که همهی ناوها رو غرق میکنه! قبلاً هم که ازش نتیجه گرفتیم و دیدم که کار میکنه! نکرده؟ اللهوکیلی عمل نکرده؟
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin | 2 770 |
| 10 | قشنگترین نصیحتی که از یه اصفهانی شنیدم:«آدِم باش»
@ir_tavabin | 2 600 |
| 11 | غمهایی که چشمها را خیس نمیکنند، زودتر به استخوان میرسند.
@ir_tavabin | 3 056 |
| 12 | حقیقت این است که هر انسانی تو را خواهد رنجاند.
#واگویه
@ir_tavabin | 2 652 |
| 13 | یادآوری غم گاهی بیشتر از خود آن دل را میسوزاند..
#کتاب بافتههای رنج
@ir_tavabin | 2 580 |
| 14 | چه راحت. چقدر راحت آبروی مردم رو میبرید! یک درصد فکر نمیکنی شاید گوشی دست بچهش بوده؟ یا گوشی تو جیبش بوده؟ یه درصد فکر نمیکنی شاید خودت هم یه روزی سهواً اشتباهی اینکار رو انجام بدی؟
دقیقاً این اتفاق واسه من افتاد و گوشی تو جیبم بود! آره تا سر خودت نیاد نمیفهمی..
حتی اگر طرف عمداً هم اینکارو کرده بود دلیل نمیشد اینطوری با آبروش بازی کنی..
@ir_tavabin | 2 485 |
| 15 | بدترین جای نویسندگی میدونی چیه؟ اونجایی که نمیدونی الان داری درد مردم رو میگی یا درد خودت رو؟
یا وقتی از دردهات میگی همه میان میگن چه خوب گفتی! چه قشنگ گفتی! و هیچکس اون درد رو اصلاً نمیبینه..
واسه من نوشتن، شمشیرزدنه! جنگیدنه. سلاحه واقعا. من تو حالِ خوش نوشتم، تو ناخوشی هم نوشتم.. پس مهم نیست اینایی که مینویسم درد منه یا مردم. فقط اگر زحمتی نیست دعا کنید نوشدارو برسه.. | 2 605 |
| 16 | شاید دلت میشکنه
که بفهمی هنوز دل داری..
@ir_tavabin | 2 714 |
| 17 | نزدیک ۴ ساعت یکسره پشت موتور بودم و بسته بردم و آوردم و سود خالصش شد ۱ تومن. (پول بنزین و روغن رو کم نکردم) بسته آخر رو که دادم و آخرشب برگشتم خونه تو اتوبان مدرس جنوب دقیقاً زیر پل طبیعت یه هوای خنکی بود که به تن خستهت میخورد و حداقل ۱ تومن دیگه میارزید..
@ir_tavabin | 2 843 |
| 18 | پیام صوتی | 2 998 |
| 19 | واسه ارز اربعین من پارسال بانک ملی شعبه اکباتان رو زدم سه چهار ساعت معطل شدم. امسال پستبانک (شعبه ایت الله کاشانی) رو زدم یه ربع بیشتر طول نکشید سریع راه مینداختن
@ir_tavabin | 2 867 |
| 20 | الهی شکر | 3 081 |
